چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۸

آسه بیا تا گربه نامزد ما را شاخ نزند

نوشته‌ای در تلاش برای تشفی خاطر

پریروز (سه شنبه 26 می) در زمره‌ی مهمانانِ تصادفی برنامه‌ی Question Time (که نمی‌دانم اهالی بی بی سی به فارسی چه ترجمه کرده‌اند) در استودیوی بی بی سی فارسی بودم. مهمانان خانمِ کدیور، آقای بهنود، آقای سازگارا، آقای نگهدار و آقای حسین باستانی بودند و مجریِ گفت‌وگو آقای عنایت فانی.

سوآل‌هایی شد و جواب‌هایی دادند که خب به موقع‌اش پخش می‌کنند. اما اتفاقِ قابلِ توجه از نظر من این بود: یک خانم، در موقعیتی که شاید مرتبط با هیچ کدام از چارچوب‌های مشخص سوآلات نبود از خانم کدیور پرسید: آیا شما به آزادی‌های دموکراتیک معتقدید؟ و پیدا بود که این سوآل نیمه‌ی دیگری هم دارد. آقای فانی که بوی خطر می‌شنید سعی کرد که سوآل را به دلیلِ بی‌ربط بودن از سر باز کند، اما در موقعیتی دیگر همان خانم دوباره از خانم کدیور پرسید: شما به انتخاب خودتان محجبه در این جمع حاضر شده‌اید (که خانم محجبه‌ای در آن حاضر نبود) آیا به من هم حق می‌دهید که بدون حجاب در کشور خودم حاضر باشم؟

ظبیعتاً موضوع به نظر آقای فانی بی‌ربط می‌آمد. خانم کدیور تنها فرصت یافت که بگوید بله من به آزادی معتقدم و عقیده‌ی شخصی‌ام این است که افراد حجاب را به اختیار خود انتخاب کنند (البته یک پاسخ دیپلوماتیک‌تری دادند که بنده از تکرارِ خاصیت نه سیخ و نه کباب سوزِ آن عاجزم) اما عجالتاً در کشور ایران این امر قانون شده و قانوناً شما هم در کشور باید روسری به سر کنید.

شاید درست نبود قبل از پخش برنامه آن را لو بدهم به خصوص که احتمالاً این قسمت‌ها شاملِ تدوین هم بشود. اما به علتی تصمیم‌ام عوض شد: چون در سایتِ میدانِ زنان دیدم نوشته‌اند:

«[ستادِ] جناب موسوی، [در وب سایتِ خود، عکس‌های شاملِ] لبخند و آواز و رقص دختران آرایش کرده و شل حجاب را سانسور کرده اند و در عوض از [عکسِ] خانمهای معقول، جدی، جاافتاده و با حجاب حکومتی و مورد قبول گشت ارشاد استفاده کرده اند!»

و جناب داریوش میم در گوگل ریدر این فقره را بخش‌وپخش (Share and publish) فرموده حاشیه زده‌اند که
«واقعاً چه خبر است توی کشور ما؟ همه می‌خواهند کینه‌کشی و دنبال تشفی‌خاطرند؛ بیهوده نيست در چنین وضعی امثال احمدی‌نژاد می‌شود رييس جمهور! حیف!»

یادم آمد که وقتی در اسفند سال 57 زنانِ تهرانی در اعتراض به حجاب اجباری تظاهرات چند ده هزار نفری کردند یک عده گفتند که الان وقتِ این حرف‌ها نیست و امپریالیسم در کمین است. برای مجری بی بی سی هم زمانِ بحثِ انتخاباتی هنوز هم وقتِ این حرف‌ها نبود و بی‌خودی بحث را داغ و منحرف می‌کرد. برای داریوش میم هم هنوز وقتِ این حرف‌ها نیست و گفتن‌اش کینه‌کشی است.

آقا اگر وقتِ انتخابات وقتِ این حرف‌ها نیست، پس کی وقتِ این حرف‌هاست؟

پیشنهاد می‌کنم دوستانی که کینه‌ی این مسائل بی‌اهمیت را به دل ندارند و خاطرشان عین صلح و صفاست و بی‌نیاز از شفا، لطفاً دو روز به اجبار، حالا نه اجبارِ حکومت، مثلاً اجبارِ همسر، روسری سر کنند. یک روز به خاطر روسری شل‌شان تفکیک و سانسور بشوند. حتی حمایت‌شان را حمایت‌شونده سانسور کند. تحقیر بشوند و برچسب بخورند. در فرآیند پاستوریزاسیون مردسالارانه‌ی جامعه تصویرشان حذف بشود و صدایشان خفه و وقتی یک ناله‌ای هم از روی عصبانیت ازشان شنیده شد، فوری از سرِ «کینه‌کشی و [تلاش برای] تشفی خاطر» دانسته شود (و لابد «عقده‌ای بازی» که حتماً خیلی ادبی نیست اما رساتر است).

کلاً از این شیوه‌ی برخورد با انتخابات چیزی بیش از این در نمی‌آید؛ شیوه‌ای که انگار یک بلورِ نازک است که با پخ می‌شکند و با پف دود می‌شود و نتیجه‌ی مطلوبِ ما به بادِ فنا می‌رود چاره‌ای جز این نیست که نقشِ گفتنِ «هیییییییس!» را، که دائم از بیرون شنیده‌ایم، حالا درونی‌سازی کنیم.


نوشته‌ی میدانِ زنان پیش‌تر در وبلاگِ نویسنده‌ی مطلب، نسرین افضلی، هم منتشر شده بود.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۸

آگهی پرس تی وی در متروی لندن



پرس تی وی: صدای خاموشان.
٢٤ ساعت در ٧ روز هفته خبر/حقیقت
.
جهان در حال تغییر است.
مردم در حال تغییرند عقاید در حال تغییرند اخبار در حال تغییر است.
چرا شما هم چنان همان کانال خبری کهنه را تماشا کنید؟
خبر کامل را در پرس تی وی بگیرید.

مرتبط:

درباره‌ی آزادی بیان، اخلاق مسلمانی، این که «آن چه بر خود می‌پسندی بر دیگران مپسند و تا جایی که زورت می‌رسد از بقیه دریغ کن»:
[+] از اول دسامبر ٢٠٠٨ پرس تی وی در گسترده‌ترین شبکه‌ی ماهواره‌ای بریتانیا (Sky) قابل دریافت است - با این ایده که «به بینندگان بریتانیایی یک جایگزین اصیل بدهد به جای آن‌چه نظام‌های غربی القا می‌کنند» (to give British viewers a genuine alternative to the Western establishment consensus).
[+] روزنامه‌ی یاس نو توقیف شد.
[+] وزیر اطلاعات ایران: فعالیت بی بی سی فارسی خلاف امنیت کشور است.
[+] وزیر فرهنگ ایران: فعاليت و حضور در شبكه بي‌بي‌سي فارسي غيرقانوني است. همكاري با آن نيز براي همكاران محترم ايجاد مشكل خواهد كرد.
[+] نماینده‌ی مجلس ایران: دستگیری اعضای کلیدی بی بی سی فارسی در تهران.
[+] خبر ويژه کیهان: لهجه و گريم ايرانى براى تلويزيون MI6
[+] نظرسنجی دولت ایران: بسياري از تهراني‌ها بي‌.بي.‌سي فارسي را نمي‌شناسند.
[+] اکبر منتجبی: هويت دوگانه برخي از آقايان كه هميشه تلاش دارند لبخند خود را به كشورهاي ديگر نشان دهند و بغض حاصل از كينه را نثار ما كنند.
[+] حسین درخشان: بازگشت به پرس تی وی
[+] احمد زید آبادی: پرس تی وی و حسین درخشان

بعضی مهمانان خارجی:
[+] آیا تظاهرات مسالمت‌آمیز نتیجه‌ای دارد؟ روبین پیج که در برنامه‌ی پرس تی وی به این سوآل پاسخ داده احساس می‌کند بازی خورده: می‌گوید اگر می‌دانست تلویزیون مال ایران است علاوه بر انتقاد از پلیس بریتانیا و اسرائیلی‌ها در غزه، از ایران هم انتقاد می‌کرد.
[+] استفن پولارد نویسنده‌ی مجله‌ی اسپکتیتور: دعوت پرس تی وی را رد کردم چون پروپاگاندای رژیم ایران است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۸

رهبری نامحسوس: نمونه

یک روحانیِ سیرجانی به نام جهانشاهی به دلیلِ اعتراض به آن‌چه زمین‌خواری می‌دانسته به سه ماه و اندی حبس محکوم می‌شود. وبلاگ پلخمون این خبر را منتشر می‌کند، با تصویر زیر از چشمانِ خیره‌ی آقای خمینی:



جنبشِ عدالت‌خواه دانشجویی که مریدِ آقای خامنه‌ای هم هست بیانیه می‌دهد. به گفته‌ی همین منبع، جهانشاهی به فرمانِ آقای خامنه‌ای آزاد می‌شود؛ و بارِ دیگر اعتراضِ خود را آغاز می‌کند. این بار با پیاده طی کردنِ مسیرِ سیرجان تا تهران. این بار دادگاهِ ویژه‌ی روحانیت (که کاملاً وابسته است به نهادِ ولایت فقیه و بدونِ پایه در قوانین عرفی کشور) او را به جرمِ شکستن شئونِ روحانیت به دو سال حبس محکوم می‌کند. «در مدت حبس جهانشاهي در اوين، سختيهاي متعدّدي به او تحميل مي‌شود كه قطع موقّت جيره بهداشتي،‌ تبعيد به بند عمومي زندان و چندين بار رفتن به زندان انفرادي (در مجموع 73 روز) آن هم بدون دليل موجّه تنها بخشي از آنهاست.» [+]

جهانشاهی بعد از یک سال و سه ماه حبس (از مدتِ دو سال) آزاد می‌شود. بعد از این مدت به او گفته‌اند که آزادی‌اش به فرمانِ آقای خامنه‌ای بوده، و با پیامِ شفاهیِ ایشان که «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، که تیترِ سایتِ جنبشِ عدالت‌خواه هم شده. وبلاگ پلخمون این خبر را با تصویرِ زیر منتشر می‌کند:



پیش‌تر در یادداشتِ رهبریِ نامحسوس نوشته بودم که غایب بودنِ نگاهِ مستقیم در عکس‌های آقای خامنه‌ای چگونه معنا می‌یابد. در این نمونه آن نشانه‌ها آشکارند: مریدان انتظارِ نگاهِ مستقیم دارند (و از تصویرِ نگاهِ مستقیمِ حضرتِ امام استفاده می‌کنند) اما در نهایت نگاهِ حضرتِ آقا را بالای ابرها می‌یابند. انتظارِ برخورد با زمین‌خواران را دارند اما بعد از پانزده ماه حبس که دو ماه‌اش هم انفرادی بوده، به یک عنایتِ شفاهیِ آقا که معلوم نیست چقدر هم مستند باشد و فردا تکذیب نشود اکتفا می‌کنند.

تصویرِ آماده‌ای در فرهنگِ عرفانیِ ایرانی هست که به مریدان تابِ تحملِ چنین تناقض‌هایی را می‌دهد: اولیای خدا رازدان و خموش‌اند. همیشه مصالحی هست که از نظرِ مرید پنهان است و مراد آن‌ها را می‌داند. همین رازدانی و خاموشی است که مقامِ ولی را غیر قابلِ دسترس می‌کند و او را مافوقِ انسانِ معمولی می‌سازد؛ انسانی که هر کار بکند رواست و ما را نمی‌رسد که از او علت و دلیل بپرسیم - چون او می‌داند و ما نمی‌دانیم. انسانی که البته کمرش زیرِ بارِ این راز، این امانتِ سنگین، در حالِ خرد شدن است؛ مریدان انتظار دارند شب‌ها با چاه دردِ دل کند چرا که هیچ کسی را محرمِ اسرار نمی‌یابد.

با کمکِ این تصاویر و بازنمایی‌هاست که مریدانِ آقای خامنه‌ای دامنِ ایشان را از حکمِ دادگاه روحانیت علیه جهانشاهی مبرا می‌دانند - با آن که خود قاضی‌القضاتِ دادگاهِ ویژه‌ی روحانیت است - ولی پیامِ شفاهیِ ایشان را تیتر می‌کنند. با آن که ایشان در بیست سالِ اخیر قدرت‌مندترین فردِ ایران بوده‌اند و این قدرتِ چشم‌گیر به رغمِ نهادهای انتخابی ریاست جمهوری و مجلس، «منویاتِ رهبری» را پیش برده‌است؛ هم‌چنان نزدِ مریدان‌شان مظلوم هستند و حتی شانزده سال از آن بیست سال را بی‌دغدغه به حسابِ انحراف از انقلاب می‌گذارند.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۸

لکنت و ولایت

ولایت آقای خامنه‌ای برای ایرانی مثل آب برای ماهی ناپدید است اما همه جا هست. ناپدیداری از آن روست که کلام و نوشتارِ فارسی به مرزهای این ولایت که می‌رسد لکنت می‌گیرد.

بررسی این لکنت بسیار لازم است. حادثه‌ی هجده تیر سال 78 مشخصاً به دلیل این لکنت پدید آمد، لکنتی که وقتی شکسته می‌شود جز غریوی خشم‌آلود و دشنام‌گونه از آن شنیده نمی‌شود.

عده‌ای صحبت در حریمِ ولایتِ جناب آقای خامنه‌ای را خطرناک می‌دانند - بی‌راه هم نمی‌گویند و مثال هم کم در آستین ندارند.

گروهی ایشان را مقدس می‌دانند و سخن گفتن از ایشان را که در محدوده‌ی عرضِ ارادت و ولایت نگنجد توهین به مقدسات می‌شمرند.

اما عده‌ای هم این ماجرا را پیشِ پا-افتاده‌تر از آن می‌دانند که وقت‌شان را برایش تلف کنند. می‌گویند مسأله‌ی ما مهم‌تر از این حرف‌هاست: مسأله‌ی اصلیِ ما یا سنت و مدرنیته است یا امتناع تفکر در فرهنگِ دینی، یا رسوباتِ تفکرِ چپِ استالینیست است یا فاشیسم اسلامی.

سایه‌ی سنگینِ پدرِ ملت در ایرانی عقده‌ی اُدیپ می‌سازد اما در جنسِ روشنفکرِ ایرانی این عقده همواره میل به تصعید (sublimation) دارد تا از ماهیتِ پیشِ‌پا-افتاده‌ی خودش فراتر برود. اما این ازخود‌فراتر‌رفتن‌ها جز به نتایجِ یأس‌آمیز نمی‌رسد: مسأله‌ی مشخص و واضحِ حکومتِ فردی و مطلقه بر ایران، تبدیل به مسائلِ کلی و مبهمی می‌شود که گویا با ذاتِ ایرانی بودن پیوند خورده‌اند و از ازل تا ابد بر فردِ ایرانی حاکم بوده‌اند و بنابراین رهایی از آن‌ها ممکن نیست؛ یا قرن‌ها زمان می‌برد.

در نادیده گرفتنِ اهمیتِ حکومتِ بیست ساله‌ی آقای خامنه‌ای در تاریخِ ایران توافقی بین ایشان و این دسته از مخالفان‌شان برقرار است.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۸

رهبری نامحسوس

در تریبون‌های آزاد یا در جلساتِ پرسش و پاسخِ در دانشگاه‌های ایران پدیده‌ای قابلِ توجه هست: دانشجوی مخالف وقتی به مرزهای ولایتِ مطلقه نزدیک می‌شود صدایش ناخودآگاه بلند، اما کلمات‌اش نامفهوم و کنایی می‌شود. ضربانِ قلب گوینده و شنوندگان بالا می‌رود. صدا و دست‌های گوینده می‌لرزد. موافقان‌اش سوت و کف می‌زنند، و مریدانِ آقا اگر باشند خشمگین می‌شوند و فریاد می‌زنند «مرگ بر منافق» و آن سو هم فریاد می‌زند «مرگ بر دیکتاتور» که گویا خیلی مستقیم است اما به هیچ جایی هم بر نمی‌خورد؛ چون ما در ایران دیکتاتور نداریم. لااقل رسماً نداریم: مقایسه کنید با شعار مرگ بر شاه که هیچ‌جور تفسیربردار نبود. از کلِ این فعالیتِ هیجان‌انگیز چند حرفِ عصبانی و کش‌دار و تفسیربردار در می‌آید که «بد، خیلی بد است». برای دیدن نمونه‌هایی از این فعالیت هیجان‌انگیز، کلمه‌ی «دانشجو» را در یوتیوب بجویید.

آقای خامنه‌ای هم تمایلی ندارند که حضورِ فراگیرِ ولایتِ مطلقه‌ی خودشان را آشکار کنند. به اصطلاح سعی می‌کنند در چشم نیاید یا حداقل توی چشم نرود. پروای حفظِ تقدس دارند که با سودای اعمالِ ولایت مقتدرانه کاری است سخت دشوار.

برای مثال، در روایتی آمده است که ایشان آقای خاتمی را دعا کرده‌اند که کاری را به امر ایشان ولی بدونِ «هزینه کردن از رهبری» انجام داده است. هزینه کردن یا خرج کردن از رهبری در این مورد کلمه‌ای کلیدی است: در نظامِ ولایت فرد باید «ولایت‌پذیر» باشد بدونِ آن که «شأنِ ولایت را خدشه‌دار کند»، حتی اگر لازم باشد از خودش خرج کند. مثالِ شاخص آقای احمدی‌نژاد است که دائم در جلوه است تا ولایت پنهان بماند.

بنا بر همین اصلِ حضورِ فراگیرِ ولایت بدون بروز، جناب آقای خامنه‌ای اسامی مستعار بسیاری پیدا می‌کنند، اسامیِ مستعاری که گستردگی و فراگیریِ لازم را دارند. مریدان، ایشان را «نظام» یا «نظام مقدس» می‌خوانند (برای مثال: مخالفانِ نظام یعنی مخالفان ایشان)، بعضی ایشان را «اصول» می‌نامند و خودشان را «اصول‌گرا». بعید نیست روزی هم ایشان را مجازاً «وطن» یا «میهن» بنامند و مریدان‌شان «وطن‌دوست» یا «میهن‌پرست» نامیده شوند. به خصوص که پس از پخشِ سخنرانی‌های ایشان معمولاً یک سرودِ عشقِ وطن پخش می‌شود.

مخالفان هم به ایشان اسمِ مستعار می‌دهند: زمانی نامِ ایشان «دولتِ پنهان» یا «دولتِ سایه» بود، و گاهی هنوز هم که این سایه‌ی پنهان آشکارتر از آفتاب شده استفاده می‌شود.

نشانه‌ی دیگر از این پرهیز از آشکار شدن، یک نشانه‌ی تصویری است: تقریباً در همه‌ی عکس‌هایی که از آقای خامنه‌ای در بیست سالِ اخیر موجود است، به خصوص در عکس‌های رسمی، ایشان از نگاهِ مستقیم به دوربین اجتناب می‌کنند. این را وقتی دریافتم که مدت زیادی برای عکسی از این نوع جست‌وجو کردم و نزدیک‌ترین عکسی که یافتم عکس فوق بود که در آن هم نگاه مستقیم به دوربین ندارند. این بر خلافِ رویه‌ی جاری در تصاویر دولت‌مردان است. سلف ایشان، شاهِ سابقِ ایران و رؤسای جمهور - از جمله خود ایشان در زمان ریاست جمهوری - عکس‌های رسمی را با نگاه کردن به دوربین می‌گیرند. به خصوص برای یک حکومتِ فردی گاهی لازم است که تأکید شود که «آقا ناظر است» و عکس با نگاه در دوربین چنین حسی را به بیننده می‌دهد؛ اما این تأکید در تصاویر ایشان عمداً حذف شده است - احتمالاً، به نفعِ یک نشانه‌ی تصویری مفیدتر.

کسی که به عکس آقای خامنه‌ای نگاه می‌کند خودش را در معرضِ نگاه ایشان نمی‌بیند. چشم‌توچشم نمی‌اندازد - که نوعی حیا و احترام بزرگ‌تر را نگاه داشتن است در سنت ایرانی - و در ضمن، احساس می‌کند که اهمیتِ نگاهِ ایشان را نداشته است. یعنی حتی به اندازه‌ی یک نگاه هم نباید بیهوده از رهبری خرج کرد.

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۸

بیست سال می شود (3)

باراک حسین اوباما، رئیس جمهور امریکا به مناسبتِ نوروز این گونه پیام می‌دهد:

ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعه‌ی بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت‌های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ‌افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت‌آمیز که نشان دهنده‌ی بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است... این آینده‌ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع تر می توانیم همه در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم. من می دانم که این منظور به آسانی تحقق‌پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیله‌ی سعدیِِ نگاشته شده به خاطر آوریم: «بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند.» [+]

و آقای سید علی حسینی خامنه‌ای، ولی و سرپرست مطلق ما، در دانشکده‌ی افسری این گونه پاسخ می‌دهند:

متاسفانه برخي انسان‌ها از اين موهبت الهی [علم] در جهت فساد، طغيان، تجاوز و ستم استفاده كردند كه نتيجه آن تبديل جهان به دو بخش ستمگر و ستم‌پذير بود... پيروزي انقلاب اسلامي يك قيام بزرگ بشري بر ضد اين وضع بود ... كساني كه اكنون به ملت ايران توصيه مي‌كنند به نظام جهاني باز گردد همان كساني هستند كه از حركت ملت ايران در انقلاب اسلامي ابراز ناخرسندي مي‌كردند. توصيه براي بازگشت به نظام جهاني به معناي تسليم شدن در برابر قدرت‌هاي زورگو و پذيرفتن نظام ناعادلانه جهان است اما ملت ايران در طول 30 سال گذشته به اين درخواست جاهلانه و غيرمنطقي پاسخ «نه» گفته است. [+]

چون آقا سی سال است که از موضعِ خود تکان نخورده‌اند گمان می‌کنند که این رئیس هم همان است که کارتر و ریگان بوده‌اند، و می‌فرمایند باراک حسین هم از همان‌هاست که از انقلابِ ما ابراز ناخرسندی ‌می‌کرده‌اند. گذشته از این نکته‌ی جزئی، همه‌ی حرف‌هایشان روی چشم: نظامِ ناعادلانه‌ی جهان را نمی‌پذیریم و در برابر قدرت‌های زورگو تسلیم نمی‌شویم.

اما این قدرت زورگو و نظام ناعادلانه فقط در سطح جهان قابل سرکشی است؟ اگر در داخل حوزه‌ی ولایتِ ایشان کسی بخواهد تسلیم نظامِ ولایت نشود (به گمان این که این نظام عادلانه نیست) و قدرتِ حاکمه را نپذیرد (به خیال این که این قدرت زورگو است) ایشان چه حکمی درباره‌اش دارند؟

ما ایرانیانی که این رهبر را نمی‌خواهیم، بعد از بیست سال، چه کار باید بکنیم؟

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸

بیست سال می شود (2)

جناب آقای خامنه‌ای با قدرتی بیش از رئیس جمهور و با زمانی پنج برابر یک دوره‌ی ریاست، هم‌چنان بر مسند رهبری کشور ایران قرار دارند و کسی رأی و نظر موالی‌شان را درباره‌ی نوعِ پدری و سرپرستیِ بیست‌ساله‌ی او نمی‌پرسد. البته بعد از بیست سال هر یتیم و بی‌سرپرستی عقل‌رس می‌شود و زمام امور خودش را به دست می‌گیرد مگر این که بالکل محجور و سفیه، و به اصطلاحِ اهلِ فن مُنگل باشد؛ اما این که ما ملت مُنگل‌ایم یا نه، خدا عالم است. به هر دلیل، حال که نظری از ما نمی‌پرسند خودمان ابتکار به خرج می‌دهیم و اعلام می‌کنیم: بعضی از اتباعِ ایران که خواه ناخواه از موالیِ ایشان شده‌اند، و راقمِ این سطور هم در بین آنان است، گمان می‌کنند که رهبریِ ایشان کشور ما را به بی‌راهه برده است و می‌بَرد. دلایلی که بر این گمان داریم به شرح زیر است:

  • حداقل بیست و هشت سال است که ایشان در حلقه‌ی محافظان خود، و از متنِ جامعه‌ای که بر آن ولایت می‌کنند دور است؛ هرگز با موالی خود پرسش و پاسخ مستقیم برگزار نکرده‌اند و همواره خود سخن‌ران و دیگران شنونده و تکبیرگو بوده‌اند. ممکن است ایشان شناختی از تحولاتِ جهانی داشته باشند اما شناختِ بسیار اندکی از تحولاتِ درونِ جامعه‌ی خود دارند. خاصیتِ همسان‌کنندگی قدرت و هیبتِ امنیتی و قدسی ایشان باعث شده اغلب کسانی بتوانند به ایشان نزدیک شوند که مریدِ ایشان باشند - و این اکثریت جامعه نیست.
  • سیاست خارجی و داخلی ایشان دشمن‌محور است. اگر سلف ایشان عالَم را محضرِ خدا می‌دانست ایشان عالَم را محضرِِ دشمن می‌دانند و هر مخالفی را فریب‌خورده یا عاملِ او. چنان که در فرهنگ هم به دنبالِ تهاجمِ دشمن و «ناتو» می‌گردند. همه جای جامعه به دلیل حس دشمن‌شناسیِ قویِ ایشان امنیتی است: اقتصاد، فرهنگ، روزنامه‌نگاری، وب و خیابان. غافل از این که اتحاد شوروی هم زیر بارِ سنگین پارانویای خودش در هم شکست و رژیمِ پهلوی از قدرت و هیبتِ ساواکِ خودش منفور و معدوم شد.
  • از نخستین سال‌های رهبری، در رفتارهای آقا و منصوبان‌شان به خصوص در ایامِ انتخابات این شبهه بوده که بی‌پرده از ورودِ رقیب و مخالف‌شان به قدرت جلوگیری می‌کنند. مفهومِ «نظارتِ استصوابی» در نخستین سالِ رهبریِ ایشان، برای انتخابات خبرگانِ رهبری ابداع شد. معترضان به رد صلاحیت همان زمان با واکنشِ خشن و بی‌مهابای بی‌محابای* آقا روبرو شدند که آنان را جاهل یا مغرض، و به دشمن یا رادیو بی‌بی‌سی وصل می‌دانست. در مواقع انتخابات ایشان بدونِ تعارف در قامتِ رئیسِ یک حزب ظاهر می‌شوند و مریدانِ ایشان هم الحمدلله راضی‌اند. البته این عزیزان هیچ اصلی از اصولِ قانون و حتی شرع را نمی‌شناسند که با حکمِ ایشان قابل تغییر نباشد، و هیچ اصلی از اصولِ اخلاق را بر مخالفِ ایشان روا نمی‌دانند، ولی از روی کنایه خود را «اصول‌گرا» نامیده‌اند - گویا اصول، اسمِ مستعارِ ایشان باشد.
  • افرادی که با ایشان مخالفت کنند به اتهامِ توهین به رهبری (که هم‌رده‌ی مقدسات است) یا اقدام علیه امنیت ملی (که همان امنیت خاطرِ مریدانِ ایشان است) گرفتارِ انواع مشکلات می‌شوند؛ حتی اگر خود مرجعِ تقلید باشند.

* با تصحیح داریوش میم. گمان می‌کردم مهابا از ریشه‌ی هیبت و مهیب و مهابت باشد اما درست‌اش در دهخدا ‌«محابا» آمده‌است.