جمعه، آذر ۱۱، ۱۳۸۴

هوالباقی

اگر به هيچ سندرومی هم مبتلا نباشی، اگر سرگرمی‌ات در خواندنِ روان‌آشوبِ مطالب ديگران و نوشتنِ کامنت خلاصه نشده باشد و هزاران کارِ مهم و عالی ديگر هم داشته باشی، اگر تنها ارتباطت با آدم‌ها منحصر نباشد به چند ايميل و کامنت که از اين و آن می‌‌گيری، باز هم ممکن است کسی از آن سوی خط پنجه‌ای بکشد به احساس‌ات و حسابی حال‌ات را بگيرد.
به مناسبت درگذشت مرحوم مغفور حس محترم وبلاگ‌نويسی و ادامه‌ی معالجات برای درمان سندروم خودمرکزی با آرزوی دعای خير شما برای شفای عاجل بيمار، فعلاً تعطيل است.
  • از دوستان عزيزی که به رسم تعزيت حضوراً، کامنتاً، ايميلاً يا تلفناً از ما پرس‌وجو کرده‌اند تشکر می‌کنم، من زنده‌ام و هر چه خاک آن مرحوم است بقای عمر وبلاگ شما باشد!
  • می‌گويند اعرابی‌ای شتری داشت و همه‌ی خان و مان و خيمه و اساس خود را بر آن سوار کرده بود طوری که بر کوهان شتر کوهی شده بود. سرانجام وقتی اندکی کاه روی آن کوه نهاد شتر زانو بزد و بمُرد. اعرابی گفت «شتر هم شترهای قديم! شترهای امروز تاب‌ِ يک بسته کاه را هم ندارند!»
  • آدم‌ها در مقايسه با اجزای مدارهای الکتريکی دو جورند: يک عده شبيه مقاومت هستند و به مقتضای جريانی که در لحظه بهشان وارد می‌شود ممکن است داغ کنند؛ اما چيزی به دل نمی‌گيرند. گروهی هم مثل خازن هستند، ممکن است در لحظه جريان بزرگی را تحمل کنند، اما «شارژ» می‌شوند... و يک لحظه بعد ممکن است جريان کوچکی را تحمل نکنند.
  • هميشه اقتصادی فکر کنيد، حتی در مورد احساسات. آن‌قدر سرمايه بگذاريد که بعداً لااقل اصل سرمايه را دريافت کنيد. وبلاگ بخوانيد و بنويسيد اما اسراف نکنيد! با تشکر از اقتصاددان وبلاگستان برای اين راهنمايی ساده و مفيد.
  • «فعلاً» تعطيل است.

پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۴

ملاحظاتی چند درباره‌ی تومان

اين خبر بی‌بی‌سی مثل يک کلوچه‌ی پروستی باعث شد نکاتی چند به ذهنم برسد که ممکن است بسيار پيش پاافتاده و بی‌ارزش به نظر برسند (و چه بسا همين‌طور هم باشد!):
  • قرار شده برای کمک به نابينايان دويست تومانی جديد علائم بريل داشته باشد. اما معلوم نيست تکليف نابينايان با اسکناس‌های متنوع ديگر و سکه‌هايی که هر دو سه سال شکل عوض می‌کنند و اندازه‌شان آب می‌رود چيست (شکل آخرين مدل سکه‌های ضرب شده در ايران را ببينيد) برای مقايسه شايد بد نباشد اگر بدانيم سال‌هاست شکل سکه‌های ضرب شده مثلاً در بريتانيا عوض نشده و شکل و اندازه‌ی آن‌ها آن قدر با هم متفاوت است که هر کس به راحتی تنها با دست زدن به آنها می‌تواند نوع سکه را تشخيص دهد؛ و قاعدتاً کار برای طراحی دستگاه‌های متنوع سکه‌خور هم بسيار راحت‌تر شده است. اما خاطرم هست از زمانی که ما بچه بوديم همواره پيدا کردن سکه‌ی پنج‌تومانی مسی برای دستگاه سواری مکانيکی دشوار بود. سکه‌های پنج تومانی مسی الآن به تاريخ پيوسته‌اند و کم‌تر پيدا می‌شوند، ولی برای هم‌سالان من احتمالاً خاطره‌ی نقشه‌ی برجسته‌ی ايران در پشت آن سکه فراموش‌نشدنی باشد، چون می‌شد سکه را زير کاغذ ‌گذاشت و با کشيدن مداد روی آن نقشه‌ی ايران را روی کاغذ انداخت. در سال‌های بعد مشکل بزرگ پيدا کردن سکه‌ای بود که بتوان با آن تلفن سکه‌ای را راه انداخت!
  • چندی پيش نامه‌ای برايم آمد که قرار است سکه‌ی پنج پاوندی به مناسبت هشتادمين سالگرد تولد ملکه ضرب شود و توضيح داده اگر نامه را نگه دارم می‌توانم از افراد خوش‌اقبالی باشم که اين سکه را دريافت می‌کنند. سکه‌های پنج پاوندی بنا به يک سنت تاريخی در اينجا برای يادبود مناسبت‌های خاص ضرب می‌شوند و چون تعداد آن‌ها محدود است پس از مدتی در حراج‌ها ارزش آن‌ها بيش از پنج پاوند خواهد بود.
  • در بريتانيا بزرگترين سکه‌ی رايج 2 پاوند است که با نرخ تبديل امروز برابر 3140 تومان است، در حالی که بزرگ‌ترين «اسکناس» رايج در ايران دو هزار تومان ارزش دارد. در مورد سکه‌های دو پوندی شنيده‌ام چون اين سکه‌ها از لحاظ شکل و اندازه بسيار شبيه سری اول سکه‌های بيست و پنج تومانی ايران و سکه‌های پنجاه تومانی فعلی هستند کسانی از نبوغ ايرانی خود استفاده کرده‌اند و به بعضی دستگاه‌های سکه‌خور اين سکه‌ها را به جای دو پوندی قالب کرده‌اند! سکه‌هايی که گمان نمی‌کنم به اندازه‌ی هزينه‌ی ضرب خود ارزش داشته باشند.
  • در صحبت از امور مالی و خريد و فروش‌ها در زبان فارسی معاصر اگر دقت کنيد «تومان» هر کس با ديگری فرق می‌کند. برای طبقه‌ی ضعيف تومان همان يک تومانی است، کمی که وضع بهتر می‌شود تومان به معنی هزار تومانی است. در بنگاه‌های معاملات املاک تومان معادل يک ميليون تومان است و شايد به طور استثنايی توفيق بيابيد با يکی از افراد نادری صحبت کنيد که از «تومان» برای يک ميليارد تومان استفاده می‌کنند!
  • واحد پول ايران ريال است در حالی که سال‌هاست کسی سکه‌های يک ريالی را نديده است. اجزای پول ايران دينار است در حالی که اگر امروز کسی از دينار و شاهی صحبت کند گمان می‌شود مربوط به چهل سال پيش است. اينجا که اجزاء پول پنی است سکه‌های يک پنی و دوپنسی وجود دارند. اگرچه اينجا هيچ چيز نمی‌توان با اين سکه‌ها خريد اما با ارزشی معادل سکه‌ی دو پنسی در تهران می‌شود يک بليت اتوبوس خريد و يک مسير طولانی (مثلاً از ميدان آزادی تا ميدان انقلاب) را سواره طی کرد.
  • در ايران قصد داشتند «اسکناس» پنج‌هزار و ده‌هزار تومانی چاپ کنند که تا آنجا که من اطلاع دارم با دخالت‌های غيرمسئولانه‌ی کسی که در همه‌ی کارهای ريز و درشت دخالت می‌کند و چاپ اين اسکناس را باعث افزايش تورم می‌دانسته اين کار فعلاً متوقف شده‌است.
  • از تصاوير به‌يادماندنی مربوط به روزهای اول انقلاب تصوير اسکناسی است که چشم‌های محمدرضا شاه پهلوی را از توی آن درآورده‌اند.
  • چند سال پيش در مکالمات روزمره‌ی مازندرانی‌ها شنيدم که به هزار تومانی می‌گفتند «پيرمردی» به دليل عکس پيرمردی که روی آن بود. الآن احتمالاً چون همه‌ی اسکناس‌ها پيرمردی شده‌اند بايد اصطلاح ديگری رايج شده باشد.