Tuesday، February 09، 2010

نامه ای از یک دوست

موضوع مهم و نگران كننده در مورد 22 بهمن

در اهمیت و سرنوشت سازی راهپیمایی 22 بهمن امسال گمان نمی كنم نیازی به قلمفرسایی من باشد. عملا نوعی رفراندم خیابانی است كه البته حكومت از تمام امكانات دارد استفاده می كند و علاوه بر بسیجی ها و نظامی ها و دولتی ها در استان تهران از سایر استانها هم دارد نیرو اعزام می كند. یاك مقداری طرفدار مردمی هم كه طبعا دارد.

از این سو بد شانسی بزرگی حاصل شده و آن این است كه از 22 بهمن تا 6 روز بعد كشور عملا یك هفته تعطیل است و همانطور كه می دانید در این طور مواقع جمعیت تهران از نصف هم كمتر می شود. طبیعی هم هست كه بیشتر جمعیت به سفر رفته هم از اقشار میانی و طبقه بالای تهران هستند.

من این روزها دوستان زیادی را می بینم كه می خواهند در راهپیمایی شركت كنند اما عملا به سفر خواهند رفت. هر كس هم فكر می كند "حالا من یكی می رم شمال چیزی نمیشه كه" و ممكن است به همین سادگی 22 بهمن به یك فاجعه ختم شود (در تاریخ انتخابات جهان هم مواردی داشته ایم كه نامزدی كه در تمام نظرسنجی ها پیروز بوده در آخرین لحظات به خاطر اینكه هركس فكر كرده "حالا كه رای می آورد چرا من به خودم زحمت رای دادن بدهم" عملا شكست خورده) یادمان باشد كه اگر جمعیت سبزها در راهپیمایی تهران كم باشد نه فقط سركوب شدید خواهند شد بلكه دستگیری‌های وسیعی بعد از 22 بهمن صورت خواهد گرفت.

من این مطلب را نمی توانم در وبلاگ خودم بنویسم چون اولا با وجود فیلترینگ شدید دسترسی به مدیریت وبلاگم خیلی برایم سخت شده. ثانیا دقیقا لب مرز دستگیری قرار دارم و با انتشار چنین مطلبی به نام خودم قطعا دستگیر خواهم شد.

اما از آن سو احساس می كنم كسی متوجه این خطر بزرگ كه ممكن است خیلی "شوخی شوخی" اتفاق بیفتد نیست و خیلی نگرانم. از این رو برای شما دوستان كه می دانم دسترسی آزادتری به رسانه‌های جمعی، وبلاگها و سرخط های خبری دارم این نامه را می فرستم و امیدوارم با یاری شما دوستان –به هر طریقی كه صلاح می دانید- موج هشداردهنده‌ای در این دو روز باقیمانده به راه بیفتد نظیر همان موجی كه كمپین تبلیغاتی اوباما در روزهای آخر منتهی به رای گیری به راه انداخت و با نگرانی از همه دعوت كرد گول بالا بودن اوباما در نظرسنجی ها را نخورد و حتما هر كس برود و رای بدهد.

لطفا هر كاری از دستتان برمی‌آید برای رفع این خطر انجام دهید و ضمنا به دلیلی كه گفته شد از آوردن نام من یا فوروارد این مطلب خودداری نمایید.

Saturday، January 30، 2010

زمستان

Winter زمستان

Sunday، January 24، 2010

مسکو، پکن یا تهران؟




گربه را هم اگر در سه‌گوش گیر بیندازی فرار نمی‌کند و چنگ می‌اندازد چه رسد به کسانی که همواره آرزو کرده‌اند که مرگ‌شان شهادت در راه خدا باشد و راه فعلی خودشان را هم خدایی می‌بینند.

لطفا این اشتباه را نکنید. سید علی باید همین‌جا بماند و رئیس حزب خودش باشد. سید علی نماینده‌ی یک بخش تاریخ ماست که هر چه‌قدر از آن منزجر باشیم حذف‌اش نمی‌توانیم کرد. مراد و آقای گروهی از جامعه‌ی ماست که کم نیستند و به پکن و مسکو نخواهند رفت و در این کشور حق حیات دارند و ما هم باید با همان‌ها زندگی کنیم.

مگر آواره کردن محمد رضا پهلوی و هواداران‌اش به اطراف دنیا تجربه‌ی مثبتی بوده؟ مگر انقلاب ۵۷ خودش به اندازه‌ی کافی زشت نبوده که حالا ما می‌خواهیم کاریکاتورش را هم بکشیم؟


Saturday، January 16، 2010

احتمالا بحثِ بی‌عدالتیِ آیت‌الله خامنه‌ای در سطوحِ بالای حکومت هم مطرح شده و راه‌کارهایی چون شورایی شدن رهبری هم مورد گفت‌و گو قرار گرفته‌است. بعضی شواهد هست که این گمان را تقویت می‌کند:

[+]طائب استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه راه سرگردان‌سازی در عملیات نرم این است که جامعه‌ای که امام دارد، امام را از او بگیرند، اظهار داشت: مردم اگر در مسیر ولی فقیه حرکت کنند به بهشت خواهند رفت و کسانی که می‌گویند آقا از مسیر عدالت خارج شده است، معنی عدالت را نمی‌فهمند، اینها فکر کرده‌اند که با قرارداد مجلس خبرگان رهبر انتخاب شده است. اینگونه نیست که خبرگان رهبری بتوانند رهبر انتخاب کنند، خبرگان رهبری کشفی انجام دادند و نمی‌توانند اعطای قابلیت کنند و قابلیت را خداوند می‌دهد.

[+]سعیدی نماینده‌ی ولی فقیه در سپاه با اشاره به مطالبي در خصوص انقلاب موسي‌ابن عمران، فتنه‌هايي كه در زمان صدر اسلام از قبيل فتنه جايگزيني نصب شورايي به جاي نصب الهي و رهبري شورايي به جاي رهبري الهي و فتنه قرآن بر سر نيزه كردن،خاطرنشان كرد: در زمان غيبت امام عصر(عج) كه در جامعه حضور فيزيكي ندارد محور حق ولي‌فقيه است كه به نيابت از ولي عصر عهده‌دار امور مسلمين است.


پی‌نوشت: در همین باره سخنان این فرد روحانی هم شنیدنی است [+] استدلالی که می‌کند به قول دوستی دقیقا استدلال طرفداران حکومت شاهنشاهی در ایران است.

Thursday، January 14، 2010

مکاتبه در مورد پیش‌نویس

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز،

یکی از راهکارهای قانونی، مسالمت آمیز ولی نیازموده برای اصلاح وضعیت کنونی کشورمان تلاش برای بر کناری آیت الله خامنه ای از مقام رهبری توسط خبرگان است. اگر چه چنین کاری با چینش فعلی خبرگان رهبری تقریباً ناممکن است، اما مطرح شدن چنین خواسته ای حد اقل یک ضرورت اخلاقی است که این راه را نیازموده نگذاشته و یکراست به سراغ راههای خشن تر و خارج از حدود قانون اساسی نرفته باشیم؛ و به اصطلاح خود حضرات «حجت را تمام کرده باشیم».
به علاوه علنی کردن چنین درخواستی از سوی شخصیتهای مورد اعتماد جامعه این خواست را قوی تر خواهد کرد و امر غیرقابل گفت و گو را به گفت و گوی همگانی خواهد کشاند.
چند روز قبل پیش نویس نامه ای را آماده کردم خطاب به اعضای خبرگان رهبری و برای هم اندیشی برای شما فرستادم. ظاهراً یا ایمیل به دست تان نرسیده یا در بیان منظورم ناتوان بوده ام.
این پیش نویس برای بحث و گفت و گوی بیشتر بین دوستان نوشته شده، این که آیا با نفس چنین عملی (فرستادن نامه به اعضای خبرگان) موافق اید یا آن را بیهوده می دانید، و در صورت موافق بودن با این عمل و هدف نهایی آن (که برکناری آقای خامنه ای از رهبری باشد)‌ آیا شکل نامه و رسم الخط آن به نظرتان مناسب است؟ آیا زبان نامه که عمداً کمی معرب است مناسب است یا باید با زبان خودمان با آقایان حرف بزنیم؟‌ و آیا این عربی آب نکشیده ی بنده غلط ندارد؟
در ضمیمه دلایل خودم را برای تأکید بر کناره گیری شخص آیت الله خامنه ای (و نه، مثلاً، تأکید بر حذف ولایت فقیه یا بر کنار کردن دکتر احمدی نژاد) آورده ام.
این پیش نویس در اسناد گوگل (Google Docs) قرار داده شده تا همه امکان ویرایش آن را داشته باشند. ویرایش اسناد گوگل نسخه ی نهایی را تغییر می دهد اما در قسمت Revisions می توان تمام نسخه های قبلی و تغییرات انجام شده توسط هر فرد را ردیابی کرد. به این ترتیب خواهیم توانست به نسخه ای از نامه برسیم که کمترین اشتباهات و بیشترین تأثیر را خواهد داشت.
لینک پیش نویس:
http://docs.google.com/Doc?docid=0AQOzr2e8cTKDZGhuaGQ1NHpfMWdyYmYzdGZz&hl=en
منتظر پاسخ دوستان هستم.

ارادتمند
امین

ضمیمه:

نفی آقای خامنه ای به چه معناست؟
چهار مؤلفه‌ی اصلی سیاست‌های ایشان (به نقل از سازگارا 1381) به شرح زیر‌است:

1- در سياست خارجی: تئوریِ دشمنِ جهانی، ايدئولوژی گرايی در سياست خارجی، امريكا ستيزی و فلسطين محوری
2- در عرصه‌ی فرهنگ: تئوری هجوم و شبيخون فرهنگی - ناشی از همان دشمن جهانی - و اجازه دادن به حکومت برای مداخله در كليه شئون فرهنگی و احوال و ايمان آحاد مردم، [و در نتیجه انحصار فرهنگ در دست حکومت]
3- در سیاست داخلی: استبداد. حاكميت بلا منازع و مطلق يك فرد - اعمال كنترل حتی بر قوانين و مقررات مصوب مجلس و يا قانون اساسی و اعمال اين حاكميت از سوی نهادهای وابسته به آن فرد، بدون پاسخ گويی به افكار عمومی در سياست داخلی و خارجی. [و من اضافه می‌کنم: مریدپروری و جذب عواطفِ گروهی از مردمِ مذهبی و ایجاد رعب و ترس در گروهی دیگر، سود بردن از شکاف و درگیریِ بین این دو گروه از مردم، برخوردار کردن و جانب‌داری فرهنگی، مالی و نظامی از مریدان و سرکوب و منکوب کردنِ بی‌باوران به ولی]
4- حكومت سالاری در اقتصاد [که نتیجه‌ی همان مریدپروری است]
نفیِ رهبریِ آقای خامنه‌ای حداقل به معنای نفی این چهار سیاست کلان است. هیچ کدام این سیاست‌ها جزو خواسته‌های انقلابِ اسلامی 57 نبوده‌اند. هیچ‌کدام ذاتیِ جمهوری اسلامی - به معنای 12 فروردین 58 - نیستند. هیچ کدام در قانونِ اساسی مکتوب نشده‌اند. هیچ‌کدام نتیجه‌ی مستقیم تئوریِ ولایتِ فقیه (آن گونه که در قانونِ اساسی آمده) نیستند. به علاوه، هیچ کدام از این سیاست ها جدید التأسیس و وابسته به ظهور و تداوم حضور آقای احمدی نژاد نیستند؛ بلکه این ظهور و حضور نتیجه ای از این سیاست هاست که نتیجه‌ی مستقیم دیدگاه‌ها و منش و روش‌های آقای خامنه‌ای هستند.
نفیِ رهبری آقای خامنه‌ای به معنای نفیِ این روش‌هاست. پس طبیعی است که اگر در این نفی موفق باشیم به طریق اولی کسی پس از ایشان رهبری جمهوری اسلامی را به عهده می‌گیرد باید در این روشها تجدید نظر کند.
آن چه پس از آیت الله خامنه‌ای می‌خواهیم این است: ممنوعیت مریدپروری به هر سبک و روش، کوتاه کردنِ دست حکومت از دخالت در فرهنگ، تن دادنِ حکومت به سیاست‌های خارجی تعریف شده بر مبنای منافع ملی و نه بر مبانی ایدئولوژیک.
ما ولیِ فقیهی می‌خواهیم که خودش بالذات محترم باشد و احترام خودش را با پرهیز از درگیری در منازعات و جانب‌داری در اختلافات اجتماعی حفظ کند. طبیعی است که چنین ولی فقیهی با پرهیز و تقوا نشان دادن از ورود به چنان مواضعی، به طور طبیعی از بسیاری از اختیاراتی که قانوناً دارد صرف نظر خواهد کرد تا احترام و بی‌طرفی خود را حفظ کند. نمونه‌ی مشابه در مشروطه‌های سلطنتی و یا ریاست جمهوری‌های تشریفاتی در دنیا دیده می شود.
----------------------------------------------
امین عزیز سلام
مایلم نکته ای را در باب توضیحات مفصلی که نوشته اید با شما در میان بگذارم.
سپاسگزارم از اینکه رئوس سیاستهای آقای خامنه ای را به نحوی گویا و روشن بیان کرده اید.
حق با شماست که هیچ یک از رئوس سیاستهای آقای خامنه ای از ذاتیات ولایت فقیه یا جمهوری اسلامی نیست، اما نکته این است که ذاتیات ولایت فقیه و جمهوری اسلامی با این عرضیات ناسازگار نیست و آنها را نفی نمی کند.
بنابراین، بنده بر این باورم که تعویض آقای خامنه ای دردی را دوا نمی کند، چون هر کس دیگری هم که باشد با توجه به اطلاعاتی که توسط نهادهای امنیتی در اختیار او قرار می گیرد همین موضعگیری را خواهد داشت و آن را مقتضای تقوا هم خواهد دانست و از خدا هم به خاطر وظیفه شناسی و انجام وظیفه طلبکار خواهد بود.
علاوه بر این به نظر میرسد نوشتن نامه به خبرگان فعلی کاری لغو و بیهوده است، مگر برای اتمام حجت و آگاهی مردم.
به نظرم کار بهتری که می توان گرد نقد سیاستهای آقای خامنه ای است که مورد قبول اکثریت خبرگان نیز هست.
تا وقتی که رهبر قانوناً چنین اختیاراتی دارد، کسی نمی تواند با استناد به قانون و شرع به او خرده بگیرد، نه خبرگان و نه مردم.
نقد ولی فقیه فقط در پرتو نظریه تقدم اخلاق بر دین و استقلال اخلاق از دین و از اراده خدا و اراده ولی فقیه ممکن است و بس و کاری هم که شما در این ایمیل کرده اید در واقع مصداقی است از این نظریه کلی.
چرا سیاستهای اقای خامنه ای نادرست است؟ به خاطر اینکه این سیاستها ضد اخلاقی یا غیر اخلاقی است.
در پایان ایمیلتان به نکته ای اشاره کرده اید که ظاهرا نادرست است. چیزی که ما در مشروطه های سلطنتی و جمهوری های تشریفاتی داریم این نیست که شخص به خاطر پرهیز یا تقوا از اختیارات قانونی خود صرفنظر می کند. تا احترام و بی طرفی خود را حفظ کند.
برای کسی که روی صندلی قدرت نشسته است احترام و بی طرفی مهم نیست.
تا آنجا که من می دانم در هیچ یک از مشروطه های سلطنتی یا جمهوری های تشریفاتی پادشاه یا رئیس جمهور اختیاراتی که از ان صرفنظ کند ندارد. و در متن قانون اساسی یک مقام تشریفاتی است.
ارادتمند
...
--------------------------------------------------------------
با عرض گرم ترین سلام ها در این هوای سرد
استاد عزیز
من دقیقاً با این نکته مخالفم که نوشته اید «هر کس دیگری هم که باشد همین موضع گیری را خواهد داشت». این موضع (که ساختار قانونی و ایدئولوژیک نظام را تنها مقصر بدانیم) باعث می شود که آقای خامنه ای بتوانند به راحتی از خود سلب مسئولیت کنند و حتی به قول شما مدعی باشند که آن مسئولیت را به نحو احسن انجام داده اند. در حالی که اتفاقاً بخش اعظم مسئولیت به عهده ی کسی است که قانون را ظالمانه و خودمدارانه تفسیر و اجرا می کند و نه قانون.
به طور کلی بهترین قوانین دموکراتیک دنیا هم قادر به نفی تمام عرضیات فاسد ممکن نیستند و چنین کاری اصولاً از قانون بر نمی آید. این کار به عهده ی ناظران بر حسن اجرای قانون و مردم دموکرات (یا به زبان دینی: امتی از مردم که امر به معروف و نهی از منکر می کنند) خواهد بود که از فساد حکومت جلوگیری کنند.
از دل جمهوری وایمار آلمان که در آزادی و لیبرالیسم در دنیا پیشرو بود و از مجرای انتخابات آزاد حزب نازی به قدرت رسید. جرج بوش در قانون اساسی فوق العاده آزاد امریکا می تواند دو بار به ریاست جمهوری برسد و دنیا را به آتش بکشد.
بنابراین نمی توان تقصیر را صرفاً به گردن قانون انداخت. همین قانون در بسیاری جاها که می توانسته از این فسادها پیشگیری کند توسط آقای خامنه ای و عمال ایشان خنثا شده است. انتخابات آزاد که تصریح قانون اساسی است با تفسیر من در آوردی شورای نگهبان منصوب ایشان تبدیل به انتصابات استصوابی شده. آزادی مطبوعات، اجتماعات و تشکل های سیاسی، محاکمات با هیئت منصفه همه نادیده گرفته شده اند.
درست است که رهبر قانوناً اختیارات وسیعی دارد اما در قانون اساسی هم گفته نشده است که عدالت آن است که ولی فقیه تعیین می کند و تدبیر همان است که ایشان می فرمایند. بلکه گفته شده او باید با معیار عدالت و تدبیر سازگار باشد.
عزل آقای خامنه ای عزل یک نماد بیست ساله از تفسیر بسیار مستبدانه از قانون اساسی و ولایت فقیه است. حذف این نماد بی معنا نیست و برای تمام مردم به معنای اتمام یک دوره از استبداد دینی خواهد بود. چنین کاری قانوناً ممکن است و قانوناً براندازی نیست در حالی که تلاش برای تغییر قانون اساسی یا نظام جمهوری اسلامی از بنیان براندازی محسوب می شود و هزینه های آن بسیار بیشتر است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ابداً ایده آل نیست اما تفسیرهای دموکراتیک از آن هم ممکن است. آن چه در زمان رهبری آقای خامنه ای اتفاق افتاده برجسته کردن بیش از حد قسمت یکه سالار و خداسالار قانون و تضعیف و حذف قسمت مردم سالار آن بوده. مسلماً خلاف آن هم ممکن است:‌ در قانون اساسی مشروطه هم قسمت خداسالار موجود بود اما به نفع قسمت شاهنشاهی تضعیف شد.
در مورد اختیارات فراوان شاه در مشروطه های سلطنتی مصداق بارز شاه و ملکه در همین کشور پادشاهی متحد بریتانیا است که اختیارات عجیب و غریب فراوان دارد اما در عمل قادر به استفاده از آن ها نیست. اتفاقی که در انگلستان افتاده شورش پارلمان علیه شاه مستبد و کشتن او بوده است؛ که درس عبرتی برای تمام شاهها و ملکه های بعدی شده. این اتفاق در ایران هم می تواند بیفتد و عبرتی برای ولی فقیه های بعدی بشود. مسلماً قانون اساسی هم نهایتا باید اصلاح شود و در جهت قانون سال 58 پیش برود که اختیارات ولی فقیه بسیار محدودتر بوده است.
من با تئوری ولایت فقیه کاملاً مخالفم اما به نظرم از تاریخ ایران می شود فهمید که تا زمانی که روحانیت در عموم مردم تا این اندازه نفوذ دارد هیچ حکومت مرکزی در ایران نمی تواند مقتدرانه حکومت کند مگر این که راهی برای پرهیز از درگیری با قدرت روحانیان -که هر یک حق اجتهاد و حکومت و قضاوت به خود می دهند - پیدا کند و ولایت فقیه اتفاقاً یک راه خوب است که همه ی روحانیان را با هر اجتهاد موظف به اطاعت از حکومت مرکزی و قانون می کند. منتها متاسفانه الان حکم رانی حکومت مرکزی بسیار ناعادلانه است. اگر حکومت مرکزی عادلانه و قانونمدار باشد وجود یک ولی فقیه تشریفاتی و محترم که از دخالت در امور اجرائی قضایی و قانون گذاری پرهیز می کند می تواند در این جهت بسیار مثبت باشد.
ارادتمند
امین
--------------------------------------------------------------
سلام امین عزیز
از پاسخ مبسوط شما متشکرم.
در عین حال به نظرم میرسد، قیاس قانون اساسی جمهوری اسلامی با قوانین دمکراتیک آمریکا یا آلمان قیاسی است مع الفارق.
ممکن است آن قوانین در جلوگیری از سوء استفاده کسانی همچون هیتلر یا بوش ساکت باشند، اما قانون اساسی ما در این موارد ساکت نیست و از تعارضی درونی رنج میبرد. علت و دلیل آن هم این است که نویسندگان این قانون در صدد بوده اند دمکراسی را با تلقی سنتی از اسلام جمع کنند.
بنابراین نیمی از این قانون حقوق مردم را تایید می کند و نیمی دیگر حقوق روحانیان یا فقیهان را و کار به همین جا هم خاتمه پیدا نمی کند تا شما بفرمایید این قانون را دو جور می توان تفسیر یا قرائت کرد. اولاً در خود قانون اساسی به کرات تصریح شده که این یا آن آزادی و حق مردمی مشروط به سازگاری با قوانین اسلام است. مثلا در مورد مطبوعات گفته شده که مطبوعات در بیان حقایق آزادند به شرط اینکه مخل به مبانی اسلام نباشد.ثانیاً قانون اساسی مفسر رسمی برای خودش تعیین کرده و تفسیر معتبر خود را به شورای نگهبان واگذار کرده است.
بنده از سالها پیش معتقد بوده ام و هنوز هم بر این باورم که بر اساس قانون اساسی نمی توان به کار آقای خامنه ای یا شورای نگهبان یا قوه قضائیه و غیره ایراد گرفت. من آنها را تبرئه نمی کنم، اما براین باورم که کسانی مانند من و شما داریم از پایگاهی اخلاقی اینان را نقد می کنیم و نمی توان از پایگاهی دینی یا بر اساس قانونی که بر مبنای احکام دین نوشته شده اینان را نقد کرد.آقای خامنه ای از قانون اساسی سوء استفاده نمی کند، بلکه حسن استفاده را می کند.
به نظرم تمسک به سیره امام خمینی هم به همین محذور مبتلا است. چون سیره ایشان نیز گرفتار چنین تناقض درونی ای هست.
برای فرار از این تناقض ما باید به جای دیگری دست دراز کنیم. جنگ و نزاعی که اکنون در مملکت ما در جریان است از سابقه ای طولانی به درازای تاریخ دین برخوردار است
این نزاع بین عقل گرایانی است که اخلاق را مقدم بر دین می دانند و نقل گرایانی که دین را جایگزین اخلاق می کنند.
من با شما موافقم که اگر کسی اهل سوء استفاده باشد بهترین قانونها هم که نوشته شود باز ممکن است از ان سوء استفاده کند. اما در این مورد خاص حتی شخص اگر اهل سوء استفاده هم نباشد، باز قانون به او اجازه چنین کاری را می دهد
علاوه بر مشکلاتی که در پیش فرضهای تئوریک پیشنهاد شما وجود دارد، این پیشنها به لحاظ عملی هم واقع بینانه نیست. به نظر من نامه نگاری به خبرگان فقط بدرد اتمام حجت می خورد، وگرنه خبرگانی که من می بینم تا هزار سال دیگر نیز اگر جلسه بگذارند به این نتیجه می رسند که در زمین و آسمان شخصی بهتر از آقای خامنه ای برای تصدی این پست وجود ندارد.
ارادتمند
...

Wednesday، January 13، 2010

پیش‌نویس نامه به خبرگان رهبری

باسمه تعالی

يا قَومِ لَكُمُ المُلكُ اليَومَ ظاهِرينَ فِي الأَرضِ فَمَن يَنصُرُنا مِن بَأسِ اللَّهِ إِن جاءَنا (سوره مبارکه غافر آیه 29)
وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (سوره مبارکه انفال آیه 25)

نماینده‌ی محترم مردم ... در خبرگان رهبری
حضرت آیت الله ...
سلام علیکم

ما موکلان حضرتِ عالی طبقِ قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران، که میثاقِ بین مردم و حاکمیت است، وظایفی را به شما واگذار کرده‌ایم که مع‌الاسف از کم و کیف انجام آنها بی‌اطلاع مانده‌ایم. طبقِ اصلِ 109 این قانون رهبرِ کشور باید واجدِ شرایط و صفاتی باشد که اصلِ 111 تشخیص وجودِ این شرایط و صفات و تداومِ آن‌ها رابه عهده‌ی شما و همکاران‌تان در خبرگانِ رهبری گذاشته است. مع‌الوصف ما موکلان شما بی‌خبریم که شما چگونه شرایطِ افتاء در ابوابِ مختلفِ فقه را در رهبر کنونی، جناب آقای آیت الله سید علی حسینی خامنه ای، یافته‌اید؟ و چگونه ایشان را واجدِ عدالت و تقوای لازم برای وظیفه‌ی سنگینِ رهبریِ امت اسلام‌ می‌دانید؟ و چگونه گمان‌ می‌کنید که معظم له دارای بینش صحیح سیاسی و اجتماعی هستند؟ تدبیر ایشان چگونه بر شما روشن گشته و چگونه دریافته اید که در تمام شئون گسترده و اختیارات موسع شان در امور نظامی، قضائی، تبلیغاتی و صدا و سیما و سیاست های کلی نظام مدیریت درستی داشته اند؟

این وظیفه‌ی سنگین به عهده‌ی حضرت عالی بوده است با این حال این جانبان که موکلان شما هستیم و این نامه را امضاء کرده ایم و در تهیه‌ی آن جمعاً مشارکت داشته‌ایم، اکنون تردید جدی داریم که حتی یکی از شرایطِ فوق‌الذکر برای رهبری در معظم له موجود باشد. ایشان فقیه برجسته‌ای نبوده اند که فقاهت‌شان در اثر سال‌ها تدریس و تألیف در حوزه‌های علمیه معلوم گشته باشد. بی‌عدالتی ایشان در حق اقشاری از جامعه چون ما آشکار است و این تظلم‌نامه خود گواه این مسأله است. سیاست ایشان مریدپروری با تمام ابزارهای تبلیغیِ شرعی و عرفی بوده است و سرکوب اقشار مخالفِ رویه‌ی ایشان به وسیله مریدان‌شان و بهره‌مند کردن این مریدان از انحصار امکاناتی که حق عموم مردم است. انحصار صدا و سیما در دست ایشان برای معظم‎له کافی نبوده و تمام صداهایی را که با منویات ایشان هماهنگ نبوده‌اند با برچسب «پایگاه دشمن» یا «فریب‌خورده‌ی دشمن» و ابزارهای قضائی و امنیتی تضعیف و محذوف نموده‌اند، چه مطبوعات و روزنامه‌ها و چه روشنفکران و نویسندگان و دانشگاهیان و حتی فضلای برجسته و مراجع مسلم تقلید در حوزه‌ها. هر کس را که با شخص ایشان مخالف بوده برچسب دشمن زده‌اند و بسیاری از این افراد را که سابقه‌ی خدمات فراوان به اسلام، انقلاب و کشور داشته‌اند حذف کرده، و تنها به حذف آن‌ ها اکتفا نکرده بلکه به زندان‌ ها افکنده‌اند. قوه‌ی قضائیه که باید منشأ عدالت و تکیه‌گاه همه‌ی مردم باشد به یکی از ابزارهای متعدد اعمال قوه‌ی قهریه‌ی معظم له تبدیل گشته و فساد آن از بی‌اعتمادی عمومی به آن مشخص است. در سیاست‌های کلی نظام، در بیست سالی که از تصدی ایشان در این مقام می‌گذرد، کشور ما در مقایسه با همسایگان و کشورهای مشابه در جهان پیشرفت مورد انتظار را نداشته، دو دستگی و اختلاف شدید در داخل، و انزوا و طردشدگی در جهان، ثمره‌ی سیاست های دشمن تراشانه‌ی ایشان است.

در بی‌تدبیری ایشان همین بس که با تبریک بی‌موقع و عجولانه‌ی ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد در بیست و سوم خرداد ماه سال جاری، راه بررسی عادلانه و بی‌طرفانه به شکایات دیگر نامزدهای ریاست جمهوری را، که همگی از رجال مورد وثوق نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند، مسدود کردند و شک و شبهه در صحت انتخابات را، که از قضا همه‌ی نامزدهای شکست‌خورده در آن مشترک بودند و با چنین بررسی بی‌طرفانه‌ای به راحتی رفع‌شدنی بود، چون یک گناه جلوه دادند و موجبات اعتراض و ناامنی گسترده و نارضایتی بسیاری از مردم را فراهم آورده‌اند که هنوز پس از گذشت هفت ماه، با تلاش‌های بسیار نیروهای امنیتی، قضائی، تبلیغاتی و نظامی تحت رهبری ایشان هنوز حل نشده است.

معظم له بیش از بیست سال است که در بین مردم نبوده و از انتقادات و اعتراضات جدی مردم به دور بوده‌اند مبادا بر دامان تقدس ایشان گردی بنشیند؛ تقدسی که خود ثمره‌ی تبلیغات بی وقفه‌ی دستگاههای تبلیغاتی بوده است که هزینه‌شان از بیت‌المال و خزانه‌ی کشور تأمین می‌شود. در این بین همواره حضرت‌شان متکلم وحده و مردم مستمع خاموش بوده‌اند. نتیجه‌ی چنین تنزه‌طلبی و تقدس‌پروری آن بوده است که تمام منتقدان دلسوز که سخن تلخ می‌گفته‌اند از اطراف ایشان حذف شده و چاپلوسان و مریدان شیرین‌زبان که به فرمان ایشان ماست را هم سیاه می‌بینند اطراف شان را گرفته‌اند. در سطح جامعه نیز دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه ای که عمدتاً در انحصار ایشان است با توجیه «جنگ روانی» هر دروغ‌گویی شیرین را مجاز کرده و دستگاه‌های قضایی و امنیتی که ریاست عالیه‌شان منصوب معظم له است هر راست‌گویی تلخ را به دلیل «هم‌نوایی با دشمن» عقاب کرده‌اند. بالنتیجه ایشان تدریجاً فاقد بینش صحیح سیاسی و اجتماعی گشته‌اند و نتایج این بینش نادرست در تدابیر بی نتیجه‌شان و بی اثر شدن سخنان‌شان بر عموم مردم عیان گشته است.

شما بنا به عقد وکالتی که با آرای مردم بر ذمه تان گذاشته شده، در این باره مسئول‌اید. والله ما از شما و حقی که از ما و نسل های آینده بر گردن شماست نخواهیم گذشت اگر در ادای این حق و وفای به عهدتان ذره‌ای کوتاهی کنید. در این وظیفه و پیمان هیچ تقیه ازنیروهای امنیتی و وحشت‌آفرینان دستگاه معظم‌له و یا بی‌اطلاعی از تضییع حق به دلیل حسن ظن یا منحصر ماندن به رسانه‌های حکومتی نیز عذری پذیرفته از شما نخواهد بود چرا که نماینده‌ی ملت‌اید و پیمان بسته‌اید که بر مبنای قانون اساسی و دین مبین از فساد مقام رهبری پیشگیری کنید و هیچ راه قانونی دیگری برای رفع چنین فساد عظیمی موجود نیست. اکنون تنها راهی که برای حفظ تمامیت نظام مقدس جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد، تغییر جدی رویه‌ی مقام رهبری است.

بر این مبنا ما از حضرت عالی می‌خواهیم که در اسرع وقت با همکاران گرامی‌تان در خبرگان رهبری با جدیت در مورد مشکلات کنونی صحبت کنید و صلاحیت جناب آقای آیت الله سید علی خامنه ای را برای ادامه تصدی‌شان بر مقام رهبری پس از بیش از بیست سال دوباره بررسی بفرمایید. بقا و استواری نظام جمهوری اسلامی از ابتدا مبتنی بر اقبال عموم به رهبری بوده است و اکنون سیاست‌های معظم له کار را به جایی رسانده که گروه غیر قابل اغماضی از ملت ایشان را به ناروا در روز عاشورا در پایتخت علناً به یزید ابن معاویه لعنت الله علیهما تشبیه می‌کنند و در مقابل پذیرای چوب و چماق و گلوله‌ی مریدان ایشان و نیروهای امنیتی می‌شوند و تعدادی از آنان کشته می‌شوند. چنین نفرت و ادباری از سوی بعضی اقشار مردم باید ندای هشداری برای شما و همکاران‌تان باشد. همان‌طور که بنیانگذار نظام امام خمینی (ره) فرموده‌اند نظام جمهوری اسلامی معادل با هیچ شخص یا گروهی نیست؛ و وجود فردی در رهبری که شرایط لازم را داشته و واجد اقبال عام باشد برای حفظ نظام و وحدت ملی ضروری است.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ، وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ، لَهُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَٰلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ، لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ، أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد، وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ

والسلام
دی ماه 1388 - محرم الحرام 1431

Tuesday، January 12، 2010

به میرحسین موسوی

میر حسین عزیز،
سلام.

رودخانه‌ای را که فاضلاب کارخانه‌ی استبداد در آن می‌ریزد نمی‌شود با نهرهای کوچک روشن و صاف کرد. بدتر این است که انتظار داشته باشیم این کارخانه آب را تصفیه هم بکند. نشر دروغ های پلید و تقدس ساختن از پیشوا و نداشتن «یک جو عقل» در دستگاه تبلیغاتی از نتایج آلودگی همین کارخانه است. تعطیلی مطبوعات و دشمنی با هر رسانه‌ی غیرحکومتی، حکم حکومتی به مجلس برای متوقف کردن تصوبب قانون آزادتر مطبوعات، حکم توقیف فله‌ای روزنامه‌ها و زندانی کردن روزنامه نگاران، فیلتر و پارازیت همه محصول همین تاسیسات است. مخالفت سرسختانه با انتخابات آزاد، دفاع دیوانه‌وار از نظارت استصوابی محصول همین دستگاه است. این دستگاه چطور یک‌باره متحول شود؟ با کدام معجزه گنداب به آب صاف تبدیل شود؟

گذشته از این‌ها، ابزار اصلاحات قانونی در دست داشتن قدرت قانونی است. جناب آقای خاتمی هشت سال این قدرت قانونی را در اختیار داشت که چهار سال‌اش با همراهی کامل مجلس بود. آیا توانست نهر زلالی در این رودخانه‌ی گل‌آلود روان کند؟ قانون مطبوعات و انتخابات تغییری کردند و اصلاً همان قانون‌های از پیش تصویب شده مرتبط با حقوق مردم، حتی قانون اساسی، هیچ رعایت شدند توسط این دستگاه؟

ابزار شما اکنون قدرت قانونی نیست، مردم در خیابان‌ها هستند که کشته و دستگیر می‌شوند و در زندانها به آنها تجاوز می‌شود. پیشنهاد تغییرات قانونی هم در برنامه شما نمی‌گنجد. یا می‌توانید درخواست برکناری دولت را داشته باشید (که پاسخ نگرفته و می‌گویند سندی برای تقلب در انتخابات ندارید) یا این که گام را فراتر بگذارید: بگویید این آقا عادل و با تدبیر نیست. بگویید من طرفدار ولایت فقیه ام ولی این آدم نه از اول فقیه بوده و نه حالا که از عدالت ساقط است می‌تواند ولی باشد. بگویید امام راحل هم اگر بود این آقا را کنار می‌گذاشت و می‌گفت ولایت فقیه را نفهمیده. بگویید که چطور این آدم فکر می‌کرد با تقدیس شخص خودش چون پیشوا و ساختن اقلیتی فداکار و از جان گذشته دور خودش می‌تواند با رعب و وحشت در دل اکثریت مردم حکومت کند و چطور شجره‌ی خبیثه‌ی بسیج کنونی که حزب خامنه‌ای است از این کلمه‌ی خبیثه رویید.

ببینید چطور 25 خرداد حکومت بیست ساله‌ی ارعاب و ترس این آدم شکست - چون شما تسلیم آن شعبده بازی خطرناک نشدید. شعبده ها در آستین دارد این آقا و در شطرنج‌اش تا سه چهار حرکت بعد را می‌خواند و هدف‌اش مات کردن همه‌ی ماست. نگذارید دوباره حکومت وحشت‌اش را به پا کند. از امام یاد بگیرید که گفت شاه باید برود شما هم بگویید خامنه‌ای باید برود. دعوا را شخصی کنید و بگذارید شخص سید علی به دور از هاله‌ی تقدس رهبری و ولایت‌اش برای حفظ قدرت شخصی خودش بجنگد. نگذارید دعوا را به مقدسات و ایدئولوژی انقلاب بکشانند. این شخص نماد خیلی چیزهاست و کنار که برود خیلی چیزها را با خودش خواهد برد. فضایی ایجاد خواهد شد، نفسی می‌توان کشید. درخواست کنید که رئیس حزب خودش باشد و اسم حزب‌اش هم بسیج باشد. فقط ناف‌اش را از بودجه‌ی عمومی قطع کنند و دفاترش را از دانشگاه‌ها جمع کنند و بروند برای مظلومیت آقا آن قدر سینه بزنند که ورم کنند.

هی به خودتان تلقین نکنید که این جنبش سبز بی رهبر است و شبکه‌ی اجتماعی است. بدون هدف‌گذاری معقول این جنبش می‌ایستد و یک نسل دیگر و شاید نسل‌های دیگر را ناامیدی می‌سوزاند. دل‌تان را خوش نکنید که چون سبز شما را برگزیده امکان‌اش هست که مریدان جان بر کف آقا و بلکه خود آقا را هم بر گزیند و همه چیز بدون دخالتِ دست معجزه آسا به خوبی و خوشی تمام شود. مردمی که یا حسین میر حسین می‌گویند چشم‌شان به شماست و شما یک کلمه را باید رسماً بگویید که آن ها از قبل گفته اند: پایان این دیکتاتوری.

خواسته‌ی جنبش برکناری آقای خامنه‌ای از رهبری است نه دل بستن به جاری کردن نهرهای باریک توسط ایشان در رودخانه‌ی ملت؛ ایشان تخصص زیادی در جاری کردن نهرهای باریک در آرزوها و آمال ملت و به نفع حزب شخصی و مریدان شان داشته و دارند ولی آن نهرها هرگز پاک نبوده‌اند.

بايگانی