شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۹

دوست دخترِ شهید امیر جوادی‌فر

هشدار: خواندنِ این نوشته دشوار است.

امید حسینی، نویسنده‌ی وبلاگ آهستان، عکس فوق را از سایت لنزِ کثیف در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته و بالایش نظرش را نوشته، که:

وقتي مادر شهيد ندا پيراهن خواب شهيد رو نشون بده، چرا عكس دوست دختر شهيد رو نبينيم؟
ولي مطمئن باشيد اسم شهيد اينقدر ارزش داره و اينقدر مقدس هست كه با اين قبيل قرتی‌بازی‌ها لكه‌دار نشه.
چند تا نظر قابلِ توجهِ دیگر هم در همان‌جا هست:
ahmad amoei - من مخالفم و بازی در این زمین کاملا غلط است چه از نگاه شرعی و چه از نگاه عرفی .
amir hosein kiani - من با این کار مخالفم...!
omid hosseini - من هم مخالفم با سوء استفاده از نام شهيد
amir hosein kiani - اقای حسینی فرق ما با اونا چیه؟
omid hosseini - چرا شلوغش مي كنيد؟ الان چه كار خلاف شرعي اتفاق افتاده؟ اينها رو كه از آلبوم شخصي اش كش نرفتيم
amir hosein kiani - :)اگر به زعم شما این کار غیر اخلاقی نیست..هیچ حرفی باقی نمیمونه...یا الله
ehsan torabi - حرف حساب کم نداریم.هیچ دلیلی واسه انتشار این جور عکسها وجود نداره.کار غلطیه.
مهدی خانعلی زاده - کار اشتباهیه. نباید به خصوصی ترین جزئیات زندگی افراد وارد شد
Ali-Ashraf Fathi - روحش شاد و عذاب اخروی قاتلینش مضاعف
mohammad aseman - خدا نابودشون کنه که برای هر ادم لجن و کثافتی چنین عنواین مقدسی رو می ذارن
حامد هادیان - آخی خاطرات این دوست دختر شهید رو هم جمع آوری کنند. دوست دختر شهیدان سبز الگو قرار بدهند
محمد هادی فضل الله نژاد - انشا الله روحش در عذاب باشه به خاطر رنجی که برای نظام به وجود آورد و خدا توفیق کم کنندگان شرّ این افراد رو زیاد کنه و عذاب مسببین این فتنه و و حامیانشون رو زیاد کنه در دنیا و آخرت. چه جواب شهدای انقلاب و جنگ رو میدین وقتی خون اون ها رو اینطور پایمال می کنید.بعضی ها بهتره به همون نوت های تمسخر آمیزشون بپردازند و وارد مقوله های جدی نشند
Ali-Ashraf Fathi - یادم رفت بگم عذاب دنیوی قاتلین هم ان شاء الله به زودی اجرایی بشه و همه شاهد عدل الهی باشیم
محمد هادی فضل الله نژاد - فعلا که داریم می بینیم کی داره تو عذابِ محنت و سردرگمی دست و پا میزنه
Ali-Ashraf Fathi - :)
omid hosseini - جواب به همه معترضان و مخالفن: اين عكس به خاطر توهين و دخالت در زندگي خصوصي افراد و شهداي سبز (؟!) شير نشده، به خاطر نشان دادن واقعيت افراد شير شده. تازه خودشون هم راضي هستند. كجاي اين كار توهين هست؟ من هنوز نفهميدم.
hossein . - امید جان، اول از بنیاد شهید استعلام کردی؟
Ali Rajabi - چه بخای چه نخای با انتشا این عکس های محجبه از ایشون و دوست دختر گرامی!!! روحش در عذابه
hassan behzadian - ما که نوکر خود شهید و دوست دختر ش هم هستیم، برامون فرقی نمی کنه محرم بودن یا نه؟ برامون فرقی نمی کنه دوست دخترش چطور می پوشیده و می گشته، برامون مهم نیست چون ما برخلاف شما، سکسی نیستیم، شما که از دیدن یک ذره پوست خانم اشتون هیجان زده شده اید
omid hosseini - شهيد؟ :)) تو اصلا مي دوني در فرهنگ و اعتقادات اسلامي شهيد يعني چه؟ و به چه كسي ميگن شهيد؟

امیر جوادی‌فر که بود؟

امیر جوادی‌فر دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد بود.:

پدرش مهندس جوادی‌فر لنگرودی می‌نویسد:
از اوین زنگ زدند و گفتند بیا جنازهٔ پسر و جگرگوشه‌ات را از پزشکی قانونی تحویل بگیر. لازم است بگویم پسرم در تاریخ ۱۸ تیر ماه در محدودهٔ امیرآباد توسط لباس شخصی‌ها مصدوم و در بیمارستان بستری بود، اما پس از بهبودی به زندان اوین برده شد و حالا جنازهٔ پسر ۲۴ ساله‌ام را تحویلم می‌دهند. پسرم بنام امیر جوادی لنگرودی پسری بود به دور از جریانات سیاسی و فقط عاشق وطن بود همین و بس، پسری مودب و سربه‌زیر که به تازگی مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها باید برایش عزا بگیرم و مادری نیست تا برایش گریه کند.

این عکس امیر است که در بیمارستان از او گرفته‌اند، احتمالا بعد از ۱۸ تیر:

کسی از آشنایان‌اش دلیل درگذشت او را این‌گونه نوشته است:

ظاهراً در درگیری‌ها به سر و صورتش زده بودند و همین مسئله باعث شده بود بینایی‌اش را رفته رفته از دست بدهد. همچنین به دنده‌هایش هم ضربه‌های شدیدی وارد شده بوده که فکر می‌کنم پس از چند روز به دلیل خونریزی داخلی که احتمالاً در ریه‌اش رخ داده شهید شده‌است. به من گفته‌اند وقتی امیر را با آن وضعیت به همراه سایر بازداشت شده‌ها به کهریزک می‌آورند، سایر زندانی‌ها خیلی سعی می‌کنند کمکش کنند و با همان امکانات محدود به او رسیدگی کنند. امیر هم برای جبران زحمات دوستانش، با آن حال و وضعیت برایشان آب می‌آورده یا آنها را باد می‌زده تا بتوانند گرما را تحمل کنند.

یک گزارش دیگر از ماجرای دستگیری امیر جوادی‌فر:

امير اصلا سياسی نبود. او ترانه سرا بود و درموسسه «کارنامه» دانشجوی بازيگری و در دانشگاه قزوين دانشجوی مديريت صنعتی بود. من يادم نمی‌آيد حتی يک ترانه سياسی هم گفته باشد، پر از شور زندگی بود، از سياست دور بود و می‌گفت سياست را دوست ندارم چون دروغ است. حتی در انتخابات اخير هم به اصرار ما رأی داد و هيچ تعلق خاطری به جناح يا حزبی نداشت.
حوالی غروب ۱۸ تيرماه، امير همراه با همسر يکی از دوستانش برای تماشای اتفاقات بيرون رفتند و به من هم تلفن زد که بيا برويم تماشا کنيم، اما من گفتم امروز کار دارم و نمی‌توانم بيايم.
امير و همسر دوستش وقتی می‌بينند درگيری‌ها خيلی شديد است و مردم به شدت کتک می‌خورند به ته يک کوچه بن بست می‌روند و برای اين که جان همسر دوستش را حفظ کند پنهان می‌شوند تا بعد از خاتمه درگيری‌ها سريع به خانه برگردند. او را در کوچه بن بست دستگير می‌کنند و کتک می‌زنند. در پرونده‌ای که بسيج برای امير درست کرده و به نيروهای انتظامی داده بود، نوشته‌اند امير برای ۳۰ نفر سخنرانی می‌کرده و آنها را برای اغتشاش تحريک می کرده است. حدود ۱۲ نفر بسيجی کتکش زده بودند. چشمش آسيب ديده بود و دستش و سرش شکسته بود.
وقتی اينها را به نيروی انتظامی تحويل می‌دهند، مأمور نيروی انتظامی می‌گويد دستور رسيده امروز دخترها را دستگير نکنيم، بنابراين همسر دوستش را آزاد می‌کنند و امير را با خود می‌برند.
فکر می‌کرديم امير اين دو هفته در بازداشت بوده، ولی در حقيقت ۲۳ تيرماه يعنی پنج روز بعد از بازداشت جنازه او را به پزشکی قانونی تحويل داده بودند و تازه ۱۲ روز بعد از مرگش به ما خبر داده‌اند.
ما هر روز می‌رفتيم دم زندان اوين و عکسش را نشان می‌داديم و از کسانی که آزاد می‌شدند می‌پرسيديم آيا امير را ديده اند يا نه. ظاهرا يک آقای «کارچاق کن» هم که پول کلانی گرفته بود تا برود از وضعيت او خبر بياورد، می‌گويد بله من او را ديده‌ام و حالش خوب است.
حالا گفته‌اند اصلا از اين پرونده حرفی نزنيد و نگوييد دراين حوادث دستگير شده، بگوييد تصادف کرده است.
به نظر می‌رسد در گزارش بالا «همسر دوست» ساخته شده تا «حفظِ آبرو» شده و از «دوست دختر» اسم برده نشود. در همین گزارش وضعیت جنازه‌ی امیر زمانِ تدفین این‌گونه تشریح شده:
جنازه او تقريبا متلاشی شده بود، سرش را که شکسته بود از ته تراشيده بودند،‌ يک چشمش تقريبا له شده بود، تمام ناخن‌های پايش را کشيده بودند، تمام تنش کبود بود و دندان‌هايش و فکش شکسته بود. در کالبد شکافی هم کمر و سينه‌اش را شکافته بودند.

مسیح علی‌نژاد با دوست‌دخترِ امیر جوادی‌فر مصاحبه کرده که می‌توانید از این‌جا بشنوید. عکس زیر در سالگرد درگذشتِ امیر گرفته شده:

و این عکس در سالگرد آشنایی‌شان:

چندین ساعت است که این ماجرا گریبان‌ام را گرفته و رها نمی‌کند که چطور می‌شود برای آیندگان چنین وضعیتِ گروتسک و تهوع‌آوری را توضیح داد؟ زمانه‌ای که در آن عاشق بودن و سکس داشتن با رضایت طرفین شرم‌آور است و باید آن را پنهان کرد چون به اخلاقیات کثافت‌زده‌ی رسمیِ جامعه نمی‌خورد، اما جنازه‌ی امیر جوادی‌فر و عکس کتک‌خورده‌اش طبیعی است و حتی می‌شود به آن افتخار کرد و برای دست‌اندرکارانِ تهیه‌اش آرزوی توفیق بیشتر کرد؟ مدتی هم البته فکر می‌کردم به واقع چه جوابی (نه فحش، که جواب) می‌شود به امثال امید حسینی و محمدهادی فضل‌الله‌نژاد داد. آخری که از کامنت‌اش بر می‌آید که هیچ بعید نیست خودش در کهریزک کتک می‌زده و شکنجه می‌داده است. اما در حد شعور این‌ها، باید گفت در خود فقه که لابد به آن استناد می‌کنند، نکاح معاطات مورد قبول بسیاری از متخصصان است.

در قرآن شهید کسی است که شهادت می‌دهد. در بارگاهِ عدلِ الهی شاهدِ زمانه‌ای است که در آن زیسته است. زمانی همین بچه‌های حزب‌اللهی قرار گذاشته بودند که عکسی کنارِ وبلاگ‌شان بگذارند با عنوانِ شهیدِ من. لابد بسیاری از این بچه‌ها شهیدِ محبوب‌شان شهید اسدالله لاجوردی است. شاهدی از آن‌سوی میله‌ها. شاهدی کابل به‌دست، شاهدِ شکنجه‌گر، شهید باغیرت، شهیدی کینه‌ورز و انباشته از دشمنی. ما هم شهیدمان امیر جوادی‌فر است، شاهدی در فشردگیِ داغِ کانتین‌های فولادی کهریزک، با چشمانی کم‌سو و دنده‌هایی شکسته که در هر نفس داغی که آن پنج روز به سینه فرو برده در ریه‌هایش فرو رفته‌اند، شهیدی که دوست‌دختر دارد، شهیدِ عاشق، شهیدِ ترانه‌سرا.

27 comments:

ناشناس گفت...

:(((((( ای داد بی داد

ناشناس گفت...

یعنی زمانه اینقدر کثیف شده که امثال امید حسینی و محمدهادی فضل‌الله‌نژاد علنا" به شکنجه و کشتار جوانان این مرزو بوم افتخار میکنند و حتی بعد از کشته شدنشان هم کینه و خشمشان را نسبت به این جوانان معصوم با این اهانت نامه ها نشان میدهند؟ امیر حزب الهی نبود . ادعای آ« را هم نداشت. دوست دختر هم داشت مثل سایر جوانان این مرزو بوم...اگر نداشت جای شک داشت. همه اینها که چه؟ اصلا" کافر بود. مگر کفرش میتواند زشتی عمل شکنجه گران و قاتلانش را بپوشاند؟وای بر ما که در میهنمان چنین لاشخورهایی زندگی میکنند که به این شهید اهانت روا میدارند و به اهانتشان میبالند. حیوان هم چنین نمیکند

ناشناس گفت...

امیر را کشتید و حالا به شکنجه و قتلش افتخار هم میکنید؟ نمیپرسم ایرانی هستید یا نه ولی مطمئن هستن انسان نیستید . از حیوان هم پست ترید که به قتل این جوان معصورم و بیگناه افتخار میکنید و حتی بعد از مرگش هم در پی چرندگوئی و تخریبش هستید. مطمئن باشید با چنین مزخرفاتی نه تنها کسی تاییدتان نمیکند که هیچ , نفرت بیشتری برای خودتان میخرید و بس. بالاخره روزی خواهد رسید که امصال شما جانیان در پیشگاه دادگاه مردم پاسخگوی اعمال جنایتکارانه و کژی هایتان باشید. به امید آن روز که دور نیست.

ناشناس گفت...

اتفاقا من از صاحب این وبلاگ(آهستان) ممنونم که فقدان امیر جوادی‌فر را برای ما ملموس‌تر کرد.مسلماً عکس آن مرحوم کنار دوست‌دخترش از عکس‌های پرسنلی،برانگیزاننده‌تر است و تلخی مشهودتری دارد.

ناشناس گفت...

حاجی من به خاطر موسوی هم باتوم خوردم هم 3 هفته بازداش بودم یک روز تو بازداش بازجو گفت اگر موسوی و امسال اون تخم داشتن بک بار تو تظاهرات آفتابی میشدن نه تو خونشون بخوابن جونای مثل تورو بندازن جلو..... به نظرم باید به موسوی و کروبی و هر کسی که ادعاش میشه میتونه تغییر ایجاد کنه اولتی ماتوم داد یا 22 بهمن تو تظاهرات شرکت کنن یا دهنشونو ببندن تا ملت یک گلی به سر این مملکت بگیرن اینا همشون جیره خور همین نظام هستن

ناشناس گفت...

Inha ke be shohada tohin mikonand mozdoran v jireh kharan sardarany chon zareéy v amsale ona hastan midonsted tjavze jnsy ba zor dar eslam jormash chiy hast laen bar shoma ke din ro bray hfze ghodrat be lajan kshidid

mustafa گفت...

دوست دختر یا نامزد ؟

ناشناس گفت...

I AM SORRY FOR MYSELF
I AM SORRY FOR US
I AM SO SORRY FOR IRAN

ناشناس گفت...

کاره من یکی که شده نفرین این قاتل های حرومزاده ی آدمکش . بشکنه دستتون

ناشناس گفت...

من فرزند شهيدم،شهيد جنگ تحميلي بين خميني و صدام. هيچ وقت در زندگيم راي ندادم و نميدهم در هيچ حکومت ديکتاتوري چه با لباس دين بکشند و ببرند و چه ....
اما خوب ميدانم وايمان دارم اگر ژدرم هم بود کنار اين جوان دوباره مي استاد و شعار مرگ بر ديکتاتور ميداد..

درود بر تمام شهيدان راه آزادي .

نازلی آ. گفت...

گریه ها کردم من پارسال بر ماجرای رفته.
گریه ها کردم.
گریه ها کردم...

راه رهائی گفت...

چه گلها را ز باغ عشق چیدند.... از ین گلهاهزاران ریشه دیدند.....گمان داری که چند کشتی وبردی....بروزی عشق دامانش فشردی....نمی دانی که عاشق کی بمیرد....بساط ظلم کی سامان بگیرد....که اشک ان عاشق کوه کنده....چو فرهادو شیرین کوه کنده...بدان ظالم بروزی خلق خیزد....بساط دشمنان از بن بسوزد.

ناشناس گفت...

به حق امام زمان ،این رژیم به زودی نابود خواهد شد .

ناشناس گفت...

دوست دختر داشت که داشت. به کسی چه. اصلا هر جور رابطه هم با هم داشته باشن. مگه فضول زندگی مردمیم. خدا می گه با ریختن اولین قطره خون شهید رو زمین همه گناهاش بخشیده می شه. اگه گناهیم بوده اون بخشیده شما چه کاره اید؟

ناشناس گفت...

مرگ بر ديكتاتور
مي دونم كه همه اينا با نظر رهبر بوده پس مرگ بر خامنه اي قاتل

ناشناس گفت...

میگن وقتیعشق آدم میمیره معشوق گریه نمیکنه اونم میمیره چون بدون اون نمیتونه زندگی کنه چرا خانم هنوز زندس؟ شاید عاشق نیست مطمئن باشید الان عاشق یکی دیگست و امیرم فراموش کرده

ناشناس گفت...

چه توقعی دارید؟اینها به شهیدهای خودشونم احترام نمیزارن. چه کردند با خانواده شهیدهایی که هم نظرشون نبودن. شهید وقتی قابل احترامه که هم نظر با نظام و دولت باشه. وگرنه اونم مهم نیست. همت و باکری که تا دیروز اسطوره های همین ادما بودن امروز به دلیل نظر مخالف چه میکنند با خانواده هاشون.

ناشناس گفت...

:~~~~~~(
دوستان، بیاید باهم یکبار دیگر عکسهارا از ابتدا تا انتها مرور کنیم:
عکس اول، شهید امیرجوادی فر با دوست دخترش است. هردو نشسته در یک آلاچیق که احتمالا مال پارکی جایی باید باشد. امیر لم داده به نیمکت آلاچیق و گرچه ظاهرا صورتش هیچ میمیک خاصی ندارد، اما خیلی خوب میتوان ته رنگ امید و آرامش و شادی را در وجود امیر مشاهده کرد. دوست دخترش هم برای خودش ژشتی گرفته و بنظر می آید از دوستی با چنین پسر برازنده ای خیلی احساس خوشایندی را تجربه میکند.
کمی دورتر یک خودروی پاترول به طور کامل توی عکس هست. نمیدانم، ماشین خود امیر بوده؟ یا اتفاقی و بر حسب تصادف اینطور تمام قد در عکس دیده میشود؟ چه حکمتی دارد که همان ماشینی که بعدا معروف شد به قاتل بودن، باید در این عکس هم وجود داشته باشد؟!
بنظر می رسد عکس در یک بعد از ظهر آرام و دلپذیر گرفته شده. یک بعدازظهر زیبا و شاید خاطره انگیز برای امیر و دوستش. قراری گذاشتند و دیداری کردند و خاطره ای خوب برای خودشان ساختند و عکسی به یادگاری گرفتند برای آینده. برای روزهایی که شاید میخواهند در روزهای پیری، عکس را مرور کنند و لبخندی بزنند...
عکس بعدی، امیر به صندلی تکیه داده و سیگاربه دست، درفکرفرورفته است.خاکسترسیگارش هم نشان میدهد که واقعادرفکرفرورفته وفقط یک ژست عکاسی نیست. هیچکس هم نمیداندبه چه فکر میکند.گذشته؟اکنون؟آینده؟...
عکس بعدی هم عکس کارت دانشجویی امیراست. کارت دانشجویی یکی از جوانان این مملکت که به امید آینده ای بهتر، تحصیل میکند. حتی عکس پرسنلی کارتش هم امید و انرژی را القا میکند و انگار داردمیگوید صاحب عکس چه نقشه ها که برای آینده اش نکشیده است...
و عکس بعدی، امیر در بیمارستان، با قیافه ای تکیده، و بینی شکسته و آتل گردن بخاطر شکستگی های دیگر،پیراهنی خونین و با دگمه های باز، که نشان میدهد امیرآنقدر درد ورنج میکشد که دیگر حواسش به دگمه های باز پیراهنش نیست. همان امیر خوش تیپ و مرتبی که چندی پیش در یک بعدازظهر زیبا با دوست دخترش به نیمکت پارک لم داد و عکس گرفت. همان امیر پر از انرژی و امید به آینده،همان امیر...
و عکس بعدی: سنگ قبر امیر...
در مورد این عکس چه بگویم؟ تاریخ میلاد و هجرتش را نگاه کن. به قطعه کوتاه شعر بالای سنگ قبر توجه کن و دیگر هیج...
عکس بعدی، ناله ی دردناک وآرام دختری شاید نامحرم(!!) برای پسری که تصویرش در پس زمینه عکس، مستقیم زل زده به بیننده. با نگاهی محزون و غم زده. نگاهی که اگر دقت کنی برای سالها و سالها برایت حرف دارد...
و سرانجام، عکس پایانی، دوست دختر امیر سرش را روی قبر عشقش گذاشته و غریبانه سالگرد آشنایی اش را با امیر جشن میگیرد.چه نگاهی میکند به تصویر حک شده امیر برروی سنگ قبر،چه زمزمه ای میکند با عشقش در غربت سرد سنگ مزار امیر. هیچ دقت کرده اید به شمعی به شکل قلب، که بالای کلمه "شهید" گذاشته؟به آن دو لیوان کوچک که از گلهای صورتی پر شده نگاه کن. چقدر حس دخترانه ی این دختررا خوب نشان میدهد. چقدر قلب کوجک و عاشق دخترک را خوب به تصویر کشیده. ببین با چه ظرافت ساده و کودکانه ای - در حد بضاعت آن لحظه - سنگ قبر عشقش را تزئین کرده با کمی گل و برگ و شمع. انگاردخترک میخواسته خانه ی کوچک جاودان امیر، در روز جشن سالگرد آشناییشان قشنگ و تزئین شده باشد...
زاویه ی نور عکس، نشان میدهد که احتمالا باز هم عکس در بعدازظهر گرفته شده. دم دمای غروب. اما این غروب با آن غروب عکس اول چقدر فرق دارد. چقدر غربت این غروب دلگیر، قلب را فشرده میکند. چه نگاهی میکند دخترک به عکس عشقش... :~(
دیگر هیچ نمیگویم. کمی به عکسها نگاه کن امید حسینی، کمی فکر کن محمدهادی فضل الله نژاد. چقدر خودت را انسان میدانی که به این جنایتهایت افتخار میکنی؟ کفتارها هم هم نوعشان را نمیکشند! گرگها هم به هم نوعشان حمله نمیکنند. از لاشخور هم بدتری که حتی به جنازه و بازمانده شهید راه آزادی توهین میکنی. همان قرآنتان که گفته "اولئک کالانعام بل هم اضل" امثال شماها را گفته. از حیوان هم بدترید. والسلام.

ناشناس گفت...

"خلاقیات کثافت‌زده‌ی رسمیِ جامعه"
؟؟؟؟؟

با عصبانيت حرف نزن درست تعبير كن تا به نتيجه برسيم اينجوري صدسال هم بدويم فايده نداره

امير علي گفت...

براي گرداورنده يا گرداورندگان اين بلاگ متاسفم که اينقدر راحت با اسمو زندگي يک شهيد بازي ميکنند
تا ابد تو قلب ما هستند
مرگ بر ظالمين

ناشناس گفت...

"حاجی من به خاطر موسوی هم باتوم خوردم هم 3 هفته بازداش بودم یک روز تو بازداش بازجو گفت اگر موسوی و امسال اون تخم داشتن بک بار تو تظاهرات آفتابی میشدن نه تو خونشون بخوابن جونای مثل تورو بندازن جلو..... به نظرم باید به موسوی و کروبی و هر کسی که ادعاش میشه میتونه تغییر ایجاد کنه اولتی ماتوم داد یا 22 بهمن تو تظاهرات شرکت کنن یا دهنشونو ببندن تا ملت یک گلی به سر این مملکت بگیرن اینا همشون جیره خور همین نظام هستن"
دمت گرم

ناشناس گفت...

22 بهمن 1389 روز به پا خواستن مردم ایران بر علیه نظام ولایت فقیه است. باشد که ما نیز در این روز با الهام از تونس و مصر به خیابانها بریزیم و تا برچیده شدن این نظام پوشالی در خیابانها بمانیم.

ناشناس گفت...

ممنون از تصویر انسانی ای که از امیر، من ، تو و ما ارائه کردی.

ناشناس گفت...

شما را به خدا بیایید در یک سایت اجتماعی تر مانند فرندفید بنویسید که قلم تان بیدار کننده است. لجن این زمانه آخرش نفس همه مان را خواهد گرفت.

mohammad hossein emamparast گفت...

فتنه احمدی‌نژاد. سلام، الان تازه متوجه شدم چرا در سالروز وفات امام خمینی ، حضرت امام خامنه‌ای فرمودند که خود امام خمینی بارها فرمودند اشتباه کردند و منظور ایشان از این حرف چه بود . با رفتار اخیر رئیس جمهور بالاخره روشن شده است که احمدی‌نژاد با دادن نتایج آرا دروغی انتخابات به امام خامنه‌ای، باعث شدند که حضرت امام خامنه‌ای در ملا عام اعلام کنند که حمایت از احمدی‌نژاد بعد از انتخابات، اشتباه بوده است. فتنه اصلی‌ زیر سر احمدی نژاد و خائنین امثال خودش بوده و هست.ای کاش دسته احمدی‌نژاد هم سر به خیابان بگذارند شخصاً ترتیب ایشان را هم از پشت بام خواهم داد. سرباز ولایت من هستم نه آن مشائی دزد.

ناشناس گفت...

از خدا میخوام تمام اون بی وجدانایی که این بلا رو سر این شهید بی گناه آوردن مجازات بشن و ایشالا که خودشون هم داغ عزیزاشون رو بچشن.

ناشناس گفت...

از خدا میخوام تمام اون بی وجدانایی که این بلا رو سر این شهید بی گناه آوردن مجازات بشن و ایشالا که خودشون هم داغ عزیزاشون رو بچشن.