بسمالله الرحمن الرِحيم [Rehim] و به نستعين. و له الحمد... من خودم تو يک جلسهی «سياسی» بودم، از يکی از رفقا، آقايونِ مسئولين سپاه هم بودن ايشون، سوآل کردم ازشون، گفتم در رابطه با آقای «دکتر» عباسی، ايشون اولين جملهای که به من جواب داد گفت آقای عباسی دکتر نيست. عضو يک مجمع دکترِيْن [doktorein: مثنای مذکر عربی دکتر، به مفهوم دو تا دکترِ مرد] اند، با چند تا از بچههای طلاب قم...
پاسخ دکترينرين عباسی:
من صد و چهار تا فقط رسالهی دکترا راهنمايی کردم... بعضی از همين آقايونی که در سپاه هستن، درجهی دکترا دارن، دکتراشون رو با من گذروندن.
پس طفلکیها تقصير خودشان نيست، شاگرد ايشان بودهاند.
دايپلوما [ظاهراً تلفظ لغت diploma در يکی از مجمعهای doktorein در قم چنين است] چيزی که «ديپلم» ناميده میشه، شما گرفتيد، نمیدونيد معناش چيه. ليسانس هم که میگيريد، باز نمیدونيد معنای اين کلمه چيه. رفتين شب تلويزيون ببينين تحت ليسانس کارخونهی فلان؟ دکتر هم که بشيد، مثل همهی دکترهای کشور، نمیدونيد معنی دکترا يعنی چی... دکتر، يعنی دکترينرين [doctrinarian]، يعنی کسی که میتونه دکترين ارائه کنه. اين که کسی مثلاً مياد کککانت سر کلاس درس میده، هگل درس میده، خب اين که دکتر نيست. اين يه ضبط صوتی است، که دکترين کانت و هگل رو درس میده. اين کسی که نيوتون درس میده توی فيزيک، اين دکتر نيست، اين داره دکترين نيوتون رو درس میده...
در اينجا چون لابد آقای دکترينرين عباسی تنها کسی هستند که معنای دکترا را میدانند، پس معلوم است جزو دکترهای کشور نيستند. اما با توجه به صد و چهار دکترايی که ايشان استاد راهنمايشان بودهاند، و با توجه به سختگيری ايشان برای ارائهی «دکترين» توسطه هر «دکترا»، آن صد و چهار دکترين الآن کجا هستند؟ تعريف لغت doctrinarian در ديکشنری اين است:
A person inflexibly attached to a practice or theory without regard to its practicality.
کسی که به طور انعطافناپذير به يک آيين يا نظريه، بدون توجه به عملی بودن آن، چسبيدهاست.البته احتمال آن هست که نژاد آنگلوساکسون با توجه به دشمنی و توطئههای خاصی که عليه دکتر ما انجام میدهد، اين لغت را در ديکشنری تحريف کرده باشد.
نظام علمی کشور، اسير زبان انگليسیيه، سال گذشته پنجهزار مقاله به زبان انگليسی در ISI خارجی چاپ شده. يعنی چی؟ يعنی استاد شما زمانی ارتقا پيدا میکنه که مقالههاش در مجلههای ISI اروپايی و امريکايی چاپ بشه، نه به زبان ايرانی.
«زبان ايرانی» به زبان جديدی میگويند که قرار است ISI غيرخارجی با استفاده از آن منتشر شود، و احتمالاً ترکيبی است از زبانهای فارسی، عربی، ترکی، کردی، بلوچی و گيلکی.
چندين هزار صفحه علم به زبان انگليسی استاد ايرانی توليد میکنه، چون خودش رو در حاشيهی غربی تعريف میکنه. برای دکترا بايد تافل داشته باشيد، برای فوق ليسانس هم داره اجباری میشه، چند وقت ديگه برای ليسانس هم اجباریاش میکنن، از مهدکودک هم دارن زبان انگليسی رو درس میدن، چرا؟ چون قرار نيست شماها دکتر بشين! اين شصت هفتاد هزار نفری که در هيأت علمی دانشگاههای ايران هستن چند نفرشون «دکترين» از خودشون دارن؟
نتيجه: زبان انگليسی تدريس میشود تا کسی دکترين ارائه ندهد و ما همچنان حاشيهای بمانيم. ايشان که اينقدر از انگليسی بدش میآيد، چه اصراری دارد که تلفظ صحيح «دايپلوما» را به ما ياد بدهد؟ چرا «بيگ برين استراتژيک» خودش را صرف اين زبان نجس میکند و زبان «ايرانی» را به اين لغات آلوده میکند؟
من تا زمانی که ممنوعالتصوير شدم، کارشناس اول تلويزيون بودم... اگر اصرار دارين که عباسی دکتر نيست، يه دکترينرين توی کشور پيدا کنين که بتونه دکترين ارائه کنه، که دکتريناش رو اونور دنيا درس بدن. فعلاً که تو آدمهای زنده تو ايران، فقط عباسیيه که دکتريناش رو دارن تو خارج درس میدن [صدای کف زدن و کف کردن جمعيت برادران و خواهران]
در کدام دانشگاه «تو خارج» دکترين آقای عباسی تدريس میشود؟ کتاب درسی و مرجع چنين درسی چيست؟
من سالی پوونصد تا سخنرانی دانشگاهی داشتم - با همين کيفيت. اينه که به اين دوستان تو سپاه توصيه میکنم اين بازیها رو تمام کنن... لذا هر وقت در اين کشور، دکتری پيدا شد که دکترينی داشته باشه و اين دکترين در جای ديگه تدريس بشه، بنده هم ميام میگم آقا، شرايط چگونه است. آقای هنری کيسينجر هشتاد و چهار سالاشه. ارشدترين استراتژيست غربه ديگه. من الان سی و نه سالمه. اين رو میگم که از طريق شما به گوش اون دوستان تو سپاه برسه، که نيويورک تايمز، نيويورک تايمز. در هفته هر وقت در مورد من مطلب میزنه تو پرانتز میزنه the Kissinger of Islam. من هنوز نصف سن آقای کيسينجر رو هم ندارم... وقتی برمیداره طرف مینويسه، اين آدم با اين عنوان، يه big brain strategic، ارشدترين مغز استراتژيک جمهوری اسلامی، نکنه بابت اين هم بايد بريم دادگاه؟ که يه بيگانهای اين حرفا رو میزنه. شما باشيد که اينا رو تو بوق میکنين تو کرنا میکنين.
چطور پانصد سخنرانی دانشگاهی، حتی «با همين کيفيت»، در يک سال قابل ارائه است؟ توجه شود که سال سيصد و شصت و پنج روز است و دانشگاهها کمتر از دويست روز در يک سال باز هستند.
چرا در نيويورک تايمز هر هفته خبری از کيسينجر آو ايزلام نيست؟ ظاهراً اين لقب تمسخرآميز (عمدتاً برای تمسخر اسلام، چون دکترينرين عباسی را که نمیشود مسخره کرد) توسط آقای امير طاهری اختراع شده و مکرر در مقالههای ايشان برای نشان دادن درجهی خطر ايران برای جهان از نظرات ايشان استفاده میشود (مثلاً نگاه کنيد به اين مقالهی ديلیتلگراف، و در مجموع، اين جستوجوی گوگل).
سوآل نهايی: واقعاً دانشجويان ما واقعاً اين قدر خرند؟
نسخهی کاملتر متن پياده شده را از اينجا بخوانيد. صدای پرسش و پاسخ هم ضميمه شدهاست.