<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153</id><updated>2012-01-15T09:22:17.153Z</updated><category term='طنز'/><category term='فیلم'/><category term='رهبر'/><category term='موسیقی'/><category term='برادران'/><category term='خمينيسم'/><category term='حب و بغض نسلی'/><category term='ميرزا'/><category term='خواب'/><category term='بيانيه‌ی قلابی'/><category term='اصلاح‌طلبی'/><category term='داستان'/><category term='‌دشمن'/><category term='هزارتو'/><category term='شهادت، حاشيه، متن، خودکشی، امام حسين، دکتر کاشی'/><category term='تأملات فلسفی'/><category term='دکتر کاشی'/><category term='موزیک'/><category term='انتخابات'/><category term='لینک'/><category term='تحریم'/><category term='سرکوب'/><category term='سیاسی'/><category term='ترجمه'/><category term='اصول سبز'/><category term='خدا'/><category term='شکنجه'/><category term='خمینیسم'/><category term='دين‌ستيزی'/><category term='دادستانی'/><category term='حقوق بشر'/><category term='تشبيه'/><category term='مخلوق'/><category term='جنبش سبز'/><category term='&quot;burn after reading&quot;'/><category term='روکو'/><category term='حس'/><title type='text'>عنکبوت</title><subtitle type='html'>Another spider in the World Wide Web, whose web is in Farsi, about philosophy, literature, and culture.</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>268</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2025418710001826843</id><published>2011-02-06T09:10:00.005Z</published><updated>2011-02-06T12:44:42.937Z</updated><title type='text'>تألمات مسری</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;دوست فلسفه‌دانی می‌گفت ممکن است با فلسفه‌ی نیچه موافق نباشم اما نمی‌شود منکر بینش‌های عمیقی شد که در آثار او هست، از جمله این که اخلاق را اختراع و سلاح ضعفا و بردگان می‌داند. وقتی که قدرت در دست کسی است نیازی به توجیه کارش نمی‌بیند و خودش را مرجع و مبدأ حقانیت می‌گذارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://sajjadsaffar.blogfa.com/post-99.aspx"&gt;نوشته‌ی سجاد صفار هرندی&lt;/a&gt; در همین مایه‌هاست. زور دست ماست و حق هم با ماست. اگر از دلیل حقانیت‌مان هم بپرسید، بعد از شرح و تفصیل بسیار خلاصه‌اش همین است که چون زور داریم. پس در بند این نیستیم که شکل کارمان درست است یا نه. به همین عریانی. البته در مقابل «نظام سلطه» و «استکبار جهانی» هم‌چنان می‌توان ضجه‌مویه کرد و فریاد عدالت‌خواهی و بشردوستی و اخلاق سر داد، صرفاً چون در آن‌جا هنوز در موضع ضعیف قرار داریم؛ ولی باش تا صبح دولت‌مان بدمد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته این پرده برانداختن و لخت از خانه برون تاختن و بی‌محابا منطق «قدرت برای قدرت»  را عیان کردن عواقب بدی هم دارد. از جمله این که اغلب انسان‌های متوسط و ضعیف در ذهن‌شان یک «باگ» و ایراد نرم‌افزاری هست که اتفاقاً به شکل و فرم خیلی گیر می‌دهد. یعنی هر چقدر هم که احساس بر حق بودن بکند، بعد از مدتی از کشتن، زندانی کردن، شکنجه کردن، دروغ و بهتان بستن و ترساندن و با ترس حکومت کردن بر «دشمن» خسته می‌شود. این باگ نرم‌افزاری هم‌چنین باعث می‌شود بسیاری از افراد سست‌عنصر هر چند وقت یک بار حق بودن باورشان را نه در ترازوی ارادت و یا تسلیم، که در ترازوی نیکی کردار و دستاوردهای عملی و دنیوی آن بگذارند. در نتیجه باورهایی که نه باعث کردار نیک و درست می‌شود و در ضمن دستاورد ملموسی هم در آسایش روحی و جسمی باورمندان‌اش ندارد بلکه آن‌ها را گرفتار انواع ناراحتی‌ها می‌کند، پس از مدتی ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. افراد «بُریده» زیاد می‌شوند و ریزش‌ها پیش می‌آید و رویش‌ها هم، متأسفانه بیشتر از جنس کسانی است که بوی کباب شنیده‌اند و نمی‌فهمند که قضیه، کباب نیست، خر داغ کردن است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بردگان، کسانی که اخلاق را اختراع کردند، احتمالا نخستین کاشفان فروتن این باگ نرم‌افزاری بودند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سجاد صفار حرف‌های بامزه‌ای هم می‌زند مثل این‌که جنگ نهروان در شکل و فرم خودش بی‌شباهت با واقعه‌ی کربلا نبوده است. البته لابد از شکل منظورش استفاده از شمشیر و تیر و نیزه نیست، منظورش لابد همان سرکوب بی‌رحمانه‌ی شورش علیه حکومت است. لابد کربلا متولیان خودش را دارد که جواب ایشان را بدهند (للبیت رب) اما در متوسط رو به پایین مردم لابد سخت است دیدن کسانی که مناسک هزار و سیصد و خرده‌ای ساله‌شان لعنت بر حاکمان ظالم اموی و گریستن و گریاندن بر مظلومیت خودشان بوده باشد و حالا وقتی که زور دست‌شان افتاده در «فرم و شکل» همان امویان باشند و حتی همان بودن را توجیه هم بکنند. که چون ما بر حق‌ایم. و آن‌ها نبودند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یعنی برای متوسط مردم که به مراتب بالای بصیرت نرسیده‌اند خنده‌دار است وقتی تصور کنند امثال سردار رادان و قاضی مرتضوی در مجلسی که برای فرود آمدن شمشیر و گرز بر سر شهدای کربلا یا مصیبت اسرای آن  گریه می‌کنند. خنده‌دار است که صادق لاریجانی در نقد شریح قاضی بر آید، حسین شریعتمداری از سب علی در شام ناراحت باشد و معظم‌له از معاویه بد بگویند. چون عوام‌الناس ظرایف «محتوایی» و عقیدتی را نمی‌فهمند و عقل‌شان به چشم‌شان و ظواهر شکلی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به &lt;a href="http://blog.malackut.org/archives/2011/02/post_2127.shtml"&gt;قول&lt;/a&gt; داریوش ملکوت:&lt;br /&gt;&lt;div style="font-style:italic;padding:10px 100px"&gt;مهم‌ترین توفیق جنبش سبز این بود که نقاب را از چهره‌ی یک نظام سياسی عميقاً مستبد و به شدت ضد-اخلاق که مدام نمایش دین‌داری و آزادگی می‌دهد برداشت. ماجراهای کوی دانشگاه اول، قتل‌های زنجيره‌ای و تمام اتفاقات ريز و درشت ديگری که پيش‌تر رخ داده بود و بالقوه می‌توانست عمق اين تباهی و رسوايی را نشان بدهد، هرگز نتوانست به اندازه‌ی جنبش سبز اين نقاب را بردارد. نتيجه اين شده است که حتی اگر تا امروز جنبش سبز موفق به تغيیر ساختار سخت قدرت یا دگرگون کردن رفتار متصديان مناصب فعلی قدرت نشده است، دست‌کم کاری کرده است که صاحبان قدرت خودشان آگاه شده‌اند که از اين پس پيوسته باید در بیم و هراس از این زندگی کنند که مردم آگاهی‌شان را از راز پنهان – و اکنون آشکارشده‌ی حکومتيان – به رخ‌شان بکشند .&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2025418710001826843?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2025418710001826843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2025418710001826843&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2025418710001826843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2025418710001826843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='تألمات مسری'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5342842424520300940</id><published>2011-01-29T15:42:00.001Z</published><updated>2011-01-29T15:45:05.389Z</updated><title type='text'>دوست دخترِ شهید امیر جوادی‌فر</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;color:red"&gt;&lt;b&gt;هشدار&lt;/b&gt;: خواندنِ این نوشته دشوار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQoYSCnWdI/AAAAAAAAAFY/_JZYnIwFMj4/s400/sgdsrghdrhgdr.JPG"  style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;امید حسینی، نویسنده‌ی وبلاگ آهستان، عکس فوق را از سایت لنزِ کثیف در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته و بالایش نظرش را نوشته، که:&lt;br /&gt;&lt;div style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;وقتي مادر شهيد ندا پيراهن خواب شهيد رو نشون بده، چرا عكس دوست دختر شهيد رو نبينيم؟&lt;br /&gt;ولي مطمئن باشيد اسم شهيد اينقدر ارزش داره و اينقدر مقدس هست كه با اين قبيل قرتی‌بازی‌ها لكه‌دار نشه.&lt;/div&gt;چند تا نظر قابلِ توجهِ دیگر هم در همان‌جا هست:&lt;div  style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;ahmad amoei - من مخالفم و بازی در این زمین کاملا غلط است چه از نگاه شرعی و چه از نگاه عرفی .&lt;br /&gt;amir hosein kiani - من با این کار مخالفم...!&lt;br /&gt;omid hosseini - من هم مخالفم با سوء استفاده از نام شهيد&lt;br /&gt;amir hosein kiani - اقای حسینی فرق ما با اونا چیه؟&lt;br /&gt;omid hosseini - چرا شلوغش مي كنيد؟ الان چه كار خلاف شرعي اتفاق افتاده؟ اينها رو كه از آلبوم شخصي اش كش نرفتيم&lt;br /&gt;amir hosein kiani - :)اگر به زعم شما این کار غیر اخلاقی نیست..هیچ حرفی باقی نمیمونه...یا الله&lt;br /&gt;ehsan torabi - حرف حساب کم نداریم.هیچ دلیلی واسه انتشار این جور عکسها وجود نداره.کار غلطیه.&lt;br /&gt;مهدی خانعلی زاده - کار اشتباهیه. نباید به خصوصی ترین جزئیات زندگی افراد وارد شد &lt;br /&gt;Ali-Ashraf Fathi - روحش شاد و عذاب اخروی قاتلینش مضاعف&lt;br /&gt;mohammad aseman - خدا نابودشون کنه که برای هر ادم لجن و کثافتی چنین عنواین مقدسی رو می ذارن&lt;br /&gt;حامد هادیان - آخی خاطرات این دوست دختر شهید رو هم جمع آوری کنند. دوست دختر شهیدان سبز الگو قرار بدهند&lt;br /&gt;محمد هادی فضل الله نژاد - انشا الله روحش در عذاب باشه &lt;b&gt;به خاطر رنجی که برای نظام به وجود آورد&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;خدا توفیق کم کنندگان شرّ این افراد رو زیاد کنه&lt;/b&gt; و عذاب مسببین این فتنه و و حامیانشون رو زیاد کنه در دنیا و آخرت. چه جواب شهدای انقلاب و جنگ رو میدین وقتی خون اون ها رو اینطور پایمال می کنید.بعضی ها بهتره به همون نوت های تمسخر آمیزشون بپردازند و وارد مقوله های جدی نشند&lt;br /&gt;Ali-Ashraf Fathi - یادم رفت بگم عذاب دنیوی قاتلین هم ان شاء الله به زودی اجرایی بشه و همه شاهد عدل الهی باشیم&lt;br /&gt;محمد هادی فضل الله نژاد - فعلا که داریم می بینیم کی داره تو عذابِ محنت و سردرگمی دست و پا میزنه&lt;br /&gt;Ali-Ashraf Fathi - :) &lt;br /&gt;omid hosseini - جواب به همه معترضان و مخالفن: اين عكس به خاطر توهين و دخالت در زندگي خصوصي افراد و شهداي سبز (؟!) شير نشده، به خاطر نشان دادن واقعيت افراد شير شده. تازه خودشون هم راضي هستند. كجاي اين كار توهين هست؟ من هنوز نفهميدم.&lt;br /&gt;hossein . - امید جان، اول از بنیاد شهید استعلام کردی؟ &lt;br /&gt;Ali Rajabi - چه بخای چه نخای با انتشا این عکس های محجبه از ایشون و دوست دختر گرامی!!! روحش در عذابه&lt;br /&gt;hassan behzadian - ما که نوکر خود شهید و دوست دختر ش هم هستیم، برامون فرقی نمی کنه محرم بودن یا نه؟ برامون فرقی نمی کنه دوست دخترش چطور می پوشیده و می گشته، برامون مهم نیست چون ما برخلاف شما، سکسی نیستیم، شما که از دیدن یک ذره پوست خانم اشتون هیجان زده شده اید&lt;br /&gt;omid hosseini - شهيد؟ :)) تو اصلا مي دوني در فرهنگ و اعتقادات اسلامي شهيد يعني چه؟ و به چه كسي ميگن شهيد؟&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;h2&gt;امیر جوادی‌فر که بود؟&lt;/h2&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQklF0yRlI/AAAAAAAAAFI/pfylSG1IVhA/s400/amirjavadi.jpg" style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;امیر جوادی‌فر دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد بود.:&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQcRhtrAOI/AAAAAAAAAE4/6zayY26wZZE/s400/amircard.jpg" style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;پدرش مهندس جوادی‌فر لنگرودی می‌نویسد:&lt;div style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;از اوین زنگ زدند و گفتند بیا جنازهٔ پسر و جگرگوشه‌ات را از پزشکی قانونی تحویل بگیر. لازم است بگویم پسرم در تاریخ ۱۸ تیر ماه در محدودهٔ امیرآباد توسط لباس شخصی‌ها مصدوم و در بیمارستان بستری بود، اما پس از بهبودی به زندان اوین برده شد و حالا جنازهٔ پسر ۲۴ ساله‌ام را تحویلم می‌دهند. پسرم بنام امیر جوادی لنگرودی پسری بود به دور از جریانات سیاسی و فقط عاشق وطن بود همین و بس، پسری مودب و سربه‌زیر که به تازگی مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها باید برایش عزا بگیرم و مادری نیست تا برایش گریه کند.&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این عکس امیر است که در بیمارستان از او گرفته‌اند، احتمالا بعد از ۱۸ تیر:&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQdGZJts-I/AAAAAAAAAFA/0Xev5299etc/s400/1675eso.jpg" style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی از آشنایان‌اش دلیل درگذشت او را این‌گونه &lt;a href="http://www.madyariran.net/?p=1052"&gt;نوشته است&lt;/a&gt;:&lt;div style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;ظاهراً در درگیری‌ها به سر و صورتش زده بودند و همین مسئله باعث شده بود بینایی‌اش را رفته رفته از دست بدهد. همچنین به دنده‌هایش هم ضربه‌های شدیدی وارد شده بوده که فکر می‌کنم پس از چند روز به دلیل خونریزی داخلی که احتمالاً در ریه‌اش رخ داده شهید شده‌است. به من گفته‌اند وقتی امیر را با آن وضعیت به همراه سایر بازداشت شده‌ها به کهریزک می‌آورند، سایر زندانی‌ها خیلی سعی می‌کنند کمکش کنند و با همان امکانات محدود به او رسیدگی کنند. امیر هم برای جبران زحمات دوستانش، با آن حال و وضعیت برایشان آب می‌آورده یا آنها را باد می‌زده تا بتوانند گرما را تحمل کنند.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQtOSrWE0I/AAAAAAAAAFg/2K44OOTe7Jo/s400/ghabr.jpg" style="margin:0px auto;border:0"//&gt;&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یک &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Amir_JavadiFar_Death/1787398.html"&gt;گزارش دیگر&lt;/a&gt; از ماجرای دستگیری امیر جوادی‌فر:&lt;br /&gt;&lt;div style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;امير اصلا سياسی نبود. او ترانه سرا بود و درموسسه «کارنامه» دانشجوی بازيگری و در دانشگاه قزوين دانشجوی مديريت صنعتی بود. من يادم نمی‌آيد حتی يک ترانه سياسی هم گفته باشد، پر از شور زندگی بود، از سياست دور بود و می‌گفت سياست را دوست ندارم چون دروغ است. حتی در انتخابات اخير هم به اصرار ما رأی داد و هيچ تعلق خاطری به جناح يا حزبی نداشت.&lt;br /&gt;حوالی غروب ۱۸ تيرماه، امير همراه با همسر يکی از دوستانش برای تماشای اتفاقات بيرون رفتند و به من هم تلفن زد که بيا برويم تماشا کنيم، اما من گفتم امروز کار دارم و نمی‌توانم بيايم.&lt;br /&gt;امير و همسر دوستش وقتی می‌بينند درگيری‌ها خيلی شديد است و مردم به شدت کتک می‌خورند به ته يک کوچه بن بست می‌روند و برای اين که جان همسر دوستش را حفظ کند پنهان می‌شوند تا بعد از خاتمه درگيری‌ها سريع به خانه برگردند. او را در کوچه بن بست دستگير می‌کنند و کتک می‌زنند. در پرونده‌ای که بسيج برای امير درست کرده و به نيروهای انتظامی داده بود، نوشته‌اند امير برای ۳۰ نفر سخنرانی می‌کرده و آنها را برای اغتشاش تحريک می کرده است.  حدود ۱۲ نفر بسيجی کتکش زده بودند. چشمش آسيب ديده بود و دستش و سرش شکسته بود.&lt;br /&gt;وقتی اينها را به نيروی انتظامی تحويل می‌دهند، مأمور نيروی انتظامی می‌گويد دستور رسيده امروز دخترها را دستگير نکنيم، بنابراين همسر دوستش را آزاد می‌کنند و امير را با خود می‌برند.&lt;br /&gt;فکر می‌کرديم امير اين دو هفته در بازداشت بوده، ولی در حقيقت ۲۳ تيرماه يعنی پنج روز بعد از بازداشت جنازه او را به پزشکی قانونی تحويل داده بودند و تازه ۱۲ روز بعد از مرگش به ما خبر داده‌اند.&lt;br /&gt;ما هر روز می‌رفتيم دم زندان اوين و عکسش را نشان می‌داديم و از کسانی که آزاد می‌شدند می‌پرسيديم آيا امير را ديده اند يا نه. ظاهرا يک آقای «کارچاق کن» هم که پول کلانی گرفته بود تا برود از وضعيت او خبر بياورد، می‌گويد بله من او را ديده‌ام و حالش خوب است.&lt;br /&gt;حالا گفته‌اند اصلا از اين پرونده حرفی نزنيد و نگوييد دراين حوادث دستگير شده، بگوييد تصادف کرده است.&lt;/div&gt;به نظر می‌رسد در گزارش بالا «همسر دوست» ساخته شده تا «حفظِ آبرو» شده و از «دوست دختر» اسم برده نشود. در همین گزارش وضعیت جنازه‌ی امیر زمانِ تدفین این‌گونه تشریح شده:&lt;div style="padding:20px 100px 20px 100px;font-style:italic"&gt;جنازه او تقريبا متلاشی شده بود، سرش را که شکسته بود از ته تراشيده بودند،‌ يک چشمش تقريبا له شده بود، تمام ناخن‌های پايش را کشيده بودند، تمام تنش کبود بود و دندان‌هايش و فکش شکسته بود. در کالبد شکافی هم کمر و سينه‌اش را شکافته بودند.&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسیح علی‌نژاد با دوست‌دخترِ امیر جوادی‌فر مصاحبه کرده که می‌توانید از &lt;a href="https://sites.google.com/site/ankabutsite/dusdokhtar.mp3"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید. عکس زیر در سالگرد درگذشتِ امیر گرفته شده:&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQ0siBSTjI/AAAAAAAAAFo/ABWgKgfWfe0/s400/dusdokhtar.jpg" style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;و این عکس در سالگرد آشنایی‌شان:&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQ1FImp4eI/AAAAAAAAAFw/d82jU0P6XXo/s400/dusdokhtar2.jpg" style="margin:0px auto;border:0"/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چندین ساعت است که این ماجرا گریبان‌ام را گرفته و رها نمی‌کند که چطور می‌شود برای آیندگان چنین وضعیتِ گروتسک و تهوع‌آوری را توضیح داد؟ زمانه‌ای که در آن عاشق بودن و سکس داشتن با رضایت طرفین شرم‌آور است و باید آن را پنهان کرد چون به اخلاقیات کثافت‌زده‌ی رسمیِ جامعه نمی‌خورد، اما جنازه‌ی امیر جوادی‌فر و عکس کتک‌خورده‌اش طبیعی است و حتی می‌شود به آن افتخار کرد و برای دست‌اندرکارانِ تهیه‌اش آرزوی توفیق بیشتر کرد؟ مدتی هم البته فکر می‌کردم به واقع چه جوابی (نه فحش، که جواب) می‌شود به امثال امید حسینی و محمدهادی فضل‌الله‌نژاد داد. آخری که از کامنت‌اش بر می‌آید که هیچ بعید نیست خودش در کهریزک کتک می‌زده و شکنجه می‌داده است. اما در حد شعور این‌ها، باید گفت در خود فقه که لابد به آن استناد می‌کنند، نکاح معاطات مورد قبول بسیاری از متخصصان است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در قرآن شهید کسی است که شهادت می‌دهد. در بارگاهِ عدلِ الهی شاهدِ زمانه‌ای است که در آن زیسته است. زمانی همین بچه‌های حزب‌اللهی قرار گذاشته بودند که عکسی کنارِ وبلاگ‌شان بگذارند با عنوانِ شهیدِ من. لابد بسیاری از این بچه‌ها شهیدِ محبوب‌شان شهید اسدالله لاجوردی است. شاهدی از آن‌سوی میله‌ها. شاهدی کابل به‌دست، شاهدِ شکنجه‌گر، شهید باغیرت، شهیدی کینه‌ورز و انباشته از دشمنی. ما هم شهیدمان امیر جوادی‌فر است، شاهدی در فشردگیِ داغِ کانتین‌های فولادی کهریزک، با چشمانی کم‌سو و دنده‌هایی شکسته که در هر نفس داغی که آن پنج روز به سینه فرو برده در ریه‌هایش فرو رفته‌اند، شهیدی که دوست‌دختر دارد، شهیدِ عاشق، شهیدِ ترانه‌سرا.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5342842424520300940?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5342842424520300940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5342842424520300940&amp;isPopup=true' title='27 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5342842424520300940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5342842424520300940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post_29.html' title='دوست دخترِ شهید امیر جوادی‌فر'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TUQoYSCnWdI/AAAAAAAAAFY/_JZYnIwFMj4/s72-c/sgdsrghdrhgdr.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>27</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6795873008417061185</id><published>2011-01-10T02:05:00.004Z</published><updated>2011-01-10T02:05:00.116Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصول سبز'/><title type='text'>خودداری یا اجبار</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;تأییدِ نظریه‌ی ولایتِ مطلقه‌ی فقیه وابسته به این فرض است که اکثریتِ مردم را صغیر، مهجور و از نظر عقلی نارس بدانیم. ولایت در این نظریه به معنای سرپرستی است و دیدگاه ولایتی در رفتارِ کنونی حکومتِ ایران بازتاب می‌یابد: حکومت عقلِ منفصلِ مردم است، مدعی است که وظیفه‌ی نظارتِ اخلاقی دارد و خیر و صلاحِ افراد را بسیار بهتر از خودشان تشخیص می‌دهد. این خود برای وجدان‌های آزاده و پای‌بند به اخلاق مسئولانه کم شکنجه‌ای نیست، اما کار به این‌جا ختم نمی‌شود و سوگ‌مندانه وضعیت مهجوریت و صغارت در رفتارِ بسیاری از مردم هم بازتاب می‌‌یابد؛ چنان که امین بزرگیان در زمینه‌ی رفتار جنسی به خوبی &lt;a href="http://zamaaneh.com/idea/2010/12/post_863.html"&gt;مشاهده کرده است&lt;/a&gt;: «وقتی دولت، خود را موظف به سرکوب و کنترل میلِ جنسیِ جامعه بداند و این "بار" را از دوشِ خود افراد بردارد [...] این پیام را به جامعه می‌دهد که هر جا من (دولت) نبودم، لیبیدو [میلِ جنسی] یت را رها کن.».&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دورِ باطل و شومِ سرکوبِ اخلاقیِ حکومت و هرج‌ومرج اخلاقیِ مردم منحصر به رفتارِ جنسی نیست. فردی که همواره به حضورِ ولی و سرپرست برای رعایتِ اخلاق عادت کرده مشکل بتواند خودداریِ آزادانه را تجربه کند.&lt;/p&gt;&lt;h4&gt;موضعِ ایجابیِ ما&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;حکومت سرپرستِ مردم نیست. حکومت امانت‌دارِ مردم در حفظِ اموال عمومی، امنیت و نظم اجتماعی است. اجبارِ قانونی باید در کم‌ترین حدَِ ممکن باشد و تکیه‌گاهِ اصلیِ نظم اجتماعی تنها می‌تواند و می‌باید وجدانِ و انتخابِ درست‌کارانه و خوددارانه‌ی افرادِ اجتماع باشد . تشخیص این که در کدام مورد اجبارِ قانون و تعیین مجازات برای شکستنِ آن به نفعِ عمومی است باید تنها پس از مباحثه‌ی اجتماعی انجام گیرد و پس از آن اقناعِ عمومی و عُرفی باید بتواند آن قانون را در اکثریتِ افرادِ جامعه پذیرفتنی و درونی کند، به گونه‌ای که نظارتِ قانونی برای اقلیتِ محدودی قانون‌شکن باقی بماند، نه برای اکثریت.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6795873008417061185?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6795873008417061185/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6795873008417061185&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6795873008417061185'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6795873008417061185'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post_10.html' title='خودداری یا اجبار'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3850783853835203134</id><published>2011-01-09T01:57:00.001Z</published><updated>2011-01-09T01:57:00.038Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصول سبز'/><title type='text'>زندگیِ خوب یا مرگِ خوب</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;همان‌گونه که افراد به معجزه‌ی ظهور و تغییرِ ناگهانیِ مسیرِ تاریخ دل می‌بندند، در تاریخِ فردی‌شان هم می‌توانند به امیدِ معجزه‌ی کشته شدن و یک‌شبه رهِ صدساله رفتن و یک‌باره عالی شدن زندگیِ نابسامان‌شان در جهانِ پس از مرگ باشند. گویی هر ملّتِ سیاه‌کاری می‌تواند به یک‌باره با ظهورِ منجی سرفراز شود و هر فردِ ستم‌کاری با کشته شدن شهید می‌شود و به زندگیِ بهشتی می‌رسد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از نتایجِ مشخص ناامیدی و تیره دیدنِ اوضاع جهان، در موضعِ ضعف قرار گرفتن و جنگیدن برای بقا و در تضاد دیدن واقعیات جهان با آرزوها و آمال فردی و گروهی این است که فرد میل به زیستن را از دست می‌دهد و مرگ‌طلب می‌شود، و در چارچوب ایدئولوژیکی که انقلابِ اسلامی فراهم کرده می‌تواند این میل را به شهادت تعبیر کند: اگر می‌تواند بمیراند و اگر نمی‌تواند بمیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گاهی گمان می‌کنند منطقِ مرگ‌طلبی فرمولی استثنائی است که تمام مخالفان زندگی‌دوست‌شان را خلعِ سلاح می‌کند. شاید توجه نمی‌کنند هر انسانی با هر عقیده‌ای هر چقدر هم زندگی را بخواهد در مرزی از شرایطِ خفت‌بار و تحقیرکننده هراس از مرگ را کنار می‌گذارد.&lt;/p&gt;&lt;h4&gt;وضعیتِ ایجابیِ ما&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;ایده‌ی جنبش سبز این است که زندگی اصل است و نه مبارزه، و مردنِ خوب فقط وقتی خوب است که زندگیِ خوب ممکن نباشد. در برداشت‌های مذهبی سبزها عَرَفه مقدّم بر کربلاست و امام حسین برای سر باز زدن از بیعتِ اجباری و خفّت‌بار با یزید کشته شد و هیچ‌گونه رفتارِ خودکُشانه (به اصطلاحِ رسمی: شهادت‌طلبانه) در کارش نبود.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3850783853835203134?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3850783853835203134/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3850783853835203134&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3850783853835203134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3850783853835203134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post_09.html' title='زندگیِ خوب یا مرگِ خوب'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-7508297262978653122</id><published>2011-01-08T01:55:00.002Z</published><updated>2011-01-08T01:55:00.143Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصول سبز'/><title type='text'>اصول‌گرایی یا فردپرستی</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;هوادارانِ وضعِ موجود بسیاری واژه‌ها را مصادره و از معنا تهی کرده‌اند و چه بسا به عکسِ معنای واقعی به کار می‌برند. مثلاً خود را اصول‌گرا می‌نامند در حالی که از بی‌اصول‌ترین مردم هستند. در مرامِ اینان هر اصلِ مقدس و گرامی می‌تواند به بهانه‌ی حفظِ نظام تعطیل شود، و نظام هم هیچ نظم و قانون و قاعده‌ی استواری جز انحصارِ حکومت در دستِ یک فرد و یک طبقه‌ی خاص ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;غیر از گروهی منفعت‌طلب، بسیاری از این &lt;i&gt;اصول‌گرایان&lt;/i&gt; در واقع فردپرست‌اند. و جالب این که فردی را می‌پرستند که هیچ فضیلتِ یگانه و برجسته‌ای جز داشتنِ قدرت در این لحظه ندارد. معظم‌له حتی در فنَِ خطابه هم که در آن مزیت چشم‌گیری داشته‌اند پس‌رفت کرده‌اند: استفاده از تعبیراتی چون &lt;i&gt;میکروبِ سیاسی&lt;/i&gt; و &lt;i&gt;مثلِ سگ دروغ گفتن&lt;/i&gt; نه نشانه‌ی فصاحت است و نه بلاغت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;استدلالِ نهاییِ مریدان برای ارادت به معظم‌له این است که در کشورِ امامِ زمان بدون نظرِ مساعدِ حضرت نمی‌توان حکومت کرد؛ و توجه ندارند که با چنین نظریه‌ای لابد محمدرضاشاه پهلوی و آغامحمدخان قاجار و شاه‌سلطان‌حسین صفوی همگی نظرکرده‌ی حضرتِ ولی‌‌عصر بوده‌اند. فردپرستیِ این‌گونه در نهایت سر از قدرت‌پرستی در می‌آورد، چون هر کس که قدرت را به چنگ آورد بی‌هیچ فضیلتی اولی‌الأمر و نایب‌الامام تواند بود.&lt;/p&gt;&lt;h4&gt;موضعِ ایجابیِ ما&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;زندگیِ خوب و بهبودِ شرایطِ فردی و اجتماعی بدون اصول و پرنسیپ ممکن نیست. زندگیِ اجتماعی بر قاعده‌های اخلاقی استوار است، اصولی که به افراد حداقلی از اطمینان متقابل می‌دهد. برای مثال اصلِ کاستنِ رنج و افزایشِ رفاهِ عمومی، یا اصلِ نارواییِ تبعیض، یا این که همگان حقوقِ ذاتیِ مشخصی دارند که رعایتِ آن‌ها وظیفه‌ی حکومت است و امتیاز و منتی نیست که بر سر اتباع‌اش می‌نهد. چنین اصولی قاعده‌هایی اخلاقی هستند در مورد طرزِ حکومت هم تعمیم می‌یابند: همه‌ی افرادِ جامعه از حقی برابر نسبت به اموالِ عمومیِ جامعه برخوردارند و این حق را نمی‌باید به بهانه‌ی اعتقاد، جنسیت یا قومیتِ دگرباشانه نفی کرد. بنای حکومت بر پایه‌ی رعب و ترساندنِ قاطبه‌ی شهروندان و نمک‌گیر کردن و امتیاز دادن به گروهِ مریدان اخلاقی نیست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این اصول از تمدنِ فاسدِ غربی نیامده‌اند و به میلِ ما هم از بین نخواهند رفت. پایه‌ی چنین اخلاقی جهان‌شمول است و در تمام جوامع و ادیان یکی است، چون بر غریزه‌ی اجتماعی بشر استوار است که درمی‌یابد برای حفظ و رشد یک جامعه لازم است با دیگران چنان رفتار کند که انتظار دارد با خودش رفتار شود. رفتارِ بر خلافِ چنین اصولی باعثِ فروپاشی حداقل اطمینانِ متقابلِ لازم برای تشکیل جامعه می‌شود و جامعه را به گروه‌های متضاد و متعارض و افراد تنها و بی‌پناه فرومی‌کاهد که در جنگ بقای بی‌قاعده‌ای به زندگیِ بی‌شکوه‌شان ادامه می‌دهند و بیشتر توان‌شان صرفِ فرسودنِ یک‌دیگر می‌شود نه پیش‌بُردِ جامعه و کشوری که در آن سهیم‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هدف این مجموعه نوشته هم بیان این اصول و پرنسیپ‌های حداقلی است که جنبشِ سبز به آن‌ها وفادار است، در تقابل با وضعیتِ کنونی که فارغ از اصول است و به قدرتِ مطلق و معجزه دل بسته است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-7508297262978653122?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/7508297262978653122/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=7508297262978653122&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7508297262978653122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7508297262978653122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post_08.html' title='اصول‌گرایی یا فردپرستی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-521198199149665454</id><published>2011-01-07T01:12:00.000Z</published><updated>2011-01-07T01:12:49.796Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصول سبز'/><title type='text'>امید به آینده یا امید به آخرالزّمان</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;در زمانه‌ای که گذرِ زمان دائماً همه‌چیز را می‌فرساید و متحول می‌کند، نتیجه‌ی فقط به بقا فکر کردن تلاش دائمی و ناموفق برای حفظِ وضعیتِ حال و حسرتِ گذشته‌ی طلائی را خوردن است. تلاش برای حفظِ قالبِ یخی است در زیرِ تیغِ آفتاب و رساندنِ آن به حکومتِ موعودی که قرار است فریزر باشد و همه‌چیز را همان‌گونه که هزار و چهارصد سال پیش بوده منجمد نگه دارد. حکومتی که تنها امیدِ ما برای حفظِ قالبِ یخ‌مان است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ظهورِ منجی و تغییرِ معجزه‌گونِ همه‌چیز به نفع باورمندان به نظام تقریباً تنها امیدِ باقی‌مانده برای آنان است. بصیرتِ ویژه‌ای نمی‌خواهد دیدن این که حکومتی که با خونِ دل و بنا به حکمِ اوجبِ واجبات حفظ می‌کنند دستاوردِ مادیِ چندانی ندارد. همان اندک هم باز باید دوباره صرفِ حفظِ نظام شود (آفتابه خرجِ لحیم) و در جهت بهبودِ زندگی و ایجاد چشم‌اندازِ بهتر برای زندگیِ فرزندان‌شان نیست: انرژیِ هسته‌ای، پیشرفت صنایع موشکی و دفاعی، محبوبیت در بین توده‌های مسلمان یا ماهواره‌ی امید، امیدی برای خانه‌دار شدن، افزایش اشتغال و بهبودِ وضعیت معیشت خانواده‌ها را به همراه نمی‌آورد. در چنین شرایطی آینده چیزی نیست که بدون معجزه بتوان به آن امید بست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;h4&gt;موضعِ ایجابیِ ما&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;ما خواستار چشم‌اندازِ روشن و امیدبخش برای آینده هستیم، چشم‌اندازی که در آن افراد جامعه بدانند کار و مشقّت امروزشان نتیجه‌ی مستقیم در بهبود وضعیتِ زیستِ آینده‌ی خود و فرزندان‌شان دارد. بدانند راه‌حل‌های انسانی و عاقلانه برای مشکلات ارائه و اجرا می‌شود نه این که به معجزه و آمدن منجی حواله داده شود. بدانند که با برنامه‌هایی درست و نه با دل بستن به ظهورِ نزدیک، با شناخت نقاط قوت و ضعف کشور و نه با توسل به موهوماتی چون گذشته‌ی پرافتخار یا معجزات آخرالزمان، رشدِ تدریجی و مداومی در پیش است که پس از چند دهه کشورشان را در سطح کشورهای آبرومند و بسیار مناسب برای زندگی قرار می‌دهد، جایی که می‌توان خوب زیستن به سبکِ ایرانی را تجربه کرد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-521198199149665454?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/521198199149665454/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=521198199149665454&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/521198199149665454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/521198199149665454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post_07.html' title='امید به آینده یا امید به آخرالزّمان'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3904229088540521208</id><published>2011-01-06T01:39:00.004Z</published><updated>2011-01-06T02:11:43.547Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصول سبز'/><title type='text'>رشد یا بقا</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;شعارِ اصلیِ حکومتِ اسلامی «حفظِ نظام» است و آن را اوجبِ واجبات می‌داند. بقای نظام آن‌قدر مهم است که هر حکمِ دینی و اخلاقی را که در تعارض با آن بیفتد می‌توان تعطیل کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عمل به قانونِ بقا ناشی از حسِ در منگنه بودن و ضعف است، نه احساسِ قدرت. وضعیتی که نظام در همه‌جا دشمن می‌بیند، از همه‌چیز بیم دارد و ناگزیر همه‌چیز را امنیتی می‌بیند و نیروهای مسلّح و اطلاعاتی را بر رأسِ امور می‌نهد. قانونِ بقا قانونِ جنگل است و باید کُشت تا زنده ماند، و آن کس را که نمی‌توان کُشت باید فریب داد. و دو گروه خیلی سخت‌جان و سخت‌باور نظام را در منگنه گذاشته‌اند: یکی جوانِ ایرانی است و دیگری دنیای بیرونی است که در وضعِ دل‌خواهِ نظام متوقف نمی‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر از محافظانِ مخلصِ نظام بپرسیم که چه چیزِ نفیسی در انبان‌شان هست که باید چنین حفظ شود نهایتِ پاسخ‌شان این است که حکومت به اسم اسلامی است و بر رأس آن فردی ملبّس به لباسِ فقیهان نشسته است. بسیاری از محافظانِ نظام هم خواهند پذیرفت که این «اسلام واقعی» نیست وگرنه وضعِ ما بسیار بهتر می‌بود، و اسلام واقعی تنها به دست منجی موعود پدیدآمدنی است، و «فقهِ خالی» هم جواب نمی‌دهد، و «بصیرت» لازم است - لغتی که ترجمانِ همان غریزه‌ی بقا و ماندن بر سریرِ قدرت است. یعنی درکِ بهتر از قانونِ شرع کافی نیست و فهمیدنِ قانونِ جنگل حتی اولویت دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این معادله را کمی که ساده کنیم می‌بینیم در واقع با قدرت‌طلبیِ نابی طرف‌ایم که قدرت را برای قدرت می‌خواهد و لباسِ فقه و ظاهرِ صلاح بهانه‌اش است. هدف حتی اعتلای اسلام و اجرای فقه نیست، هدف تنها همان حفظِ نظام و حفظِ قدرت است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نظامِ اسلامی می‌گوید «می‌خواهم زنده بمانم». به سبکِ پیرِ محتضری که عزّتِ نفس ندارد و زمانِ مرگ را در نمی‌یابد و به بقای ذلیلانه هم تن می‌دهد. جامعه‌ی جوانِ ایرانی می‌گوید «می‌خواهم رشد کنم». نظام ثابت کرده‌است که رشدِ سالم و همه‌جانبه قالب‌های تنگ‌اش را برمی‌دَرَد و تابِ آن را ندارد. رشد و توسعه آفتابی است که یخ‌های ایدئولوژیک را باز می‌کند، بازی‌گوشی‌های جوانانه اشیای قیمتیِ موزه‌ی اعتقادیِ نظام را در معرضِ خطرِ شکستن قرار می‌دهد، و مرگ تدریجیِ وضعِ موجود را به هم‌راه دارد. نظام سبزینه‌ی رویش و تحول را جلبک و کپکی می‌بینند که نشانه‌ی فساد است، چون روی جنازه‌ی در حال گندیدن‌اش روییده و آن را به چیزی دیگر استحاله داده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نظام اسلامی در ضمن می‌خواهد که «خالص» بماند. تفکر بقا متضمّن تفکر خلوص‌طلبی هم هست، چیزی که قرار است باقی بماند باید پاک و منزّه از دیگر چیزها باشد. برای خالص بودن باید درها را بست، در محاصره بودن و تحریم شدن و حتی جنگ محدود نعمت است چون ما را خالص‌تر می‌کند، و مهاجرت و فراری شدن ایرانی‌های ناخالص هم نعمتی دیگر است. رابطه‌ی ایران با دنیای بیرونی همین رابطه‌ی حفاظت است، اما دنیای بیرون دنیای سرمایه‌داری است که مرز نمی‌شناسد و هر جا کسب سود ممکن باشد از قدم آن پاک نمی‌ماند، و مصیبتِ مضاعف این که جوانِ ایرانیِ تشنه‌ی رشد هم وضعیتِ سرمایه‌داری را قبله‌ی آرزوهای خودش می‌یابد.&lt;/p&gt;&lt;h4&gt;موضعِ ایجابیِ ما&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;ایده‌ی در قدرت ماندن به هر قیمت اصل و ریشه‌ی فساد نظام است. علی‌ابن‌ابی‌طالب (بر او درود) حفظِ حکومت‌اش را، که ادعا می‌کنند الگو و هدفِ غاییِ این نظام است، از کفشِ پاره‌ای بی‌ارزش‌تر می‌دانست مگر این که ابزار احقاقِ حق و جلوگیری از ستم باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حکومت وسیله است نه هدف. هدف عدالت است نه حکومتِ عادلان. در فضای عادلانه است که هر استعدادی شکوفا می‌شود و رشدِ جامعه به نتایجی فراتر از قالب‌های تنگِ باور می‌رسد، نه در فضایی که هر ستم‌گری، تبعیض و فساد به توجیه حفظِ نظام مجاز دانسته شده یا نادیده گرفته می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بقای بدون رشد اگر به مرگ منجر نشود تفاوت چندانی با مرگ ندارد. کُره‌ی شمالی و زیمباوه مثال‌هایی زنده هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در قرآن تمثیلِ مناسبی از این وضعیت هست: درباره‌ی «چسبیدن به زمین» (خلود إلی الأرض) و خوارکنندگیِ آن آمده است: «و خبر آن‌کس را برای‌شان بخوان که نشانه‌های‌مان را به او بخشیده بودیم و از آن‌ها به‌در آمد، پس شیطان پی‌اش افتاد و به راه هرز افتاد؛ و با آن که اگر می‌خواستیم با آن نشانه‌ها بلندمرتبه‌اش می‌گردانیدیم ولی به زمین چسبید و پیِ هوسِ خود رفت. پس داستان‌اش چون داستانِ سگ است که چه دنبال‌اش کنی و چه رهایش کنی له‌له می‌زند» (سوره‌ی ۷، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶). در تفاسیر هست که این آیه در مورد یکی از علمای بنی‌اسرائیل به اسم بلعم باعورا است.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p class="footnote" style="font-size:70%"&gt;&lt;b&gt;توضیح&lt;/b&gt;: بنا به &lt;a href="http://blog.malakut.ws/archives/2010/11/post_2090.shtml"&gt;دعوتِ چند هفته پیشِ داریوش محمّدپور&lt;/a&gt; برای نوشتنِ اصول، در سلسله یادداشت‌هایی که یادداشت فوق اولین آن‌هاست، به مقایسه‌ی اصولِ رفتاری رایج (منتسب به جامعه و حکومت اسلامی فعلی) و اصول ایده‌‌آل (جنبشِ سبز) می‌پردازم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3904229088540521208?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3904229088540521208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3904229088540521208&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3904229088540521208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3904229088540521208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='رشد یا بقا'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5735990786309515946</id><published>2010-11-25T10:05:00.000Z</published><updated>2010-11-25T10:05:03.501Z</updated><title type='text'>قضاوت تاریخی</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;تاریخی که آیندگان می‌نویسند در مورد بعضی آدم‌ها متسامح است و در مورد بعضی دیگر بسیار سخت‌گیر. حدس من این است که از جمله اشتباهات آدم‌هایی مثل بختیار و بازرگان و بنی‌صدر (و شاید بعدتر، میرحسین موسوی) کم‌تر دیده می‌شود و روز به روز بیشتر تبرئه می‌شوند. آدم‌هایی که هر کدام از بقایای طبقه‌ی متوسط تحصیل‌کرده‌ی حاصل مدرنیزاسیون دوران پهلوی بودند و هر کدام در لحظه‌ای از تاریخ و در سطحی از سطوح ممکن در مقابل عینیت یافتن ذهنیت بنیادگرایی اسلامی ایستادند و کوشیدند از حرکت پرشتاب و ویران‌گر آن را در کشور ما بکاهند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و البته حدس دیگر این است که اشتباهات آدم‌هایی مثل محمدرضا پهلوی، روح‌الله الموسوی الخمینی، سید محمد خاتمی و سید علی حسینی خامنه‌ای چنین به سادگی و تسامح قضاوت نخواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5735990786309515946?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5735990786309515946/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5735990786309515946&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5735990786309515946'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5735990786309515946'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='قضاوت تاریخی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-9031438356526716573</id><published>2010-11-04T10:20:00.006Z</published><updated>2010-11-04T15:54:05.523Z</updated><title type='text'>Despicable Me</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p&gt;در فرهنگ عامه‌ی غربی فراوان است چیزهایی که عموم هم‌وطنان ما بعد از سی سال ایزوله شدن کشور توسط جمهوری اسلامی از آن‌ها بی‌خبرند و در جریانِ آن قرار ندارند. این بی‌خبری البته هیچ ضرری ندارد و چیز مهمی را از دست نمی‌دهند - شاید به جز حسِ &lt;i&gt;در جریان بودن&lt;/i&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کالای فرهنگی مثلِ بقیه‌ی کالاهای نظامِ سرمایه‌داری به سرعت تولید و مصرف می‌شود و تاریخِ انقضایش کوتاه‌مدت است ولی ممکن است طبقِ عادتِ ملی ما گمان کنیم که این را هم باید قاب کرد و به دیوار زد. البته توضیح و تفسیر هر کدام از این کالاها برای کسی که در جریان نیست طولانی می‌شود اما این طولانی شدن به دلیلِ عمقِ قضیه نیست، به دلیل این است که هر کالای فرهنگی بر روی انبوهه‌ای چندلایه از خاطراتِ مشترک از کالاهای فرهنگی قبلی بنا می‌شود، و به خصوص در طنزِ امروزیِ غربی نقیضه‌سازی (parody) نقشِ بسیار مهمی را بازی می‌کند: تمسخرِ کالای فرهنگی کهنه‌شده که به نوعی اعلام انقضای آن است اما در عینِ حال به آگاهیِ عمومی که مخاطبان از همان کالای موردِ تمسخر دارند به شدت وابسته است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثلاً سری فیلم‌های Scary Movie را نمی‌توان بدون آگاهی از سینمای وحشت (horror) و جریان‌های معاصرِ آن فهمید که وابسته به درکِ قراردادهای این سینما در مورد vampireها، zombieها، witchها و werewolfها و قاتلانِ روانی است، که خود ریشه در تاریخ و ادبیات دویست ساله‌‌ای دارد که هیولای فرانکنشتاین، کنت دراکولا، دکتر فاوستوس، جک د ریپر و هری پاتر از آن درآمده‌اند، و حتی در موسیقیِ‌عامه‌پسند با چهره‌هایی چون Ozzy Osbourne و Marilyn Manson خود را نشان داده است. خود سینمای وحشت و اساساً جدیتِ همراه با شوخیِ مقوله‌ی ترسیدن و ترساندن در فرهنگِ غربی برای مخاطبِ ایرانیِ خارج از این جریان بسیار غریب می‌نماید، و بیهوده نیست که تبلیغات رسمی می‌تواند همه‌ی این‌ها را در لفظِ «شیطان‌پرستی» خلاصه کند، و عجیب نیست اگر کسی رفتارهای عادی جشنِ هالووینِ غربی را - که امتداد همین جریان است - «تمرین آدم‌خواری در خیابان» &lt;a href="http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/6492.html?task=view"&gt;ببیند&lt;/a&gt; و دل‌خوشانه آن را نشانه‌ای از زوال و انحطاطِ غرب بداند. و البته بعید نیست با این روندِ بیگانه شدن در آینده‌ای نزدیک برای شناختن غرب نیازمندِ مطالعاتِ آکادمیکِ غرب‌شناسی به زبانِ فارسی باشیم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی دیگر از این جریان‌های فرهنگیِ غربی که برای هم‌وطنان چندان شناخته شده نیست ریشه در کتاب‌های comic دارد (که غیر از ربط لفظی ربط چندانی به کمدی ندارد). در گروهِ عمده‌ای کتاب‌های کمیک شخصیت‌های ابرقهرمان (superhero) و ضدقهرمان (villain) در مقابل هم قرار می‌گیرند. از معدود کتاب‌های کمیک ترجمه‌شده و مورد استقبال در ایران کتاب تن‌تن است، با این حال کتاب‌های سوپرمن، بتمن و اسپایدرمن که از کمیک‌های امریکایی هستند تأثیر عمیق‌تری بر فرهنگِ عامه‌ی غربی داشته‌اند. برخی گمان می‌کنند که این سری داستان‌ها مدرن شده‌ی اساطیرِ قدیمی برای ملت‌های بدون اسطوره‌ای چون امریکا است، اسطوره‌هایی که از گذشته به آینده منتقل شده‌اند و قهرمان/ضدقهرمان به جای جادو و نیروهای ماورای طبیعی به علم تجربیِ افسانه‌ای و اختراعاتِ حیرت‌انگیز متکی هستند. با این حال تفاوتِ عمده‌ی این‌گونه داستان‌ها را با اساطیر قدیمی نمی‌توان نادیده گرفت، همان‌طور که پیشنهادهایی را که برای تبدیل رستم و افراسیاب به کمیک بوک یا فیلم‌های از سنخ ابرقهرمان/ضدقهرمان می‌شود نباید جدی گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فیلم Despicable Me از سری انیمیشن‌هایی مثل Incredibles است که با نقیضه‌سازی از ماجراهای کمیک‌بوک‌ها و داستانی در دنیای ابرقهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها بنا می‌شود. ابتکارش انسانی جلوه دادن چهره‌ی ضدقهرمان است. اما گویا چنته‌ی خلاقیت نویسندگان و سازندگان با همین یک ابتکار خالی شده و حجم تخیل و تحرک در این فیلم بسیار کم‌تر از انیمیشن‌های مشابه است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی از معیارهای من برای فیلم دیدن سایت &lt;a href="http://www.rottentomatoes.com/"&gt;Rotten Tomatoes&lt;/a&gt;  است که مجموعه‌ای از نقدهای منتقدان فیلم را ملاک ارزش‌گذاری فیلم‌ها  گذاشته و معمولا نمره‌هایش به فیلم‌ها واقعی‌تر از نمره‌ی IMDb درمی‌آیند  که مجموعه‌ی نظر اعضای آن است (احتمالاً به همان دلیل که معمولا لینک‌های &lt;a href="http://likekhor.com/"&gt;لایک‌خور&lt;/a&gt; بهتر از &lt;a href="https://balatarin.com/"&gt;بالاترین&lt;/a&gt;  است). اما در مورد فیلم‌های انیمیشن به نظر می‌رسد که گوجه‌های گندیده  خطای خیلی زیادی دارد، شاید به این دلیل که منتقدان معروف کم‌تر برای این  فیلم‌ها نقد می‌نویسند. اغلب انیمیشن‌ها، مثل همین، نمره‌ی بالای ۹۰ درصد می‌گیرند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بهترین شوخی‌های فیلم مخاطبِ بزرگسالِ غربی را هدف قرار می‌دهد، برای مثال جایی که با نظام بانکی که این مخاطبان عموماً دلِ پُری از آن دارند شوخی تلخی می‌کند: بانکی که ضدقهرمان‌ها از آن وام می‌گیرند سابقاً Lehman Brothers نام داشته (یکی از بانک‌های سرمایه‌گذاری بزرگ که در جریان سقوط مالی سال‌های اخیر ورشکست شد) و برای دست‌رسی به آن باید از کاسه‌ی ادرار (urinal) موجود در بانک سر خیابان رمز عبور را وارد کرد. چهره‌ی رئیسِ بانک به خوک شبیه است، رفتارش جز یأس و سرخوردگی ایجاد نمی‌کند - طوری که ضدقهرمان فیلم را به یاد رفتار مأیوس‌کننده‌ی مادرش در مواجهه با اختراعاتِ کودکی‌اش می‌اندازد - دائم پیریِ ضدقهرمان را به ر‌خ‌اش می‌کشد و در نهایت وامِ موردِ نیاز را به او نمی‌دهد و به پسر جوان‌ش می‌دهد، که یک ضدقهرمان با تیپِ بچه خرخوان (geek) است، و بامزه این که طراحیِ وسایل و خانه‌‌اش بسیار شبیهِ‌ طراحی‌های کامپیوترها و گجت‌های اپل است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سه‌بُعدی بودن هم که کم کم به لازمه‌ی این‌گونه انیمیشن‌ها تبدیل می‌شود در اثر کم‌بودِ خلاقیت کمکِ چندانی به این فیلم نکرده‌است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-9031438356526716573?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.imdb.com/title/tt1323594/' title='Despicable Me'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/9031438356526716573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=9031438356526716573&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/9031438356526716573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/9031438356526716573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/11/despicable-me.html' title='Despicable Me'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5427029318109631265</id><published>2010-10-27T09:06:00.010Z</published><updated>2010-10-27T14:16:34.529Z</updated><title type='text'>کپی برابر اصل</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;" trbidi="on"&gt;&lt;p&gt;فیلم سرتاسر با ایده‌ی «اصالت» درگیر است. اصالتِ اثرِ هنری و اصالتِ یک رابطه. چه چیزی یک اثر را از اثرِ دیگر و داستانِ یک زندگی را از زندگیِ دیگر جدا می‌کند؟ چه چیزی هر آدمی را خاص می‌کند؟ دیدن این فیلم در سینما تماشای فکر کردن با صدای بلند به این موضوع است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته ضیافتی از تصاویرِ قشنگ هم هست. منتقدی انگلیسی &lt;a href="http://www.telegraph.co.uk/culture/film/filmreviews/7978082/Certified-Copy-review.html"&gt;یقین کرده بود&lt;/a&gt; که هدف تنها ساختنِ فیلمِ هنری برای کسانی بوده که به تماشای فیلم‌هایی با حس و حالِ تابستانی علاقه‌مندند و در ضمن نمی‌خواهند خودشان را تا حد دیدن فیلمِ &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0892318/"&gt;Letters to Juliet &lt;/a&gt;پایین بیاورند - و داستان و طرح همه بهانه هستند. البته آفتاب و حس و حال تابستانی در کشورِ این منتقد در حکمِ کیمیاست و از ظنِ خود یار این فیلم شده و توجه نکرده که بعید است که چنین هدفی به ذهن کارگردانی از کشورِ آفتابیِ ایران برسد، اما نکته‌ی درستی در این حرف هست: تصاویر نشاطِ تعطیلاتِ تابستانی را دارند. بعضی ابداعاتِ فوق‌العاده‌ی بصری هم هست، مثل گرفتنِ بازتابِ آسمان و خیابانِ در حال گذر از روی شیشه‌ی جلوی ماشینِ در حالِ حرکت. صدای خارج از کادرِ تصویر هم هست، که تبدیل به امضای کیارستمی شده. ایده گویا این است که لازم نیست چشم و گوش هر دو یک‌ جا مشغول باشند، و نتیجه این که تلاش برای بر آمدن از پسِ افکاری که پیوسته به ذهن می‌بارند و تصاویری که پیوسته چشم را می‌نوازند فیلم را تبدیل به چالشی لذت‌بخش می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اشاره‌ای به ایران در فیلم نیست به جز یک اشاره به شعرِ باغ بی‌برگی اخوان ثالث. و البته باغِ بی‌برگی نمایشگاهی از اینستالیشن‌های خود کیارستمی هم بوده است. در این ارجاع به خود هم نکته‌ای هست: کیارستمی سال‌ها پیش، جایی در پاسخ به این سوآل که آیا از ستایش‌ها و جایزه‌های جهانی احساسِ غرور نمی‌کند گفته بود که یک عقده‌ی حقارت و یک چاه عدم اعتماد به نفس در من هست که آن قدر عمیق است که با این‌ها پُر نمی‌شود (نقل به مضمون و از حافظه). به نظر می‌رسد که عباس آقا به کلی از آن چاه در آمده است و به راحتی و بی‌تعارف فیلم‌سازی جهانی است: کیارستمیِ جهانی پس از این فیلم تازه شروع شده است. همان‌قدر که سرجو لئونه بعد از یک مشت دلار جهانی شد و البته در لوکیشنی بی‌اندازه بی‌ربط به ایتالیا (بیابان‌های غرب امریکا) هم‌چنان به طرز متمایزی ایتالیایی بود.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;&lt;div class="separator"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TMfxpgcnhuI/AAAAAAAAAEw/ZrxRQBB2kZ8/s1600/cc.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="certified copy" border="0" height="285" src="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TMfxpgcnhuI/AAAAAAAAAEw/ZrxRQBB2kZ8/s400/cc.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/center&gt;&lt;p&gt;اما آیا بینوش در این فیلم به فرمان کیارستمی - که از یک جامعه‌ی &lt;i&gt;سنتی و سرکوب‌گر&lt;/i&gt;  آمده - یک زنِ دیوانه را تصویر می‌کند؟ آیا رفتار فیلم‌ساز با زن مثل رفتارِ کودکِ خردسالِ فیلم بی‌ادبانه است؟ این‌ها را مریم مؤمنی &lt;a href="http://blog.maryammomeni.com/2010/10/post_883.html"&gt;می‌گوید&lt;/a&gt;. آیا اغراق احساساتِ زنانه‌ای که می‌بینیم برای تمسخر  و از سر زن‌ستیزی (mysogyny) در کنتراست با عقلانیتِ مردانه داده شده‌اند؟ من مخالف‌ام.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظر من از قضا &lt;i&gt;ذهنیتِ مردسالار و سرکوب‌گر&lt;/i&gt; که ردِپایش در &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=TS0agBxqaN0"&gt;مصاحبه‌ی کیارستمی با نازی بگلری&lt;/a&gt; دیده می‌شود در خود فیلم نیست و طبق معمول هنر به شکل شگفت‌انگیزی فراتر و بهتر از هنرمند می‌نماید. اگر با این پیش‌زمینه به تماشا رفته باشید در جست‌و‌جوی بیهوده‌ای وقت تلف کرده‌اید. نه رفتار کودک با مادرش لزوماً نشان‌دهنده‌ی سرکوب‌گری مردانه است - و نه، در ضمن، سرکوب‌گری مردانه منحصر به «واقعیت دردناک جامعه‌ی سنتی» ماست. به علاوه مرد فیلم هم در جاهایی به خصوص دیوانه است. جایی که ظاهراًً از شرابی که مزه‌ی چوب‌پنبه گرفته عصبانی می‌شود ولی در واقع معلوم است که از اشاره‌ی پیش‌تر زن، به این که درشب پیش در تخت خواب‌اش برده بی‌اندازه رنجیده است. همان سرشت احمقانه و شکننده‌ی مردانه که از هیچ چیز بیش از اشاره به نقاط ضعف و حماقت‌اش نمی‌رنجد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نکته این است که فیلم درباره‌ی دیوانگیِ زنانه نیست، درباره‌ی دیوانگی مکرر - کپی برابر اصل - در روابط انسانی است، و در این باره شاید به اندازه‌ی از یک فصل سریال sex and the city نکته‌های درخشان دارد، و بسیار واقعی‌تر از آن شوی لباس و مُد که به اسم سریال درست کرده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فیلم بسیار بهتر از &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0112471/"&gt;پیش از غروب/پس از طلوع&lt;/a&gt; است و پیچیدگی اندیش‌ناک و طنزآمیزش قابل مقایسه با خامی سودایی و رومانتیک آن دو فیلم درپیت نیست.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5427029318109631265?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.imdb.com/title/tt1020773/' title='کپی برابر اصل'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5427029318109631265/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5427029318109631265&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5427029318109631265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5427029318109631265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='کپی برابر اصل'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/TMfxpgcnhuI/AAAAAAAAAEw/ZrxRQBB2kZ8/s72-c/cc.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4234070763803586886</id><published>2010-07-27T23:51:00.002Z</published><updated>2010-07-28T14:53:53.473Z</updated><title type='text'>Inception</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;ul dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;li style="text-align: justify;"&gt;یک فرفره در فوکوس دوربین می‌چرخد. دیگر بازیگری در فوکوس نیست که تصویر قطع می‌شود به سیاهی قبل از تیتراژ و فیلم تمام می‌شود. همه داخل سینما آه می‌کشند: فرفره بالاخره افتاد یا نیفتاد؟&lt;br /&gt;نتیجه‌گیری اخلاقی همه‌ی آن داستان پیچیده به چرخش یا سقوط یک فرفره بند شده است که بیننده هرگز سرنوشت‌اش را نخواهد دانست.&lt;/li&gt;&lt;li style="text-align: justify;"&gt;جورج باکلی (George Berkeley، یا آن‌طور که در فارسی شناخته‌شده است: اسقف برکلی) می‌گفت همه‌ی ما داخل رؤیای مشترک‌ایم. اشیاء به این دلیل وجود دارند که ما تصور می‌کنیم هستند. از او پرسیدند درخت داخل حیاط وقتی همه خواب‌اند و کسی آن را نمی‌پاید چطور می‌ماند؟ گفت خدا که بیدار است!&lt;/li&gt;&lt;li style="text-align: justify;"&gt;دو داستان کوتاه در هزارتوی مرگ و هزارتوی خواب نوشته‌ام: &lt;a href="http://hezartou.com/article.php?arid=44&amp;amp;uid=12"&gt;منتظرم که بچرخد&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://hezartou.com/article.php?arid=2307&amp;amp;uid=26"&gt;تأملات یک خواب‌نورد&lt;/a&gt;. اولین داستان بر مبنای تجربه‌ای است واقعی و به ایده‌ی فیلم نزدیک است. البته فرق فیلم با این داستانک این است که هشت سال وقت کریستوفر نولان صرف پروراندن فیلم‌نامه‌اش شده است و نوشتن داستان من فقط یک شب وقت برده است.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4234070763803586886?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4234070763803586886/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4234070763803586886&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4234070763803586886'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4234070763803586886'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/07/inception.html' title='Inception'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6813399221861491035</id><published>2010-02-22T22:36:00.009Z</published><updated>2010-04-11T16:30:13.696Z</updated><title type='text'>دو روز دیگر: اجلاس خبرگان رهبری</title><content type='html'>دو روز بیشتر به برگزاری اجلاس خبرگان رهبری &lt;a href="http://www.kaleme.org/1388/11/20/klm-11135"&gt;نمانده&lt;/a&gt; و اجلاس بعدی شاید سه یا شش ماه دیگر باشد. پیش‌نهاد می‌کنم همه نامه‌ای با درخواست بازنگری در عدالت و تدبیر آیت‌الله خامنه‌ای به نمایندگان مجلس خبرگان بفرستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با رئیس فعلی این مجلس از &lt;a href="http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=contact&amp;lang=1&amp;id=43"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; و با نماینده‌ی استان فارس آقای علی محمد دستغیب از &lt;a href="http://www.dastgheib.ir/index.php?option=com_contact&amp;Itemid=3"&gt;این‌جا&lt;/a&gt; می‌توان مکاتبه کرد. ایمیل دیگر نمایندگان این مجلس در سایت &lt;a href="http://www.majlesekhobregan.ir/index.php?option=com_content&amp;task=category&amp;sectionid=8&amp;id=41&amp;Itemid=39"&gt;دبیرخانه‌ی خبرگان&lt;/a&gt; هست - اما احتمال این که آن را ببینند نباید زیاد باشد. اگر آدرس پستی هست و امکان ارسال کاغذ شاید موثرتر باشد. اگر از نمایندگان این مجلس آدرس صفحه‌ی اینترنتی شخصی سراغ دارید لطفاً کامنت بگذارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای تهیه‌ی متن شاید &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html"&gt;این پیش‌نویس&lt;/a&gt; بتواند ایده‌هایی بدهد.&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;img src="http://2735418884525041835-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/ankabutsite/Home/344uqlg.jpg?attachauth=ANoY7cpGheYfhQcBct-mEjSTgr6vfKreCMsLeUwhb-18eK6aIru7Q6C2Yu5BDqCDPQ8aRnX0zxEwIrkB4k1PT6G-0nNy2WNRtTIym14ee2Xj2j445ABFO3WmktKmbeffSKw1Yad1oycaYil4NBVvNfnlk6QtjGaeFtd-YYRwX5KA1pKT29AjqyWhwxpkId1BK6QDoOB_jyg89sFFl0FSvDtWu-Tq2LyHaw%3D%3D&amp;attredirects=0" style="margin:5px auto;"/&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به طور خلاصه:&lt;br /&gt;درخواست برکناری آیت الله خامنه‌ای از مقام رهبری:&lt;br /&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;نه بر خلاف قانون است و نه بر خلاف شرع و نه حتی بر خلاف نظریه‌ی ولایت فقیه. در محاسبه‌ی هزینه و فایده بهتر است به جای در افتادن با قانون و نظم سیاسی و یا دین و مقدسات  مردم و یا میراث ایدئولوژیک انقلاب با یک شخص در افتاد که جز در حلقه‌ی مریدان و دست‌پروردگان‌اش در بین عموم محبوبیت چندانی ندارد اما قدرت بی‌حدی دارد و نماد تام و تمام نظم موجود است.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;پیش‌شرط هر تغییر ساختاری از مجرای قانونی تغییر قانون اساسی است و تغییر قانون اساسی تنها با خواست رهبر ممکن است. پس بدون تغییر رهبر امکان تغییرات ساختاری جز از راه انقلاب و با هزینه‌های سرسام‌آور وجود ندارد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;حتی اگر از لحاظ عملی احتمال نتیجه‌بخش بودن‌اش کم باشد اخلاقاً موظف‌ایم پیش از آزمودن راه‌های غیرقانونی این راه قانونی را بیازماییم.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی که برای امید به عملی  شدن به درخواست ابطالِ انتخابات بسیار دیر شده و جنبش سبز در افقِ کوتاه‌مدت هدفِ ملموسی را نمی‌بیند می‌تواند یک هدف کوتاه‌مدت برای این جنبش آشکار کند و به بی‌انگیزگی ناشی از بی‌هدفی فائق آید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی که خیابان توسط زورِ نیروی سرکوب و مریدانِ رهبر فتح شده می‌تواند او را در عرصه‌ی عمومی به موضعِ دفاعی بکشاند.&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6813399221861491035?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6813399221861491035/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6813399221861491035&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6813399221861491035'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6813399221861491035'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/02/blog-post_22.html' title='دو روز دیگر: اجلاس خبرگان رهبری'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3502029913344089909</id><published>2010-02-09T09:52:00.004Z</published><updated>2010-04-11T16:30:34.431Z</updated><title type='text'>نامه ای از یک دوست</title><content type='html'>&lt;h3&gt;موضوع مهم و نگران كننده در مورد 22 بهمن&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;در اهمیت و سرنوشت سازی راهپیمایی 22 بهمن امسال گمان نمی كنم نیازی به قلمفرسایی من باشد. عملا نوعی رفراندم خیابانی است كه البته حكومت از تمام امكانات دارد استفاده می كند و علاوه بر بسیجی ها و نظامی ها و دولتی ها در استان تهران از سایر استانها هم دارد نیرو اعزام می كند. یاك مقداری طرفدار مردمی هم كه طبعا دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از این سو بد شانسی بزرگی حاصل شده و آن این است كه از 22 بهمن تا 6 روز بعد كشور عملا یك هفته تعطیل است و همانطور كه می دانید در این طور مواقع جمعیت تهران از نصف هم كمتر می شود. طبیعی هم هست كه بیشتر جمعیت به سفر رفته هم از اقشار میانی و طبقه بالای تهران هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من این روزها دوستان زیادی را می بینم كه می خواهند در راهپیمایی شركت كنند اما عملا به سفر خواهند رفت. هر كس هم فكر می كند "حالا من یكی می رم شمال چیزی نمیشه كه" و ممكن است به همین سادگی 22 بهمن به یك فاجعه ختم شود (در تاریخ انتخابات جهان هم مواردی داشته ایم كه نامزدی كه در تمام نظرسنجی ها پیروز بوده در آخرین لحظات به خاطر اینكه هركس فكر كرده "حالا كه رای می آورد چرا من به خودم زحمت رای دادن بدهم" عملا شكست خورده) یادمان باشد كه اگر جمعیت سبزها در راهپیمایی تهران كم باشد نه فقط سركوب شدید خواهند شد بلكه دستگیری‌های وسیعی بعد از 22 بهمن صورت خواهد گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من این مطلب را نمی توانم در وبلاگ خودم بنویسم چون اولا با وجود فیلترینگ شدید دسترسی به مدیریت وبلاگم خیلی برایم سخت شده. ثانیا دقیقا لب مرز دستگیری قرار دارم و با انتشار چنین مطلبی به نام خودم قطعا دستگیر خواهم شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما از آن سو احساس می كنم كسی متوجه این خطر بزرگ كه ممكن است خیلی "شوخی شوخی" اتفاق بیفتد نیست و خیلی نگرانم. از این رو برای شما دوستان كه می دانم دسترسی آزادتری به رسانه‌های جمعی، وبلاگها و سرخط های خبری دارم این نامه را می فرستم و امیدوارم با یاری شما دوستان –به هر طریقی كه صلاح می دانید- موج هشداردهنده‌ای در این دو روز باقیمانده به راه بیفتد نظیر همان موجی كه كمپین تبلیغاتی اوباما در روزهای آخر منتهی به رای گیری به راه انداخت و با نگرانی از همه دعوت كرد گول بالا بودن اوباما در نظرسنجی ها را نخورد و حتما هر كس برود و رای بدهد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لطفا هر كاری از دستتان برمی‌آید برای رفع این خطر انجام دهید و ضمنا به دلیلی كه گفته شد از آوردن نام من یا فوروارد این مطلب  خودداری نمایید.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3502029913344089909?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3502029913344089909/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3502029913344089909&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3502029913344089909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3502029913344089909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='نامه ای از یک دوست'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5102972904507630306</id><published>2010-01-30T12:27:00.002Z</published><updated>2010-01-30T13:34:07.572Z</updated><title type='text'>زمستان</title><content type='html'>&lt;img style="border:0;margin:0;" alt="Winter زمستان" src="http://2735418884525041835-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/ankabutsite/Home/060.jpg?attachauth=ANoY7cq2ebhuKSztSuhAqT2S7wmXjizXVcSaWXA12fEID8qQCRfdjSG0BVd6MK_meGnyxO4VS1T_w8aMChDX6iuiYxk8dKcj78BZhpHivqvAq1UIQ-kCf4KXItkDyemuXbsP-WFjmCkWmVNhdWdam4AoU-gFHXGbR4k7Tj3ZeWSknqeUVAva91DeI_FdaIhgneFkj7kZYV-N&amp;attredirects=0"/&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5102972904507630306?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5102972904507630306/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5102972904507630306&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5102972904507630306'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5102972904507630306'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/winter.html' title='زمستان'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8946752325007112382</id><published>2010-01-24T08:54:00.009Z</published><updated>2010-04-11T16:31:12.606Z</updated><title type='text'>مسکو، پکن یا تهران؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p&gt;گربه را هم اگر در سه‌گوش گیر بیندازی فرار نمی‌کند و چنگ می‌اندازد چه رسد به کسانی که همواره آرزو کرده‌اند که مرگ‌شان شهادت در راه خدا باشد و راه فعلی خودشان را هم خدایی می‌بینند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لطفا این اشتباه را نکنید. سید علی باید همین‌جا بماند و رئیس حزب خودش باشد. سید علی نماینده‌ی یک بخش تاریخ ماست که هر چه‌قدر از آن منزجر باشیم حذف‌اش نمی‌توانیم کرد. مراد و آقای گروهی از جامعه‌ی ماست که کم نیستند و به پکن و مسکو نخواهند رفت و در این کشور حق حیات دارند و ما هم باید با همان‌ها زندگی کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مگر آواره کردن محمد رضا پهلوی و هواداران‌اش به اطراف دنیا تجربه‌ی مثبتی بوده؟ مگر انقلاب ۵۷ خودش به اندازه‌ی کافی زشت نبوده که حالا ما می‌خواهیم کاریکاتورش را هم بکشیم؟&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8946752325007112382?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8946752325007112382/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8946752325007112382&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8946752325007112382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8946752325007112382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_24.html' title='مسکو، پکن یا تهران؟'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2294519279297744509</id><published>2010-01-16T10:39:00.004Z</published><updated>2010-04-11T16:31:42.204Z</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p&gt;احتمالا بحثِ بی‌عدالتیِ آیت‌الله خامنه‌ای در سطوحِ بالای حکومت هم مطرح شده و راه‌کارهایی چون شورایی شدن رهبری هم مورد گفت‌و گو قرار گرفته‌است. بعضی شواهد هست که این گمان را تقویت می‌کند:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;[&lt;a href="https://www.kaleme.org/1388/10/25/klm-8387"&gt;+&lt;/a&gt;]طائب استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه راه سرگردان‌سازی در عملیات نرم این است که جامعه‌ای که امام دارد، امام را از او بگیرند، اظهار داشت: مردم اگر در مسیر ولی فقیه حرکت کنند به بهشت خواهند رفت و کسانی که می‌گویند آقا از مسیر عدالت خارج شده است، معنی عدالت را نمی‌فهمند، اینها فکر کرده‌اند که با قرارداد مجلس خبرگان رهبر انتخاب شده است. اینگونه نیست که خبرگان رهبری بتوانند رهبر انتخاب کنند، خبرگان رهبری کشفی انجام دادند و نمی‌توانند اعطای قابلیت کنند و قابلیت را خداوند می‌دهد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;[&lt;a href="http://www.ilna.ir/newsText.aspx?id=101910"&gt;+&lt;/a&gt;]سعیدی نماینده‌ی ولی فقیه در سپاه با اشاره به مطالبي در خصوص انقلاب موسي‌ابن عمران، فتنه‌هايي كه در زمان صدر اسلام از قبيل فتنه جايگزيني نصب شورايي به جاي نصب الهي و رهبري شورايي به جاي رهبري الهي و فتنه قرآن بر سر نيزه كردن،خاطرنشان كرد: در زمان غيبت امام عصر(عج) كه در جامعه حضور فيزيكي ندارد محور حق ولي‌فقيه است كه به نيابت از ولي عصر عهده‌دار امور مسلمين است.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p&gt;پی‌نوشت: در همین باره سخنان این فرد روحانی هم شنیدنی است [&lt;a href="http://irannegah.com/Video.aspx?id=1514"&gt;+&lt;/a&gt;] استدلالی که می‌کند به قول دوستی دقیقا استدلال طرفداران حکومت شاهنشاهی در ایران است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2294519279297744509?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2294519279297744509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2294519279297744509&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2294519279297744509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2294519279297744509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_16.html' title=''/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5127113775461600652</id><published>2010-01-14T09:44:00.010Z</published><updated>2010-04-11T16:32:31.145Z</updated><title type='text'>مکاتبه در مورد پیش‌نویس</title><content type='html'>با عرض سلام خدمت دوستان عزیز،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از راهکارهای قانونی، مسالمت آمیز ولی نیازموده برای اصلاح وضعیت کنونی کشورمان تلاش برای بر کناری آیت الله خامنه ای از مقام رهبری توسط خبرگان است. اگر چه چنین کاری با چینش فعلی خبرگان رهبری تقریباً ناممکن است، اما مطرح شدن چنین خواسته ای حد اقل یک ضرورت اخلاقی است که این راه را نیازموده نگذاشته و یکراست به سراغ راههای خشن تر و خارج از حدود قانون اساسی نرفته باشیم؛ و به اصطلاح خود حضرات «حجت را تمام کرده باشیم». &lt;br /&gt;به علاوه علنی کردن چنین درخواستی از سوی شخصیتهای مورد اعتماد جامعه این خواست را قوی تر خواهد کرد و امر غیرقابل گفت و گو را به گفت و گوی همگانی خواهد کشاند.&lt;br /&gt;چند روز قبل پیش نویس نامه ای را آماده کردم خطاب به اعضای خبرگان رهبری و برای هم اندیشی برای شما فرستادم. ظاهراً یا ایمیل به دست تان نرسیده یا در بیان منظورم ناتوان بوده ام.&lt;br /&gt;این پیش نویس برای بحث و گفت و گوی بیشتر بین دوستان نوشته شده، این که آیا با نفس چنین عملی (فرستادن نامه به اعضای خبرگان) موافق اید یا آن را بیهوده می دانید، و در صورت موافق بودن با این عمل و هدف نهایی آن (که برکناری آقای خامنه ای از رهبری باشد)‌ آیا شکل نامه و رسم الخط آن به نظرتان مناسب است؟ آیا زبان نامه که عمداً کمی معرب است مناسب است یا باید با زبان خودمان با آقایان حرف بزنیم؟‌ و آیا این عربی آب نکشیده ی بنده غلط ندارد؟&lt;br /&gt;در ضمیمه دلایل خودم را برای تأکید بر کناره گیری شخص آیت الله خامنه ای (و نه، مثلاً، تأکید بر حذف ولایت فقیه یا بر کنار کردن دکتر احمدی نژاد) آورده ام.&lt;br /&gt;این پیش نویس در اسناد گوگل (Google Docs) قرار داده شده تا همه امکان ویرایش آن را داشته باشند. ویرایش اسناد گوگل نسخه ی نهایی را تغییر می دهد اما در قسمت Revisions می توان تمام نسخه های قبلی و تغییرات انجام شده توسط هر فرد را ردیابی کرد. به این ترتیب خواهیم توانست به نسخه ای از نامه برسیم که کمترین اشتباهات و بیشترین تأثیر را خواهد داشت.&lt;br /&gt;لینک پیش نویس:&lt;br /&gt;http://docs.google.com/Doc?docid=0AQOzr2e8cTKDZGhuaGQ1NHpfMWdyYmYzdGZz&amp;hl=en&lt;br /&gt;منتظر پاسخ دوستان هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارادتمند&lt;br /&gt;امین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمیمه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نفی آقای خامنه ای به چه معناست؟&lt;br /&gt;چهار مؤلفه‌ی اصلی سیاست‌های ایشان (به نقل از سازگارا 1381) به شرح زیر‌است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در سياست خارجی: تئوریِ دشمنِ جهانی، ايدئولوژی گرايی در سياست خارجی، امريكا ستيزی و فلسطين محوری&lt;br /&gt;2- در عرصه‌ی فرهنگ: تئوری هجوم و شبيخون فرهنگی - ناشی از همان دشمن جهانی - و اجازه دادن به حکومت برای مداخله در كليه شئون فرهنگی و احوال و ايمان آحاد مردم، [و در نتیجه انحصار فرهنگ در دست حکومت]&lt;br /&gt;3- در سیاست داخلی: استبداد. حاكميت بلا منازع و مطلق يك فرد - اعمال كنترل حتی بر قوانين و مقررات مصوب مجلس و يا قانون اساسی و اعمال اين حاكميت از سوی نهادهای وابسته به آن فرد، بدون پاسخ گويی به افكار عمومی در سياست داخلی و خارجی. [و من اضافه می‌کنم: مریدپروری و جذب عواطفِ گروهی از مردمِ مذهبی و ایجاد رعب و ترس در گروهی دیگر، سود بردن از شکاف و درگیریِ بین این دو گروه از مردم، برخوردار کردن و جانب‌داری فرهنگی، مالی و نظامی از مریدان و سرکوب و منکوب کردنِ بی‌باوران به ولی]&lt;br /&gt;4- حكومت سالاری در اقتصاد [که نتیجه‌ی همان مریدپروری است]&lt;br /&gt;نفیِ رهبریِ آقای خامنه‌ای حداقل به معنای نفی این چهار سیاست کلان است. هیچ کدام این سیاست‌ها جزو خواسته‌های انقلابِ اسلامی 57 نبوده‌اند. هیچ‌کدام ذاتیِ جمهوری اسلامی - به معنای 12 فروردین 58 - نیستند. هیچ کدام در قانونِ اساسی مکتوب نشده‌اند. هیچ‌کدام نتیجه‌ی مستقیم تئوریِ ولایتِ فقیه (آن گونه که در قانونِ اساسی آمده) نیستند. به علاوه، هیچ کدام از این سیاست ها جدید التأسیس و وابسته به ظهور و تداوم حضور آقای احمدی نژاد نیستند؛ بلکه این ظهور و حضور نتیجه ای از این سیاست هاست که نتیجه‌ی مستقیم دیدگاه‌ها و منش و روش‌های آقای خامنه‌ای هستند.&lt;br /&gt;نفیِ رهبری آقای خامنه‌ای به معنای نفیِ این روش‌هاست. پس طبیعی است که اگر در این نفی موفق باشیم به طریق اولی کسی پس از ایشان رهبری جمهوری اسلامی را به عهده می‌گیرد باید در این روشها تجدید نظر کند.&lt;br /&gt;آن چه پس از آیت الله خامنه‌ای می‌خواهیم این است: ممنوعیت مریدپروری به هر سبک و روش، کوتاه کردنِ دست حکومت از دخالت در فرهنگ، تن دادنِ حکومت به سیاست‌های خارجی تعریف شده بر مبنای منافع ملی و نه بر مبانی ایدئولوژیک.&lt;br /&gt;ما ولیِ فقیهی می‌خواهیم که خودش بالذات محترم باشد و احترام خودش را با پرهیز از درگیری در منازعات و جانب‌داری در اختلافات اجتماعی حفظ کند. طبیعی است که چنین ولی فقیهی با پرهیز و تقوا نشان دادن از ورود به چنان مواضعی، به طور طبیعی از بسیاری از اختیاراتی که قانوناً دارد صرف نظر خواهد کرد تا احترام و بی‌طرفی خود را حفظ کند. نمونه‌ی مشابه در مشروطه‌های سلطنتی و یا ریاست جمهوری‌های تشریفاتی در دنیا دیده می شود. &lt;br /&gt;----------------------------------------------&lt;br /&gt;امین عزیز سلام&lt;br /&gt;مایلم نکته ای را در باب توضیحات مفصلی که نوشته اید با شما در میان بگذارم.&lt;br /&gt;سپاسگزارم از اینکه رئوس سیاستهای آقای خامنه ای را به نحوی گویا و روشن بیان کرده اید.&lt;br /&gt;حق با شماست که هیچ یک از رئوس سیاستهای آقای خامنه ای از ذاتیات ولایت فقیه یا جمهوری اسلامی نیست، اما نکته این است که ذاتیات ولایت فقیه و جمهوری اسلامی با این عرضیات ناسازگار نیست و آنها را نفی نمی کند.&lt;br /&gt;بنابراین، بنده بر این باورم که تعویض آقای خامنه ای دردی را دوا نمی کند، چون هر کس دیگری هم که باشد با توجه به اطلاعاتی که توسط نهادهای امنیتی در اختیار او قرار می گیرد همین موضعگیری را خواهد داشت و آن را مقتضای تقوا هم خواهد دانست و از خدا هم به خاطر وظیفه شناسی و انجام وظیفه طلبکار خواهد بود.&lt;br /&gt;علاوه بر این به نظر میرسد نوشتن نامه به خبرگان فعلی کاری لغو و بیهوده است، مگر برای اتمام حجت و آگاهی مردم.&lt;br /&gt;به نظرم کار بهتری که می توان گرد نقد سیاستهای آقای خامنه ای است که مورد قبول اکثریت خبرگان نیز هست.&lt;br /&gt;تا وقتی که رهبر قانوناً چنین اختیاراتی دارد، کسی نمی تواند با استناد به قانون و شرع به او خرده بگیرد، نه خبرگان و نه مردم.&lt;br /&gt;نقد ولی فقیه فقط در پرتو نظریه تقدم اخلاق بر دین و استقلال اخلاق از دین و از اراده خدا و اراده ولی فقیه ممکن است و بس و کاری هم که شما در این ایمیل کرده اید در واقع مصداقی است از این نظریه کلی.&lt;br /&gt;چرا سیاستهای اقای خامنه ای نادرست است؟ به خاطر اینکه این سیاستها ضد اخلاقی یا غیر اخلاقی است.&lt;br /&gt;در پایان ایمیلتان به نکته ای اشاره کرده اید که ظاهرا نادرست است. چیزی که ما در مشروطه های سلطنتی و جمهوری های تشریفاتی داریم این نیست که شخص به خاطر پرهیز یا تقوا از اختیارات قانونی خود صرفنظر می کند. تا احترام و بی طرفی خود را حفظ کند.&lt;br /&gt;برای کسی که روی صندلی قدرت نشسته است احترام و بی طرفی مهم نیست. &lt;br /&gt;  تا آنجا که من می دانم در هیچ یک از مشروطه های سلطنتی یا جمهوری های تشریفاتی پادشاه یا رئیس جمهور اختیاراتی که از ان صرفنظ کند ندارد. و در متن قانون اساسی یک مقام تشریفاتی است.&lt;br /&gt;ارادتمند&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;!-- با عرض گرم ترین سلام ها در این هوای سرد&lt;br /&gt;استاد عزیز&lt;br /&gt;من دقیقاً با این نکته مخالفم که نوشته اید «هر کس دیگری هم که باشد همین موضع گیری را خواهد داشت». این موضع (که ساختار قانونی و ایدئولوژیک نظام را تنها مقصر بدانیم) باعث می شود که آقای خامنه ای بتوانند به راحتی از خود سلب مسئولیت کنند و حتی به قول شما مدعی باشند که آن مسئولیت را به نحو احسن انجام داده اند. در حالی که اتفاقاً بخش اعظم مسئولیت به عهده ی کسی است که قانون را ظالمانه و خودمدارانه تفسیر و اجرا می کند و نه قانون.&lt;br /&gt;به طور کلی بهترین قوانین دموکراتیک دنیا هم قادر به نفی تمام عرضیات فاسد ممکن نیستند و چنین کاری اصولاً از قانون بر نمی آید. این کار به عهده ی ناظران بر حسن اجرای قانون و مردم دموکرات (یا به زبان دینی: امتی از مردم که امر به معروف و نهی از منکر می کنند) خواهد بود که از فساد حکومت جلوگیری کنند.&lt;br /&gt; از دل جمهوری وایمار آلمان که در آزادی و لیبرالیسم در دنیا پیشرو بود و از مجرای انتخابات آزاد حزب نازی به قدرت رسید. جرج بوش در قانون اساسی فوق العاده آزاد امریکا می تواند دو بار به ریاست جمهوری برسد و دنیا را به آتش بکشد.&lt;br /&gt;بنابراین نمی توان تقصیر را صرفاً به گردن قانون انداخت. همین قانون در بسیاری جاها که می توانسته از این فسادها پیشگیری کند توسط آقای خامنه ای و عمال ایشان خنثا شده است. انتخابات آزاد که تصریح قانون اساسی است با تفسیر من در آوردی شورای نگهبان منصوب ایشان تبدیل به انتصابات استصوابی شده. آزادی مطبوعات، اجتماعات و تشکل های سیاسی، محاکمات با هیئت منصفه همه نادیده گرفته شده اند.&lt;br /&gt;درست است که رهبر قانوناً اختیارات وسیعی دارد اما در قانون اساسی هم گفته نشده است که عدالت آن است که ولی فقیه تعیین می کند و تدبیر همان است که ایشان می فرمایند. بلکه گفته شده او باید با معیار عدالت و تدبیر سازگار باشد.&lt;br /&gt;عزل آقای خامنه ای عزل یک نماد بیست ساله از تفسیر بسیار مستبدانه از قانون اساسی و ولایت فقیه است. حذف این نماد بی معنا نیست و برای تمام مردم به معنای اتمام یک دوره از استبداد دینی خواهد بود. چنین کاری قانوناً ممکن است و قانوناً براندازی نیست در حالی که تلاش برای تغییر قانون اساسی یا نظام جمهوری اسلامی از بنیان براندازی محسوب می شود و هزینه های آن بسیار بیشتر است.&lt;br /&gt; قانون اساسی جمهوری اسلامی ابداً ایده آل نیست اما تفسیرهای دموکراتیک از آن هم ممکن است. آن چه در زمان رهبری آقای خامنه ای اتفاق افتاده برجسته کردن بیش از حد قسمت یکه سالار و خداسالار قانون و تضعیف و حذف قسمت مردم سالار آن بوده. مسلماً خلاف آن هم ممکن است:‌ در قانون اساسی مشروطه هم قسمت خداسالار موجود بود اما به نفع قسمت شاهنشاهی تضعیف شد.&lt;br /&gt;در مورد اختیارات فراوان شاه در مشروطه های سلطنتی مصداق بارز شاه و ملکه در همین کشور پادشاهی متحد بریتانیا است که  اختیارات عجیب و غریب فراوان دارد اما در عمل قادر به استفاده از آن ها نیست. اتفاقی که در انگلستان افتاده شورش پارلمان علیه شاه مستبد و کشتن او بوده است؛ که درس عبرتی برای تمام شاهها و ملکه های بعدی شده. این اتفاق در ایران هم می تواند بیفتد و عبرتی برای ولی فقیه های بعدی بشود. مسلماً قانون اساسی هم نهایتا باید اصلاح شود و در جهت قانون سال 58 پیش برود که اختیارات ولی فقیه بسیار محدودتر بوده است.&lt;br /&gt;من با تئوری ولایت فقیه کاملاً مخالفم اما به نظرم از تاریخ ایران می شود فهمید که تا زمانی که روحانیت در عموم مردم تا این اندازه نفوذ  دارد هیچ حکومت مرکزی در ایران نمی تواند مقتدرانه حکومت کند مگر این که راهی برای پرهیز از درگیری با قدرت روحانیان -که هر یک حق اجتهاد و حکومت و قضاوت به خود می دهند - پیدا کند و ولایت فقیه اتفاقاً یک راه خوب است که همه ی روحانیان را با هر اجتهاد موظف به اطاعت از حکومت مرکزی و قانون می کند. منتها متاسفانه الان حکم رانی حکومت مرکزی بسیار ناعادلانه است. اگر حکومت مرکزی عادلانه و قانونمدار باشد وجود یک ولی فقیه تشریفاتی و محترم که از دخالت در امور اجرائی قضایی و قانون گذاری پرهیز می کند می تواند در این جهت بسیار مثبت باشد.&lt;br /&gt;ارادتمند&lt;br /&gt;--&gt;امین&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;سلام امین عزیز&lt;br /&gt;از پاسخ مبسوط شما متشکرم.&lt;br /&gt;در عین حال به نظرم میرسد، قیاس قانون اساسی جمهوری اسلامی با قوانین دمکراتیک آمریکا یا آلمان قیاسی است مع الفارق.&lt;br /&gt;ممکن است آن قوانین در جلوگیری از سوء استفاده کسانی همچون هیتلر یا بوش ساکت باشند، اما قانون اساسی ما در این موارد ساکت نیست و از تعارضی درونی رنج میبرد. علت و دلیل آن هم این است که نویسندگان این قانون در صدد بوده اند دمکراسی را با تلقی سنتی از اسلام جمع کنند.&lt;br /&gt;بنابراین نیمی از این قانون حقوق مردم را تایید می کند و نیمی دیگر حقوق روحانیان یا فقیهان را و کار به همین جا هم خاتمه پیدا نمی کند تا شما بفرمایید این قانون را دو جور می توان تفسیر یا قرائت کرد. اولاً در خود قانون اساسی به کرات تصریح شده که این یا آن آزادی و حق مردمی مشروط به سازگاری با قوانین اسلام است. مثلا در مورد مطبوعات گفته شده که مطبوعات در بیان حقایق آزادند به شرط اینکه مخل به مبانی اسلام نباشد.ثانیاً قانون اساسی مفسر رسمی برای خودش تعیین کرده و تفسیر معتبر خود را به شورای نگهبان واگذار کرده است.&lt;br /&gt;بنده از سالها پیش معتقد بوده ام و هنوز هم بر این باورم که بر اساس قانون اساسی نمی توان به کار آقای خامنه ای یا شورای نگهبان یا قوه قضائیه و غیره ایراد گرفت. من آنها را تبرئه نمی کنم، اما براین باورم که کسانی مانند من و شما داریم از پایگاهی اخلاقی اینان را نقد می کنیم و نمی توان از پایگاهی دینی یا بر اساس قانونی که بر مبنای احکام دین نوشته شده اینان را نقد کرد.آقای خامنه ای از قانون اساسی سوء استفاده نمی کند، بلکه حسن استفاده را می کند. &lt;br /&gt;به نظرم تمسک به سیره امام خمینی هم به همین محذور مبتلا است. چون سیره ایشان نیز گرفتار چنین تناقض درونی ای هست.&lt;br /&gt;برای فرار از این تناقض ما باید به جای دیگری دست دراز کنیم. جنگ و نزاعی که اکنون در مملکت ما در جریان است از سابقه ای طولانی به درازای تاریخ دین برخوردار است&lt;br /&gt;این نزاع بین عقل گرایانی است که اخلاق را مقدم بر دین می دانند و نقل گرایانی که دین را جایگزین اخلاق می کنند. &lt;br /&gt;من با شما موافقم که اگر کسی اهل سوء استفاده باشد بهترین قانونها هم که نوشته شود باز ممکن است از ان سوء استفاده کند. اما در این مورد خاص حتی شخص اگر اهل سوء استفاده هم نباشد، باز قانون به او اجازه چنین کاری را می دهد&lt;br /&gt;علاوه بر مشکلاتی که در پیش فرضهای تئوریک پیشنهاد شما وجود دارد، این پیشنها به لحاظ عملی هم واقع بینانه نیست. به نظر من نامه نگاری به خبرگان فقط بدرد اتمام حجت می خورد، وگرنه خبرگانی که من می بینم تا هزار سال دیگر نیز اگر جلسه بگذارند به این نتیجه می رسند که در زمین و آسمان شخصی بهتر از آقای خامنه ای برای تصدی این پست وجود ندارد.&lt;br /&gt;ارادتمند&lt;br /&gt;...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5127113775461600652?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5127113775461600652/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5127113775461600652&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5127113775461600652'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5127113775461600652'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html' title='مکاتبه در مورد پیش‌نویس'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-7378370737942120811</id><published>2010-01-13T06:00:00.003Z</published><updated>2010-04-11T16:32:55.087Z</updated><title type='text'>پیش‌نویس نامه به خبرگان رهبری</title><content type='html'>باسمه تعالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا قَومِ لَكُمُ المُلكُ اليَومَ ظاهِرينَ فِي الأَرضِ فَمَن يَنصُرُنا مِن بَأسِ اللَّهِ إِن جاءَنا (سوره مبارکه غافر آیه 29)&lt;br /&gt;وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (سوره مبارکه انفال آیه 25)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نماینده‌ی محترم مردم ... در خبرگان رهبری&lt;br /&gt;حضرت آیت الله ...&lt;br /&gt;سلام علیکم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما موکلان حضرتِ عالی طبقِ قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران، که میثاقِ بین مردم و حاکمیت است، وظایفی را به شما واگذار کرده‌ایم که مع‌الاسف از کم و کیف انجام آنها بی‌اطلاع مانده‌ایم. طبقِ اصلِ 109 این قانون رهبرِ کشور باید واجدِ شرایط و صفاتی باشد که اصلِ 111 تشخیص وجودِ این شرایط و صفات و تداومِ آن‌ها رابه عهده‌ی شما و همکاران‌تان در خبرگانِ رهبری گذاشته است. مع‌الوصف ما موکلان شما بی‌خبریم که شما چگونه شرایطِ افتاء در ابوابِ مختلفِ فقه را در رهبر کنونی، جناب آقای آیت الله سید علی حسینی خامنه ای، یافته‌اید؟ و چگونه ایشان را واجدِ عدالت و تقوای لازم برای وظیفه‌ی سنگینِ رهبریِ امت اسلام‌ می‌دانید؟ و چگونه گمان‌ می‌کنید که معظم له دارای بینش صحیح سیاسی و اجتماعی هستند؟ تدبیر ایشان چگونه بر شما روشن گشته و چگونه دریافته اید که در تمام شئون گسترده و اختیارات موسع شان در امور نظامی، قضائی، تبلیغاتی و صدا و سیما و سیاست های کلی نظام مدیریت درستی داشته اند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این وظیفه‌ی سنگین به عهده‌ی حضرت عالی بوده است با این حال این جانبان که موکلان شما هستیم و این نامه را امضاء کرده ایم و در تهیه‌ی آن جمعاً مشارکت داشته‌ایم، اکنون تردید جدی داریم که حتی یکی از شرایطِ فوق‌الذکر برای رهبری در معظم له موجود باشد. ایشان فقیه برجسته‌ای نبوده اند که فقاهت‌شان در اثر سال‌ها تدریس و تألیف در حوزه‌های علمیه معلوم گشته باشد. بی‌عدالتی ایشان در حق اقشاری از جامعه چون ما آشکار است و این تظلم‌نامه خود گواه این مسأله است. سیاست ایشان مریدپروری با تمام ابزارهای تبلیغیِ شرعی و عرفی بوده است و سرکوب اقشار مخالفِ رویه‌ی ایشان به وسیله مریدان‌شان و بهره‌مند کردن این مریدان از انحصار امکاناتی که حق عموم مردم است. انحصار صدا و سیما در دست ایشان برای معظم‎له کافی نبوده و تمام صداهایی را که با منویات ایشان هماهنگ نبوده‌اند با برچسب «پایگاه دشمن» یا «فریب‌خورده‌ی دشمن» و ابزارهای قضائی و امنیتی تضعیف و محذوف نموده‌اند، چه مطبوعات و روزنامه‌ها و چه روشنفکران و نویسندگان و دانشگاهیان و حتی فضلای برجسته و مراجع مسلم تقلید در حوزه‌ها. هر کس را که با شخص ایشان مخالف بوده برچسب دشمن زده‌اند و بسیاری از این افراد را که سابقه‌ی خدمات فراوان به اسلام، انقلاب و کشور داشته‌اند حذف کرده، و تنها به حذف آن‌ ها اکتفا نکرده بلکه به زندان‌ ها افکنده‌اند. قوه‌ی قضائیه که باید منشأ عدالت و تکیه‌گاه همه‌ی مردم باشد به یکی از ابزارهای متعدد اعمال قوه‌ی قهریه‌ی معظم له تبدیل گشته و فساد آن از بی‌اعتمادی عمومی به آن مشخص است. در سیاست‌های کلی نظام، در بیست سالی که از تصدی ایشان در این مقام می‌گذرد، کشور ما در مقایسه با همسایگان و کشورهای مشابه در جهان پیشرفت مورد انتظار را نداشته، دو دستگی و اختلاف شدید در داخل، و انزوا و طردشدگی در جهان، ثمره‌ی سیاست های دشمن تراشانه‌ی ایشان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بی‌تدبیری ایشان همین بس که با تبریک بی‌موقع و عجولانه‌ی ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد در بیست و سوم خرداد ماه سال جاری، راه بررسی عادلانه و بی‌طرفانه به شکایات دیگر نامزدهای ریاست جمهوری را، که همگی از رجال مورد وثوق نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند، مسدود کردند و شک و شبهه در صحت انتخابات را، که از قضا همه‌ی نامزدهای شکست‌خورده در آن مشترک بودند و با چنین بررسی بی‌طرفانه‌ای به راحتی رفع‌شدنی بود، چون یک گناه جلوه دادند و موجبات اعتراض و ناامنی گسترده و نارضایتی بسیاری از مردم را فراهم آورده‌اند که هنوز پس از گذشت هفت ماه، با تلاش‌های بسیار نیروهای امنیتی، قضائی، تبلیغاتی و نظامی تحت رهبری ایشان هنوز حل نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معظم له بیش از بیست سال است که در بین مردم نبوده و از انتقادات و اعتراضات جدی مردم به دور بوده‌اند مبادا بر دامان تقدس ایشان گردی بنشیند؛ تقدسی که خود ثمره‌ی تبلیغات بی وقفه‌ی دستگاههای تبلیغاتی بوده است که هزینه‌شان از بیت‌المال و خزانه‌ی کشور تأمین می‌شود. در این بین همواره حضرت‌شان متکلم وحده و مردم مستمع خاموش بوده‌اند. نتیجه‌ی چنین تنزه‌طلبی و تقدس‌پروری آن بوده است که تمام منتقدان دلسوز که سخن تلخ می‌گفته‌اند از اطراف ایشان حذف شده و چاپلوسان و مریدان شیرین‌زبان که به فرمان ایشان ماست را هم سیاه می‌بینند اطراف شان را گرفته‌اند. در سطح جامعه نیز دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه ای که عمدتاً در انحصار ایشان است با توجیه «جنگ روانی» هر دروغ‌گویی شیرین را مجاز کرده و دستگاه‌های قضایی و امنیتی که ریاست عالیه‌شان منصوب معظم له است هر راست‌گویی تلخ را به دلیل «هم‌نوایی با دشمن» عقاب کرده‌اند. بالنتیجه ایشان تدریجاً فاقد بینش صحیح سیاسی و اجتماعی گشته‌اند و نتایج این بینش نادرست در تدابیر بی نتیجه‌شان و بی اثر شدن سخنان‌شان بر عموم مردم عیان گشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما بنا به عقد وکالتی که با آرای مردم بر ذمه تان گذاشته شده، در این باره مسئول‌اید. والله ما از شما و حقی که از ما و نسل های آینده بر گردن شماست نخواهیم گذشت اگر در ادای این حق و وفای به عهدتان ذره‌ای کوتاهی کنید. در این وظیفه و پیمان هیچ تقیه ازنیروهای امنیتی و وحشت‌آفرینان دستگاه معظم‌له و یا بی‌اطلاعی از تضییع حق به دلیل حسن ظن یا منحصر ماندن به رسانه‌های حکومتی نیز عذری پذیرفته از شما نخواهد بود چرا که نماینده‌ی ملت‌اید و پیمان بسته‌اید که بر مبنای قانون اساسی و دین مبین از فساد مقام رهبری پیشگیری کنید و هیچ راه قانونی دیگری برای رفع چنین فساد عظیمی موجود نیست. اکنون تنها راهی که برای حفظ تمامیت نظام مقدس جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد، تغییر جدی رویه‌ی مقام رهبری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر این مبنا ما از حضرت عالی می‌خواهیم که در اسرع وقت با همکاران گرامی‌تان در خبرگان رهبری با جدیت در مورد مشکلات کنونی صحبت کنید و صلاحیت جناب آقای آیت الله سید علی خامنه ای را برای ادامه تصدی‌شان بر مقام رهبری پس از بیش از بیست سال دوباره بررسی بفرمایید. بقا و استواری نظام جمهوری اسلامی از ابتدا مبتنی بر اقبال عموم به رهبری بوده است و اکنون سیاست‌های معظم له کار را به جایی رسانده که گروه غیر قابل اغماضی از ملت ایشان را به ناروا در روز عاشورا در پایتخت علناً به یزید ابن معاویه لعنت الله علیهما تشبیه می‌کنند و در مقابل پذیرای چوب و چماق و گلوله‌ی مریدان ایشان و نیروهای امنیتی می‌شوند و تعدادی از آنان کشته می‌شوند. چنین نفرت و ادباری از سوی بعضی اقشار مردم باید ندای هشداری برای شما و همکاران‌تان باشد. همان‌طور که بنیانگذار نظام امام خمینی (ره) فرموده‌اند نظام جمهوری اسلامی معادل با هیچ شخص یا گروهی نیست؛ و وجود فردی در رهبری که شرایط لازم را داشته و واجد اقبال عام باشد برای حفظ نظام و وحدت ملی ضروری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ، وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ، لَهُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَٰلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ، لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ، أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد، وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والسلام&lt;br /&gt;دی ماه 1388 - محرم الحرام 1431&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-7378370737942120811?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/7378370737942120811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=7378370737942120811&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7378370737942120811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7378370737942120811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html' title='پیش‌نویس نامه به خبرگان رهبری'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4227565986430038058</id><published>2010-01-12T08:00:00.000Z</published><updated>2010-01-12T08:00:02.930Z</updated><title type='text'>به میرحسین موسوی</title><content type='html'>میر حسین عزیز،&lt;br/&gt;سلام.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;رودخانه‌ای را که فاضلاب کارخانه‌ی استبداد در آن می‌ریزد نمی‌شود با نهرهای کوچک روشن و صاف کرد. بدتر این است که انتظار داشته باشیم این کارخانه آب را تصفیه هم بکند. نشر دروغ های پلید و تقدس ساختن از پیشوا و نداشتن «یک جو عقل» در دستگاه تبلیغاتی از نتایج آلودگی همین کارخانه است. تعطیلی مطبوعات و دشمنی با هر رسانه‌ی غیرحکومتی، حکم حکومتی به مجلس برای متوقف کردن تصوبب قانون آزادتر مطبوعات، حکم توقیف فله‌ای روزنامه‌ها و زندانی کردن روزنامه نگاران، فیلتر و پارازیت همه محصول همین تاسیسات است. مخالفت سرسختانه با انتخابات آزاد، دفاع دیوانه‌وار از نظارت استصوابی محصول همین دستگاه است. این دستگاه چطور یک‌باره متحول شود؟ با کدام معجزه گنداب به آب صاف تبدیل شود؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;گذشته از این‌ها، ابزار اصلاحات قانونی در دست داشتن قدرت قانونی است. جناب آقای خاتمی هشت سال این قدرت قانونی را در اختیار داشت که چهار سال‌اش با همراهی کامل مجلس بود. آیا توانست نهر زلالی در این رودخانه‌ی گل‌آلود روان کند؟ قانون مطبوعات و انتخابات تغییری کردند و اصلاً همان قانون‌های از پیش تصویب شده مرتبط با حقوق مردم، حتی قانون اساسی، هیچ رعایت شدند توسط این دستگاه؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ابزار شما اکنون قدرت قانونی نیست، مردم در خیابان‌ها هستند که کشته و دستگیر می‌شوند و در زندانها به آنها تجاوز می‌شود. پیشنهاد تغییرات قانونی هم در برنامه شما نمی‌گنجد. یا می‌توانید درخواست برکناری دولت را داشته باشید (که پاسخ نگرفته و می‌گویند سندی برای تقلب در انتخابات ندارید) یا این که گام را فراتر بگذارید: بگویید این آقا عادل و با تدبیر نیست. بگویید من طرفدار ولایت فقیه ام ولی این آدم نه از اول فقیه بوده و نه حالا که از عدالت ساقط است می‌تواند ولی باشد. بگویید امام راحل هم اگر بود این آقا را کنار می‌گذاشت و می‌گفت ولایت فقیه را نفهمیده. بگویید که چطور این آدم فکر می‌کرد با تقدیس شخص خودش چون پیشوا و ساختن اقلیتی فداکار و از جان گذشته دور خودش می‌تواند با رعب و وحشت در دل اکثریت مردم حکومت کند و چطور شجره‌ی خبیثه‌ی بسیج کنونی که حزب خامنه‌ای است از این کلمه‌ی خبیثه رویید.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ببینید چطور 25 خرداد حکومت بیست ساله‌ی ارعاب و ترس این آدم شکست - چون شما تسلیم آن شعبده بازی خطرناک نشدید. شعبده ها در آستین دارد این آقا و در شطرنج‌اش تا سه چهار حرکت بعد را می‌خواند و هدف‌اش مات کردن همه‌ی ماست. نگذارید دوباره حکومت وحشت‌اش را به پا کند. از امام یاد بگیرید که گفت شاه باید برود شما هم بگویید خامنه‌ای باید برود. دعوا را شخصی کنید و بگذارید شخص سید علی به دور از هاله‌ی تقدس رهبری و ولایت‌اش برای حفظ قدرت شخصی خودش بجنگد. نگذارید دعوا را به مقدسات و ایدئولوژی انقلاب بکشانند. این شخص نماد خیلی چیزهاست و کنار که برود خیلی چیزها را با خودش خواهد برد. فضایی ایجاد خواهد شد، نفسی می‌توان کشید. درخواست کنید که رئیس حزب خودش باشد و اسم حزب‌اش هم بسیج باشد. فقط ناف‌اش را از بودجه‌ی عمومی قطع کنند و دفاترش را از دانشگاه‌ها جمع کنند و بروند برای مظلومیت آقا آن قدر سینه بزنند که ورم کنند.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;هی به خودتان تلقین نکنید که این جنبش سبز بی رهبر است و شبکه‌ی اجتماعی است. بدون هدف‌گذاری معقول این جنبش می‌ایستد و یک نسل دیگر و شاید نسل‌های دیگر را ناامیدی می‌سوزاند. دل‌تان را خوش نکنید که چون سبز شما را برگزیده امکان‌اش هست که مریدان جان بر کف آقا و بلکه خود آقا را هم بر گزیند و همه چیز بدون دخالتِ دست معجزه آسا به خوبی و خوشی تمام شود. مردمی که یا حسین میر حسین می‌گویند چشم‌شان به شماست و شما یک کلمه را باید رسماً بگویید که آن ها از قبل گفته اند: پایان این دیکتاتوری.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;خواسته‌ی جنبش برکناری آقای خامنه‌ای از رهبری است نه دل بستن به جاری کردن نهرهای باریک توسط ایشان در رودخانه‌ی ملت؛ ایشان تخصص زیادی در جاری کردن نهرهای باریک در آرزوها و آمال ملت و به نفع حزب شخصی و مریدان شان داشته و دارند ولی آن نهرها هرگز پاک نبوده‌اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4227565986430038058?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4227565986430038058/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4227565986430038058&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4227565986430038058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4227565986430038058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_12.html' title='به میرحسین موسوی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5426170365701131614</id><published>2010-01-11T06:00:00.007Z</published><updated>2010-01-13T09:51:03.566Z</updated><title type='text'>لحظه‌ی تصمیم (٢)</title><content type='html'>&lt;p&gt;حتی اگر مشکلات بنادین و ساختاری باشند و فرد بی‌تقصیر باشد، برکناریِ بالاترین مقام یک ساختار اگر درست تفسیر شود می‌تواند در اصلاحاتِ آن ساختار بسیار مؤثر باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آن چه خطرناک است در افتادن با شاه به جای نظام سلطانی نیست، اشتباه در تفسیر واقعه‌ی سرنگونی شاه است: در انقلاب فرانسه شاه را کشتند و تفسیر شد به مخالفت با اشرافیت و بورژوازی، انقلاب با یک طبقه درگیر شد و به انحطاط رفت و استبداد در قالب امپراتوری ناپلئون بازگشت. در انقلاب ایران فرار شاه با شکست امپریالیسم معادل انگاشته شد و انقلاب با ساختارهای قدرتِ جهانی در افتاد. در نتیجه استبداد در قالب یک فردِ پارانوئید بازگشت، فردی که هر فرد و ایده‌ی متفاوتی را از سوی دشمنِ جهانی می‌انگارد و در داخل هم به جز معدودی «خواص» مرید خود، همه را یا خواصِ طرفِ دشمن می‌پندارد که باید سرکوب شوند و یا عوام که باید خریدشان یا به آن‌ها دروغ گفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در انگلستان هم شاه با پارلمان در افتاد و کشته شد، اما تفسیر این واقعه این شد که حکومت از آن مردم است و تنها مردم حق حاکمیت دارند و این حق را از طریق نمایندگان پارلمان اعمال می‌کنند و شاه به عنوانِ نماد باید تنها از مسیرِ حاکمیتِ ملی تبعیت کند؛ در حدی که حتی سخن‌رانی سالانه‌ی مونارک (ملکه یا شاه)‌ در پارلمان را نخست‌وزیر می‌نویسد و او می‌خواند. پس از آن با وجود حفظِ ساختار مرتجع سلطنتی و طبقاتی استبداد به آن مملکت بازنگشته است و همواره حساسیتِ جدی نسبت به استبداد در آن جامعه خریدار داشته‌است:‌ مارکس فراری و تحت تعقیب در قاره‌ی اروپا به آن جزیره پناه آورد، کارل پاپر در اوج ستایش از استالین و دیکتاتوری پرولتاریا دشمنان جامعه‌ی باز را  بازشناخت و جورج اورول انگلیسی تصویرِ نخستین تصویرِ هشداردهنده از کاربردِ محتمل ابزارهای رسانه‌ای در راهِ دیکتاتوری را در رمانِ 1984 نشان داد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شعار و درخواستِ برکناریِ آقای خامنه‌ای مزایای بسیار دارد و البته خالی از عیب هم نیست. از بزرگ‌ترین مزیت‌های آن این است که ابزار ایدئولوژی انقلاب اسلامی و قانون اساسی را از دست حکومت می‌گیرد و درگیری را به یک شخصِ حقیقی و نه یک نظامِ حقوقی و ایدئولوژیک فرو می‌کاهد و اعتراض به سوء مدیریت، بی‌تدبیری و بی‌عدالتی این فرد نه در تضادِ با قانون اساسی و اسلام است و نه حتی در تضاد با تئوری ولایت فقیه: بلکه در هماهنگی کامل با این تئوری است.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;یکی از نقاط ضعف این هدف آن است که در صورتِ موفقیت باید به درستی نیز تفسیر شود و تفسیرِ احمقانه از آن بسیار خطرناک خواهد بود. باید مشخص شود که عیب کارِ آقای خامنه‌ای کجا بوده که به این سرنوشت انجامیده است، و این عیب باید در مفهوم استبداد دینی خلاصه شود. اما اگر برای مثال تفسیر شود که عیبِ او نرمش و نامصمم بودن و وقت‌کشی بوده‌است ممکن است سر از یک دیکتاتوری نظامی-سپاهی در آوریم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سه متنِ زیر در راستای این پیشنهاد نوشته شده‌اند:&lt;/p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;[&lt;a href="http://docs.google.com/Doc?docid=0AQOzr2e8cTKDZGhuaGQ1NHpfM2NwNDMyM2dj&amp;hl=en"&gt;+&lt;/a&gt;] نامه به میرحسین موسوی در نقدِ بیانیه‌ی هفدهمِ او.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;[&lt;a href="http://docs.google.com/Doc?docid=0AQOzr2e8cTKDZGhuaGQ1NHpfNGRwY2ZnY2Z6&amp;hl=en"&gt;+&lt;/a&gt;] پیش‌نویس نامه به خبرگان رهبری. نسخه‌ی آنلاین این نامه برای همگان قابل ویرایش است. پیشنهاد من این است که هر هوادار جنبش که می‌تواند این نامه را با اصلاحات مورد نظر   خودش روی کاغذ بیاورد و به دفترِ نمایندگانِ خبرگان پست کند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;[&lt;a href="http://docs.google.com/Doc?docid=0AQOzr2e8cTKDZGhuaGQ1NHpfMmhocjc3bWhq&amp;hl=en"&gt;+&lt;/a&gt;] مکاتبه‌ی من با یک دوستِ عزیز و دانش‌مند که با این پیشنهاد مخالف بوده است.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;این سه متن را در روزهای آینده  در سه نوشته روی این وبلاگ هم خواهم فرستاد تا بیشتر خوانده شوند.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;بازتاب‌ها:&lt;/p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;[&lt;a href="http://30mail.net/weblog/2010/jan/11/mon/418"&gt;+&lt;/a&gt;] هدف: برکناریِ خامنه‌ای نه سقوط نظام. خلاصه و عنوانی مناسب برای این نوشته در «سی میل» که در چند روز اخیر از مطالبِ پرخواننده‌ی این سایت بوده..&lt;/li&gt;&lt;li&gt;[&lt;a href="http://www.danieljafari.com/?p=594"&gt;+&lt;/a&gt;] تحلیل تکمیل‌کننده و سوآل‌هایی از وبلاگ Bianconero از دانیل جعفری.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5426170365701131614?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5426170365701131614/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5426170365701131614&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5426170365701131614'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5426170365701131614'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post_11.html' title='لحظه‌ی تصمیم (٢)'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2389581917093006442</id><published>2010-01-10T09:05:00.005Z</published><updated>2010-01-10T13:35:09.367Z</updated><title type='text'>لحظه‌ی تصمیم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align:justify;direction:rtl"&gt;&lt;div style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;جنبش سبز هم در هدف و هم در روش با مشکل مواجه شده است. هدف جنبش سبز پس از انتخابات اعلام بی‌اعتمادی عمومی به نتایج انتخابات و خواستِ ابطال آن بود. روش آن حضور در خیابانها به شکل مسالمت‌آمیز با سکوت یا با شعارهای طنزآمیز.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با گذشت زمان در هدف جنبش اختلاف پیش آمده:‌ عده‌ای پیش‌روترند و جز به سرنگونیِ نظامِ جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهند. گروهی بازگشته‌اند به شعارهای اصلاح‌طلبانه‌ی ده سال پیش (دقیقاً ده سال پیش: زمان انتخابات مجلس ششم) و هدف جنبش را انتخابات و مطبوعات آزاد می‌دانند. در روش، بحران عمیق‌تر است. همه‌ی ما از توانایی سازمان‌دهیِ شبکه‌های اجتماعی به هیجان آمده‌ایم و همه می‌خواهیم ایده‌ی خودمان را به دیگران برسانیم. این سازمان‌دهی با تمام گستردگی و توان‌مندی‌اش از رهبری بلندمدت ناتوان است و خلاقیتِ کم‌عمقی دارد. در قدرت‌مندترین شکل‌اش باعث حضور مردم طرفدارِ جنبش در زمان و مکانِ مشخص، یعنی ایام الله حکومتی در خیابان‌ها می‌شود، اما همزمان نیروی سرکوب را هم دعوت می‌کند و به کشتار و دستگیری گسترده و خشونت متقابل منجر می‌شود؛ و البته ما همه این میل ناگفته را داریم که نقشِ قربانی را بازی کنیم. شعار این است که «بکشید ما را» تا ملت بیدارتر و استوارتر شود (و حکومت برای تحقیر بیشتر ما گاهی شین این شعار را نون شنیده است) اما بر خلافِ گذشته و به دلیل خشونت بی‌حد نیروی سرکوب و ورودِ تکفیر و تهدیدِ مذهبی کسی حاضر نیست مسئولیت دعوت طرفدارانِ جنبش را در خیابان بپذیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روش حضور در خیابان باعثِ تغییر چیزی نمی‌شود اما به ما می‌باوراند که جنبش هنوز زنده است و گویا برای بعضی افراد صرف همین کافی است. اما جنبش فقط زنده نیست که زنده باشد و شهید و اسیر و گروگان بدهد. باید هدفی جدی مشخص کرد و بر سر آن ایستاد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیش‌تر نوشته‌ام که برای پیروزی دو راه بیش‌تر نیست: یا این که هدفی بلندمدت و گسترده تعیین کنیم ولی در روش منعطف و سازش‌کار باشیم و هر وقت که زمان مناسب بود پیش برویم و در زمان نامساعد عقب بنشینیم. و یا این که هدفی محدود، ملموس و کوتاه‌مدت تعیین کنیم و هرگز بر سرِ آن معامله نکنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نکته‌ی مهم در این زمان این است هر جنبشی برای زنده ماندن نیاز به یک هدفِ ملموس و مشخص دارد. اگر هدف ما مثلاً «برقراری دموکراسی» باشد آقایان پیشاپیش مدعی برترین مردم‌سالاری جهان‌اند. اگر ما آزادی انتخابات و مطبوعات را بخواهیم آقایان می‌گویند آزادترین مطبوعات و انتخابات جهان را ما داریم و آزادی در ایران نزدیک به مطلق است. به علاوه در بین خود هوادارانِ جنبش اختلاف است که دموکراسی تا کجا و آزادی با چه تعریف مطلوب است. ولی مثلاً اگر خواستار ابطالِ انتخابات و برکناریِ احمدی‌نژاد از ریاست جمهوری باشیم (که خواسته‌ی اعلام‌شده‌ی جنبش تا پیش از بیانیه‌ی هفدهم میرحسین موسوی بوده) هدفی مشخص و ملموس تعیین کرده‌ایم که حکومت با دروغ‌بافی معمول و تبلیغات و جنگ روانی نمی‌تواند از زیر آن در برود، و همه‌ی هوادارانِ جنبش می‌توانند رسیدن به این هدف را بسنجند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با گذشتِ زمان هدفِ برکناریِ آقای احمدی‌نژاد و تجدیدِ انتخابات کارایی خودش را از دست داده و جنبش دو راه بیشتر ندارد: یا این که عجول نباشد، به اهداف بلندمدت و  نامحدود و تغییراتِ ساختاری دل ببندد و از شدت حضورش بکاهد و به کار فرهنگی و آموزشی بپردازد تا زمینه برای این تغییرات فراهم شود؛ و یا این که هدف کوتاه‌مدتِ جدیدی تعیین کند و استوار بر سرِ آن بایستد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طولانی‌تر شدنِ زمان و فرسایشی شدنِ درگیری بین جنبش و حکومت بدون بیان یک هدفِ جدید باعث می‌شود گروه‌های محافظه‌کارتر ناراضیان که معیشت و امنیت‌شان برایشان اولویت دارد از جنبش جدا شوند؛ اما چشم‌انداز یک هدفِ جدید و مشخص ممکن است همین گروه را مصمم‌تر به ریسک و پرداختِ هزینه در ازای آن هدف کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; جنبشِ سبز لااقل در شعارهایش هدفِ کوتاه‌مدتِ تازه‌ای یافته. از شعارهایی که «دروغ‌گو» را خطاب قرار می‌دادند و از شصت و سه درصد رأی‌اش می‌پرسیدند یا می‌گفتند تا او هست هر روز همین بساط خواهد بود به شعارهایی رسیده‌ایم که دیکتاتور را خطاب قرار می‌دهند و خواستار پایانِ دیکتاتوری و سرنگونیِ یزید هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی «بدنه»ی جنبش به این خواست می‌رسد چرا چهره‌های شناخته شده‌ی آن و به  خصوص آقایان موسوی و کروبی آن را علناً بیان نمی‌کنند؟ چرا در بیانیه بازرگان، سروش، کدیور، گنجی و مهاجرانی اثری از این خواست نیست؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;درخواستِ برکناری آیت الله خامنه‌ای درخواستِ یک تغییر بنیادین است. به معنی نفیِ سیاست‌های بیست ساله‌ی ایشان است اما در عین حال به معنای براندازی نیست. این درخواست حتی به معنیِ نفیِ ولایتِ فقیه هم نیست: محافظه‌کارترین گروه‌های هوادارِ جنبشِ سبز هم می‌توانند به شعارِ امام راحل وفادار باشند که گفته «پشتیبان ولایت فقیه باشید» اما با صلاحیت شخص آقای خامنه‌ای در این مقام موافق نباشند و در نتیجه ادامه‌ی ولایت او را بدترین مخرب مفهوم ولایتِ فقیه بدانند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با این حال ترفندِ آیت الله خامنه‌ای همیشه آن بوده که از خود نام نبرند و از زبانِ «نظام» سخن بگویند و به این شکل تلویحاً حفظِ نظام را برابر با حفظِ خودشان و منویات و روش‌های خودشان در مقامِ بدانند و هر شخص مخالف با این روش‌ها را عامل یا فریب‌خورده‌ی دشمن. از قضا و با تأسف بسیاری از روشنفکران هم از موضعِ ساختارگرایی با این ادعا هم‌داستان می‌شوند و ادعا می‌کنند مشکل از ساختار اسلام، جمهوری اسلامی یا ولایت فقیه است و نه شخص.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما ساختارها بیرون از جامعه‌ی انسانی و روابطِ اجتماعیِ آن‌ها وجود ندارند و تغییر افراد یکی از راه‌های تغییرِ ساختارهاست. به علاوه اکثریت جامعه از تفکر انتزاعی روشنفکران که دعوا را تبدیل به دعوای سنت و مدرنیته و دیگر موجودات انتزاعی می‌کند سر در نمی‌آورند و فکر می‌کنند این هم یکی از آن دعواهای ازلی و ابدی است، مثل دعوای اهورا و اهریمن، و مطلقاً از دست ما کاری بر نمی‌آید و باید «تاریخ» حکم کند که چه کسی پیروز است؛ و حتی اگر یقین داشته باشند طرف پیروز همان طرفِ اهورایی است در نتیجه‌ی این تفکر به جبرگرایی و بی‌عملی بیفتند یادر بهترین حالت به فعالیت‌های دل‌خوش‌کنک و بی‌فایده بسنده کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این بر باد دادنِ امیدِ هزاران آدم است که به رشد و پیروزیِ محسوسِ این جنبش  بسته شده است.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2389581917093006442?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2389581917093006442/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2389581917093006442&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2389581917093006442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2389581917093006442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='لحظه‌ی تصمیم'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4502047333088027046</id><published>2009-12-20T17:49:00.003Z</published><updated>2009-12-20T21:46:22.527Z</updated><title type='text'>در سوگ آیت الله منتظری</title><content type='html'>آیت‌الله منتظری هیمنه و شوکت نداشت. از آن دست روحانیان نبود که متمایز از ما مردم جسمانی باشد. نگران تقدس و حرمت‌اش نبود و ساکت نمی‌ماند از بیمِ آن که بر دامانِ کبریائیِ مرجعیت‌اش گردِ اهانت بنشیند. مریدانِ رهبرِ فرزانه‌ی انقلاب او را شیخِ ساده‌لوح می‌خواندند ولی سخن گفتنِ ساده‌اش به تمامِ بیاناتِ حکیمانه‌ی معظم له می‌ارزید. نه ریشِ بلندِ پهنِ سفید و درخشان بر چهره داشت و نه نشانِ سیاهِ سیادت بر سر؛ و نه حتی چندان خوش‌چهره و خوش تیپ بود که دل دخترانِ جوان از دیدن صورتِ خندانش ضعف برود. حتی اول انقلاب به چهره‌ای کارتونی تشبیه‌اش می‌کردند. نه موج‌سواری بلد بود و نه می‌فهمید نظام چه اندازه مقدس است که برایش حتی توحید و عدالت و انسانیت را می‌توان تعطیل کرد؛ نه پیش‌نهادِ گفت‌و‌گوی تمدن‌ها می‌داد و نه در مقابل در شورای امنیتِ ملی به مصلحت بر حصرِ خانگی زیاده‌گویان صحه می‌نهاد. &lt;br /&gt;نمی‌فهمید سنتِ ملیِ ما را، که برای حفظِ تقدس و معنویت و نظام و کشور، و همه چیز، بیشتر از بودن به فکر نمودن‌ایم. نمی فهمید منطقِ نمایش را، منطقِ خوراک به رسانه های بیگانه ندادن و آشغال‌ها را زیرِ فرش نهان کردن، فقر و بی‌چیزی و کم‌فرهنگی را با میراثِ تخیلیِ نیاکان، ننگ را با رنگ، کشتار و ستم را با سانسور خبر و خفه کردن خبررسان، و بی‌سوادی را با مدرکِ تقلبی پوشاندن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پاسخ‌گویی‌اش تنها پاسخ‌گوی استفتای مقلدان نبود؛ به کسانی پاسخ می داد که هیچ اعتقادی به دین و خدا و پیغمبر او هم نداشتند؛ و به زبان فهمیدنی و محترمانه، نه با زبانِ تکفیر و ارتداد و قتل و نه عربیِ احوط و اقوای معمولِ فقیهان. در سخنرانیِ سیزده رجب سال 76 از امیرالمومنین سخن می گفت اما نه از مقام دست نیافتنی و معجزات‌اش و شکافی که در دیوارِ کعبه و سقفِ فلک انداخته، بلکه از کسی که در بازارهای کوفه راه می‌رود و وقتی می‌گویند «باز این شکم‌گنده آمد» با شوخی جواب می‌دهد. در خاطرات‌اش از هم‌درس و هم‌حجره‌ای‌اش، مرتضی مطهری، می‌گفت که بر خلافِ او و به رغم سرزنش‌اش سخت‌اش می‌آمده که برای نماز شب برخیزد و کثیف بودنِ آبِ وضو را بهانه می‌کرده. در پایانِ دورانِ حبسِ خانگی‌اش، که از ترسِ در حبس مردن آزادش کردند، وقتی از او پرسیدند بیماری‌اش چه بوده، گفت از بی‌کاری روزی هجده ساعت می‌خوابیده و افسرده شده بوده‌است. هیچ باکی نداشت که نقلِ چنین چیزها مقام ملکوتیِ خودش یا پیشوایان‌اش را ملکوک کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید می‌دید که مضحک است در مذهبی که سجده بر خاک می‌کنند فخر بر افلاک فروختن، در مذهبی که پیشوایان‌اش دائم در استغفارند تقدس و عصمت فروختن، در مذهبی که بندگی را منحصر به حق تعالی می‌داند بنده‌پروری و مریدخواهی، در مذهبی که علم غیب را منحصر به خدا می‌داند ادعای رازدانی و اسرارگشایی؛ گرچه بسیار کرده‌اند و می‌کنند و می‌شود و شده‌است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه بود خودش بود و با همه‌ی این‌ها، به قولِ عبدالکریم سروش، فخر روحانیتِ شیعه بود. برجسته‌ترین شاگرد آیت الله بروجردی بود با ذکاوت و حافظه‌ای شگفت‌انگیز. با همان قامتِ کوتاه، لهجه‌ی نجف‌آبادی و سخن گفتن‌اش با جملاتِ گاه نیم‌خورده و بدونِ فنِ بیان. در سخنرانیِ آخرش در عید قربان، دستانِ لرزان‌اش از بیماری پارکینسون واضح بود اما از نفس مطمئنه‌ای سخن می‌گفت که مقام حسین بن علی است: کسی که همه چیزش را در راه حق قربانی می‌کند و هم‌چنان استوار است؛ و در این‌جا علاوه بر دست‌ها صدایش هم می‌لرزید. پیرمردی بود که خود جوانی و فرزند و سال‌ها آزادی و نام و جاه و آسودگیِ خانواده‌اش را برای حقیقت و آرمان‌اش قربانی کرده بود اما هنوز برای خودش و آن چه از دست داده عزادار نبود و بر آن نهایتِ آرمانیِ ایثار و قربانیِ بزرگ‌اش می‌گریست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساده بودن‌اش در این روزگارِِ مردمانِ هفت‌خط نهایتِ زیرکی بود، بسیار کسان به او خندیدند و مضحکه‌اش کردند اما به قولِ انگلیسی «خنده‌ی آخر» برای او ماند که به ریشِ این مردمان که در تاریخ بدنام خواهند ماند بخندد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4502047333088027046?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4502047333088027046/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4502047333088027046&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4502047333088027046'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4502047333088027046'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='در سوگ آیت الله منتظری'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8718982521808945483</id><published>2009-08-21T04:29:00.008Z</published><updated>2009-08-21T05:37:37.914Z</updated><title type='text'>فرستادن ایمیل رمز شده از Gmail</title><content type='html'>&lt;h4&gt;توضیح ضروری&lt;/h4&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اگر راهنمای گام به گام در &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/08/blog-post.html"&gt;نوشته‌ی قبل&lt;/a&gt; را &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;تا مرحله‌ی سوم&lt;/span&gt; پیش رفته باشید می‌توانید از این راهنما استفاده کنید. در غیر این صورت افزونه‌ی معرفی شده &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;کار نمی‌کند&lt;/span&gt;.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;رمزیدن اطلاعات با کلیدِ &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;گیرنده‌ی پیام&lt;/span&gt; انجام می‌شود نه فرستنده. بنابراین گیرنده‌ی پیام شما هم باید از مبانی رمزیدن و رمزگشایی با کلید عمومی با خبر باشد و از همه مهم‌تر، کلیدِ خودش را ساخته باشد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;اگر هیچ گیرنده‌ای را که آشنا به این روش باشد نمی‌شناسید این روش لااقل به شما کمک می‌کند که یک سری اطلاعات را برای خودتان محرمانه نگه دارید و نگران دستگیر شدن و بازجویی کامپیوترتان هم نباشید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;این راهنما برای Firefox روی Windows نوشته شده است.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;راهنمای گام به گام&lt;/h4&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;افزونه‌ی FireGPG برای فایرفاکس را نصب کنید.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;a href="http://getfiregpg.org/s/install"&gt;این لینک&lt;/a&gt; را با فایرفاکس باز کنید و با نادیده گرفتن پیام‌های هشدار افزونه را نصب کنید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;فایرفاکس را restart کنید.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;افزونه را تنظیم کنید&lt;/span&gt;:&lt;br/&gt;تنظیماتِ اولیه را (که بلافاصله بعد از restart کردن فایرفاکس دیده می‌شوند) Cancel کنید؛ سپس در منوی Tools فایرفاکس، منوی FireGPG را باز کنید و گزینه‌ی Options را انتخاب کنید. در بالای صفحه‌ی باز شده، برگه‌ی GPG را باز کنید و گزینه‌ی  Enable GPG-Agent را تیک بزنید.&lt;br/&gt;می‌توانید به تنظیماتِ Gmail هم سرکشی کنید و ببینید چه گزینه‌هایی را نیاز دارید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;تغییرات Gmail را ببینید:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حالا وقتی وارد اکانت جی میل‌تان شوید و بخواهید یک ایمیل compose کنید، می‌بینید که گزینه‌های زیر به صفحه‌ی تشکیل ایمیل اضافه شده‌اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/So4uF-jTbbI/AAAAAAAAAEQ/0JBzSobaM3k/s1600-h/gmail.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 156px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/So4uF-jTbbI/AAAAAAAAAEQ/0JBzSobaM3k/s400/gmail.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5372282085724876210" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;اگر گزینه‌ی Encrypt و Inline را همزمان انتخاب کنید، ایمیلی که می‌فرستید به طور خودکار رمزیده می‌شود. البته پیش از ارسال ایمیل از شما پرسیده می‌شود که کدام کلید عمومی را می‌خواهید انتخاب کنید (که باید همان کلید گیرنده باشد).&lt;br /&gt;گزینه‌ی Encrypt file and attach هم می‌تواند کار شما را آسان کند. این گزینه رمزیدن و ضمیمه کردن فایل را هم‌زمان انجام می‌دهد. البته اگر این گزینه را انتخاب کنید، برای امنیت بیشتر ایمیل‌تان از طریق سرور SMTP فرستاده خواهد شد؛ در نتیجه پیش از ارسال باید پسورد اکانتِ Gmail‌تان را یک بار دیگر وارد کنید.&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8718982521808945483?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8718982521808945483/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8718982521808945483&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8718982521808945483'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8718982521808945483'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/08/gmail.html' title='فرستادن ایمیل رمز شده از Gmail'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/So4uF-jTbbI/AAAAAAAAAEQ/0JBzSobaM3k/s72-c/gmail.png' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6768767413323061238</id><published>2009-08-19T05:51:00.011Z</published><updated>2009-08-19T19:03:28.498Z</updated><title type='text'>رمز کردن اطلاعات</title><content type='html'>&lt;p&gt;اين نوشته به يک روش موثر برای رمزيدن و خصوصی کردن اطلاعات می پردازد. مخاطب این نوشته کسانی هستند که با کامپیوتر‌هایی با سیستم عامل ویندوز کار می‌کنند. استفاده از همین ابزارها در لینوکس بسیار ساده‌تر است و در اغلب توزیع‌های لینوکس به طور پیش‌فرض نرم‌افزار gnupg و دیگر ابزارهای رمزیدن را دارند. از ابزارهای موجود برای کامپیوترهای مکینتاش چیزی نمی‌دانم.&lt;/p&gt;&lt;h4&gt;چه وقت‌هایی مفید است؟&lt;/h4&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;وقتی که می خواهید با احتمال بسیار بالا مطمئن باشید که ایمیلی را که می‌فرستید تنها گیرنده‌ی مورد نظر می‌تواند بخواند؛ و در بين راه ارسال یا حتی پس از دریافت برای کس دیگری قابل خواندن نیست.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی می‌خواهید اطلاعات خاصی را (نوشته، عکس و یا ویدئو) تنها برای خود یا فرد خاصی قابل دسترسی کنید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی می‌خواهید یک گروه زیرزمینی درست کنید و از شنود سازمان‌های اطلاعاتی دولتی در امان باشید. در واقع، ابداع‌کننده‌ی اصلی این روش، یعنی فیل زیمرمن، از فعالان ضدهسته‌ای در ایالات متحد بود که برای تدارک دیدن تظاهرات و کارشکنی در انتقال مواد هسته‌ای نیاز به حذف شنود FBI داشت. احتمالاً فعالانِ جنبشِ سبز هم برای دعوت به تظاهرات (برای مثال تظاهراتِ ضربتی یا blitz) با کمک این روش بتوانند راهی بهتر از اعلامِ عمومیِ آن در بالاترین و دعوتِ تمامِ باتوم‌به‌دستانِ شهر در محل بیابند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی نگران‌اید که اطلاعات و محتوای ایمیل‌تان توسط شرکت‌های فراهم‌آورنده‌ی ایمیل مجانی مثل گوگل و یاهو برای تهیه‌ی یک پروفایل تجاری از شما و هدف‌گیری تبلیغاتی‌تان - و نیت‌های شوم دیگر، کسی چه می‌داند - استفاده شود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی می‌خواهید مطمئن شوید نویسنده یا تولید کننده‌ی یک مطلب حتماً همان کسی است که ادعا می‌کند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;وقتی روزانه تعداد زیادی ایمیل و اسپم دریافت می‌کنید، می‌توانید بگویید تنها به ایمیل‌هایی جواب می‌دهید که رمزیده باشند (این کاری است که مخترع WWW، یعنی Sir Tim Berners Lee و تعدادی دیگر از همکاران‌اش در Cern انجام داده‌اند). سرورهای فرستنده‌ی اسپم به دلیلِ هزینه‌ی محاسباتی رمزیدن نمی‌توانند ایمیل رمزیده بفرستند.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;بعضی از کاربردهایی که در این نوشته آمده منحصر به بروزر Firefox هستند. در هر صورت بد نیست که این بروزر را روی کامپیوتر خود داشته باشید (لینک دانلود [&lt;a href="http://firefox.com/"&gt;+&lt;/a&gt;]). بقیه‌ی ابزارهای لازم در راهنمای گام به گام توضیح داده شده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;راهنمای گام به گام&lt;/h4&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;نرم افزار رایگان gpg4win را دانلود کنید.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;برای این کار به &lt;a href="http://www.gpg4win.org/download.html"&gt;صفحه‌ی دانلود نرم‌افزار&lt;/a&gt; بروید. توصیه می‌کنم نسخه‌ی light را دانلود کنید که کم‌حجم‌تر است و کاملاً نیازهای معمول را برآورده می‌کند. برای دانلود با کلیک راست روی لینک دانلود و انتخاب گزینه‌ی Save as فایل را در جایی که در خاطرتان بماند ذخیره کنید. اگر دانلود حدود 12 مگابایت (25 مگابایت نسخه‌ی کامل) برایتان مدتی طول می‌کشد شاید دوست داشته باشید در این مدت کمی از تاریخچه و مبانی نظری رمزیدن را در &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2006/03/blog-post.html"&gt;این مقاله‌ی طولانی&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;نصب نرم‌افزار gpg4win:&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;بعد از اجرای فایل و زدنِ یک بار Next می‌توانید از یک فهرست برنامه‌های جانبی را که نصب می‌شوند انتخاب کنید. GnuPG، GPA و GPEX لازم‌اند. در صورتی که برای ایمیل فرستادن از Outlook استفاده می‌کنید می‌توانید GPOL را هم نصب کنید. ClawsMail لازم نیست. برای بقیه‌ی صفحات Next بزنید تا نصب کامل شود.&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;کلید رمزیدنِ خود را بسازید:&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;در منوی Start و در بین Programs، فهرستی با نام Gpg4Win را بیابید و در آن GPA را اجرا کنید. وقتی برای اولین بار این برنامه را اجرا می‌کنید گزینه‌ی Generate Key را خواهید دید. این گزینه را انتخاب کنید و این مراحل را انجام دهید:&lt;ul&gt;&lt;li&gt;نام و ایمیلی که کلیدتان به آن مربوط می‌شود را وارد کنید&lt;/li&gt;&lt;li&gt; یک Passphrase (عبارت عبور) که طولانی، امن، غیر قابلِ حدس زدن باشد اما به یاد خودتان بماند وارد کنید. توجه کنید که این با Password متفاوت است و می‌توانید یک جمله که در بین کلمات‌اش فاصله هستند وارد کنید، که توصیه می‌شود شامل اعداد و کارکترهای غیر از حروف هم باشد.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br/&gt;ساختنِ کلید مدتی طول می‌کشد. پس از ساخته شدن کلید، از شما پرسیده می‌شود که آیا کلید خصوصی را می‌خواهید در جایی ذخیره کنید یا نه. توجه کنید که کلید خصوصی ناموسی‌ترین چیزِ دنیای اطلاعات است و هیچ کس نباید به کلید خصوصی شما دسترسی داشته باشد. می‌توانید آن را روی یک USB Drive ذخیره کنید اما خاطرتان باشد که همه‌ی خلوت و امنیتی که این روش برای شما ایجاد می‌کند تا وقتی است که کلید خصوصی‌تان دست کسی نیفتد. البته پس از داشتن کلیدِ خصوصی، دانستنِ Passphrase (عبارتِ عبور) هم لازم است اما قسمتِ سخت کار برای نفوذگران، دانستنِ کلید خصوصی است.&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;کلید عمومی‌تان را به یک Key Server بفرستید:&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;در صفحه‌ی GPA اکنون می‌توانید کلید ساخته شده خودتان را ببینید. کلیدهای خصوصی در این صفحه به رنگ زرد و کلیدهای عمومی به رنگ آبی نشان داده می‌شوند. اگر به تصویر زیر یا قسمت Key Manager نرم‌افزار دقت کنید می‌بینید که در واقع یک جفت کلید ساخته شده است:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGDTREB5I/AAAAAAAAADw/chNFHHz4lqw/s1600-h/002.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 365px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGDTREB5I/AAAAAAAAADw/chNFHHz4lqw/s400/002.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371745478071551890" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;کلید خصوصی پیش شما می‌ماند اما کلید عمومی در دسترس همه است. این جفت کلید به شکل زیر مورد استفاده قرار می‌گیرند:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxFT6gdDpI/AAAAAAAAADo/qunEiDvxRX8/s1600-h/diag.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 277px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxFT6gdDpI/AAAAAAAAADo/qunEiDvxRX8/s400/diag.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371744663971368594" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;برای در دسترس قرار دادنِ کلیدِ عمومی‌تان باید آن را به یک Key Server بفرستید. برای این کار روی تصویر کلیدتان در GPA کلیک راست کنید و در منوی باز شده گزینه‌ی Send Keys را انتخاب کنید. بعد از ارسالِ موفقیت‌آمیزِ کلید عمومی، هر کس خواهد توانست با جستجوی ایمیل یا Key ID شما آن را بیابد و دانلود کند (به اصطلاح، آن را به «دسته کلید» (keyring) خودش اضافه کند).&lt;br/&gt;شما هم می‌توانید کلید عمومی آشنایان‌تان را در صورت وجود در Key Server دریافت کنید. کافی است Key ID آن‌ها را بدانید. گاهی هم می‌توانید در دیتابیسِ یک Key Server  برای یافتنِ یک ایمیل یا نام خاص جست‌وجو کنید.&lt;br /&gt;پس از دریافت یک کلید، باید از اصالتِ آن مطمئن شوید. برای اطمینان از اصالت، معمولاً از اثر انگشت (Fingerprint) کلید استفاده می‌شود: اگر روی کلید خودتان کلیک کنید در اطلاعات پایین صفحه این اثر انگشت را به شکل یک عبارت دراز متشکل از اعداد و حروف می‌بینید. وقتی کلیدِ عمومی یک دوست را دانلود کردید بهترین کار این است که اثر انگشت کلیدش را با او تلفنی چک کنید. وقتی مطمئن شدید کلید مالِ اوست، آن را امضا می‌کنید.&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;نرم‌افزار رمزیدن خود را امتحان کنید:&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;این قسمت در واقع آزمونِ تمامیت (integrity)ِ نرم‌افزارِ دانلود شده است که به شما اطمینان می‌دهد نسخه‌ی دانلود شده نسخه‌ای دست نخورده است.&lt;br/&gt;برای این مرحله: در همان GPA، منوی Server را انتخاب کنید و گزینه‌ی Retrieve Keys را بزنید. از شما key ID خواسته می‌شود، این مقدار را وارد کنید: 1CE0C630. این آی دی متعلق به کلید ورنر کخ (Werner Koch) است که سازنده‌ی نرم‌افزار است. اگر Key Server مربوطه سر پا باشد، می‌بینید که در فهرست کلیدها کلیدِ عمومیِ او ظاهر می‌شود:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sow8iALwp5I/AAAAAAAAADg/TbZ0II_jo9M/s1600-h/001.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sow8iALwp5I/AAAAAAAAADg/TbZ0II_jo9M/s400/001.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371735010408703890" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;همان طور که در شکل بالا می‌بینید، روی کلید آقای کخ کلیک راست کنید و گزینه‌ی Sign Keys را انتخاب کنید. با تأیید این گزینه، شما در واقع کلیدِ عمومیِ آقای کخ را با کلیدِ خصوصی خودتان «امضا» می‌کنید (امضای دیجیتال) بنابراین از شما خواسته می‌شود که «عبارتِ عبور» مربوط به کلیدتان را وارد کنید، که همان عبارتی است که موقع ساختنِ کلید وارد کردید. وقتی کلید عمومیِ شخصی دیگر را امضا می‌کنید به این مفهوم است که به تعلقِ آن کلید به شخص و ایمیلِ ادعا شده اطمینان دارید.&lt;br /&gt;آقای کخ نرم‌افزارِ خودش را امضا کرده است و برای این که مطمئن شوید نسخه‌ی اصلی و دست نخورده‌ای را دانلود کرده‌اید، می‌توانید در &lt;a href="http://www.gpg4win.org/package-integrity.html"&gt;وب‌سایتِ نرم‌افزار&lt;/a&gt;، امضای مرتبط را (که به شکل یک فایل با نام همان فایل قابل نصب و با پسوند SIG است) در قسمتِ OpenPGP Signatures بیابید و آن را در همان محلی که فایل قابلِ نصبِ نرم‌افزار را دانلود کرده بودید، دانلود کنید. سپس به همان محل (فولدر) بروید (مثلاً از طریقِ My Computer)، و روی نامِ فایل امضا کلیکِ راست کنید:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGVTkCc-I/AAAAAAAAAD4/C5O4C2Yuz_o/s1600-h/01.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 357px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGVTkCc-I/AAAAAAAAAD4/C5O4C2Yuz_o/s400/01.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371745787388785634" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مانند شکل فوق، روی گزینه با نام More GpgEX Options بروید (این گزینه بعد از نصبِ نرم‌افزار ایجاد می‌شود) که یک فهرست تازه را باز می‌کند  و در آن فهرست گزینه‌ی Verify را انتخاب کنید. نتیجه باید به شکلِ زیر باشد که نشان می‌دهد نسخه‌ی دانلود شده‌ی شما دارای امضای تأیید شده‌ی آقای کخ است:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGgMJGbZI/AAAAAAAAAEA/5nHMFNcp8-U/s1600-h/02.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 178px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGgMJGbZI/AAAAAAAAAEA/5nHMFNcp8-U/s400/02.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5371745974375312786" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;چگونه یک فایل را با یک کلید عمومی برمزیم:&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;ابتدا کلید عمومی من را دریافت کنید (در GPA، منوی Server را انتخاب کنید و گزینه‌ی Retrieve Keys را بزنید. از شما key ID خواسته می‌شود، این مقدار را وارد کنید F0BC834E). سپس در GPA روی آیکون Files کلیک کنید تا File Manager باز شود:&lt;br /&gt;در File Manager از دستور Open برای یافتن انتخاب فایل استفاده کنید. اگر با لینوکس کار نکرده باشید شکلِ این فایل‌یاب کمی ناآشنا به نظرتان خواهد آمد. بعد از یافتن فایل‌های مورد نظر و افزودن آن‌ها به فهرستِ File Manager، با آیکون Encrypt می توانید آن‌ها را برمزید. در یک پیام، از شما سوآل می‌شود که کدام کلیدِ عمومی را برای رمزیدن انتخاب می‌کنید، آیا می‌خواهید علاوه بر رمزیدن امضا هم بکنید (امضا تنها با کلیدهای خصوصی ممکن است) و آیا استفاده از گزینه‌ی Armor را در نظر دارید یا نه.&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;کلید عمومی، متعلق به گیرنده‌ی پیام است، و در این‌جا می‌توانید برای آزمایش فایل را با کلید عمومی من رمز کنید و برای ایمیل من بفرستید. در صورت دریافتِ پیام رمزیده و قابل رمزگشایی، به شما پاسخ خواهم داد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;امضا برای تأیید اصالت پیام است و این که شما آن را تهیه کرده‌اید، و تنها با کلید خصوصی‌تان قابل تهیه است. توجه کنید که عبارت عبور تنها وقتی از شما خواسته می‌شود که می‎خواهید از کلید خصوصی‌تان استفاده کنید، و این تنها در دو حالت اتفاق می‌افتد: یکی رمزگشایی از پیام‌هایی که برای شما فرستاده شده‌اند، و دیگری امضا کردن.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;گزینه‌ی Armor برای رمزیدن فایل با کارکترهای متعارف (تنها اعداد و حروف انگلیسی) است. این گونه رمزیدن قابلیت انتقالِ رمز را در محیط‌های گوناگون بالا می‌برد و بهتر است تقریباً همیشه از این روش استفاده کنید (مگر وقتی که برای استفاده‌ی شخصی یک فایل بزرگ، مثلاً ویدئو یا عکس را با کلید عمومی خودتان رمز می‌کنید).&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;اگر از گزینه‌ی فوق استفاده کنید، فایل رمزیده با پسوند asc و همان نام فایل اصلی در همان محل فایل اصلی ذخیره خواهد شد. در غیر این صورت فایل رمزیده با پسوند gpg ذخیره خواهد شد، که قابل ضمیمه کردن به ایمیل و ارسال است.&lt;/li&gt;&lt;br /&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-weight:bold"&gt;چگونه فایلی را رمزگشایی (decrypt) کنیم:&lt;/span&gt; پس از دانلود فایل با پسوند asc یا gpg به محل فایل بروید و روی آن کلیک راست کنید، و گزینه‌ی Decrypt را انتخاب کنید. اگر فایل با کلیدِ عمومی شما رمز شده باشد و کلید خصوصی را در اختیار داشته باشید، با پرسیدنِ Passphrase از شما فایل رمزگشایی می‌شود.&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;p&gt;در قسمت بعدی این نوشته به استفاده از یک افزونه‌ی فایرفاکس خواهم پرداخت که کار را برای رمزیدن و رمزگشایی را به وسیله‌ی این بروزر بسیار آسان می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6768767413323061238?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6768767413323061238/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6768767413323061238&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6768767413323061238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6768767413323061238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='رمز کردن اطلاعات'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SoxGDTREB5I/AAAAAAAAADw/chNFHHz4lqw/s72-c/002.png' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3233131503313546368</id><published>2009-07-31T11:10:00.003Z</published><updated>2009-07-31T11:50:15.127Z</updated><title type='text'>خصومت شخصی</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl"&gt;&lt;p&gt;از من می‌پرسد «چه خصومت شخصی‌ای با آیت‌الله خامنه‌ای داری؟ مشخص است که مشکلِ ما فردِ او نیست، چرا عبرت نمی‌گیری از انقلابی که ما کردیم؟ می‌گفتیم «تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود». خیلی زودتر از آن که فکر می‌کردیم کفن شد شاه. اما این وطن آیا وطنِ ما شد؟ یا باز به بسیاری از ما به هر طریق گفتند که این‌جا وطنِ تو نیست و سهمی از این کشور نداریم؟ خاطرات را که می‌خوانم و می‌بینم که هیچ آن دیوی نیست که از او ساخته بودیم. حتی تراژدی است زندگی‌اش؛ کاری در حد کینگ لیر می‌توان نوشت از این زندگی. حتی برایش دل می‌سوزانیم، کار به جایی می‌رسد که ابراهیم گلستان، که به قولِ خودش تراژدیِ شخصی زیاد بوده در زندگی‌اش و بر بسیاری نگریسته، جلوی دوربین اختیار از دست می‌دهد و بر تراژدیِ محمدرضاشاهی می‌گرید!»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌گویم «چه بسا ما هم بعدها بر تراژدی خامنه‌ای بگرییم. خصومت شخصی نیست. خامنه‌ای بتِ بزرگ است که باید شکست. نمادِ نظم و نظامی است که اساس‌اش بر ستم و تبعیض است. مریدِ او در این کشور، حتی اگر شایستگی نداشته باشد، می‌تواند به صرفِ ارادت بر صدر بنشیند و قدر ببیند و مخالفِ او با هر شایستگی جایش در اوین و کهریزک است. برای این مریدان، اگر عکس‌اش پاره شود یا شعاری علیهِ او داده شود سزایش به آتش کشیدن خوابگاهِ دانشجویان و کشتن و کور کردن و از بالای ساختمان پایین انداختن است. این ستم‌گری عاشقانه و آن عشقِ خون‌آلود را باید شکست.&lt;br/&gt;صد سال تحلیلِ و استدلال در بی‌پایه بودنِ ولایتِ فقیه و ناعادلانه بودنِ حکومت دینی نمی‌تواند حریفِ آن عواطف شود. هزار سال بحثِ توحیدِ نوح اثر یک روز بت‌شکنیِ ابراهیم را ندارد - البته که شکستنِ بت کار دردناکی است. میلیون‌ها آدم به این سنگ بی‌خاصیت دخیل بسته‌اند و عواطف‌شان به هر تراشِ هنرمندانه‌ی سنگ و نگاهِ او بسته است. به علاوه بت اثری است نفیس و هنرِ فراوان در آن به کار رفته است.»&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3233131503313546368?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3233131503313546368/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3233131503313546368&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3233131503313546368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3233131503313546368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/07/blog-post_31.html' title='خصومت شخصی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-269722994125949134</id><published>2009-07-30T13:56:00.006Z</published><updated>2009-07-30T14:51:21.143Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شکنجه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دادستانی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حقوق بشر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرکوب'/><title type='text'>پیش‌نهاد تأسیس دادستانیِ جنبشِ سبز</title><content type='html'>&lt;h4&gt;مقدمه&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;قوه‌ی قضائیه‌ی ایران در منازعاتِ بین حکومت و مردم بی‌اعتبار شده است. ایرانیان عدلیه می‌خواستند که هر وقت میلِ همایونی بود مردم را به فلک نبندند. که هر کس خویشی با حکومت دارد و یا مرید و سگِ آستانِ شاه است مجاز نباشد هر جور که خواست پاچه‌ی رعیت را بگیرد و مال‌اش را بخورد و توی سرش بزند و در مقابلِ کوچک‌ترین اعتراضی او را چنان بکوبد و بدَرَد که جرأتِ اعتراض از همگان سلب شود. پس از گذشت یک قرن هنوز این خواسته برآورده نشده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جنبشِ سبز ترس از سرکوب را از دلِ مردم زدوده است. پیش‌نهادِ من این است که اکنون ترس از عدالت و مجازاتِ قانونی را در دلِ جانیان بیندازد: با تأسیسِ دادستانی جنبشِ سبز با محوریتِ حقوق‌دانانِ خوش‌نامِ هوادارِ جنبش، علیهِ کسانی که متهم به تضییعِ حقوقِ مردم‌اند اعلامِ جرم کنیم.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;البته این &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;دادستانیِ&lt;/span&gt; جنبش خواهد بود نه &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;دادگاهِ انقلاب&lt;/span&gt;. دادگاه که به وقت‌اش تشکیل خواهد شد باید بی‌طرف باشد نه طرف‌دارِ ما، و به متهمان اجازه‌ی دفاع بدهد.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;پیش‌نهاد&lt;/h3&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;حقوق‌دانانِ انسان‌دوستِ ایران که تقریباً همیشه وکیل مدافعِ قربانیانِ سرکوبِ حکومت بوده‌اند، این بار در مقامِ دادستان قرار گیرند. کمیته‌ی دادستانی از حقوق‌دانانِ داوطلب تشکیل شود و در مورد جزئیاتِ تأسیس و فعالیتِ این نهاد، رئیس و سخن‌گوی آن تصمیم بگیرد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt; داده‌ها، اسناد و شواهد موجود که دارای ارزش حقوقی برای محکوم کردنِ کسانی که در حوادثِ اخیر عامل یا آمر جنایت، شکنجه، تضییع حقوق و آزادی‌‌های مردم، سانسور خبری و تقلب بوده‌اند جمع شود. در یک فراخوانِ عمومی از کسانی که آگاهی و توانایی فاش کردنِ اسنادِ یا شواهدِ لازم را دارند یا حاضر به شهادت دادن علیه این آمران و مأمورین هستند دعوت شود که این منابع را ثبت کنند. ثبت به طریق اینترنتی، پست یا تلفن قابل انجام خواهد بود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;  کمیته‌ی دادستانی بر مبنای قانون اساسی و دیگر قوانین داخلیِ ایران و معاهداتِ بین‌المللی که دولتِ ایران به آن‌ها متعهد است از این داده‌ها استفاده کند و پرونده‌های مستدل برای متهمانِ به این جرائم تهیه کرده در دست‌رسِ عموم بگذارد. هر متهم دارای یک پرونده‌ی آنلاین خواهد بود که با متنی حقوقی و مستدل، اتهاماتِ دادستانیِ جنبش سبز علیه او را اعلام می‌کند، مجازاتی که بر مبنای قوانین موجود برای او قابلِ تعیین است را مشخص می‌کند و احتمالاً مجازاتِ درخواستیِ دادستانان را هم بیان می‌کند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;پرونده‌ی هر متهم باز و قابلِ نظردهیِ همگانی خواهد بود تا همگان اسناد و مدارک را ببینند و در صورت لزوم داده‌هایی با ارزش حقوقی (یا اعلامِ آمادگی برای شهادت در دادگاه) را به آن بیفزایند. متهم نیز می‌تواند پیش از تشکیلِ دادگاه به طور مستند از خود دفاع کند و دفاعیاتِ خود را در پرونده به ثبت برساند.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;نگذاریم خون‌هایی که ریختند و رنج‌هایی که به مردم تحمیل کردند فراموش شود. حتی اگر در فردای پیروزیِ جنبش کسی بخواهد به شکرانه‌ی آزادی از حقِ خودش برای درخواستِ مجازات گذشت کند، نخست همگان باید بدانند که او از چه حقی گذشته است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-269722994125949134?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/269722994125949134/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=269722994125949134&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/269722994125949134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/269722994125949134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/07/blog-post_30.html' title='پیش‌نهاد تأسیس دادستانیِ جنبشِ سبز'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1203246391230114500</id><published>2009-07-20T03:00:00.005Z</published><updated>2009-07-20T04:08:01.485Z</updated><title type='text'>آقانون‌گرایی بلاهت است</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;a href="http://alef.ir/1388/content/view/49723/" dir="rtl"&gt;گزارش خبری&lt;/a&gt; که صدا و سیما پس از خطبه‌های هاشمی رفسنجانی تهیه کرده است تأکید مکرری روی قانون‌گرایی و عمل در محدوده‌ی قانون دارد. وقتی صبحت از آزاد شدنِ زندانیانِ سیاسی می‌شود کوچک‌زاده آن را خلافِ قانون می‌داند و در نتیجه صحبتِ هاشمی را ناسازگار نشان می‌دهد. باهنر هم در جایی سقراط‌وار می‌گوید قانونِ بد هم بهتر از بی‌قانونی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مشخص است که قانونی که بر اطاعت از آن تأکید دارند، قانونی است که اجازه‌ی سرکوبِ اعتراض را می‌دهد، محدود کردنِ اطلاع‌رسانیِ آزاد و رقابتِ رسانه‌ها را تجویز می‌کند و در نهایت فصل‌الخطاب‌اش یک نفر است. صحبت از قانونی نیست که بازداشتِ بدونِ تفهیمِ اتهام را مجاز نمی‌داند. منظورشان قانونی نیست که شکنجه را ممنوع و اقرارِ زیرِ شکنجه را بی‌اعتبار می‌داند، یا قانونی که تجمعات را آزاد می‌شمرد. قطعاً منظور قانونی نیست که هر مقامی  را که به بهانه‌ی امنیت یا استقلال آزادی‌های مصرح در قانون را لغو می‌کند مجرم می‌شناسد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قانونی که بر مبنای ولایتِ مطلقه‌ی یک نفر قرار دارد، قانونی است برای نفیِ قانون. اگر قانون را پیمانی بین مردم و حکومت بدانیم، قانونِ ولایتِ مطلقه می‌گوید که یک طرفِ این پیمان مجاز است که هر وقت و هر جور که دلش خواست این پیمان را لغو کند و خیانت محسوب نخواهد شد؛ اما طرفِ دیگر همواره محکوم است و هیچ حقی برای لغوِ این پیمان ندارد و چه بسا اگر نیتی خلافِ آن هم در سر بپروراند از بعضی از حقوقِ خودش محکوم می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر چه باشد این قانون نیست، شاید بتوان آن را آقانون نامید!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طبیعی است که در این معامله‌ی مغشوش و حیله‌گرانه اگر مردم بفهمند چه کلاهی سرشان می‌رود - چنان که فهمیده‌اند - صدایشان در می‌آید و معترض می‌شوند. در نتیجه حکومت مجبور است که به عریان‌ترین شکلِ قدرت باز گردد و تفنگ و ضدشورش و ل.ش‌ها را در خیابان‌ها به نمایش در بیاورد. دعوتِ دوباره به قانون‌گرایی تنها وقتی معنادار است که طرفِ مقابل خودش را ملتزم به این پیمانِ دوجانبه بداند، که خیلی رسمی و علنی از زبانِ محمد یزدی می‌گوید که نمی‌داند. می‌گوید من مشروعیتِ الهی دارم و از آسمان‌ها حکم گرفته‌ام که هر جور صلاح می‌دانم بر این کشور حکومت کنم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با کسی که زور می‌گوید و خیلی هم از خودش مطمئن است تنها می‌توان با زبانِ زور صحبت کرد: در واقع واردِ مرحله‌ی زورگوییِ دوجانبه شده‌ایم، و این همان عاملی است که وضعیت را انقلابی می‌کند. کسانی که این نکته را نادیده می‌گیرند دچارِ اشتباه در تحلیل می‌شوند در حالی که طرفِ «قانونی» چنین اشتباهی نمی‌کند و زورِ «غیرقانونی» را به شدت احساس می‌کند: خ می‌گوید که تسلیمِ «اردوکشیِ خیابانی» نخواهد شد، یزدی می‌گوید «یک عده جوانِ تحتِ تأثیرِ ماهواره» شلوغ می‌کنند در حالی که طرفِ نظام نیاز به تقویت دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شعارِ قانون‌گرایی - به نظرِ من - در این  وضعیت از سوی طرفی که در ماجرای قانون‌گرایی همیشه محکوم  بوده، یا بلاهت است و یا در بهترین حالت یک جور نمایش و «تقیه». در زمینه‌ی قانونِ ولایت مطلقه و پیمانِ یک‌طرفه، حرکت در چارچوبِ قانون تنها وقتی مطلوبیت دارد که از لحاظِ هزینه و فایده به نفعِ جنبش باشد. چنین قانونی ارزشی بیش از این ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اصلِ بسیار مهم عدمِ خشونت است نه قانون‌گرایی. و البته هر چیز هم که در کاستنِ هزینه‌ها و افزایشِ فایده‌ی مبارزه کمک کند، از جمله قانون، باید موردِ توجه قرار گیرد.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1203246391230114500?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1203246391230114500/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1203246391230114500&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1203246391230114500'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1203246391230114500'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/07/blog-post_20.html' title='آقانون‌گرایی بلاهت است'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1794652490815029356</id><published>2009-07-12T09:15:00.022Z</published><updated>2009-07-12T14:01:15.314Z</updated><title type='text'>پینوکیو را رها کنید پدر ژپتو را دریابید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خلاصه‌ی نوشته‌ی قبل: راه حل موفقیت جنبش اعتراضی مقاومت نامحدود بر سر شعاری مشخص، محدود و کلیدی است. اگر خواست‌های جنبش بسیار گسترده باشد مقاومت نامحدود بر سر آن ممکن نخواهد بود و تنها می‌توان با کار فکری و فرهنگی طولانی‌مدت چشم به دهه‌های آینده دوخت که شاید این خواسته‌ها برآورده شوند.&lt;br/&gt;جنبشِ سبز تا به حال دو شعارِ محدود داشته و رهبرانِ آن از این دو هدف عقب ننشسته‌اند: تا قبل از 22 خرداد هدف برگزاری انتخاباتی سالم و احتمالاً برکناری رئیس‌جمهورِ فعلی بوده‌است. پس از 22 خرداد باور به تقلب در انتخابات باعث شد بر سرِ هدفِ ابطال انتخابات یا تشکیل هیأتی بی‌طرف برای بررسی سلامت انتخابات (به جای شورای نگهبان) مقاومت شود. با این حال آقای خامنه‌ای نیز مقاومتِ نامحدودی در مقابلِ این درخواست نشان دادند و این شعار را بی‌نتیجه گذاشتند.&lt;br/&gt;پیشنهاد برای شعار محدود بعدی درخواستِ برکناری آیت‌الله خامنه‌ای از مقامِ رهبری جمهوری اسلامی است. این شعار با وجودِ ظاهرِ رادیکال‌اش از لحاظِ قانونی شعاری است محدود و در ساختارِ حقوقیِ نظامِ جمهوری اسلامی باقی می‌ماند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;خواننده‌ی عزیزی در یک جمله‌ی مؤثر به این پیشنهاد پاسخ داده‌اند: «موافقم، بنظرم آقا مجتبی یا آقای مصباح گزینه های بسیار مناسبی برای جانشینی ایشان هستند». این ایراد مشابه ایرادی است که منتقدانِ جنبشِ ملی شدن نفت داشتند: می‌گفتند ما با گرفتنِ نفت از انگلیسی‌ها موافق‌ایم اما بعد باید آن را به روس‌ها یا امریکایی‌ها بدهیم!&lt;br/&gt;روشن است که اگر شعارِ عزلِ خامنه‌ای به نتیجه برسد، منش و طرزِ رهبریِ او چون یک نمونه‌ی ناموفق باقی می‌ماند. این شکستِ نظریه‌پردازانی چون مصباح هم هست؛ هم‌چنین ولایتِ مطلقه از نوع سید علی که زیر سوآل برود، ولایت عهدی از نوع سید مجتبی بلاموضوع می‌شود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.kadivar.com/Index.asp?DocId=2329&amp;AC=1&amp;AF=1&amp;ASB=1&amp;AGM=1&amp;AL=1&amp;DT=dtv"&gt;استفتای کدیور از منتظری&lt;/a&gt; یک گامِ مهم در زمینه‌ی پیشنهادِ عزلِ آیت‌الله خامنه‌ای از رهبری است. خواستِ عزلِ آقای خامنه‌ای نباید محدود به کدیور و آیت‌الله منتظری بماند. تمامِ گروه‌های عضوِ جنبش باید این گامِ بعدی را بردارند. البته نامه‌های سرگشاده و نوشته‌های فراوانی در این مدت نوشته شده که اشاره به ستم‌گری، بی‌کفایتی، بی‌تدبیری و بی‌لیاقتیِ این فرد برای این منصب دارد&lt;sup style="font-size:75%"&gt;[1]&lt;/sup&gt;؛ اما هنوز عده‌ای ترجیح می‌دهند آقا را واردِ بازی نکنند و ایراد را به شورای نگهبان یا دکتر احمدی‌نژاد برگردانند. مثال‌اش این حرفِ بی‌معنای سازمانِ مجاهدینِ انقلاب اسلامی در بیانیه‌ی 20 تیر است که «شخصِ احمدی‌نژاد را مسئولِ سلامتی و جانِ» بازداشت‌شدگان می‌داند؛ در حالی که احمدی‌نژاد هیچ مسئولیتی در این موردِ خاص ندارد و تمامیِ این مسئولیت به عهده‌ی مقامِ رهبری است که حاکم بر نهادهای امنیتی و نظامی و قضائی است.&lt;center&gt;&lt;div style="border:1px solid #000000;padding:10px;margin:10px;width:381px;font-size:60%;text-align:center"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Slnpr4PhMHI/AAAAAAAAAC4/Gkb1H-G8RUQ/s1600-h/manaelection22.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 361px; height: 400px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Slnpr4PhMHI/AAAAAAAAAC4/Gkb1H-G8RUQ/s400/manaelection22.jpg" border="0" alt="اثر مانا نیستانی" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5357570171775037554" /&gt;&lt;/a&gt;اثر مانا نیستانی، &lt;a href="http://www.zamaaneh.com/zamtoon/2009/07/post_187.html"&gt;منتشر شده&lt;/a&gt; در سایت رادیو زمانه (&lt;a href="http://creativecommons.org/licenses/by/2.5/deed.en_GB"&gt;cc&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;&lt;/center&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;به طورِ کلی سه رویکرد در مواجهه با ولایتِ مطلقه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای در بیست سالِ اخیر آزموده شده است. رویکردِ رایج پاک‌سازیِ چهره‌ی او و انداختنِ تقصیر به گردنِ منصوبانِ او بوده است، با چشم‌پوشیِ عامدانه از این واقعیت که اغلبِ این تقصیرها «به فرموده» انجام می‌شده‌اند. البته خود آقای خامنه‌ای هم هنرمندانه در پسِ پرده بازی می‌کرده‌اند. پیش‌تر درباره‌ی &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post.html"&gt;رهبری نامحسوس&lt;/a&gt; نوشته‌ام و شرح داده‌ام که این بازی چگونه است.&lt;br/&gt;رویکردِ دیگر، مقصر دانستنِ ساختارِ قانونِ اساسی، حکومتِ مذهبی و ولایتِ مطلقه است. این رویکرد هم به طور مشابه منجر به پاک‌سازیِ چهره‌ی آقای خامنه‌ای می‌شود: او مقصر نیست؛ چه بسا خودش هم مانند ما قربانی باشد! این رویکرد را هم در نوشته‌ی &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post_04.html"&gt;لکنت و ولایت&lt;/a&gt; شرح داده‌ام و به طورِ خلاصه آن را «تصعیدِ عقده‌ی ادیپ سیاسی» نامیده‌ام. هر دوی این رویکردها به آقا کمک می‌کنند تا بازیِ رهبریِ نامحسوسِ خود را ادامه دهند.&lt;br/&gt;رویکردِ سوم که کم‌یاب بوده، مخاطب قرار دادنِ شخصِ آیت‌الله خامنه‌ای است و نشان دادنِ نقشِ برجسته‌ی این فرد در وضعیتِ ظالمانه‌ی کنونی. کسانی که شجاعت و بصیرتِ این کار را داشته‌اند از سوی دو گروهِ پیشین یا به رفتارِ غیرعاقلانه و رادیکال متهم شده‌اند یا به کوتاه‌نظری و ندیدنِ «مشکلاتِ ساختاری»&lt;sup style="font-size:75%"&gt;[2]&lt;/sup&gt;.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;بر این باورم که جنبش به احتمالِ زیاد در چند ماهِ آینده ناگزیر این راه را در پیش خواهد گرفت؛ وقتی بازیگرِ در پرده ناگهان پرده بر انداخته و مست از خانه برون تاخته نیاز است که تمامیِ گروه‌ها از در پرده بازی کردن و «حرمت نگه داشتن» برای کسی که خود را بی‌حرمت کرده کوتاه بیایند و صریح و آشکارا اعلام کنند که دیگر بحثِ مشروعیتِ ریاستِ احمدی‌نژاد نیست بلکه دیگر ولایتِ آقا را مشروع نمی‌دانند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تحلیل که هیچ، حتی یک ذره نفرت و خشم هم صرفِ احمدی‌نژاد کردن، حرام کردنِ آن است. پینوکیو را رها کنید، پدر ژپتو را دریابید.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;پ.ن: &lt;a href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6160305250276559698"&gt;کامنت‌ها&lt;/a&gt; را هم بخوانید.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;span style="font-size:75%;padding-top:0;margin-top:0;"&gt;[1] چند نمونه‌ی شاخص: نامه‌ی عبدالعلی بازرگان، نوشته‌ی مهاجرانی در وبلاگ‌اش که بیاناتِ خامنه‌ای را خالی از حکمت و حاوی زورگویی و تلاش برای پیروزی با ترس می‌دانست، نامه‌ی کروبی به شورای نگهبان که خواسته بود تأیید انتخابات را با مسئولیتِ رهبر انجام دهند، گزارش الویری از جلسه با خامنه‌ای که در آن حتی فردی با سابقه‌ی دانش‌جعفری به جانب‌داریِ آشکارِ آقای خامنه‌ای پیش از انتخابات اعتراض می‌کند...&lt;br/&gt;[2] آیت‌الله منتظری در &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=ntDpXXAxh2A"&gt;سخن‌رانیِ 13 رجب&lt;/a&gt;، دوازده سال پیش این روش را در پیش گرفت و علاوه بر چندین سال زندانی شدن در منزل‌اش، از سوی خاتمی و اصلاح‌طلبان هم محکوم شد. محسن سازگارا در بهار 81 نامه‌ای به آقای خامنه‌ای &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/news/020428_airanletter.shtml"&gt;نوشت&lt;/a&gt; و سیاست‌های کلانِ او را باعثِ مشکلاتِ کشور دانست، ولی در بهمنِ همان سال، پیش از رفتن به یک زندانِ طولانی انفرادی به دلیل همان نامه، از موضعِ ایراد بر فرد به موضعِ «ایرادِ ساختاری» قانونِ اساسی &lt;a href="http://peiknet.net/mohsen_sazegar_zendani_shood.htm"&gt;بازگشت&lt;/a&gt; و از سیاست‌های خامنه‌ای به عنوانِ رمزِ «سیاست‌های کلانِ نظام» انتقاد کرد. اکبر گنجی در زندان به این نتیجه رسید که باید مستقیماً آقای خامنه‌ای را خطاب قرار دهد و او را مسئولِ جان خود بداند، اما پس از زندان با این حس که در افتادن با یک شخص مناسب نیست و تکرار تجربه‌ی دشمنی با شاه است، سعی کرد مشکل و خصومتی را که ما با این فرد داریم تبدیل به نظریه‌ی حکومت سلطانی کند. سعید حجاریان بارها گفته بود که مشکلِ فعلیِ حکومت، ساختارِ حقیقی آن است نه ساختارِ حقوقی آن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1794652490815029356?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1794652490815029356/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1794652490815029356&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1794652490815029356'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1794652490815029356'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/07/blog-post_12.html' title='پینوکیو را رها کنید پدر ژپتو را دریابید'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Slnpr4PhMHI/AAAAAAAAAC4/Gkb1H-G8RUQ/s72-c/manaelection22.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6160305250276559698</id><published>2009-07-10T11:47:00.004Z</published><updated>2009-07-10T13:17:55.244Z</updated><title type='text'>شعار محدود، مقاومت نامحدود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p&gt;حافظه‌ی تاریخیِ ملتِ ما پر است از تجربه‌های پیروزی و شکست در جنبش‌های اعتراضی علیهِ حکومت‌ها. انقلابی که سال 57 به پیروزی رسید یکی از آن‌هاست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این تجربه‌ها را می‌توان در تاریخ خواند و استفاده کرد. یکی از این تجربه‌های ارزشمند که لطف‌الله میثمی، از چریک‌های قبل از انقلاب 57، مدون کرده این است که ما برای به نتیجه رسیدن دو انتخاب بیش‌تر نداریم: یا باید شعار نامحدود داشته باشیم ولی مقاومت‌مان محدود باشد؛ و یا بر سرِ شعاری محدود مقاومت نامحدود داشته باشیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دو حالت دیگر هر دو بی‌ثمر می‌مانند: شعار نامحدود و مقاومت نامحدود بلافاصله بین مردم به افراطی‌گری شناخته می‌شود و حکومت هم به راحتی و به شکل موجهی می‌تواند آن را به خشن‌ترین وجهی سرکوب کند - مثل حرکت‌های چریکی با شعارهای چپ رادیکال قبل از انقلاب 57. شعار محدود و مقاومت محدود هم به حکومت این  آگاهی را می‌دهد که طرفِ مقابل‌اش در خط قرمزهای فراوانِ خود گرفتار است و انگیزانندگی شعارش هم که محدود است. پس به راحتی می‌تواند جنبش را فلج کند و فعالین آن را به یأس و سرخوردگی بکشاند. مثالِ هنوز زنده، جنبشِ اصلاحاتِ دوم خرداد است که پیشاپیش اعلام می‌کرد که قانون‌گرایی، پرهیز از حرکت‌های توده‌ای و خیابانی، حفظِ نظام و پرهیز از خشونت از خط قرمزهایش است و فراتر از این مرزها دیگر مقاومت نمی‌کند، و شعارش محدود و مبهم و بی‌فایده بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مقابل، شعارِ محدود و مقاومتِ نامحدود، نتیجه‌ای مثل جنبشِ ملی کردنِ نفت دارد. مصدق نمی‌خواست نظامِ پادشاهی را عوض کند؛ شعارِ تصفیه‌ی ارتش را نمی‌داد؛ نمی‌گفت که باید تمامِ عواملِ امپریالیزم شناسایی شوند و به مجازات برسند. تنها می‌گفت نفتِ ایران باید ملی شود، و بر سرِ این شعارِ محدود مقاومتِ نامحدودی نشان داد. چون این شعار از سوی مردم موجه و حداقلی شناخته می‌شد هر مخالفِ آن به راحتی از سر راه برداشته شد. با این حال در لحظه‌ای که نگرانی از هدف‌های نامحدودِ بعضی همراهانِ جنبش پدید آمد (مثلِ جمهوری یا کمونیستی شدنِ ایران، خطرِ حذفِ مجلس و متمرکز شدنِ اختیارات در دستِ نخست‌وزیر، بر افتادنِ حکومت پادشاهی و تضعیفِ شعائرِ دینی) بلافاصله گروه‌های محافظه‌کار ترمزِ جنبش را کشیدند و آن را فلج کردند به طوری که نتوانست در برابرِ کودتای مضحک 28 مرداد ایستادگی کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مقابل انقلابِ اسلامی برآمده از جنبشی بود با شعارهای نامحدود ولی مقاومت محدود، که از سال 42 تا 57 به طول انجامید. مقاومتِ آن بارها عقب‌نشینی کرد، شکست‌های موضعی خورد، کم‌تر سلاح در دست گرفت و بیش‌تر با منبر و خطابه و اعلامیه و مجله و کتاب سر و کار داشت، رهبران‌اش تبعید و زندانی و اعدام شدند و در نهایت وقتی به مسیرِ پیروزی افتاد، در فاصله‌ی طولانی بین 19 دی ماه 56 تا 22 بهمن 57 گام به گام دستگاهِ سرکوب و حکم‌رانیِ حکومتِ پادشاهی را خنثا کرد و حکومت را در دست گرفت.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;جنبشِ اعتراضی که در خرداد امسال پیش از انتخابات پدید آمد جنبشی بود از ابتدا با اهدافی محدود. بنابراین برای پیروزی چاره‌ای جز مقاومتِ نامحدود بر سرِ این اهداف نداشته است. هدفِ اول برگزاری انتخاباتی سالم بود که احتمالاً می‌توانست به عزلِ رئیس‌جمهوری منجر شود که نمادِ بی‌کفایتی، حیله‌گری و عقده‌ی حقارتِ جمهوری اسلامی است. این هدف محقق نشد. بنابراین هدفِ دومی مطرح شد: ابطالِ انتخاباتِ ناسالم و یا تشکیلِ هیأتی بی‌طرف برای قضاوت در مورد نوعِ برگزاریِ آن. این هدف هم با مقاومتِ نامحدودِ مقامِ رهبری به نتیجه‌ای نرسید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این‌جا جنبش بر سرِ یک دوراهی قرار دارد: یا باید شعارهایش را کاملاً رادیکال کند (برای مثال تغییرِ نظامِ یکه‌سالار مذهبی به نظامی قانون‌مدار و عرفی) و از مقاومتِ فعلی دست بکشد، نگاهش را به دوردست‌ها بدوزد و با کارِ فکری و فرهنگی در دهه‌های آینده به ثمر برسد؛ و یا باید شعارِ محدود دیگری انتخاب کند و بر سرِ آن هم‌چنان ایستادگی نامحدود داشته باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تغییر به شعارِ رادیکال باعث می‌شود بخشِ بزرگی از همراهانِ کنونیِ جنبش از آن کناره بگیرند. از جمله رهبرانِ کنونیِ جنبش، آقایان موسوی، کروبی و خاتمی؛ کسانی که همواره تأکیدشان به پیروی از منویاتِ آقای خمینی و حفظِ نظامِ جمهوریِ اسلامی بوده‌است. با این حال امیدِ آن هست که بسیاری از این افراد، به خصوص افرادِ جوان‌تر که هنوز به انجمادِ ذهنی نرسیده‌اند بعدها با مشاهده‌ی تبلورِ نهایی و آرمانیِ حکومتِ اسلامی، به عمقِ فاجعه پی ببرند و به جنبش باز گردند. این روند البته زمان خواهد برد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما راهِ دیگر آن است که شعارِ محدودِ دیگری انتخاب شود که مثلِ شعارِ انتخاباتِ سالم یا ابطالِ انتخاباتِ تقلبی قابلِ دور زدن نباشد. شعارِ محدودِ پیشنهادیِ من، برکناریِ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از مقامِ رهبریِ جمهوریِ اسلامی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ممکن است این شعار در ابتدا بسیار رادیکال به نظر برسد در  حالی که این طور نیست. آقای خامنه‌ای تنها یک فردِ تصادفی است که بیست سال پیش از قضا و قدر روزگار به منصبِ رهبری رسید. ایشان هیچ ویژگی و صفتِ منحصر به فردی ندارد. نه فقیه برجسته‌ای است، نه عارف و حکیم الهی، نه از مقدسین است نه از فضلای برجسته. تنها خطیب و سیاستمداری است قوی که فنِ اصلیِ سیاست‌مداری‌اش جذب عواطفِ گروهی از مردم است و ترساندنِ گروهی دیگر که جذبِ این شعبده‌بازی با عواطفِ مردم نمی‌شوند. از قضا افتخارِ ابداعِ این گونه سیاست‌مداری هم به شخصِ ایشان نمی‌رسد: موسولینی سال‌ها پیش این فن را با توفیقِ فراوان به کار بسته است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با درخواستِ عزلِ آقای خامنه‌ای از رهبری، جنبش شعارِ محدودی داده است چرا که:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;هم‌چنان خودش را در چهارچوبِ قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامی تعریف می‌کند. بنا بر هیچ معیاری، درخواستِ برکناریِ یک فردِ خاص پس از بیست سال حکومت، «براندازی نظام» نیست چون آقایان خود بارها تأکید داشته‌اند که هیچ فردی برابرِ نظام نیست.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;می‌تواند از نظراتِ آقای خمینی، بنیان‌گذارِ جمهوری اسلامی در موردِ شرایطِ ولیِ فقیه استفاده کند و آشکار کند که آقای خامنه‌ای حتی با معیارهای آقای خمینی هم نمی‌تواند ولیِ فقیه باشد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;می‌توان نشان داد که در تاریخِ اسلام و پیشوایانِ شیعه هم، تنها حکومت‌هایی دست به سرکوبِ مردم و تلاش برای بقا به هر قیمت داشته‌اند که از منظرِ شیعی حکومت‌های غاصب و جائر شناخته می‌شده‌اند، نه حکومتِ نایبانِ امام غائب.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;با مقاومتِ آقای خامنه‌ای در برابرِ این شعار، مسأله «شخصی» خواهد شد و تمامِ نقابِ «حفظِ نظام» و «حفظِ تقدسِ رهبری» به کنار خواهد رفت تا نیتِ اصلیِ «حفظِ قدرتِ فردی» آشکار شود. حتی اگر این شعار به توفیق نرسد صرفِ همین کنار رفتنِ حجاب‌های حکومتِ فردی و نشان دادنِ آن که «نظام» و «قانون» چه آسان به «فرد» تقلیل پیدا می‌کنند بسیار مثبت خواهد بود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شعارِ برکناریِ آیت‌الله خامنه‌ای از رهبری شعاری است که جمعِ کثیری از معتقدانِ به نظامِ جمهوری اسلامی هم می‌توانند با آن همدلی و همراهی داشته باشند.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6160305250276559698?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6160305250276559698/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6160305250276559698&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6160305250276559698'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6160305250276559698'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='شعار محدود، مقاومت نامحدود'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1599033596476146389</id><published>2009-06-24T14:08:00.003Z</published><updated>2009-06-24T15:48:50.903Z</updated><title type='text'>زورگو و گردن‌کلفت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای تصمیم گرفته‌اند در مقابل «زورگویی» محکم بایستند و «یک قدم فراتر از قانون» نروند. این کلامِ ایشان خود تصدیقی است بر این که اعتراض‌های اخیر زورِ فراوانی داشته است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پنج سالِ قبل آقای خامنه‌ای به جای «زورگویی» از اصطلاحِ «گردن‌کلفتی» استفاده می‌کردند. در سخنرانی تاریخی پانزده بهمن 1382 در قزوین ایشان شورای نگهبان را تشویق به رد صلاحیت گردن کلفت‌ها برای انتخابات مجلس کردند. &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/02/040217_mps_letter_to_leader.shtml"&gt;پاسخِ نمایندگانِ مجلسِ&lt;/a&gt; آن زمان اکنون خواندنی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باید دید زورگو و گردن‌کلفت کسی است که اسلحه دارد، پول دارد، بلندگوی تبلیغاتی انحصاری دارد و تمام دیگران را ساکت می‌کند یا کسانی هستند که تنها سلاح‌شان فریادشان و حضورشان در خیابان با یک تکه پارچه‌ی سبز است، رسانه‌هایشان تعطیل و محدود شده و خودشان بازداشت می‌شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در موردِ قانونی که از آن یک قدم فراتر نخواهند رفت باید گفت ایشان خودِ همان قانون هستند و طبیعی است که نخواهند از خود فراتر بروند. بیست سال است که هیچ قانونی خلافِ نظر ایشان از مجلس اجازه‌ی تصویب ندارد و اصلاحِ قانونِ انتخابات بارها با نظر نمایندگانِ ایشان در شورای نگهبان به بن‌بست خورده است. این قانونی است که در پاسخِ شکایتِ نامزدهای انتخابات از ناظران و برگزارکنندگانِ انتخابات، رسیدگی را بر عهده‌ی خود متهمان گذاشته است؛ اما ایشان حتی به این بسنده نکرده و پیشاپیش بارها بر درستیِ نتیجه‌ی انتخابات پافشاری کرده‌اند و دستِ آن‌ها را برای هر نظرِ خلاف این بسته‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با این حال ادعای ایشان که یک قدم از قانون فراتر نمی‌رود خلافِ واقع است. هر زمان که لازم بوده قانونی شکسته شود با حکمِ حکومتیِ ایشان شکسته شده است. نمونه‌اش همین دیروز است که مهلتِ قانونیِ رسیدگی به شکایاتِ شورای نگهبان را بر خلافِ قانون تمدید نمودند. ایشان در هیچ جای قانون چنین اختیاری ندارند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدواریم خواری و ذلت و زبونی زورگویان و گردن‌کلفت‌ها را ببینیم.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1599033596476146389?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1599033596476146389/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1599033596476146389&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1599033596476146389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1599033596476146389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_8656.html' title='زورگو و گردن‌کلفت'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1163158516676299755</id><published>2009-06-24T10:32:00.006Z</published><updated>2009-06-24T11:25:25.558Z</updated><title type='text'>اعتصاب صدا و سیما</title><content type='html'>&lt;p&gt;جمعیتِ فراوانی از مردمِ ایران به حکومت و آن‌چه ادعا و تبلیغ می‌کند باور ندارند. حکومت در مقابل سعی نمی‌کند این اعتماد را به دست آورد؛ سعی می‌کند اعتمادِ مردم به دیگران را هم خراب کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تمامِ فعالانِ سیاسی که نماینده‌ی این گروه از مردم هستند با لقب‌های قدرت‌طلب، بی‌اعتنا به مصالحِ مردم و عامل یا فریب‌خورده‌ی دشمن بدنام می‌شوند. رسانه‌های بیگانه که تکلیف‌شان معلوم است: ابزارِ استعمارِ نو و «ناتوی فرهنگی» هستند. کسانی که در خیابان‌ها معترض‌اند یا تروریست‌اند و از سازمان‌های تروریستی پول می‌گیرند، یا از امریکا و انگلیس پول و پارچه‌ی سبز برایشان آمده که انقلاب مخملی کنند. چندتایی هم فیلم و مصاحبه نشان می‌دهند. در بین ده‌ها عکسی که نیروی پلیس و لباس‌شخصی را در حال کتک زدن و شکستن و آتش زدن و شلیک کردن نشان می‌دهد، عکسِ یک سفیه با اسلحه‌ی اسباب‌بازی را دست‌مایه قرار می‌دهند که بگویند تروریست‌ها با اسلحه‌ی اتوماتیک در خیابان‌اند و این‌ها مردم را کشته‌اند و شیشه‌ها را شکسته‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تمامِ کانال‌های اطلاع‌رسانی را قطع می‌کنند و دروغ‌های سمی‌شان را شبانه‌روز به حلقِ مردمیِ می‌ریزند که تشنه‌ی خبرند. معترضان را تحقیر و تمسخر و تهدید و در عین حال به تمامِ همراهان‌شان در جنبشِ اعتراضی بی‌اعتماد می‌کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بی‌اعتمادسازی در سطحِ سیاست متوقف نمی‌شود. حتی در سریال‌های تلویزیونی هم عمده‌ی داستان‌ها حولِ محورِ دروغ‌گویی و خیانت است. شخصیت‌های دروغ‌گو شیرین و جذاب جلوه داده می‌شوند و «زرنگی» که عبارت باشد از همان توانایی فریب دادن، مهم‌ترین عاملِ موفقیت نشان داده می‌شود. همسران و فرزندان و والدین همه در حالِ فریب دادنِ هم‌دیگرند و اساسِ کار این است که به هیچ کس نمی‌توان اعتماد کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این رسانه‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان «وحدت کلمه» و امت یک‌پارچه به دنبالِ یک امام ساخت. بنابراین باید اکثریت را تبدیل به تعدادِ زیادی فرد از هم‌جدا کرد. اکثریت را اتمیزه کرد و اقلیت را ذیلِ رهبریِ واحد قدرت بخشید تا بتواند بر اکثریت حکومت کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیش از این موافق نبودم با دوستانی که با حملاتِ DDOS سایت‌های فارس‌نیوز و رجانیوز و ایرنا را از کار می‌انداختند. نظرم این بود که این حرکت با اخلاق و اصلِ عدم خشونت سازگار نیست: دروغ‌گو را نباید خفه کرد، باید رسوایش کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الآن به نظرم می‌رسد که این رسانه‌ها تنها دروغ‌گو نیستند. ما نیز با این ابزارهای اطلاع‌رسانیِ اندک، که حکومت لحظه‌ای در خفه کردن‌شان تردید نمی‌کند، توانِ رسوا کردن‌شان و نشان دادنِ دروغ‌پردازی‌هایشان را نداریم. این رسانه‌ها نقشِ اساسی در ایجادِ یأس و بی‌اعتمادی و اتمیزه کردنِ جنبش دارند. بنابراین همان‌طور که تمامِ رسانه‌های مخالف را ساکت یا فیلتر کرده‌اند ما هم باید با تمامِ ابزارهای ممکن، بدونِ آسیب رساندنِ به افراد، این رسانه‌ها را متوقف کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بهترین کار حمله از درون است. سازمانِ صدا و سیما با چندین هزار کارمند، قابلیتِ کنترلِ همه را ندارد. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها هم درصدِ قابلِ توجهی کارمندِ فنی دارند. یک راه تشویقِ کارکنانِ فنی این‌ها به اعتصاب و متوقف کردن تجهیزاتِ پخشِ این رسانه‌ها است.  هر کس را که در این رسانه‌های  کار می‌کند و از ماهیتِ کارِ خود آگاه است می‌تواند شرمنده شود. می‌شود دعوت‌اش کرد که با مردم معترض همراهی کند. اعتصاب باید هماهنگ شده و در یک روزِ مشخص باشد که هم قدرتِ متوقف‌کننده‌ی معترضان را نشان دهد و هم افرادِ معترض را کم‌تر در معرضِ آسیب قرار دهد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در ضمن باید دید آیا نمی‌توان از درونِ وزارتِ مخابرات، بخش فیلترینگ کسی را پیدا کرد که این سیستم را تخریب کند؟&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1163158516676299755?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1163158516676299755/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1163158516676299755&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1163158516676299755'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1163158516676299755'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_24.html' title='اعتصاب صدا و سیما'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1879900023224000277</id><published>2009-06-21T13:04:00.012Z</published><updated>2009-06-21T15:18:43.005Z</updated><title type='text'>چه باید کرد؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;طرفِ مقابلِ ما فکر می‌کند ما سرسپرده‌ایم و وقتی سرانِ ما را (در پیش و پشتِ پرده) دستگیر کنند قضیه جمع خواهد شد. این اشتباهی است که چون خودشان را محورِ شناختِ همه چیز و همه کس کرده‌اند مرتکب می‌شوند؛ به اصطلاح قیاس به نفس می‌فرمایند. وگرنه آشکار است که ما بی‌شماریم و مرکز نداریم. هر کس در جریانِ این وقایع بود می‌دید که اعتراضات از جایی اعلام نمی‌شود و ولایت میرحسین یا کروبی نیست. بین عده‌ی زیادی پیشنهاد می‌شود، به بحث گذاشته می‌شود و در نهایت هر کس مختار است که آن را بپذیرد یا نپذیرد؛ و آقایان کروبی و موسوی هم دنباله‌روِ این تصمیمِ جمعی هستند. فصل‌الخطابی در کار نیست. البته در این جمعِ خودمختار ضعف‌هایی هست ولی قوتِ آن هم این است که سرکوبِ آن به این آسانی و با دستگیری صد و دویست نفر انجام نخواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این نوشته هم خواهم کوشید پیشنهادهایی مطرح کنم تا به بحث بین فعالانِ این جنبشِ اعتراضی گذاشته شود.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;باور&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;ما کسانی هستیم که به هر دلیل باور کرده‌ایم که نتایجِ انتخابات ریاست جمهوریِ خرداد 1388 با عددسازی، تقلب، و استفاده‌ی نامشروع و ناعادلانه از همه‌ی ابزارهای قدرتِ تبلیغی، مالی و نظامی، که متعلق به عمومِ ملت است به دست آمده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این باور بیش از آن که بر شواهدی متکی باشد که اغلب از ما دریغ شده، بر بی‌اعتمادیِ به‌حقِ ما به این رئیس جمهور و حامیان‌اش اتکا دارد. این بی‌اعتمادی با به نمایش در آمدنِ دروغ‌گویی‌های علنی رئیس‌جمهور در مناظراتِ انتخاباتی افزایش یافت و با سرکوبِ اعتراضات و قطعِ اطلاع‌رسانی پس از انتخابات به بی‌اعتمادیِ مطلق نزدیک شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما باور داریم که وظیفه‌ی مردم باور کردنِ و اعتقاد داشتن به حکومت نیست بلکه حکومت موظف است که اعتمادِ مردم را به هر زحمت و مرارتِ ممکن جلب کند. با این حال حکومت گمان می‌کند با دروغ‌گویی، تبلیغاتِ مداوم از بوق‌های اطلاع‌رسانی، نسبت دادنِ اعتراضاتِ واقعی و درونی ملت به اغتشاش‌گری و هدایتِ بیگانگان می‌تواند این اعتماد را با فریبِ مردم کسب کند و یا لااقل مردم را به حریفِ خود نیز بی‌اعتماد کند.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;هدف&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;در این مقطع هدفِ جنبش که توسطِ آقایان موسوی و کروبی اعلام شده ابطالِ انتخابات و برگزاریِ مجددِ آن با نظارتِ نمایندگانِ نامزدها و نهادهای بی‌طرف است. ارجاعِ مسأله به شورای نگهبان و پذیرفتنِ داوریِ این نهادِ کاملاً جانب‌دار، که توسط مقام رهبری پیشنهاد شده، و یا حتی تشکیلِ کمیته‌ی بی‌طرفِ حقیقت‌یاب و بررسی حوادث توسط آن، که آقای خاتمی آن را پیشنهاد کرده، موضوعیت ندارد و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;هدفِ این جنبش نیست&lt;/span&gt;. نمی‌توان با منحرف کردنِ جنبش از اهداف، تقلیلِ انتظارات و کوتاه آمدن راه و روش گذشته را ادامه داد، راه و روشی که همواره به نفعِ حکومت و به ضرر مردمِ معترض تمام شده است.  این زمانه‌ی دیگری است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روشن است که این هدفِ مقطعی زمانِ کارایی مشخصی دارد (پیشنهاد من حداکثر تا پایانِ تیرماه است) و در صورتی که به آن هم‌چنان بی‌اعتنایی شود و خواسته شود که به اهدافِ دیگر تقلیل یافته و یا با زور سرکوب شود، باید به دنبالِ هدفِ دیگری بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هدفِ پیشنهادیِ من برای مراحلِ بعدی، درخواستِ استعفای رهبر و رئیس‌جمهور است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هدف‌های بلندمدت ممکن است برای افرادِ متفاوت درونِ جنبش مختلف باشد اما این نباید از هم‌دلی فعلیِ ما کم کند. تنها کسانی را از این جنبش نمی‌دانیم که سابقه‌ی جنایت و خشونت و دیکتاتوری دارند و به آن تشویق می‌کنند.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;روش&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;اساسی‌ترین نکته در موردِ روشِ جنبش، تأکیدِ آن بر &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;عدمِ خشونت&lt;/span&gt; و رفتارِ مسالمت‌آمیز است. پرهیز از خشونت، حتی در صورتِ خشونتِ طرفِ مقابل، باعثِ سلبِ مشروعیت بیشتر از او و ایجادِ تردید و سست شدنِ نیروی سرکوب در ادامه‌ی کار خواهد شد. جنبش‌های بدونِ خشونت در همه جای دنیا پیروز بوده‌اند و مهم‌تر از آن در حفظِ تعادلِ جامعه پس از پیروزیِ جنبش موفق مانده‌اند؛ چیزی که انقلاب‌های خونین هرگز در آن توفیق نداشته‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پرهیز از خشونت یعنی پرهیز از کشتن، صدمه زدن و آزارِ دیگر انسان‌ها و پرهیز از شکستن، سوزاندن و تخریبِ اموالِ آن‌ها. حتی سوزاندنِ پایگاه‌های بسیج و یا تخریبِ ابزارهای دیگرِ سرکوب هم نه چندان مؤثر است و نه نیروی سرکوب‌گر را تشویق می‌کند که به ما بپیوندد؛ در حالی که با نشان دادنِ عدمِ خشونت حتی در صورتِ خشونتِ طرف مقابل او را از نظرِ اخلاقی و انسانی خلع سلاح کرده‌ایم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سخت‌ترین کار در این موقعیت مهارِ خشم است. خشم از بی‌عدالتی و فریب‌کاری و خشونتِ طرفِ مقابل طبیعی است، اما باید بتوانیم آن را مهار کنیم و نگذاریم به خشونت تبدیل شود. خشم را نباید تقدیس کرد و به آن ارزش داد، نتیجه‌ی طبیعیِ تقدیسِ خشم خون‌ریزیِ بیش‌تر، و به خصوص بعد از پیروزیِ جنبش، استحاله‌ی آن به یک حرکتِ خون‌خوار و انتقام‌جو است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا دیروز تظاهراتِ مسالمت‌آمیز با شعارهایی که اغلب رگه‌ای آشکار از طنز داشتند روشِ این جنبش بود. اکنون که به نظر می‌رسد با اعلامِ ممنوعیت و تهدیدِ علنیِ مقامِ رهبری &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این روش بیش از این امکانِ ادامه ندارد&lt;/span&gt; و یا بی‌دریغ به کشتارِ مردم می‌انجامد، باید به روش‌های دیگری اندیشید.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;اعتصاب&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روشی که الآن پیشنهاد شده و مورد بررسی است اعتصابِ عمومی است. اما بهتر است بخش‌هایی را به اعتصاب دعوت کنیم که به سرعت حکومت را فلج کند. اعتصابِ بازار یا آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها هیچ صدمه‌ای به حکومت نخواهد زد و بیشتر مردمِ عادی را متأثر خواهد کرد. به خصوص گروهی از مردم که سیاسی نیستند و در باور و هدفِ ما شریک نیستند با این وضع هم‌دل نخواهند بود و در آرزوی نظم و «روالِ عادی امور» به سوی طرفِ مقابل خواهند رفت. اعتصاب باید بخش‌های اصلیِ اقتصادی، تبلیغاتی و نظامی حکومت را هدف بگیرد که خوشبختانه از مردم به خوبی تفکیک شده است. اعتصابِ کارکنانِ استخراج نفت، اعتصابِ کارکنانِ صدا و سیما، خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های حکومتی و پرهیز از خدمتِ سربازان و نظامیان، به خصوص کسانی که در میانِ نیروهای سرکوبِ داخلی هستند ولی باوری به سرکوب ندارند، باید مورد توجهِ جدی قرار گیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طبیعی است که این روش‌ها باید به موقع و در واکنش به بازیِ حریف بازی شوند. برای مثال اعتصاب بهتر است بعد از اعلامِ نظرِ شورای نگهبان بر سالم بودنِ انتخابات انجام شود.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;تأییدیه‌ی بی‌عدالتی و بی‌تدبیری&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روشِ دیگر قانع کردنِ گروه‌های مرجعِ جامعه (دانشگاهیان، حوزویان و علما، هنرمندان و ورزشکاران) برای اعلامِ نظر است. به خصوص اگر هدف ابطالِ انتخابات از زمانِ مشخصِ خود بگذرد و نیاز به هدفِ جدید داشته باشیم، مثلِ تقاضای استعفای رئیس‌جمهور به دلیلِ دروغ‌گویی و تقاضای عزلِ ولی فقیه به دلیلِ سلبِ عدالت و تدبیر و به خشونت کشیدنِ اعتراضات. برای مثال باید بتوانیم نامه‌ای مبنی بر بی‌عدالتی و بی‌تدبیری مقام رهبری و سلبِ شرایط رهبری از ایشان از علمای بزرگ و موردِ اعتنا بگیریم.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;فشارهای خارجی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حکومتِ ایران چنان در جهان منزوی است که مشکل بتوان بیش از این از خارج به آن فشار آورد. با این حال می‌توان به بعضی متحدانِ خارجی حکومت، از جمله حزب‌الله لبنان، نامه‌هایی نوشت و بی‌اعتباریِ این حاکمان را یادآوری کرد و همراهی با آنان را مسببِ محرومیت از حمایت‌های آتی ملتِ ایران دانست.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;جذبِ دشمنان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌گویند گربه‌ی ترسیده را اگر در سه کنج گیر بیندازی و راهِ فرار نداشته باشد به رویت خواهد پرید و چنگ خواهد انداخت. بسیاری از مدیرانِ فعلیِ حکومت و همکارانِ رسانه‌ای و امنیتیِ آن نه از علاقه به حاکمان و سیستمِ تبعیض‌آمیزِ کنونی، بلکه از نگرانی از بی‌آیندگی خودشان در صورتِ زوالِ این سیستم با آن همکاری می‌کنند. با عدمِ خشونت و چشم‌اندازِ عفوِ عمومی در صورتِ پیروزیِ جنبش، جذبِ این افراد به جنبش یا لااقل خنثی کردنِ مقاومتِ آنان ممکن خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از سوی دیگر مریدانِ رهبریِ فعلی هستند که اعتقاد به نظرکردگی و تقدسِ ایشان و مؤید بودن‌شان به تأییداتِ الهی و امامِ زمانی دارند. این اعتقادات با به صحنه آمدنِ رهبر و بازی کردنِ نقشِ طبیعیِ خودشان و نشان دادنِ ضعف‌های طبیعی و مقابلِ مردم ایستادن و حمایت از دشمنانِ مردم به مرور کم‌رنگ خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;h3&gt;چشم‌انداز&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;از بختِ خوش، حکومت در زمانی به رویاروییِ علنی با مردم معترض روی آورده که در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های خود قرار دارد. قیمتِ پایینِ نفت، خزانه‌ای خالی که اندوخته‌ی آن در چهار سالِ اخیر صرفِ خریدنِ رأی و محبوبیت برای آقای دکتر احمدی‌نژاد شده، روابطِ خارجی بسیار ضعیف و دوستانِ اندک و دشمنانِ فراوان در عرصه‌ی بین‌الملل برای این حکومت پشتوانه‌ای فراهم نمی‌کند. مقامِ رهبری با سلامتِ متزلزل و تصمیماتِ نادرست، و مدیرانِ دیگر اغلب بسیار ضعیف، سودجو و گریزان از فداکاری هستند و اگر منفعتِ شخصی‌شان نباشد طرفِ حکومت نخواهند ماند. حکومتی که حقانیت و مشروعیتِ آن در هفته‌ی اخیر بسیار آب رفته و بسیاری از دوستان و مریدان را رانده و متزلزل کرده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از این سو جنبش با جذبِ نیروهای جوان، باورمند و تحصیل‌کرده که آشناییِ کافی به سیاستِ داخلی دارند و از زورگویی و یکه‌سالاری در عرصه‌ی عمومی بیزارند و برای آینده‌ی خود می‌جنگند در قوی‌ترین موقعیتِ ممکن قرار دارد. این جنبش مشروعیت و حقانیتِ بدیل را عرضه می‌کند، مشروعیتی که ریشه در باورهای انقلابِ اسلامی، مشروطه‌طلبی و جمهوری‌خواهی دارد و هراسِ معنوی مردم را نیز بر نمی‌انگیزد. ترسِ جنبش از قدرتِ مادیِ حکومت ریخته و به تواناییِ اصیلِ خود باورمند شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قدرت با اسلحه و اسلحه‌داران نیست. قدرت مالِ مردم است و در دستِ دیگران امانت؛ و هر وقت که اراده کنند آن را از هر کس پس خواهند گرفت. این درس تاریخ برای امیدواری کافی است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1879900023224000277?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1879900023224000277/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1879900023224000277&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1879900023224000277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1879900023224000277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_21.html' title='چه باید کرد؟'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-7113884240495830842</id><published>2009-06-19T06:58:00.006Z</published><updated>2009-06-19T11:08:48.023Z</updated><title type='text'>خشم</title><content type='html'>&lt;p&gt;تا هشت صبح به وقت لندن بیدار مانده‌ام و مطمئن شده‌ام نتایجِ این انتخابات دروغ است. خسته و نابودم از بزرگیِ دروغی که به راحتی گفته‌اند. چهار ساعت می‌خوابم که نفیسه با صدای شگفت‌زده بیدارم می‌کند: امین بیا ببین خامنه‌ای چی می‌گه!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بیانیه‌ای است مثلِ دیگر انشاهایش. این بار برای تأییدِ دروغ و تبریک به دروغ‌گو. همه‌ی نفرتِ این بیست سالِ حرام‌شده سر باز می‌کند. نفرت از تقدس‌پروری، پنهان کردنِ مشتِ آهنین پشتِ ردای تقدس، مریدپروری، مریدپروری... نفرت‌انگیزترین کارش. کم ندیده بودم در دامِ مریدپروریِ این مرد آدمِ دوست‌داشتنی، آدم‌هایی که نیاز داشتند به یک اسوه‌ی زنده، به یک پدرِ دوست‌داشتنی، به یک «آقا». آدم‌هایی که به عشقِ او زنده بودند و او را یک بار هم ندیده بودند. آدم‌هایی که می‌دیدند از این معشوق هیچ هنری برنمی‌آید جز پنهان بودن و در حجاب بودن، اما تخیل‌شان پشتِ آن حجاب دستِ حقیقت و ولایت الهی را می‌دید، فر ایزدی و تأییداتِ امامِ زمان می‌دید. آدم‌هایی که این همه ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض را ذیلِ حکومتِ آقا می‌دیدند به جای برشوریدن قانع‌شان کرده بودند که آقا تنهاست. همه‌اش زیرِ سرِ آن معاویه‌ی بی‌ریش است.  آقا شب‌ها خون گریه می‌کند و چون نیای خود جز چاه کسی را برای درد دل نمی‌یابد. ستمِ شبانه‌روزِ خود حضرتِ دوست را می‌دیدند اما دائم انگشتِ اشاره‌ی آقا را می‌دیدند که به سوی «دشمن» است. برایشان قصه می‌پرداختند از کمالات و کراماتِ او و نیم بیشترِ داستان را خالی می‌گذاشتند تا تخیلِ شورمندِ مریدان آن را بپرورد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نفرتی که می‌خواستم مهارش کنم، پشتِ سدِ عقلانیت بیندازم و نوشته‌هایی تحلیلی بنویسم. نوشته‌هایی که با این جمله &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/04/blog-post_30.html"&gt;شروع می‌شد&lt;/a&gt; «مهم‌ترین حادثه‌ی خرداد امسال ظاهراً انتخاباتِ ریاست جمهوری است. اما حادثه‌ای هست که به نظرِ من قابل‌توجه‌تر است: پانزدهم خردادِ امسال بیست سال از ولایتِ مطلقه‌ی جنابِ آقای سید علی حسینی خامنه‌ای، فرزند سید جواد، بر کشور ایران می‌گذرد. این زمان معادلِ پنج دوره‌ی ریاست جمهوری است».&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آمدم و &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_4096.html"&gt;نوشتم&lt;/a&gt;. در فیس‌بوک‌ام هم نوشتم. اول مریدانِ آقا را از فهرستِ دوستان فیس‌بوک‌ام حذف کردم البته و بعد از بقیه هم خواستم که این را بنویسند. «این‌جا شعارِ مرگ ندهید» دوستِ عزیزی گفت که این روزها همسرش در بندِ امنیه‌های آقاست. دیگران هم گفتند. خشم و انقلابی شدن چرا؟ تو که آدمِ معقولی بودی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا عزیزانِ مصلحت‌اندیش می‌گویند این را حذف کن. نخواهم کرد. این «حرمت‌شکنی» و بی‌ادبی و بی‌اخلاقی تابعِ عقل نیست خب نباشد. بی‌هنری و بی‌عقلیِ من را ببخشید به این بیست سال که عاقلانه حرمت ساختید و ترس خوردید و از آن سوی هنرمندانه تقدسِ ریایی ساختند و عشق و ارادت پروردند.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p style="font-size:75%;margin-top:0;padding-top:0"&gt;می‌خواستم از حس‌های این روزها بنویسم و غیر از خشم خستگی، حس‌های معنوی، غم و نوستالژی هم بود. اما سخنانِ جدیدِ آقای خامنه‌ای باعث شد که این چرک‌نویس را قبل از اتمام منتشر کنم. بیهوده نبود که میرحسین موسوی از «شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما» و «صحنه آرایی خطرناک» سخن می‌گفت - اولی باعث بهت و حیرت دانسته بود و دومی را چیزی که در برابرش تسلیم نخواهد شد. آقای خامنه‌ای گمان می‌کنند که هم‌چنان می‌توانند با آتش بازی کنند و دست‌شان را نسوزانند.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-7113884240495830842?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/7113884240495830842/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=7113884240495830842&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7113884240495830842'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/7113884240495830842'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_19.html' title='خشم'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4670560665498498407</id><published>2009-06-16T23:44:00.016Z</published><updated>2009-06-17T10:38:51.849Z</updated><title type='text'>درباره‌ی شواهدِ غیرمحکمه‌پسندِ تقلب</title><content type='html'>&lt;p&gt;حامد قدوسی درباره‌ی ضعفِ دلایلِ قائلانِ به تقلب &lt;a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/post_990.html"&gt;نوشته&lt;/a&gt; و توجه ما را به دو خطرِ بسیار مهم در مورد استدلال ضعیف جلب کرده‌است. یکی این که خودمان را فریب بدهیم و مسأله‌ای بسیار اساسی را به مشکلی ساده تقلیل بدهیم: «اگر احمدی‌نژاد واقعاً رای آورده باشد و ما با تصور دست‌کاری آرا خودمان را مشغول و راضی کنیم از درک یک مسأله کلیدی در کشور محروم می‌شویم و این در بلندمدت بسیار مضر است. [مسأله‌ای کلیدی که] همین مشکل اتکاء به دموکراسی صرف در ایران است: 12 میلیون رایی که می‌توان با 100 هزار تومان در سال خریدشان.» دوم این که اخلاق را زیر پا بگذاریم و با دلایلِ ضعیف به حریف اتهامِ دست‌کاری وارد کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روزنامه‌ی کیهان هم امروز &lt;a href="http://kayhannews.ir/880327/3.htm#other302"&gt;ادعا کرده&lt;/a&gt; که یک سازمانِ نظرسنجیِ امریکایی پیروزی احمدی‌نژاد را پیش‌بینی کرده بود. وقتی گزارشِ این سازمان را می‌بینیم (&lt;a href="http://www.terrorfreetomorrow.org/upimagestft/TFT%20Iran%20Survey%20Report%200609.pdf"&gt;فایل PDF&lt;/a&gt;) مشخص می‌شود که طبقِ معمول کیهان نیمی از حقیقت را گفته و بخشِ مهم‌ترِ آن را پوشانده است: نظرسنجی یک ماه قبل از انتخابات (11 می - 21 اردیبهشت) انجام شده؛ و در صفحه‌ی 8 آمده که 21 درصد رأی نخواهند داد؛ 34 درصد از نمونه به احمدی‌نژاد، 14 درصد به موسوی، 2 درصد به کروبی و 1 درصد به رضایی  رأی خواهند داد و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;27 درصد آنان گفته‌اند مطمئن نیستند به چه کسی رأی خواهند داد&lt;/span&gt;. با در نظر گرفتنِ توزیع به شرطِ رأی دادن، رأی آقای احمدی‌نژاد 44 درصد، موسوی 18 درصد، کروبی 3 درصد، رضایی 1 درصد و آرای مردد 34 درصد بوده‌اند.  پیش‌فرضِ اصلاح‌طلبان این بود که این 34 درصد بیشتر بین کاندیداهایی غیر از احمدی‌نژاد توزیع خواهد شد؛ چون کسی که تا یک ماه قبل از انتخابات هنوز تصمیم نگرفته باشد که رئیس‌جمهور چهار سالِ اخیر خوب بوده، احتمالاً از او رضایت ندارد. اما حتی اگر فرض بگیریم که این افراد به نسبتِ مساوی بین کاندیداها توزیع می‌شدند، احمدی‌نژاد 52 درصد رأی را می‌آورد و نه بیشتر. بنابراین بیهوده نیست که رئیسِ مرکزِ تحقیقات صدا و سیما در همان صفحه‌ی کیهان مجبور است بگوید که بعد از مناظره‌ی موسوی و احمدی‌نژاد او ناگهان جهش 12 درصدی کرده است - چیزی که بر عکس‌اش بسیار محتمل‌تر است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برگردیم به ارائه‌ی دلیلِ محکمه‌پسند: دلیلِ آماری که بسیاری از جمله خودِ من را قانع به تقلب کرد، تحلیل رگرسیونِ نسبتِ آرای کاندیداها در اعلامِ نتایج اولیه بود که من اولین بار آن را در سایتِ انتخاب دیدم. آقای قدوسی به درستی یادآور شده که متغیرِ آرای اعلام شده‌ی کاندیداها در نتایج اولیه ناپایاست و بنابراین طبیعی است که نتایج خطی در بیایند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیش از دانستنِ این نکته آمارهای اعلام نتايج اولیه‌ی انتخابات ریاست جمهوری سال‌های 80، 84 (دور اول) و 88 را از سایت ایسنا استخراج کرده بودم، نتایج این سه انتخابات را با هم مقایسه و نتایج را برای آقای قدوسی هم فرستاده بودم. سه نمودارِ زیر نشان‌دهنده‌ی این مقایسه است (برای دیدنِ اندازه‌ی بزرگ‌تر روی نمودارها کلیک کنید).&lt;/p&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sjh6cX6-uVI/AAAAAAAAACQ/tTG9Mn2qsss/s1600-h/80sElectionRegression1.png"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 245px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sjh6cX6-uVI/AAAAAAAAACQ/tTG9Mn2qsss/s400/80sElectionRegression1.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348159185378785618" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiDx5YPj3I/AAAAAAAAACY/xDQ0Hfvbvms/s1600-h/80sElectionRegression2.png"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 247px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiDx5YPj3I/AAAAAAAAACY/xDQ0Hfvbvms/s400/80sElectionRegression2.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348169450741796722" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiEETl_TJI/AAAAAAAAACg/XqP9i9k2ZtY/s1600-h/80sElectionRegression3.png"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 244px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiEETl_TJI/AAAAAAAAACg/XqP9i9k2ZtY/s400/80sElectionRegression3.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348169767016418450" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;در نمودارهای فوق دیده می‌شود که  R&lt;sup style="font-size: 65%;"&gt;2&lt;/sup&gt; در همگیِ نمودارهای مرتبط به انتخاباتِ اخیر بزرگ‌تر از دو انتخاباتِ دیگر است. البته این باز هم دلیلِ «محکمه‌پسند» نخواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هم‌چنین با توجه به شبهاتی که در موردِ سرعتِ شمارش وجود داشت، روی این موضوع هم کار کردم و با توجه به ساعت‌های ثبت شده برای خبرهای ایسنا دو نمودار «آرای شمرده شده بر حسبِ زمان» و مشتقِ اول‌اش یعنی سرعتِ شمارش را بر مبنای واحدِ رأی بر ثانیه را برای هر سه انتخابات به دست آوردم که می‌توانید در دو نمودارِ زیر ببینید.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiEtsijjzI/AAAAAAAAACo/K2PvGb9uelI/s1600-h/80sElectionCounting.png"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 246px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiEtsijjzI/AAAAAAAAACo/K2PvGb9uelI/s400/80sElectionCounting.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348170478087540530" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiE3ryxcZI/AAAAAAAAACw/uyk6nAfwHac/s1600-h/80sElectionCountingSpeed.png"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 286px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjiE3ryxcZI/AAAAAAAAACw/uyk6nAfwHac/s400/80sElectionCountingSpeed.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5348170649685815698" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;دیده می‌شود که روندِ اعلامِ نتایج در سال 80 از همه یک‌نواخت‌تر بوده و در انتخاباتِ اخیر تغییراتِ سرعتِ شمارش از همه بیشتر بوده است. البته این هم باز دلیلِ «محکمه‌پسند» نمی‌شود. (فایل اکسلِ آمارها و نمودارهای فوق را از &lt;a href="http://amin.no-ip.biz/ankabut/amin-80s election statistics based on ISNA.xls"&gt;اینجا&lt;/a&gt; دانلود کنید).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نکته‌ای که به نظرم آقای قدوسی توجه به آن نکرده در آمار نیست. در این است که دلیلِ محکمه‌پسند برای تقلب را ما نباید ارائه دهیم. طرفِ برگزارکننده‌ی انتخابات است که باید اعتمادسازی کند و در نهایت اگر از این کار ناتوان ماند، دلایلِ متقن برای سالم بودنِ انتخابات بیاورد. مثالی که آقای زیدآبادی در مقاله‌ای &lt;a href="http://www.rizbin.com/political/67-1387-09-27-07-26-28/256-1388-02-02-12-41-31.html"&gt;ارائه داده&lt;/a&gt; در این مورد جالب است:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;"فرض كنيد كه به بانكي مراجعه كرده‌ايد و پس از دريافت يك بسته بزرگ اسكناس، از مسوول باجه مي‌خواهيد كه جلو چشم شما آنها را در دستگاه شمارش بگذارد. بسيار بعيد است كه مسوول باجه اين درخواست را رد كند، اما اگر هم بكند به شما خواهد گفت كه خودتان جلو باجه اسكناس‌ها را بشماريد.&lt;br /&gt;اكنون وضعيتي را فرض كنيد كه شما مي‌خواهيد پولتان را جلو باجه بشماريد، اما مسوول باجه سر شما فرياد زند كه: اين چه كاري است؟ به من اعتماد نداري؟ تو بايد به من اعتماد داشته باشي وگرنه معلوم است كه ريگي در كفش داري و از جايي براي بي‌اعتبار كردن من دستور گرفته‌اي…&lt;br /&gt;در مقابل چنين باجه‌داري چه خواهيد كرد؟ تسليم امر و نهي و غيظ و قهر او مي‌شويد و از شمردن پول خودداري مي‌كنيد يا اينكه با بلند كردن صدايتان فرياد برمي‌آوريد كه آقاي محترم! اولا، &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;روي چه حسابي&lt;/span&gt; من بايد به تو اعتماد داشته باشم؟ ثانيا، پول خودم را حق ندارم بشمارم؟ ثالثا، اگر تو كاملا درستكار و امانتداري چرا از شمردن پول مي‌هراسي؟"&lt;/div&gt;&lt;p&gt;مثالِ آقای زیدآبادی را می‌توان باز هم گسترش داد. فرض کنید مسئول باجه اعتقاد داشته باشد که مالکیتِ خصوصی مبنایی ندارد و این بی‌اعتقادی را قبلاً به شما نشان داده باشد. در این صورت بنا را باید بر اعتماد به امانت‌داریِ او در حفظِ مالکیتِ شما گذاشت یا بی‌اعتمادی؟ در ضمن فرض کنید که شما در یک سرزمین کافکایی زندگی می‌کنید که این تنها بانک موجود است و برای حساب باز کردن نه تنها اعتماد، که باید به آن اعتقاد و ایمان داشته باشید و وفاداری خود را به مسئول باجه اثبات کرده باشید وگرنه اصلاً برایتان حساب باز نمی‌کنند. در ضمن قانونِ شهر این است که هر کس بلند به رئیس باجه اعتراض کند امنیت بانک را به خطر انداخته و پلیس با او چون دزدِ مسلح معامله خواهد کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این شهرِ کافکایی تخیلی نیست: نظریه‌پردازانِ سیاسیِ ولایتِ مطلقه‌ی فقیه رسماً و علناً اعلام کرده‌اند که رأی و نظرِ مردم ارزشی ندارد مگر آن که به تأیید ولی فقیه برسد. به &lt;a href="http://www.kadivar.com/Index.asp?DocId=2265&amp;amp;AC=1&amp;amp;AF=1&amp;amp;ASB=1&amp;amp;AGM=1&amp;amp;AL=1&amp;amp;DT=dtv"&gt;قول&lt;/a&gt; آقای کدیور:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;"این که برخی به جمله‌ی مشهورِ مرحوم امام خمینی تمسک می‌کنند که «میزان رأی مردم است»، آنها نمی‌دانند که بر اساس اصل مترقی ولایت مطلقه‌ی فقیه - که تا ظهور امام عصر عجل الله فرجه غیر قابل تغییر است – هر امری مقید است جز ولایت مطلقه. لذا «میزان رأی مردم است تا آنجا که ولی فقیه صلاح بداند». اگر ولی امر موردی را صلاح ندانست ولو اکثریت ملت هم رأی داده باشند، اکثرهم لایعقلون، معنای ولایت مطلقه همین است."&lt;/div&gt;&lt;p&gt;بنابراین در این مورد نخست نمی‌توان گفت که دست‌کاری در آرای مردم اتهام است وقتی که طرف خودش معترف است که آرای مردم را دارای اصالت و ارزش نمی‌داند. دوم نمی‌توان گفت طرف تنها «حریف» است، او داورِ بازی هم هست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این شواهد هست: درخواستِ نظارتِ بین‌المللی بر انتخابات را &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f4_Khamenie_criticism_election/429496.html"&gt;بی‌شرمی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www2.irna.com/11/news/view/line-7/8801244574113155.htm"&gt;جسارت&lt;/a&gt; می‌خوانند. حتی ناظرانِ داخلیِ کاندیداهای تأیید شده را در جریانِ شمارشِ آرا بیرون می‌کنند. با قطع کردن کانال‌های اطلاع‌رسانی راه را بر نظارت می‌بندند. موقعِ اعلامِ آرا در عرضِ 16 ساعت 39 میلیون رأی را می‌شمرند اما آرای تفکیکی شهرها و حوزه‌های انتخابیه بعد از سه روز حاضر می‌شود!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما با وجودِ همه‌ی این نکات و نکاتِ غیرمحکمه‌پسندِ دیگر، به نظرم رفتن به این محکمه و پذیرفتنِ خواستِ دلیلِ محکمه‌پسند به معنای پذیرفتنِ همان ترتیباتِ کافکایی است؛ و به همین دلیل از همه دعوت می‌کنم که اصولاً از این درخواست سر باز زنند و هیچ دلیلی ارائه نکنند!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقا ما دیگر به شما اعتماد نداریم. همین کافی است.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p style="margin-top:0;padding-top:0;font-size:80%"&gt;[&lt;a href="http://khordad88.wordpress.com/2009/06/16/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/"&gt;+&lt;/a&gt;] بر مبنای &lt;a href="http://mathworld.wolfram.com/BenfordsLaw.html"&gt;قانونِ بنفورد&lt;/a&gt;، ادعا شده احتمالِ ساختگی بودنِ آمارِ وزارت کشور بیش از 99 درصد است. البته پاسپارتو می‌گوید تستِ بنفورد را انجام داده و آمار این تست را رد کرده‌اند. کامنت‌ها را ببینید.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4670560665498498407?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4670560665498498407/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4670560665498498407&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4670560665498498407'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4670560665498498407'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_16.html' title='درباره‌ی شواهدِ غیرمحکمه‌پسندِ تقلب'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sjh6cX6-uVI/AAAAAAAAACQ/tTG9Mn2qsss/s72-c/80sElectionRegression1.png' height='72' width='72'/><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4811694116183038839</id><published>2009-06-15T15:56:00.005Z</published><updated>2009-06-15T17:24:10.471Z</updated><title type='text'>پایانِ حکومتِ ترس</title><content type='html'>&lt;p&gt;تمام شد. ترس مردم ریخت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جمهوریِ اسلامی ایران آمیزه‌ی غریبی از عشق و ترس بود. از خیلِ عاشقان کم شد و به ترس‌خوردگان افزوده. «می‌کشند آقا. رحم نمی‌کنند». آن ترس امروز ریخت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی که هیچ کس مطمئن نبود و تا آخرین لحظه «شجاعان» اصلاح‌طلب سعی می‌کردند موسوی را از تظاهرات‌اش منصرف کنند. تا دقیقه‌ی آخر اخبارِ ضد و نقیض می‌امد که تظاهرات به آینده موکول شده و سپاه حکمِ تیر دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از این به بعد بازی‌های مختلفی جلوی روی آقای خامنه‌ای هست. می‌تواند از فردا شدیدترین سرکوب را در پیش بگیرد یا تسلیمِ مقاومتِ کسانی بشود که عمری ترس‌خورده و نگران نگاه‌شان داشته بود، اما حالا دیگر نمی‌ترسند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهم‌ترین پشتوانه‌ی حکومتِ اقلیتِ صالحان بر اکثریت لایعقلِ مفسد، قوی‌ترین سلاحِ حکومتِ اسلامی، یعنی ترسِ اکثریت، در دو ساعت دود شد و به هوا رفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;میرحسین موسوی پیش از آن که حتی رئیس‌جمهور شود، با یاریِ بخت و از حماقتِ حریف، به دستِ مردم به یکی ازدست‌نیافتنی‌ترین وعده‌های آرمانیِ انتخاباتی‌اش، یعنی «&lt;a href="http://sobh88.com/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA/73-%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%88.html"&gt;آزادی از ترس&lt;/a&gt;» عمل کرد. سپاسگزار باید باشیم که خاتمی نبود که نامه‌ای به فردا بنویسد و «در مقابلِ نظامی که به آن معتقد است» کوتاه بیاید.&lt;/p&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjZ-i8MwU3I/AAAAAAAAACI/2mNRWy0_04k/s1600-h/3628540325_8ba67f7392_o.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 151px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjZ-i8MwU3I/AAAAAAAAACI/2mNRWy0_04k/s400/3628540325_8ba67f7392_o.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347600746289320818" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;p&gt;اما آیا آن عشق هم تمام شده؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دورنمای امید پیداست اما باید پرتگاهِ الجزایری شدن و پاکستانی شدنِ اوضاع را هم ببینیم. بنیادگرایی جنبشی نیست که فقط با از بین رفتنِ ترس اکثریت نابود شود. باید به اقلیت هم نشان داد که معشوق و مرادشان را اشتباه شناخته‌اند. این، متأسفانه کار آسانی نخواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تأسف‌بار آن است که هر چه در این مرحله حکومت ترس آسان‌تر فرو بپاشد حکومتِ عشق مستحکم‌تر می‌شود. کتک خوردنِ آدم‌های بی‌دفاع و وحشی‌گری بی‌دلیل و بی‌تدبیریِ معشوق و به بحران کشاندنِ وضع کشور را مریدان هم می‌بینند و «مسأله‌دار» می‌شوند. اما الآن صدی نود دارند به «مظلومیتِ آقا» و «چاه و نخلستان‌های درونِ بیت» فکر می‌کنند و برای ایشان روضه می‌خوانند و اشک می‌ریزند. نماز جمعه‌ی این هفته به امامت آقای خامنه‌ای دیدنی خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بنیادگرایان در حالِ در دست داشتنِ قدرت ضعیف می‌شوند ولی وقتی قدرت را از دست می‌دهند حسِ «دشمن‌شناسی»شان جلایی تازه می‌خورد و ایدئولوژی‌شان قدرتی دوباره می‌یابد. پیش‌تر &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2006/03/blog-post_20.html"&gt;نوشته‌ام&lt;/a&gt; که نبرد با بنیادگرایی به اندازه‌ی کشتی گرفتن با آنتئوس، اسطوره‌ی یونانی که از زمین خوردن نیرو می‌گرفت سخت‌تر است. اگر حکومتِ ترس تمام شد باید به فکرِ آن باشیم که نشان دهیم معشوق هم چقدر بی‌وجاهت است و به هر جزئی ز حسنِ او قصوری جدی است. البته اگر خدای‌ناکرده سرکوب و خون‌ریزی جدی‌تر از این در کار پیش بیاید این آینه را خودِ آقای خامنه‌ای در برابرِ بی‌هنری و بی‌تدبیری‌اش نهاده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باور کنیم که هنوز عده‌ی زیادی تقلب در انتخابات را باور نکرده‌اند و برای شروع همین را ثابت کنیم. به آقای قدوسی در &lt;a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/post_989.html"&gt;این پروژه&lt;/a&gt; کمک کنید. البته اگر خواسته‌ی ابطال بی‌قید و شرطِ انتخابات و برگزاری مجدد آن پذیرفته نشود (که طبقِ &lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Ganji_Elections/1754759.html"&gt;نظرِ آقای گنجی&lt;/a&gt; غیرممکن است و پذیرشِ این شرط مثل مهره‌های دومینو یکی یکی پایه‌های ولایتِ آقای خامنه‌ای را سست می‌کند و به قولِ او الفی است که بعد از گفتن‌اش ب و جیم خواهد آمد). با این حال گویا آقای موسوی در سخنانِ امروزش در جمعِ مردم گفته «مذاکره ای با شورای نگهبان در کار نیست، انتخابات را مجددا برگزار کنید».&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;پی‌نوشت&lt;/span&gt;: گویا با تأسف فراوان حکومتِ ترس می‌خواهد تا آخرین جرعه‌ی جامِ قدرت را حتی اگر خون‌آلود باشد بنوشد. آرش عاشوری‌نیا خبر می‌دهد (به نقل از فرناز سیفی): «در پی راهپیمایی مسالمت آمیز و مدنی مردم از میدان انقلاب به سمت آزادی, پایگاه بسیج بالای میدان آزادی به سوی مردم آتش گشود. اسنادش هم موجود است. این خبر همین الان روی خط آسووشیتد پرس &lt;a href="http://hosted.ap.org/dynamic/stories/M/ML_IRAN_ELECTION?SITE=MOJOP&amp;amp;SECTION=HOME&amp;amp;TEMPLATE=DEFAULT"&gt;قرار گرفته&lt;/a&gt;: عکاس خبرگزاری آسوشیتد پرس دیده که نیروهای لباس شخصی دست کم یکی از تظاهرکنندگان را کشته است.»&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4811694116183038839?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4811694116183038839/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4811694116183038839&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4811694116183038839'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4811694116183038839'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_4434.html' title='پایانِ حکومتِ ترس'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SjZ-i8MwU3I/AAAAAAAAACI/2mNRWy0_04k/s72-c/3628540325_8ba67f7392_o.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8889866440190154993</id><published>2009-06-15T11:23:00.005Z</published><updated>2009-06-15T12:45:19.020Z</updated><title type='text'>آیا این بار می‎‌توان از میدان انقلاب به خیابان آزادی رسید؟</title><content type='html'>&lt;p&gt;موسوی تسلیم خامنه‌ای نشد: با آن که از دیشب تلفنی خبر داده بود که تحت‌الحفظ است امروز خبر دیدارش با خامنه‌ای را تیتر یک زده‌اند رسانه‌های حکومت (یعنی برده‌اند اش آن‌جا؛ که ضعف آقا مشخص است) آقا با تأکید بر «لزوم حفظ آرامش و متانت» فرموده اند که «به یاری پروردگار انتخابات با اتقان، صحت و آرامش خوبی برگزار شد» و خب حالا هم «شما هم مسائل مورد نظر را از طریق قانونی پیگیری کنید»! ببخشید اما انگار به کسی تجاوز کنند و بعد بگویند حالا متانت‌ات را حفظ کن وبعد هم که کارشان تمام شد بگویند به یاری پروردگار حال خوبی کردیم و شما همبرو پلیس بیار که البته اون هم شیتیل بگیر خودمه! موسوی هم البته کوتاه نیامده و همین رفتن برای حفظ آرامش را بهانه کرده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهدی جامی: «دیدار خامنه ای و موسوی وقتی ارزش سیاسی دارد که تمام بازداشتها متوقف شود و تمام فشارها بر رسانه های مستقل تمام شود و پلیس از خیابانها جمع شود تا بتوان در فضای غیر امنیتی شورای نگهبان را داور کرد. تحت رژیم کودتا نمی توان دل به وعده رسیدگی قانونی بست.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اصلاً بحث رسیدگی که هیچ، بحث مبارزه ی قانونی هم انحرافی است. کدام قانون؟ قانون ولایت مطلق که پارادوکسیکال است، قانون است برای نفیِ قانون. با کسی که پیشاپیش شرط می کند که من هر وقت خواستم پیمان شکنی می کنم که نمی توان پیمان بست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در وضعیتی که قانون از خشونت علیه هر شهروندی حمایت می‌کند نکته‌ی مهم مسالمت‌آمیز بودن مبارزه است نه قانونی بودن‌اش.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از داریوش محمدپور، از عماد خاتمی فرزند سید محمد خاتمی: وب سایت خاتمی هک شده بود. پیام دعوت به آرامش جعلی بود. موسوی، خاتمی و کروبی برای جلوگیری از برخورد با مردم راهی میدان انقلاب شده اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توئیتر کرباسچی: کرباسچی: امروز ساعت  4در تجمعی آرام و مسالمت آمیز و دور از خشونت در کنار آقای موسوی و کروبی شرکت کنید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توصیه به شرکت کنندگان در راهپیمایی: با دوستان خود حرکت کنید و از یکدیگر دور نشوید و در صورتی که از آنها خبر نشد مفقود شدن اون را اطلاع دهید. حتما با خود کبریت یا فندک، سیگار جهت برطرف کردن اثرات گاز اشک آور همراه داشته باشید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;‌می‌گویند نفس‌ات از جای گرم در می‌آید. از دور دستی بر آتش داری و مردم را شیر می‌کنی. می‌گویم کاش الان تهران بودم نه پای این قوطی لعنتی. میدان انقلاب با هم فلافل هم می‌خوردیم. من چیزی نمی‌گویم. کسی که شما را دعوت کرده به راهپیمایی خودش راهی است. او را که نمی‌توان گفت از دور دستی بر آتش دارد. خودش وسطِ آتش است.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p style="font-size:70%"&gt;بیشتر از وضعیتِ فیس بوک و توئیتر این روزها کپی کرده‌ام.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8889866440190154993?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8889866440190154993/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8889866440190154993&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8889866440190154993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8889866440190154993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_15.html' title='آیا این بار می‎‌توان از میدان انقلاب به خیابان آزادی رسید؟'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4623421809338459391</id><published>2009-06-14T00:21:00.007Z</published><updated>2009-06-14T00:50:02.661Z</updated><title type='text'>حفظِ نظام بدونِ ملت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;در سری فیلم‌های ترمیناتور آینده‌ای تصویر می‌شود که انسان‌ها به ماشین‌های هوشمند مأموریت داده‌اند که هر گونه احتمالِ جنگ را از بین ببرند. این ماشین‌های هوشمند تشخیص می‌دهند که عاملِ اصلی هر جنگی همانا انسان است! بنابراین اکثریتِ انسان‌ها را با سلاح‌های اتمی از بین می‌برند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نظامِ جمهوریِ اسلامی بنا بر آن شد که «حفظِ نظام اوجب واجبات است» و «نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد». به این ترتیب مهم‌ترین وسواسِ «نظام» حفظِ خودش شد و مهم‌ترین مشغله‌ی آن این که نااهلان و نامحرمان را طرد کند. بنابراین در جمهوریِ اسلامی برای حفظِ نظام عبور از مرزهای شرع و اخلاق مجاز دانسته شد؛ پس  بر آنان که «نااهل» نامیده شدند هر ستمی روا دانسته شد و به آنان که «نامحرم» بودند هر دروغی گفته شد  تا نظام حفظ شود. اما نظامِ جمهوری اسلامی خودش چه بود و قرار بود چه کار کند؟ نظامی بود که قرار بود تجسم صداقت و عدالتِ علوی (به شکلِ اساطیریِ آن در تاریخ شیعه) باشد. اسطوره‌ی امام علی حکومت را از کهنه‌کفشی بی‌ارزش‌تر می‌دانست اگر به کارِ جلوگیری از ستم و برپایی عدل نیاید و یک کلامِ دروغِ مصلحتی نگفت که می‌توانست با آن حکومت را دوازده سال زودتر در اختیار گیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به درستی دریافتند که مهم‌ترین تهدید برای ثباتِ نظام انتخاباتِ آزاد است، پس انتخاباتِ آزاد را تعطیل کردند با آن که انتخاباتِ آزاد یکی از وعده‌های اصلی انقلابی بود که این نظام را بنیان نهاد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نهایت این نتیجه قابل‌تصور بود که مهم‌ترین عاملِ خطر برای نظام اسلامی وجودِ ملت بدانند. گویا سیستمِ هوشمندِ جمهوریِ اسلامی نهایتاً به این نتیجه رسیده است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4623421809338459391?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4623421809338459391/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4623421809338459391&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4623421809338459391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4623421809338459391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_14.html' title='حفظِ نظام بدونِ ملت'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1667498254980549982</id><published>2009-06-13T12:30:00.002Z</published><updated>2009-06-13T12:34:34.687Z</updated><title type='text'>مرگ بر خامنه‌ای</title><content type='html'>&lt;p&gt;متأسفانه بدونِ این که آمادگی‌اش را داشته باشیم از درونِ منطقِ اصلاح‌طلبی به منطقِ انقلابی پرتاب شده‌ایم. کمالِ تأسف است که بی‌تدبیری آقای خامنه‌ای کار را به این‌جا کشانده است. ایشان با دفاع از انتخاباتِ ساختگی خودشان را در موقعیتِ نمادی قرار دادند که باید سرنگون شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در موقعیتِ انقلابی باید انقلابی رفتار کرد. متأسفانه از تمامِ عوارض‌اش هم در امان نخواهیم بود. لطفاً ادای معقول بودن و آرام بودن را در نیاورید.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1667498254980549982?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1667498254980549982/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1667498254980549982&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1667498254980549982'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1667498254980549982'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_4096.html' title='مرگ بر خامنه‌ای'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-18402216880245292</id><published>2009-06-13T02:51:00.005Z</published><updated>2009-06-13T05:38:37.734Z</updated><title type='text'>دلیلِ آشکارِ تقلب</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.entekhabnews.com/portal/index.php?news=6250"&gt;این تحلیل رگرسیون&lt;/a&gt; باعث شد که دیگر هیچ تردیدی در انجامِ تقلب نداشته باشم. در تمامِ آرای اعلام شده توسط ستادِ انتخابات، بدونِ توجه به تغییرِ مناطق و توزیعِ رأی در آن‌ها، یک نسبتِ ثابت بین آرای احمدی‌نژاد و موسوی رعایت شده طوری که آرای احمدی‌نژاد با تقریبِ خوبی دو برابرِ آرای موسوی باشد (1.97 برابر). آن قدر این تقلب بچگانه است که تعجب می‌کنم چرا سرِ کار رفتیم و تا صبح بیدار ماندیم بلکه نتیجه‌ی شهرهای بزرگ وضع را عوض کند.&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هول‌ناک است که این‌گونه و این قدر بی‌پروا شده‌اند - یا بوده‌اند و این قدرش را دیگر باور نمی‌کردم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمودار را این‌جا می‌گذارم چون گویا سرور انتخاب‌نیوز زیر فشار است:&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://sites.google.com/site/ankabutsite/Home/elections.JPG"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 600px; " src="http://sites.google.com/site/ankabutsite/Home/elections.JPG" border="0" alt="Iran's 2009 Election Results Regression Analysis" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5346650301827603058" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;پی‌نوشت&lt;/span&gt;: ظاهراً کیهان دیشب ساعت 9 شب خبر از رأی 63 درصدی آقای احمدی نژاد &lt;a href="http://fararu.com/vdcjhve8.uqeavzsffu.html"&gt;داده‌است&lt;/a&gt; (خبر از سایت فرارو ساعت 22:40 دیشب منتشر شده). حیف که من دیر از «منطق درونی» انتخابات و نسبت های آن مطلع شدم ولی من هم از همین الآن نتایج &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;نهایی&lt;/span&gt; را اعلام کنم: آقای احمدی نژاد با 22 میلیون 680 هزار رأی برنده خواهند شد. آقای موسوی با 11 میلیون دوم. آقای رضایی با 720 هزار رأی سوم و آقای کروبی با 290 هزار رأی چهارم خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در ضمن توجه کنید که آقای احمدی نژاد رکورد خاتمی را هم خواهند زد و دو برابر نزدیک‌ترین رقیب‌شان رأی خواهند آورد. آمار تفصیلیِ حوزه‌ها را طول می‌کشد اعلام کنم چون ساختنِ این آمار ظرافت‌هایی می‌خواهد، مثلاً در شهرِ زادگاهِ طرف باید رأی را بالا برد و در جای دیگری باید جبران کرد.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-18402216880245292?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/18402216880245292/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=18402216880245292&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/18402216880245292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/18402216880245292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_4987.html' title='دلیلِ آشکارِ تقلب'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3605112841616890941</id><published>2009-06-13T01:04:00.013Z</published><updated>2009-06-13T02:51:17.530Z</updated><title type='text'>خمارِ باده‌نوشی با محتسبان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;وقتی اولین خبرهای نتایج را خواندم فالی به حافظ زدم. آمد که «باده با محتسبِ شهر ننوشی؛ زنهار!/ بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt; در مدت وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی‌ام (که دو سه ماه دیگر هفت سال می‌شود) کم‌تر وبلاگ‌نویسی رادیده‌ام که به متانت و آرامشِ پیوسته‌ی سید رضا شکراللّهی بنویسد. حالا او &lt;a href="http://www.khabgard.com/?id=1448893808"&gt;می‌نویسد&lt;/a&gt;:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;"مردم ایران یک بار دیگر و این‌بار،‌ بسیار باشکوه‌تر، به مسالمت‌آمیزترین شکل ممکن، «خواسته»ی عمومی خود را برای تغییر اعلام کردند، بی‌آن‌که شیشه‌ای ترک بردارد یا قطره‌ای سرخ بر زمین بچکد. اما چه تلخ است این واقعیت که دولت احمدی‌نژاد و نظام پادگانی پشتیبان او، نزدیک است که آخرین فرصت نظام برای رسیدن به آرامش و اصلاح و آشتی با مردم را تباه کنند. خدا کند که چنین نشود تا صبح؛ اما افسوس که به نظر می‌رسد دارند می‌کنند!"&lt;/div&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;اگر خوش‌بین باشیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌توانیم بگوییم که این آرای صندوق‌های کوچک، از مناطقی مانند روستاها و شهرک‏هاست که شمردن‌شان راحت است (اگر چه نزدیک هفتاد درصد صندوق‌هاست، اما احتمالاً حدود شصت درصد کل آراست) و آرای شهرهای بزرگ که اضافه شود انتخابات به دورِ دوم می‌رود. در این لحظه که می‌نویسم &lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=544081"&gt;خبر 5:27 صبحِ ایرنا&lt;/a&gt; برای آقای احمدی‌نژاد حدود 17 میلیون رأی اعلام کرده است. این امیدواری را حداکثر تا وقتی می‌توانیم داشته باشیم که رأی او کم‌تر از 20 میلیون بماند؛ چون مشارکت بالای 40 میلیون بعید است.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;اگر واقع‌بین باشیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;متأسفانه نکته‌هایی هست که باعث می‌شود بر خلافِ &lt;a href="http://aftabnews.ir/vdcayino.49nwu15kk4.html"&gt;درخواست آقای موسوی&lt;/a&gt; نتوانیم به برگزارکنندگانِ انتخابات حسنِ ظن داشته باشیم:&lt;/p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;تعدادِ آرای باطله در آماری که ساعت 3 بامداد به وقت تهران اعلام شد بعد از شمارشِ 24 میلیون رأی، صفر بوده، یعنی جمع آرای نامزدها دقیقاً برابرِ آرای شمارش شده بود. احتمالِ چنین چیزی در عالمِ واقع بسیار کم است. در انتخابات‌های اخیر معمولاً یک درصد آرای باطله داشته‌ایم. (&lt;a href="http://www.debsh.com/archives/2009/06/13/003272.html"&gt;نوشته‌ی محمود فرجامی&lt;/a&gt; در همین باره).&lt;/li&gt;&lt;li&gt;آرای مهدی کروبی و محسن رضایی مجموعاً حدود 2.75 درصد آراست. برای مقایسه، در یکی از غیررقابتی‌ترین انتخابات‌های جمهوری اسلامی در سال 64 که حدود 54 درصد هم بیشتر شرکت‌کننده نداشته، رأی دو نامزد رقیب آقای خامنه‌ای (عسگر اولادی و کاشانی) مجموعاً 11.8 درصدِ آرا بوده‌است. روشن است که با افزایشِ مشارکت تنوعِ رأی هم بالا می‌رود به خصوص در انتخاباتی که بحث و نزاعِ جدی در آن وجود داشته است. انتخاباتِ قابلِ مقایسه‌ی دیگر انتخابات سال 76 است. در آن انتخابات با آن که فضا کاملاً دوقطبی بود و کم‌تر کسی از رأی دادن به ری‌شهری یا مرحوم زواره‌ای صحبت می‌کرد، این دو مجموعاً 5 درصد آرا را به خود اختصاص دادند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;خبرگذاریِ ایرنا &lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=544034"&gt;نوشته&lt;/a&gt; که در شبستر و الیگودرز احمدی‌نژاد بیش از موسوی و کروبی رأی آورده است. به خصوص برایم باورِِ رأیِ بیشترِ او در تبریز بسیار سخت است که به ادعای فارس نیوز 58 درصد آراست (لینکِ این خبرگذاری کار نمی‌کند).&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;در همین باره:&lt;br /&gt;[&lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2009/06/post_716.shtml"&gt;+&lt;/a&gt;] &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سیبستان&lt;/span&gt;: چه کسی باور خواهد کرد؟&lt;br /&gt;[&lt;a href="http://baharvin.blogfa.com/post-377.aspx"&gt;+&lt;/a&gt;]  &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شور و شر&lt;/span&gt;: شنبه 23 خرداد 1388 (این نوشته در 19 خرداد و با پیش‌بینی پیروزی احمدی‌نژاد نوشته شده؛ از بهاره آروین).&lt;br /&gt;[&lt;a href="http://after-rain.persianblog.ir/post/235"&gt;+&lt;/a&gt;] &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;فریبا پژوه&lt;/span&gt;: پایان جشن، آغاز کودتا؟ (عنوان از من) [&lt;a href="http://harfehesaaby.blogspot.com/2009/06/blog-post_7103.html"&gt;+&lt;/a&gt;] &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;حرفِ حساب&lt;/span&gt;: یا با مردم‌اید یا با تقلب.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3605112841616890941?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3605112841616890941/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3605112841616890941&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3605112841616890941'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3605112841616890941'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html' title='خمارِ باده‌نوشی با محتسبان'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6857612730805948075</id><published>2009-06-12T07:58:00.002Z</published><updated>2009-06-12T09:56:45.892Z</updated><title type='text'>رد رأی استراتژیک: به مهدی کروبی رأی می دهم</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.daal.ir/2009/06/373.php"&gt;بیانیه‌ی متخصصان نظرسنجی&lt;/a&gt; نشان‌دهنده‌ی غیرقابل پیش‌بینی بودنِ انتخابات است:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;"به نظر ما با استناد به نظرسنجی‌های موجود نمی‌توان در باره‌ی انتخابت 22 خرداد پیش‌بینی دقیقی به دست داد. از این‌رو، برای تصمیم‌گیری سیاسی حتی در سطح فردی نیز نمی‌توان به این نظرسنجی‌ها اتکا کرد و صرفاً باید بر اساس گرایش‌ها و ترجیحات سیاسی فردی وگروهی به انتخاب نامزدها مبادرت کرد."&lt;/div&gt;&lt;p&gt;عده‌ای هم‌چنان خوشبین نیستند و فکر می‌کنند احمدی‌نژاد همچنان پیشتاز است چون آرای او در بین خانواده‌هایی است که پای تلویزیون می‌نشینند و اغلب از شرایط چهار سالِ اخیر سود برده‌اند، در حالی که آرای موسوی در خیابان است و موجِ سبز باعث خطای دید می‌شود. جالب است که همین دوستان نمی‌توانند استدلالِ مشابه را برای کروبی تکرار کنند و رأیِ او را بسیار کم می‌دانند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با &lt;a href="http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/post_986.html"&gt;رأی دادنِ استراتژیک&lt;/a&gt; موافق می‌بودم اگر تجربه‌ی سال 84، جوسازی به نفع معین و در قعر دیدنِ کروبی را نداشتیم. دوستان توجه نمی‌کنند که طرفدارانِ کروبی بسیار سمج‌تر و ریشه‌ای‌تر از او طرفداری می‌کنند: درویشی که حسینیه‌اش ویران شده و کتک خورده، دانشجوی ستاره‌دار و کسی که هفتاد هزار تومان ماهانه زندگی‌اش را متحول می‌کند. طرفدارانِ موسوی صرفاً همراهی با موجِ سبز، حمایت  خاتمی و خلاص شدن از دستِ احمدی‌نژاد را در عوض پیشنهاد می‌کنند. در میزانِ قابلِ اتکا بودنِ این افراد یک مثال کافی است: کروبی حتی رابطه‌اش را با شهرام جزایری مخفی نمی‌کند، موسوی حتی وقتی می‌خواهد از بسته شدنِ روزنامه‌ی یاس نو انتقاد کند (در گفتگوی خبری) تأکید می‌کند که این افراد هیچ دوستی و نسبتی با من ندارند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به مهدی کروبی رأی خواهم داد با آن که علاقه‌ی ویژه‌ای به او یا هیچ کاندیدای دیگری ندارم. نوشته‌ی اخیرم را درباره‌ی &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_09.html"&gt;اهمیت بی‌بدیلِ طرح سهام نفت&lt;/a&gt; بخوانید. در ضمن حالا که دوستان بی‌احتیاطی می‌کنند و نظر خودشان را درباره‌ی پیش‌بینی آرا صریح می‌گویند من هم بگویم که به گمان من کروبی بیش از ده میلیون رأی خواهد آورد و موسوی زیر بیست میلیون.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6857612730805948075?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6857612730805948075/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6857612730805948075&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6857612730805948075'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6857612730805948075'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_12.html' title='رد رأی استراتژیک: به مهدی کروبی رأی می دهم'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1827830220706806457</id><published>2009-06-11T10:02:00.000Z</published><updated>2009-06-11T10:02:00.802Z</updated><title type='text'>سازندگی و رزمندگی</title><content type='html'>&lt;p style="font-weight:bold"&gt;بعد از استفاده از موج آن را کجا بچپانیم؟&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;همین سوآل بنیادین بود که پس از پایانِ جنگ در ذهنِ حاکمانِ کشور بود: حالا رزمندگانِ داوطلب را چه کنیم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این‌جا مسئولان دو گروه شدند. گروهی که باید بازسازی می‌کرد بنایش را بر این گذاشته بود که «آثارِ شومِ جنگ را از چهره‌ی کشور بزداید». حتی یادبودهای مرتبط به حافظه‌ی جمعی هم از دستِ این نوسازندگان در امان نمی‌ماند؛ یادبودهایی که خود روی حافظه‌ی جمعیِ ویران‌شده‌ی دورانِ قبل از انقلاب بنا نهاده شده بودند. عکسِ شهیدان روی در و دیوارِ شهر جای خودش را به عکس گل و بته و شعارهای «شهر ما خانه‌ی ما» و رنگ داد. رزمندگانِ سابق می‌دیدند که تصویرِ شهیدان به بهانه‌ی پرت کردنِ حواس رانندگان حذف می‌شود اما تبلیغاتِ کالاهای لوکس که جای آن‌ها را می‌گیرد گویا باعثِ جمع شدنِ حواس می‌شود. نوسازیِ معیوب، بی‌ریشه و گاه ریشه‌کنانه و هول باعث از خود بیگانه شدنِ شهروندان می‌شد و نمایشِ ثروت‌های ناگهانی همواره به حسِ بادآوردگی و فساد را دامن می‌زد. چنین حس‌هایی به خوبی در فیلمِ «عروسیِ خوبان» محسن مخملباف به تصویر کشیده شده‌است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گروهی دیگر هم مسئول «حفظِ ارزش‌های دفاعِ مقدس» شدند. وقتی که رزمندگان با چهره‌ی متفاوت شهرها و جوانان و زنان، به خصوص از نوعِ مایه‌دار و بالای شهری روبرو شدند، تعارضی دیگر شکل گرفت که منجر به تأسیس «ستادِ امر به معروف و نهی از منکر» و «انصار حزب‌الله» شد که مخلصانه کار فرهنگی و کار یدی را با هم انجام می‌دادند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیش‌تر هم گفته‌ام که اگر آن مایه درایت و اخلاق در گردانندگانِ حکومت بود که شکستِ خود را در جنگ بپذیرند (چنان که آقای منتظری تلویحاً به شکست اشاره کرد و با عتاب آقای خمینی روبرو شد) بسیاری از این تناقض‌ها شکل نمی‌گرفت. جنگ هشت‌ساله اگر چه در حفظِ خاکِ ایران موفق بود اما در مقایسه با شعارهایش (فتحِ کربلا، جنگ جنگ تا پیروزی، اگر این جنگ بیست سال طول بکشد هم ما ایستاده‌ایم و راه قدس از کربلا می‌گذرد) یک شکستِ تمام‌عیار به حساب می‌آمد. اما دستگاهِ موج‌ساز باید از سرخوردگی جلوگیری می‌کرد در نتیجه تقدیسِ جنگ و هیچ نگفتن از خوبیِ صلح سیاستِ رسمی شد. جنگ را واجد برکات و نعمات بسیار می‌دانستند و به این ترتیب این توهم در بین اهلِ موجِ دفاعِ مقدس شکل گرفت که ثروتِ موجود در کشور ناشی از جنگ است نه از صلح. از همین روست که شاعرِ دفاع مقدس می‌فرماید که «جنگ زد نعره همه پنجره‌ها را بستید/به غنایم که رسیدیم به ما پیوستید».&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای که در زمانِ جنگ رئیس‌جمهور بود و بیشتر درگیرِ کار اجرایی کشور، در دوره‌ی پس از جنگ بنا به مسئولیتِ رهبری و حفظِ میراثِ ایدئولوژیکِ انقلاب سردمدارِ گروهِ دوم یعنی «حفظِ ارزش‌های دفاع مقدس» شد و آقای هاشمی رفسنجانی که در زمانِ جنگ فرمانده کلِ قوا بود و مستقیماً درگیرِ جنگ، «سردار سازندگی» و در واقع پاک کردنِ ویرانیِ همان جنگ. مشکل آن‌جا پیش می‌آمد که در جاهایی معلوم نبود که آیا این از آثار ویرانیِ جنگ است یا از ارزش‌های دفاعِ مقدس. مثلاً در بخشِ فرهنگ، هنر، لباس و اصولاً شهرنشینی، معلوم نبود که باید شهرها را به همان وضعِ «ارزشیِ» دورانِ دفاعِ مقدس حفظ کرد یا این که آن وضعیت از خرابی‌های جنگ محسوب می‌شد؟ آیا اکنون که جنگ را بُرده بودیم و فتح حاصل شده بود می‌شد شاد بود یا هم‌چنان باید نوحه‌ی فراقِ یارانِ شهید و حسرتِ شهادت را سر داد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تعارضِ رزمنده با شهر و نوستالژیِ جبهه‌ها راوی روایتِ همین فتح را به جبهه‌ها کشید تا روی مین برود و توسط رهبرِ نورسیده به «سید شهیدانِ اهل قلم» مفتخر شود. سید مرتضی آوینی از جدی‌ترین و عمیق‌ترین مخالفانِ نوعِ نوسازیِ بعد از جنگ بود. صدایِ محزون و بم او بر روی تصاویرِ ساده از جوانانِ پاکی که تنها سرمایه‌شان، یعنی جان‌شان را فدا می‌کردند و در عین حال سرخوش و شوخ و شنگ بودند، هر کسی را به حسرتِ کشته شدن در راهِ خدا می‌انداخت. بعد از جنگ او نمادِ همین حسرت در کنار دلزدگی و انزجار از زندگیِ منفعت‌پرستانه‌ی شهری شد. تقدیرِ بی‌سابقه‌ی آقای خامنه‌ای از او پس از شهادت‌اش، که با گفتمانِ تازه‌ی او علیه «تهاجمِ فرهنگی» پیوند می‌خورد، نشان می‌داد که آقای خامنه‌ای در نقشِ جدید رهبری و حفظِ میراثِ ایدئولوژیک به خوبی فرو رفته است. حالا که جنگِ نظامی تمام شده بود یک جنگِ خیالی شروع شده بود که رزمندگان به آن مشغول باشند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;استعفای سید محمد خاتمی از وزارتِ ارشاد حاصلِ تقابلِ سیاستِ نوسازی با چنین سیاستی از سوی آقای خامنه‌ای بود. وقتی خاتمی برای ریاست جمهوری کاندیدا شد در ویژه‌نامه‌ی یالثارات، نشریه‌ای برای حفظِ فرهنگ جنگ، علیهِ او مهم‌ترین مطلب مطلبی بود که شهید آوینی در نقدِ جدی سیاست‌های وزارتِ ارشادِ او نوشته بود. این ویژه‌نامه در تیراژ میلیونی در چاپخانه‌ی کیهان منتشر شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انتخاباتِ دومِ خرداد موجِ جدیدی به جامعه افزود. امثالِ ما که در همان سال‌ها دانشجو می‌شدیم هزار جور نشریه می‌خواندیم و منازعاتِ سیاسی را دنبال می‌کردیم. یکی‌اش کرباسچی بود، مدیری که در نوسازی و زدودنِ جنگ از چهره‌ی پایتخت نقشِ مهمی داشت، می‌گفتند در انتخابات هم بر خلافِ دیدگاهِ رهبر به خاتمی کمک کرده و بدتر از همه، شایع بود که اتهامِ اصلی او این بوده که در شنودِ تلفن‌اش شنیده بودند که گفته رئیس‌جمهور را که درست کردیم، مانده رهبر که آن را هم درست می‌کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دولتِ اصلاحات عده‌ی زیادی مدیر را بی‌کار کرد. مدیرانی که با حسِ گردش به راست و خواندنِ سرّ دلِ «آقا»، برای سرِ کار آمدنِ رئیس‌جمهوری «ارزشی» دائماً ارزشی‌تر شده بودند. این مدیرانِ بی‌کارشده به رده‌های پایین‌تر برگشتند، یا بعضاً برای آغاز یا اتمامِ تحصیلاتِ خود به دانشگاه‌ها رفتند، و یا عضوِ تشکیلاتِ گسترش‌یابنده‌ی سپاه، شورای نگهبان، سازمانِ بازرسی و قوه قضاییه شدند.‌  آقای احمدی‌نژاد استاندار اردبیل یکی از آن‌ها بود که به دانشگاهِ علم و صنعت بازگشت و به تدریس مشغول شد و هم‌زمان از کارِ سیاسی در انجمن اسلامی مهندسین زیر دست مهندس باهنر غافل نبود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جریانِ ارزش‌های دفاعِ مقدس تقابلِ آشکارتری با شعارهای حکومتِ خاتمی یافت. در فیلمِ «آژانسِ شیشه‌ای» که در سال 77 ساخته شد یک بسیجی در محیطِ بسیار بیگانه و «عینِ خارجِ» یک دفترِ مسافرتی گرفتار می‌شود و هیچ‌کس حرف‌اش را نمی‌فهمد و به مقدساتِ او هم توهین می‌شود (جنگ را هشت سال خون و خون‌ریزی می‌نامند). سوزِ دل و حسِ شب‌های عملیات باعث می‌شود که مردم را گروگان بگیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در عین حال ارزشِ جدیدی هم اکنون افزوده می‌شد: در مقابل جامعه‌ی مدنی و تنوع و تحزب، ولایت فقیه و «حزب فقط حزبِ علی رهبر فقط سید علی» مطرح می‌شد؛ و آقای مصباح یزدی در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه نظامِ سیاسی اسلام را شرح می‌داد که رهبر را شعبه‌ای از رسول‌الله و خود الله بر روی زمین می‌دانست. علاوه بر تقابلِ رزمندگی و سازندگی، ولایت‌مداری در مقابلِ قانون‌مداری و تقدسِ آقای خامنه‌ای در مقابل محبوبیتِ آقای خاتمی قرار گرفت. آقای خامنه‌ای در آن زمان چندان تقدسی نداشت، نه به رازدانی و عارف‌مسلکی شناخته می‌شد و نه به فقاهت و بسیاردانی؛ رهبری‌اش بیشتر روی صفت‌های «فرزانگی» و «معظمیت» می‌گشت که در مدحِ هر پادشاهی قابل اطلاق‌اند و از صفاتِ ممیزه‌ی روحانیت نیستند. در سنی رهبر شده بود که احمدی‌نژاد در همان سن رئیس‌جمهور شد و به عنوان رئیس‌جمهورِ جوان هم ملقب گشت. در همان سال 76 آقای منتظری به تقدسِ نویافته‌ی آقای خامنه‌ای اعتراض کرد که با سرکوبِ جدی روبرو شد. دیگران بعد از این قضیه و قضیه‌ی کرباسچی همه حسابِ کار خود را کردند. به خصوص که فرماندهِ وقتِ سپاه هم سخن از بریدنِ بعضی زبان‌ها می‌گفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای اولین بار بعد از انقلاب به جای یک موج دو گفتمانِ معارض حولِ دو قطب در جامعه به وجود آمده بود که هر یک با جدیت روایت خود را از حقیقت، هدفِ انقلاب و امام بیان می‌کرد. قسمتِ عمده‌ای از شهرنشینانِ ایرانی که دلبسته‌ی شعارهای خاتمی  و گفتمانِ اصلاحات شده بودند با مقاومت جدی گفتمانِ ولایت‌مداری دچارِ انزجار از آقای خامنه‌ای شدند. انزجاری که در اصطکاک با تقدس‌ مؤکدِ ایشان نزدِ مریدان‌شان جرقه‌ی اصلیِ حادثه‌ی 18 تیر 78 را زد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در سخنانِ آقای احمدی‌نژاد از سالِ 84 تاکنون، صحبت از رهبری و ولایت بسیار کم بوده و هست. صحبت از ارزش‌های جنگ و انقلاب هم نبود. با این حال او از گفتمانِ رزمندگانِ ضدشهری اسبق و ولایت‌مدارانِ سابق حمایت می‌شد. احمدی‌نژاد در زمان شهرداری‌اش از دفنِ شهدا در میادینِ شهری دفاع و بودجه‌ی فرهنگی شهر را صرفِ وامِ ازدواج کرده بود. در این روشِ جدید سعی می‌شد جنبه‌های ضدشهری، ضدمدنی و ضدقانون‌مداری که از نتایجِ طبیعیِ گفتمانِ رزمندگی بود پنهان و بر روی «کار کردن» تأکید شود. این روش آقای خامنه‌ای را از مرکز نفرتِ شهروندانِ ایرانی خارج می‌ساخت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی در 13 خرداد، بار دیگر سازندگی در مقابلِ رزمندگی قرار گرفته است. با این حال احمدی‌نژاد با پرهیز از نام آوردن از رهبر هم‌چنان او را در موقعیت رهبرِ نامحسوس قرار می‌دهد و خودش را چون یک معلمِ ساده که کانون‌های قدرت را افشا می‌کند و واردِ منطقه‌ی ممنوعه‌ی قدرت شده است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1827830220706806457?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1827830220706806457/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1827830220706806457&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1827830220706806457'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1827830220706806457'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_3129.html' title='سازندگی و رزمندگی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3921404356732090682</id><published>2009-06-11T04:36:00.005Z</published><updated>2009-06-11T07:42:47.959Z</updated><title type='text'>همراه شو عزیز</title><content type='html'>&lt;p&gt;فضا فضای فریاد و شعار است. نوشته هم یا باید باید مختصر باشد و داد بکشد، عین شعار.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی این نوشته را با لحنِ زمزمه بخوانید. اگر اصلاً حوصله کردید بخوانید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به فضای نفرت و شکافِ میان جامعه‌مان فکر می‌کنم. یک طرف دزدها و مایه‌دارها و هرهری‌مذهب‏ها و مفت‌خورهاییم و طرفِ دیگر عقده‌ای‌ها و دروغ‌گوها و عقب‌مانده‌ها و خرافاتی‌ها. یک طرف شعار می‌دهیم «هر چی جک و جواده با احمدی‌نژاده» و آن طرف «موسوی کم آورده بچه سوسول آورده». دوستِ میهن‌پرستی می‌گوید از دیدنِ پرچمِ ایران دیگر حال‌اش به هم می‌خورد چون گویا پرچمِ ایران نمادِ طرفداران احمدی‌نژاد شده. بچه‌هیئتی‌ها هم که زیرِ پرچمِ سبز دسته‌های عزاداری خودشان را شناخته‌اند حالا حال‌شان از سبز به هم می‌خورد. دوستی حزب‌اللهی شاکی است چون دیده روبان‌های سبز را - که با تقدسِ اهل بیت و نظرکردگی و دخیل بستن و ضریح و زیارت تداخل معنایی دارند - به پای سگ‌شان بسته‌اند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیروزِ این میدان با این فضای نفرت چه خواهند کرد؟ آیا این اصلاً پیروزی است؟&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;سعی می‌کنم به یاد بیاورم که رسمِ روزگار با موج‌ها در کشورِ ما چه بوده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ظاهراً از زمانِ انقلاب گروه‌های صاحب‌سبکی پیدا شدند که در موج‌سازی و موج‌سواری خبره بودند. نقلِ قولی از مرحوم بهشتی خاطرم هست که دقیقاً از استفاده از همین مهارتِ سیاسی در مورد اشغال سفارتِ امریکا سخن گفته بود. پیداست که خودِ انقلاب تجربه‌ی موفقی از به راه انداختنِ امواجِ عظیم بود و نیروهای مجرب در این امر حالا باید جایی به کار می‌آمدند. گروه‌های سیاسی که تکنیکِ موج‌سازی را بلد نبودند و هنوز در بندِ تکنیکِ قدیمیِ «خانه تیمی» بودند زیرِ موج‌ها شسته شدند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;موج‌سازی از آدمِ زنده حتی تبدیل به بخشی ازتاکتیکِ ما در جنگِ هشت‌ساله شد. «امواجِ انسانی» که به امید دریافتِ فیضِ شهادت و با ذکر سیدالشهدا و نوای روضه‌ها جلوی گلوله می‌رفتند و فرماندهان دسته دسته و گردان گردان آن‌ها را «خرج» مقاومت یا حمله علیه ارتش عراق می‌کردند (اصطلاح «چند گردان خرجِ عملیات کردن» را خودم از گوشِ فرماندهانِ جنگ شنیده‌ام).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موج برای حرکت دشمن و کینه و نفرت می‌خواهد. احساس و سرود انقلابی و شعار و خیابان می‌خواهد. موج شعار «همراه شو عزیز» سر می‌دهد، اول به مهر و بعد به خشم - چرا که همراه نشدن یعنی شکوه و عظمتِ حرکتِ «مردم» را ندیدن (گو این که همین مردم علیه بخشِ دیگری از مردم برخاسته باشند)؛ همراه نشدن با موج یعنی نفهمیدن «دردِ مشترک» و وقتی برای یک فردِ دردناک فحشی بدتر از نادیده گرفتنِ درد نیست پیداست که «بی‌تفاوتی» با جمعی که دردِ مشترک دارند چه خشم‌انگیز است، همراه نشدن یعنی شبهه‌ی این که طرفِ دشمن باشی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با این سبکِ همراه شدن‌ها رفتیم و هی همراه شدیم. انسانِ ایرانی که انقلاب یا دومِ خرداد را تجربه کرده باشد لابد یک سوئیچ همراه‌شوندگی دارد که به موقع با نشان دادنِ یک خطر مشترک، یک دشمن می‌شود روشن‌اش کرد. این است که جامعه‌ای که در حالتِ عادی خیلی بی‌شکل است در عرض دو هفته ناگهان به موج می‌آید و گروه گروه می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;بعد از استفاده‌ی پیروزمندانه از موج، همیشه یک سوآلِ بنیادین برای موج‌ساز مطرح می‌شود: حالا که دیگر لازم‌شان نداریم‌ کجا سرشان را گرم و دست‌شان را بند کنیم؟ موج را در کدام سوراخ بچپانیم و زیر کدام فرش پنهان کنیم؟&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3921404356732090682?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3921404356732090682/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3921404356732090682&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3921404356732090682'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3921404356732090682'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html' title='همراه شو عزیز'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8602161057938850699</id><published>2009-06-09T23:54:00.002Z</published><updated>2009-06-10T00:46:48.590Z</updated><title type='text'>بیست سال شد</title><content type='html'>&lt;p&gt;نامه‌ی &lt;span style="font-weight:bold;font-style:italic"&gt;سرگشاده‌ی&lt;/span&gt; رئیس خبرگانِ رهبری به رهبر چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ با این تعبیر «از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است ...»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به &lt;a href="http://parsanevesht.blogspot.com/2009/06/blog-post_09.html"&gt;قول&lt;/a&gt; پارسا صائبی این یک حرکت دو علامتی است که باید منتظر پاسخ جدی آن هم باشیم. ظاهراً در پروژه‌ی منتظریِ دوم کردنِ هاشمی رفسنجانی اشتباهاتی رخ داده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در قم عده‌ی زیادی پشتِ آقای خامنه‌ای نیستند و دلِ خوشی از او ندارند.  درونِ تکنوکرات‌های حکومت به غیر از تازه‌ازلباس‌درآمدگان هم کسی را برای خود نگذاشته. می‌مانند مریدانِ جوان و سپاه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای به سمتِ سپاه برود (یا در واقع نظامی کردنِ حکومت را کامل کند) خودش هم بهتر است لباسِ روحانیت را در بیاورد و لباس نظامی بپوشد.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;تحلیل سردستی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هاشمی رفسنجانی از دورِ دومِ ریاست جمهوری‏اش (سال‌های 72 تا 76) پس از رئیس‌جمهور شدن با آرای شکننده، دریافت که آقای خامنه‌ای حوزه‌ی فرهنگ، سیاست خارجی و داخلی و اطلاعات را در اختیار خود می‌خواهد و تنها مجالی برای کارِ اقتصادی برای رئیس جمهور قائل است. نظریاتِ آقای خامنه‌ای درباره‌ی گشایش‌های اندک فرهنگی و شبیخونِ فرهنگی خواندن رشدِ رسانه‌های عمومی و نظرات خارج از گفتمان انقلابی؛ نظر مصرانه‌ی او درباره‌ی اعمال نظارت استصوابی، استفاده از «تک تیرانداز» در روزنامه‌ی کیهان و استفاده از وزارت اطلاعات همچون مشتِ آهنینِ نظام و نه چشمِ آن در نهایت کار را به جایی رساند که برای اقتصاد هم راهی نماند. آقای خامنه‌ای در سالِ 75 در جمع سپاهیان بحثِ معروفِ «عوام و خواص» و «اشرافیت» را با شبیه‌سازی به تاریخِ صدر اسلام و تحتِ عنوانِ «عبرت‌های عاشورا» فرموله کرد. برای کسی جای شک نمی‌ماند که هاشمی در موقعیتِ شکننده‌ای قرار گرفته. همان وقت در سخنرانی هاشمی رفسنجانی در مرقد امام به سوی او شلیک شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس از دوم خرداد 76 و پایان ریاست جمهوری، با آن که هاشمی به ریاستِ مجمعِ تشخیص مصلحت منصوب شد اما همواره به دنبال یک موقعیتِ انتخابی بود. در اولین فرصت (انتخاباتِ مجلس 78) شرکت کرد و انتخاب نشد اما زخم‌خوردگی‌اش از افشاگری‌های اصلاح‌طلبان که قتل‌های زنجیره‌ای و فضای بسته‌ی سیاسی دوران ریاست جمهوری‌اش را به نقد کشیده بودند، او را در موقعیت متحد طبیعیِ آقای خامنه‌ای قرار داد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شرکت در انتخاباتِ ریاست جمهوریِ سال 84 هیچ معنایی جز تلاشی دوباره برای دست یافتن به یک منصبِ انتخابی دیگر نداشت. آقای هاشمی از امام خمینی نقل کرد که گفته تا وقتی او و خامنه‌ای با هم هستند نگرانی از آینده‌ی انقلاب ندارد. خود این نقلِ قول نشان می‌داد که وقتِ تسویه حساب با او رسیده است. اکنون هم، در این نامه‌ی سرگشاده اشاره می‌کند که &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;از پنج سالِ پیش&lt;/span&gt; دندان سر جگر داشته؛ پس برخوردها پیش از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد شروع شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای رفسنجانی پس از شکست در آن انتخابات چنان بی‌قدرت شده بود که جز مماشات با احمدی‌نژاد کاری نمی‌توانست بکند. اما موقعیت یافتن در مجلسِ خبرگان بالاخره جایگاهی را که از سال 76 نیافته بود به او داده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قابل تصور نیست که حمله‌ی احمدی‌نژاد به هاشمی رفسنجانی بی‌هماهنگی با آقای خامنه‌ای انجام شده باشد. سردبیر کیهان این حمله را بغضِ فرو خورده‌ی مقام عظمای ولایت می‌نامد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ادامه‌ی این بازی دیدنی است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8602161057938850699?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8602161057938850699/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8602161057938850699&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8602161057938850699'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8602161057938850699'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_759.html' title='بیست سال شد'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2268161606398650961</id><published>2009-06-09T10:48:00.011Z</published><updated>2009-06-09T13:39:44.559Z</updated><title type='text'>در اهمیت بی‌بدیل شعار سهام نفت</title><content type='html'>&lt;p style="font-weight:bold"&gt;امید برای اصلاح‌طلبی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نوشته‌ی قبل چهار منبع بالقوه‌ی قدرت، یعنی زور اسلحه، پول نفت، حقانیت‌بخشیِ ایدئولوژی مذهبی-انقلابی و توانایی بسیج کردن مردم را برشمردم. سه تای اول به طور طبیعی در دست حکومت است. اصلاح‌طلبان کسانی هستند که گمان می‌کنند که این قدرت در جهتِ درست به کار نمی‌رود و بخش قابلِ توجهی از آن صرفِ حفظِ انحصار آن در دست کسانی می‌شود که هم‌اکنون در قدرتِ مادام‌العمر هستند و در معرض انتخاب مردم قرار نمی‌گیرند، یا تأیید شده‌‌ی آنان هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اصلاحِ مسالمت‌آمیزِ این وضعیت، بدونِ رادیکالیزم و انقلاب و خون‌ریزی، نیازمندِ یک شعار وحدت‌بخش است که توانِ حقانیت‌بخشِ آن در مقابل ایدئولوژی حاکم کم نیاورد و بلکه با استفاده از انگاره‌های خودِ آن فلج‌اش کند. با همین حقانیت‌بخشی باید بتواند به بسیجِ مردم بپردازد و با نفوذ در دلِ نیروی مسلح، زورِ اسلحه‌ی حامی وضعِ موجود را هم تضعیف کند.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;شعارهای انتزاعی در مقایسه با شعارِ واقعی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گروهی از اصلاح‌طلبان که نامِ اصلاح‌طلبِ ساختاری یا تحول‌خواه بر خود گذاشته‌اند، شعارهایی چون برگزاری رفراندوم را مطرح کرده‌اند و تلاش کردند برای آن امضا جمع کنند. خودِ مفهوم «ساختار» آن‌قدر گنگ و انتزاعی هست که کسی را جذب نکند چه رسد به مفهومِ تغییر آن.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به علاوه مشکلِ ما ساختار نیست. افرادی هستند که با استفاده از این ساختار به انحصارِ قدرت پرداخته‌اند. این انحصار قدرت با محوِِ آن ساختار هم از بین نخواهد رفت: حقانیت ایدئولوژی و زور اسلحه در دستِ آنان باقی خواهد ماند. بنابراین شعارِ تغییر قانون اساسی، اصلاحاتِ ساختاری یا شعارهای مشابه هیچ جذابیتی برای بسیج مردم ندارد؛ و چون بنایش تنها بر نفیِ وضعِ موجود است هیچ حقانیتی به آنان برای معارضه با حقانیتِ ایدئولوژیِ حاکم نخواهد داد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عده‌ی دیگری تقویتِ نهادهای مدنی و کار در سطحِ جامعه را پیشنهاد کرده‌اند. اما دیده‌ایم که نهادهای مدنی که به سختیِ فراوان و در طولِ زمانِ طولانی شکل می‌گیرند و از کویرِ جامعه‌ی مدنیِ ایرانی سر بر می‌آورند، یک‌شبه توسط حکومت نابود می‌شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مورد شعارهای سانتی‌مانتال و رومانتیک-رفورمیسم چه می‌توان گفت؟ دولتِ امید؟ دولتِ یار؟ جامعه‌ی مدنی که تبدیل به مدینه‌النبی شد؟ این شعارها چه بارِ اصلاح‌طلبانه و چه جهتی برای تغییر دارند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مقابل، شعارِ «ملی کردنِ دوباره‌ی نفت» یا «نفتِ ایران برای همه‌ی ایرانیان» تمامِ خاصیت‌های یک شعارِ کلیدی را برای جنبشِ اصلاح‌طلب دارد، و به علاوه دو خاصیتِ بی‌بدیل دارد که کم‌تر شعار اصلاح‌طلبانه‌ای با این هر دو خاصیت قابلِ تصور است: اول این که می‌تواند پولِ نفت را به بهانه‌ای بسیار مقبول از دستِ حکومت و در نتیجه انحصارِ حاکم در آورد. دوم این که با توزیع برابرِ این پول، به تقویتِ عمقِ و واقعیت دادن به مفهوم شهروندی و مسئولیتِ شهروندی منجر شود.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;1. توانِ حقانیت‌بخشی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایدئولوژی حاکم حقِ حکومت را از آنِ خدا می‌داند و انحصارِ قدرتِ حاکم را نماینده و ولیِ خدا. درونِ فقهِ شیعه نظراتِ معارض با این ایدئولوژی کم نیستند اما هیچ کدام قوت و بداهتِ نظریه‌ی «&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C_%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B9"&gt;حق حاکمیت مالکان مشاع&lt;/a&gt;» از مرحوم حائری یزدی را ندارند. بر اساسِ این نظریه مفهومِ کشور/ملت (nation-state) یک مفهومِ جدید و به اصطلاحِ فقهی از «امورِ مستحدثه»ای است که برای آن از درونِ منابع ابتدایی دینی (قرآن و سنت و احادیث) حکم مستقیمی نمی‌توان یافت؛ اما می‌توان آن را مصداقِ مفهومِ فقهی-حقوقیِ «ملک مشاع» دانست: زمینی که مالکیتِ آن و ثروت‌های آن بین تمامِ شهروندانِ آن سرزمین مشترک است. بنا بر فقهِ اسلامی (و هر گفتمانِ حقوقیِ دیگر) در مالکیتِ مشاع افراد می‌توانند موقتاً و به طورِ محدود امورِ ملکِ خود را به وکیلی بسپارند. این وکیل به محضِ سلبِ اطمینان قابلِ عزل است و هیچ حقِ ویژه‌ای برای حاکمیت بر کشور ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نظریاتِ مدرنِ حقانیت هم کلیدواژه‌ی قابل جست‌وجو در این باره property-owning democracy است.&lt;sup style="font-size:75%"&gt;*&lt;/sup&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سهامِ نفت یکی از مهم‌ترین ارکانِ ثروتِ ملی را به طور عملی تبدیل به ثروتِ مشاع و مشترک می‌کند، و به این ترتیب تلویحاً حقِ حاکمیت الهی و مطلقه‌ی فقیه را بر این ثروت مردود می‌شمرد و آن را به مردم باز می‌گرداند. مقاومت در مقابل این فرآیند قابل توجه خواهد بود - اهل ولایت ثروت نفت را از انفال و حق مصرف آن را در انحصار ولی فقیه می‌دانند. اما چنین مقاومتی به آسانی شکست خواهد خورد چون این ایده از درون آرمان‌های عدالت‌خواهانه‌ی شیعی نیز حمایت می‌شود که اغلب بهترین نمودِ عدالت را در توزیعِ عادلانه‌ی بیت‌المال توسط امام علی می‌یابد.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;2. توانِ بسیجِ مردم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌توان گفت همان‌گونه که انقلابِ مشروطه در مشروط کردن استبداد به قانون ناموفق بوده، جنبشِ ملی کردنِ نفت نیز به جای برگرداندن ثروتِ نفت از استعمار به ملت، آن را ابزارِ دستِ مستبد کرده است. مستبد توانسته با استفاده از این ثروت به حامی‌پروری در داخل و خارجِ کشور بپردازد و در مواقعِ رشد درآمدِ نفتی دچارِ جنونِ عظمت‌طلبی، اوهامِ حرکت به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ یا ابرقدرت شدن و در دست گرفتن مدیریت جهان شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خوب بود اگر خردِ جمعی می‌توانست درآمدِ نفتی را به بهترین نحو سرمایه‌گذاری کند اما حال که نشده، و تجمعِ خودِ این سرمایه در دستِ کسانی که غمِ حفظ و افزایشِ آن را ندارند آفتِ خردورزی شده، چرا سهمِ افراد را به خودشان ندهیم که با آن به تدبیرِ امورِ شخصی‌شان بپردازند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌توان تصور کرد که استقبالِ مردم از چنین شعاری کم از جنبشِ ملی کردنِ نفت نخواهد داشت. هر گاه مقاومت در مقابل گرفتنِ پولِ نفت از حاکمیت و بازگرداندن‌اش به مردم به جایی برسد که «کشتی‌بان را سیاستی دیگر آید» می‌توان انتظار داشت که بسیج مردم مانند حادثه‌ی سی‌ام تیر سال 1331 کشتی را دوباره به مسیرِ اصلاح برگرداند.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;3. حذفِ پولِ نفت از سفره‌ی حکومت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;منشأ بسیاری از فسادها و زورگویی‌ها این است که حکومت خودش را مستقل از مردم و در نتیجه قیمِ آنان می‌داند. وقتی پول دستِ حکومت بود و مردم گمان کردند که حکومت باید پول را بدهد و به مردم کار بدهد، آب و نان و سوختِ مردم را تأمین کند، حتی به دخترانِ دمِ بخت جهیزیه بدهد، طبیعی است که حکومت هم بپندارد که وظیفه‌ی مهندسی فرهنگ و جلوگیری از تهاجم فرهنگی را نیز دارد؛ و وظیفه‌ی حفظِ اخلاقیات به سبکِ سنتی و حریم‌های خانواده را هم به عهده بگیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی پولِ نفت از سفره‌ی حکومت حذف شد می‌توانیم انتظار داشته باشیم که مردم برای مالیاتی که می‌دهند از حکومت طلبکار باشند و حساب پس بکشند و حکومت به سمت وکالت ملت برگردد و از قیمومیت و ولایت بر عموم دست بردارد. به علاوه باید انتظار داشت که برای بخشِ عمده‌ای از مالیات‌ها به در شوراهای محلی تصمیم گرفته شود و حکومت مرکزی به جای تمرکزِ قدرت در پایتخت و سفر استانی برای تصمیم گرفتن به جای مردم محلی، توانِ خود را به مسائلی در سطح ملی اختصاص دهد.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;4. تقویت و عمق دادن به مفهوم شهروند و مسئولیت شهروندی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با تمرکز قدرت و ثروت در دست حکومت دور از ذهن نیست که فرد برای حداقل معیشت مجبور به ابرازِ وفاداری به آرمان‌های گروهِ حاکم باشد. چنین فردی خواه ناخواه کوچک می‌شود و استقلالِ نظر را «بوی قرمه‌سبزی» و خطری برای امنیتِ زندگی فردی‌اش خواهد دانست. وقتی فرد می‌تواند در مقابلِ امورِ جامعه‌اش مسئول و حساس باشد و نظرِ مستقل خودش را در امورِ جامعه ارائه کند که حکومت توانِ تهدید معیشت او را به واسطه‌ی عدم وفاداری‌اش نداشته باشد؛ بالعکس فردِ حاکم مجبور باشد که برای کسبِ اعتمادِ او و فرد فرد جامعه تلاش کند. داشتنِ سهامِ نفت این حداقلِ معیشت را تضمین می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به علاوه، سهام‌دار بودن به مفهوم مسئول بودن برای افزایشِ ارزش سهام و از این راه بهبودِ وضعیت کلی ملت نیز هست. به این ترتیب سهام‌داری نفت به تمرینی از مسئولیت اجتماعی و شهروندی مدرن تبدیل خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;* Property-Owning Democrocyنه لزوماً به مفهومی که در غرب توسطِ راست‌گرایان استفاده شده بلکه با اصلِ مفهومی که John Rawls آن را ساخته و پرداخته است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2268161606398650961?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2268161606398650961/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2268161606398650961&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2268161606398650961'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2268161606398650961'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post_09.html' title='در اهمیت بی‌بدیل شعار سهام نفت'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1943233407265953020</id><published>2009-06-09T04:58:00.010Z</published><updated>2009-06-09T06:29:33.396Z</updated><title type='text'>در اهمیتِ ناامیدی</title><content type='html'>&lt;p&gt;وعده‌ی تلویزیون خصوصی و ماهواره‌ی آزاد و مطبوعات بی‌توقیف و کتاب بی‌ممیزی و «دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی» و از همه‌ی این‌ها جامع‌تر، وعده‌ی «ایران برای همه‌ی ایرانیان» وعده‌های جدیدی نیستند. دفترچه‌ای را که جبهه‌ی مشارکت قبل از انتخابات مجلس ششم به اسم برنامه‌های این جبهه منتشر کرد ببینید - اگر البته یافتید. &lt;a href="http://www.mosharekat.ir/"&gt;وب سایت‌شان&lt;/a&gt; حافظه‌ی قبل از سال 86 را ندارد چه رسد به زمستان 78.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در آن دفترچه جدی‌ترین وعده‌ها بود. اصلاح قانون مطبوعات (که بعد از هیجده تیر به قانون مطبوعات سعید امامی معروف شده بود) و اصلاح قانون انتخابات و حذفِ دل‌بخواهِ نامزدها به نام نظارت استصوابی. انتخابات و مطبوعاتِ آزاد. هرگز میسر نشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شور و امید آن سال‌ها کم از شور و حالِ موجِ سبزِ الان نبود. عبرتی که باید می‌گرفتیم آن موقع شاید در خشت خام دیدنی نبود ولی امروز در آینه‌ی حافظه‌ی تاریخی هم گویا دیدنی نیست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موج که پس بنشیند و مردم که سر کار و خانه‌هایشان برگردند باز همان «واقعیتِ نظام» است و یأس تلخی که در شوره‌زارِ ذهن‌ها خواهد ماند. رئیس‌جمهور محبوبِ ما بعد از هفت سال صدارت در برابر فریاد یأسِ ما خواهد گفت من اگر در برابر کسی کوتاه آمدم در برابرِ نظامی بود که به آن اعتقاد داشتم. آخر شما اگر ندیدید من دیدم چه کسی آن قانون اساسی را امضا کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امامِ راحل تا سال‌ها از گور ما را رهبری خواهد کرد و امامِ حاضر با جدیت هر تغییری را از دشمن  یا فریب‌خورده‌ی دشمن خواهد دانست. ما یا خائن خواهیم بود یا بسیار غافل و راه باز خواهد بود و جاده دراز تا ایران نه برای همه‌ی ایرانیان که برای وفاداران باقی بماند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا جامعه ضعیف است و حکومت قوی، تا عمده‌ی زور و مالکیت در دست حکومت است از این موج‌ها برای این ملت هیچ دولتِ امیدی بر نخواهد آمد. امید تنها برای آن کس است که اسلحه و چاه نفت را در اختیار دارد و ایدئولوژی را می‌سازد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و آن کس ملتِ ایران نیست. آن کس اما چنان امیدوار است که می‌تواند خودش را ملتِ ایران بنامد، و می‌تواند امیدوار باشد که از مستشهدین و اعوان و انصار است. می‌تواند بسته به موقعیت خودش را یک معلم ساده ببیند و یا مدیرِ بالقوه‌ی جهان. اسلحه در دست و دلارِ نفتی در جیب و تخدیر مذهبی در سر هر کس را امیدوار می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که سخنی در ردِ دخالتِ نیروی مسلح در سیاست نمی‌زند و حتی از آن استقبال می‌کند فردا که فرماندهانِ نظامی به او هشدار دادند که کاسه‌ی صبرمان لبریز شده و واردِ «عمل» خواهیم شد چه خواهد کرد؟ اگر وسطِ پروژه‌هایش تانک به جولان درآوردند که چرا پروژه را به ما ندادی چه حقی برای شکایت خواهد داشت؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt; کسی که هزینه کردنِ پولِ نفت را در صلاح‌دیدِ حکومت می‌داند چطور می‌تواند اعتراض کند که چرا با این پول لبنان و فلسطین را بازسازی کرده‌‌اند و چرا صرفِ رفیق خریدن در امریکای جنوبی و واردات برای حق‌السکوت دادن به مردم شده؟ به او خواهند گفت صلاح‌دیدِ «بزرگانِ نظام» چنین بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که قدرتِ ایدئولوژیک‌اش را از منبعی می‌گیرد که تفسیرش به دست خودش نیست (چه امام راحل که تفسیرش دست امامِ حاضر است و چه قانون اساسی که تفسیرش با شورای نگهبان است) چطور می‌تواند حقانیتِ مستقلی داشته باشد و وقتی که لازم شد به معارضه با حقانیتی برخیزد که حوزه‌های علوم دینی و دانشکده‌های علومِ انسانی را هم وامدار خود کرده و ولایت مطلقه نیز دارد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که فردای پیروزی انتخابات مؤدبانه از مردم خواهد خواست که «برای پیش‌گیری از توطئه‌ی بدخواهان» به خانه‌شان برگردند و موجِ سبز را به ساحلِ «نگذاشتند کار کند» و «هر نه روز یک بحران» می‌نشاند، این قدرت و مایه را از کجا می‌آورد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای امیدوار شدن  موج‌سازی و موج‌سواری کافی است؛ برای امیدوار ماندن زور و سرمایه و حقانیت لازم است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1943233407265953020?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1943233407265953020/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1943233407265953020&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1943233407265953020'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1943233407265953020'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='در اهمیتِ ناامیدی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2419953573196905550</id><published>2009-05-27T22:29:00.010Z</published><updated>2009-05-28T09:02:57.214Z</updated><title type='text'>آسه بیا تا گربه نامزد ما را شاخ نزند</title><content type='html'>&lt;h4&gt;نوشته‌ای در تلاش برای تشفی خاطر&lt;/h4&gt;&lt;p&gt;پریروز (سه شنبه 26 می) در زمره‌ی مهمانانِ تصادفی برنامه‌ی Question Time (که نمی‌دانم اهالی بی بی سی به فارسی چه ترجمه کرده‌اند) در استودیوی بی بی سی فارسی بودم. مهمانان خانمِ کدیور، آقای بهنود، آقای سازگارا، آقای نگهدار و آقای حسین باستانی بودند و مجریِ گفت‌وگو آقای عنایت فانی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سوآل‌هایی شد و جواب‌هایی دادند که خب به موقع‌اش پخش می‌کنند. اما اتفاقِ قابلِ توجه از نظر من این بود: یک خانم، در موقعیتی که شاید مرتبط با هیچ کدام از چارچوب‌های مشخص سوآلات نبود از خانم کدیور پرسید: آیا شما به آزادی‌های دموکراتیک معتقدید؟ و پیدا بود که این سوآل نیمه‌ی دیگری هم دارد. آقای فانی که بوی خطر می‌شنید سعی کرد که سوآل را به دلیلِ بی‌ربط بودن از سر باز کند، اما در موقعیتی دیگر همان خانم دوباره از خانم کدیور پرسید: شما به انتخاب خودتان محجبه در این جمع حاضر شده‌اید (که خانم محجبه‌ای در آن حاضر نبود) آیا به من هم حق می‌دهید که بدون حجاب در کشور خودم حاضر باشم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ظبیعتاً موضوع به نظر آقای فانی بی‌ربط می‌آمد. خانم کدیور تنها فرصت یافت که بگوید بله من به آزادی معتقدم و عقیده‌ی شخصی‌ام این است که افراد حجاب را به اختیار خود انتخاب کنند (البته یک پاسخ دیپلوماتیک‌تری دادند که بنده از تکرارِ خاصیت نه سیخ و نه کباب سوزِ آن عاجزم) اما عجالتاً در کشور ایران این امر قانون شده و قانوناً شما هم در کشور باید روسری به سر کنید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاید درست نبود قبل از پخش برنامه آن را لو بدهم به خصوص که احتمالاً این قسمت‌ها شاملِ تدوین هم بشود. اما به علتی تصمیم‌ام عوض شد: چون در سایتِ میدانِ زنان &lt;a href="http://www.meydaan.org/showarticle.aspx?arid=815"&gt;دیدم&lt;/a&gt; نوشته‌اند:&lt;br/&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;«[ستادِ] جناب موسوی، [در وب سایتِ خود، عکس‌های شاملِ] لبخند و آواز و رقص دختران آرایش کرده و شل حجاب را سانسور کرده اند و در عوض از [عکسِ] خانمهای معقول، جدی، جاافتاده و با حجاب حکومتی و مورد قبول گشت ارشاد استفاده کرده اند!»&lt;/div&gt;&lt;br/&gt; و جناب داریوش میم در گوگل ریدر این فقره را بخش‌وپخش (Share and publish) فرموده حاشیه زده‌اند که&lt;br/&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;«واقعاً چه خبر است توی کشور ما؟ همه می‌خواهند کینه‌کشی و دنبال تشفی‌خاطرند؛ بیهوده نيست در چنین وضعی امثال احمدی‌نژاد می‌شود رييس جمهور! حیف!»&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یادم آمد که وقتی در اسفند سال 57 زنانِ تهرانی در اعتراض به حجاب اجباری تظاهرات چند ده هزار نفری کردند یک عده گفتند که الان وقتِ این حرف‌ها نیست و امپریالیسم در کمین است. برای مجری بی بی سی هم زمانِ بحثِ انتخاباتی هنوز هم وقتِ این حرف‌ها نبود و بی‌خودی بحث را داغ و منحرف می‌کرد. برای داریوش میم هم هنوز وقتِ این حرف‌ها نیست و گفتن‌اش کینه‌کشی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقا اگر وقتِ انتخابات وقتِ این حرف‌ها نیست، پس کی وقتِ این حرف‌هاست؟&lt;/p&gt;پیشنهاد می‌کنم دوستانی که کینه‌ی این مسائل بی‌اهمیت را به دل ندارند و خاطرشان عین صلح و صفاست و بی‌نیاز از شفا، لطفاً دو روز به اجبار، حالا نه اجبارِ حکومت، مثلاً اجبارِ همسر، روسری سر کنند. یک روز به خاطر روسری شل‌شان تفکیک و سانسور بشوند. حتی حمایت‌شان را حمایت‌شونده سانسور کند. تحقیر بشوند و برچسب بخورند. در فرآیند پاستوریزاسیون مردسالارانه‌ی جامعه تصویرشان حذف بشود و صدایشان خفه و وقتی یک ناله‌ای هم از روی عصبانیت ازشان شنیده شد، فوری از سرِ «کینه‌کشی و [تلاش برای] تشفی خاطر» دانسته شود (و لابد «عقده‌ای بازی» که حتماً خیلی ادبی نیست اما رساتر است).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کلاً از این شیوه‌ی برخورد با انتخابات چیزی بیش از این در نمی‌آید؛ شیوه‌ای که انگار یک بلورِ نازک است که با پخ می‌شکند و با پف دود می‌شود و نتیجه‌ی مطلوبِ ما به بادِ فنا می‌رود چاره‌ای جز این نیست که نقشِ گفتنِ «هیییییییس!» را، که دائم از بیرون شنیده‌ایم، حالا درونی‌سازی کنیم.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;p&gt;نوشته‌ی میدانِ زنان پیش‌تر در وبلاگِ نویسنده‌ی مطلب، نسرین افضلی، هم &lt;a href="http://nimanasrin.blogfa.com/post-431.aspx"&gt;منتشر شده بود&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2419953573196905550?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2419953573196905550/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2419953573196905550&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2419953573196905550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2419953573196905550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post_27.html' title='آسه بیا تا گربه نامزد ما را شاخ نزند'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4790241267206842501</id><published>2009-05-18T21:32:00.006Z</published><updated>2009-05-19T19:50:26.230Z</updated><title type='text'>آگهی پرس تی وی در متروی لندن</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/ShMMtOmqBCI/AAAAAAAAABw/NLT06VrJXnI/s1600-h/IMG_3312.JPG"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 251px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/ShMMtOmqBCI/AAAAAAAAABw/NLT06VrJXnI/s400/IMG_3312.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5337623954518049826" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/ShHaI-5mpRI/AAAAAAAAABo/XhXVOLBe29o/s1600-h/PRESSTV.png"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 267px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/ShHaI-5mpRI/AAAAAAAAABo/XhXVOLBe29o/s400/PRESSTV.png" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5337286881269163282" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align:center"&gt;&lt;strong&gt;پرس تی وی: صدای خاموشان.&lt;br/&gt;٢٤ ساعت در ٧ روز هفته خبر/حقیقت&lt;/strong&gt;.&lt;br/&gt;جهان در حال تغییر است.&lt;br/&gt;مردم در حال تغییرند عقاید در حال تغییرند اخبار در حال تغییر است.&lt;br/&gt;چرا شما هم چنان همان کانال خبری کهنه را تماشا کنید؟&lt;br/&gt;خبر کامل را در پرس تی وی بگیرید.&lt;br/&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-weight:bold"&gt;مرتبط:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;درباره‌ی آزادی بیان، اخلاق مسلمانی، این که «آن چه بر خود می‌پسندی بر دیگران مپسند و  تا جایی که زورت می‌رسد از بقیه دریغ کن»:&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.arabmediawatch.com/amw/Articles/PressReleases/tabid/77/newsid391/5437/Press-TV-launches-on-Sky/Default.aspx?SkinSrc=%5BG%5DSkins%2F_default%2FPrinterSkin"&gt;+&lt;/a&gt;]  از اول دسامبر ٢٠٠٨ پرس تی وی در گسترده‌ترین شبکه‌ی ماهواره‌ای بریتانیا (Sky) قابل دریافت است - با این ایده که «به بینندگان بریتانیایی یک جایگزین اصیل بدهد به جای آن‌چه نظام‌های غربی القا می‌کنند» (to give British viewers a genuine alternative to the Western establishment consensus).&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://ghalamnews.ir/news-13782.aspx"&gt;+&lt;/a&gt;] روزنامه‌ی یاس نو توقیف شد.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100896368854"&gt;+&lt;/a&gt;] وزیر اطلاعات ایران: فعالیت بی بی سی فارسی خلاف امنیت کشور است.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711020462"&gt;+&lt;/a&gt;] وزیر فرهنگ ایران: فعاليت و حضور در شبكه بي‌بي‌سي فارسي غيرقانوني است. همكاري با آن نيز براي همكاران محترم ايجاد مشكل خواهد كرد.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.radiozamaneh.com/news/2009/01/post_7748.html"&gt;+&lt;/a&gt;] نماینده‌ی مجلس ایران: دستگیری اعضای کلیدی بی بی سی فارسی در تهران.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=5315"&gt;+&lt;/a&gt;] خبر ويژه کیهان: لهجه و گريم ايرانى براى تلويزيون MI6&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.iritn.com/?action=show&amp;type=news&amp;id=15279"&gt;+&lt;/a&gt;] نظرسنجی دولت ایران: بسياري از تهراني‌ها بي‌.بي.‌سي فارسي را نمي‌شناسند.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://akmont.blogfa.com/post-281.aspx"&gt;+&lt;/a&gt;] اکبر منتجبی: هويت دوگانه برخي از آقايان كه هميشه تلاش دارند لبخند خود را به كشورهاي ديگر نشان دهند و بغض حاصل از كينه را نثار ما كنند.&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://i.hoder.com/archives/2008/10/081004_017814.shtml"&gt;+&lt;/a&gt;] حسین درخشان: بازگشت به پرس تی وی&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://bamdadkhabar.com/2009/01/post_496/printable/"&gt;+&lt;/a&gt;] احمد زید آبادی: پرس تی وی و حسین درخشان&lt;br/&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعضی مهمانان خارجی:&lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.telegraph.co.uk/earth/earthcomment/country-diary/5093756/Country-diary-How-I-fell-for-Irans-Press-TV.html"&gt;+&lt;/a&gt;] آیا تظاهرات مسالمت‌آمیز نتیجه‌ای دارد؟ روبین پیج که در برنامه‌ی پرس تی وی به این سوآل پاسخ داده احساس می‌کند بازی خورده: می‌گوید اگر می‌دانست تلویزیون مال ایران است علاوه بر انتقاد از پلیس بریتانیا و اسرائیلی‌ها در غزه، از ایران هم انتقاد می‌کرد. &lt;br/&gt;[&lt;a href="http://www.spectator.co.uk/stephenpollard/808396/press-tv-and-me.thtml"&gt;+&lt;/a&gt;] استفن پولارد نویسنده‌ی مجله‌ی اسپکتیتور: دعوت پرس تی وی را رد کردم چون پروپاگاندای رژیم ایران است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4790241267206842501?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4790241267206842501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4790241267206842501&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4790241267206842501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4790241267206842501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post_18.html' title='آگهی پرس تی وی در متروی لندن'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/ShMMtOmqBCI/AAAAAAAAABw/NLT06VrJXnI/s72-c/IMG_3312.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4127789142382799772</id><published>2009-05-12T06:45:00.006Z</published><updated>2009-05-12T19:09:30.080Z</updated><title type='text'>رهبری نامحسوس: نمونه</title><content type='html'>&lt;p&gt;یک روحانیِ سیرجانی  به نام جهانشاهی به دلیلِ اعتراض به آن‌چه زمین‌خواری می‌دانسته به سه ماه و اندی حبس محکوم می‌شود. وبلاگ پلخمون این خبر را &lt;a href="http://palakhmun.blogfa.com/post-27.aspx"&gt;منتشر می‌کند&lt;/a&gt;، با تصویر زیر از چشمانِ خیره‌ی آقای خمینی:&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SgkdIU7rKvI/AAAAAAAAABQ/6BZjbRYe0p4/s1600-h/2vnooxt.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 158px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SgkdIU7rKvI/AAAAAAAAABQ/6BZjbRYe0p4/s320/2vnooxt.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5334827262492224242" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt; جنبشِ عدالت‌خواه دانشجویی که مریدِ آقای خامنه‌ای هم هست بیانیه می‌دهد. به گفته‌ی همین منبع، جهانشاهی به فرمانِ آقای خامنه‌ای آزاد می‌شود؛ و بارِ دیگر اعتراضِ خود را آغاز می‌کند. این بار با پیاده طی کردنِ مسیرِ سیرجان تا تهران. این بار دادگاهِ ویژه‌ی روحانیت (که کاملاً وابسته است به نهادِ ولایت فقیه و بدونِ پایه در قوانین عرفی کشور) او را به جرمِ شکستن شئونِ روحانیت به دو سال حبس محکوم می‌کند. «در مدت حبس جهانشاهي در اوين، سختيهاي متعدّدي به او تحميل مي‌شود كه قطع موقّت جيره بهداشتي،‌ تبعيد به بند عمومي زندان و چندين بار رفتن به زندان انفرادي (در مجموع 73 روز) آن هم بدون دليل موجّه تنها بخشي از آنهاست.» [&lt;a href="http://www.edalatkhahi.ir/004073.shtml"&gt;+&lt;/a&gt;]&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جهانشاهی بعد از یک سال و سه ماه حبس (از مدتِ دو سال) آزاد می‌شود. بعد از این مدت به او گفته‌اند که آزادی‌اش به فرمانِ آقای خامنه‌ای بوده، و با &lt;span style="font-weight:bold;font-style:italic"&gt;پیامِ شفاهیِ&lt;/span&gt; ایشان که «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، که تیترِ سایتِ جنبشِ عدالت‌خواه هم شده. وبلاگ پلخمون این خبر را با تصویرِ زیر &lt;a href="http://palakhmun.blogfa.com/post-86.aspx"&gt;منتشر می‌کند&lt;/a&gt;:&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SgkgNOnHsZI/AAAAAAAAABY/IgOFYVT3NuE/s1600-h/khamenei-palakhmun.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 165px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SgkgNOnHsZI/AAAAAAAAABY/IgOFYVT3NuE/s320/khamenei-palakhmun.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5334830645229629842" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;پیش‌تر در یادداشتِ &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post.html"&gt;رهبریِ نامحسوس&lt;/a&gt; نوشته بودم که غایب بودنِ نگاهِ مستقیم در عکس‌های آقای خامنه‌ای چگونه معنا می‌یابد. در این نمونه آن نشانه‌ها آشکارند: مریدان انتظارِ نگاهِ مستقیم دارند (و از تصویرِ نگاهِ مستقیمِ حضرتِ امام استفاده می‌کنند) اما در نهایت نگاهِ حضرتِ آقا را بالای ابرها می‌یابند. انتظارِ برخورد با زمین‌خواران را دارند اما بعد از پانزده ماه حبس که دو ماه‌اش هم انفرادی بوده، به یک عنایتِ شفاهیِ آقا که معلوم نیست چقدر هم مستند باشد و فردا تکذیب نشود اکتفا می‌کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تصویرِ آماده‌ای در فرهنگِ عرفانیِ ایرانی هست که به مریدان تابِ تحملِ چنین تناقض‌هایی را می‌دهد: اولیای خدا رازدان و خموش‌اند. همیشه مصالحی هست که از نظرِ مرید پنهان است و مراد آن‌ها را می‌داند. همین رازدانی و خاموشی است که مقامِ ولی را غیر قابلِ دسترس می‌کند و او را مافوقِ انسانِ معمولی می‌سازد؛ انسانی که هر کار بکند رواست و ما را نمی‌رسد که از او علت و دلیل بپرسیم - چون او می‌داند و ما نمی‌دانیم. انسانی که البته کمرش زیرِ بارِ این راز، این امانتِ سنگین، در حالِ خرد شدن است؛ مریدان انتظار دارند شب‌ها با چاه دردِ دل کند چرا که هیچ کسی را محرمِ اسرار نمی‌یابد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با کمکِ این تصاویر و بازنمایی‌هاست که مریدانِ آقای خامنه‌ای دامنِ ایشان را از حکمِ دادگاه روحانیت علیه جهانشاهی مبرا می‌دانند - با آن که خود قاضی‌القضاتِ دادگاهِ ویژه‌ی روحانیت است -  ولی پیامِ شفاهیِ ایشان را تیتر می‌کنند. با آن که ایشان در بیست سالِ اخیر قدرت‌مندترین فردِ ایران بوده‌اند و این قدرتِ چشم‌گیر به رغمِ نهادهای انتخابی ریاست جمهوری و مجلس، «منویاتِ رهبری» را پیش برده‌است؛ هم‌چنان نزدِ مریدان‌شان مظلوم هستند و حتی شانزده سال از آن بیست سال را بی‌دغدغه به حسابِ انحراف از انقلاب می‌گذارند.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4127789142382799772?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4127789142382799772/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4127789142382799772&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4127789142382799772'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4127789142382799772'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post_12.html' title='رهبری نامحسوس: نمونه'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/SgkdIU7rKvI/AAAAAAAAABQ/6BZjbRYe0p4/s72-c/2vnooxt.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8431446810399388886</id><published>2009-05-04T04:30:00.001Z</published><updated>2009-05-04T04:38:58.980Z</updated><title type='text'>لکنت و ولایت</title><content type='html'>&lt;p&gt;ولایت آقای خامنه‌ای برای ایرانی مثل آب برای ماهی ناپدید است اما همه جا هست. ناپدیداری از آن روست که کلام و نوشتارِ فارسی به مرزهای این ولایت که می‌رسد لکنت می‌گیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بررسی این لکنت بسیار لازم است. حادثه‌ی هجده تیر سال 78 مشخصاً به دلیل این لکنت پدید آمد، لکنتی که وقتی شکسته می‌شود جز غریوی خشم‌آلود و دشنام‌گونه از آن شنیده نمی‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عده‌ای صحبت در حریمِ ولایتِ جناب آقای خامنه‌ای را خطرناک می‌دانند - بی‌راه هم نمی‌گویند و مثال هم کم در آستین ندارند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گروهی ایشان را مقدس می‌دانند و سخن گفتن از ایشان را که در محدوده‌ی عرضِ ارادت و ولایت نگنجد توهین به مقدسات می‌شمرند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما عده‌ای هم این ماجرا را پیشِ پا-افتاده‌تر از آن می‌دانند که وقت‌شان را برایش تلف کنند. می‌گویند مسأله‌ی ما مهم‌تر از این حرف‌هاست: مسأله‌ی اصلیِ ما یا سنت و مدرنیته است یا امتناع تفکر در فرهنگِ دینی، یا رسوباتِ تفکرِ چپِ استالینیست است یا فاشیسم اسلامی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سایه‌ی سنگینِ پدرِ ملت در ایرانی عقده‌ی اُدیپ می‌سازد اما در جنسِ روشنفکرِ ایرانی این عقده همواره میل به تصعید (&lt;a href="http://nosubject.com/Sublimation"&gt;sublimation&lt;/a&gt;) دارد تا از ماهیتِ پیشِ‌پا-افتاده‌ی خودش فراتر برود. اما این ازخود‌فراتر‌رفتن‌ها جز به نتایجِ یأس‌آمیز نمی‌رسد: مسأله‌ی مشخص و واضحِ حکومتِ فردی و مطلقه بر ایران، تبدیل به مسائلِ کلی و مبهمی می‌شود که گویا با ذاتِ ایرانی بودن پیوند خورده‌اند و از ازل تا ابد بر فردِ ایرانی حاکم بوده‌اند و بنابراین رهایی از آن‌ها ممکن نیست؛ یا قرن‌ها زمان می‌برد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نادیده گرفتنِ اهمیتِ حکومتِ بیست ساله‌ی آقای خامنه‌ای در تاریخِ ایران توافقی بین ایشان و این دسته از مخالفان‌شان برقرار است.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8431446810399388886?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8431446810399388886/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8431446810399388886&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8431446810399388886'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8431446810399388886'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post_04.html' title='لکنت و ولایت'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-8705116092929120960</id><published>2009-05-03T04:53:00.011Z</published><updated>2009-05-03T08:21:40.284Z</updated><title type='text'>رهبری نامحسوس</title><content type='html'>&lt;p&gt;در تریبون‌های آزاد یا در جلساتِ پرسش و پاسخِ در دانشگاه‌های ایران پدیده‌ای قابلِ توجه هست: دانشجوی مخالف وقتی به مرزهای ولایتِ مطلقه نزدیک می‌شود صدایش ناخودآگاه بلند، اما کلمات‌اش نامفهوم و کنایی می‌شود. ضربانِ قلب گوینده و شنوندگان بالا می‌رود. صدا و دست‌های گوینده می‌لرزد. موافقان‌اش سوت و کف می‌زنند، و مریدانِ آقا اگر باشند خشمگین می‌شوند و فریاد می‌زنند «مرگ بر منافق» و آن سو هم فریاد می‌زند «مرگ بر دیکتاتور» که گویا خیلی مستقیم است اما به هیچ جایی هم بر نمی‌خورد؛ چون ما در ایران دیکتاتور نداریم. لااقل رسماً نداریم: مقایسه کنید با شعار مرگ بر شاه که هیچ‌جور تفسیربردار نبود. از کلِ این فعالیتِ هیجان‌انگیز چند حرفِ عصبانی و کش‌دار و تفسیربردار در می‌آید که «بد، خیلی بد است». برای دیدن نمونه‌هایی از این فعالیت هیجان‌انگیز، کلمه‌ی «دانشجو» را در یوتیوب &lt;a href="http://www.youtube.com/results?search_type=search_videos&amp;amp;search_query=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88"&gt;بجویید&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای هم تمایلی ندارند که حضورِ فراگیرِ ولایتِ مطلقه‌ی خودشان را آشکار کنند. به اصطلاح سعی می‌کنند در چشم نیاید یا حداقل توی چشم نرود. پروای حفظِ تقدس دارند که با سودای اعمالِ ولایت مقتدرانه کاری است سخت دشوار.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای مثال، در &lt;a href="http://www.entekhabnews.com/portal/index.php?news=3579"&gt;روایتی&lt;/a&gt; آمده است که ایشان آقای خاتمی را دعا کرده‌اند که کاری را به امر ایشان ولی بدونِ «هزینه کردن از رهبری» انجام داده است. هزینه کردن یا خرج کردن از رهبری در این مورد کلمه‌ای کلیدی است: در نظامِ ولایت فرد باید  «ولایت‌پذیر» باشد بدونِ آن که «شأنِ ولایت را خدشه‌دار کند»، حتی اگر لازم باشد از خودش خرج کند. مثالِ شاخص آقای احمدی‌نژاد است که دائم در جلوه است تا ولایت پنهان بماند.&lt;/p&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sf1G8CHJBgI/AAAAAAAAABI/Beo_vljIM5M/s1600-h/agha908.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 255px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sf1G8CHJBgI/AAAAAAAAABI/Beo_vljIM5M/s320/agha908.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5331495531049453058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;p&gt;بنا بر همین اصلِ &lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;حضورِ فراگیرِ ولایت بدون بروز&lt;/span&gt;، جناب آقای خامنه‌ای اسامی مستعار بسیاری پیدا می‌کنند، اسامیِ مستعاری که گستردگی و فراگیریِ لازم را دارند. مریدان، ایشان را «نظام» یا «نظام مقدس» می‌خوانند (برای مثال: مخالفانِ نظام یعنی مخالفان ایشان)، بعضی ایشان را «اصول» می‌نامند و خودشان را «اصول‌گرا». بعید نیست روزی هم ایشان را مجازاً «وطن» یا «میهن» بنامند و مریدان‌شان «وطن‌دوست» یا «میهن‌پرست» نامیده شوند. به خصوص که پس از پخشِ سخنرانی‌های ایشان معمولاً یک سرودِ عشقِ وطن پخش می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; مخالفان هم به ایشان اسمِ مستعار می‌دهند: زمانی نامِ ایشان «دولتِ پنهان» یا «دولتِ سایه» بود، و گاهی هنوز هم که این سایه‌ی پنهان آشکارتر از آفتاب شده استفاده می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نشانه‌ی دیگر از این پرهیز از آشکار شدن، یک نشانه‌ی تصویری است: تقریباً در همه‌ی عکس‌هایی که از آقای خامنه‌ای در بیست سالِ اخیر موجود است، به خصوص در عکس‌های رسمی، ایشان از نگاهِ مستقیم به دوربین اجتناب می‌کنند. این را وقتی دریافتم که مدت زیادی برای عکسی از این نوع جست‌وجو کردم و نزدیک‌ترین عکسی که یافتم عکس فوق بود که در آن هم نگاه مستقیم به دوربین ندارند. این بر خلافِ رویه‌ی جاری در تصاویر دولت‌مردان است. سلف ایشان، شاهِ سابقِ ایران و رؤسای جمهور - از جمله خود ایشان در زمان ریاست جمهوری - عکس‌های رسمی را با نگاه کردن به دوربین می‌گیرند. به خصوص برای یک حکومتِ فردی گاهی لازم است که تأکید شود که «آقا ناظر است» و عکس با نگاه در دوربین چنین حسی را به بیننده می‌دهد؛ اما این تأکید در تصاویر ایشان عمداً حذف شده است - احتمالاً، به نفعِ یک نشانه‌ی تصویری مفیدتر. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که به عکس آقای خامنه‌ای نگاه می‌کند خودش را در معرضِ نگاه ایشان نمی‌بیند. چشم‌توچشم نمی‌اندازد - که نوعی حیا و احترام بزرگ‌تر را نگاه داشتن است در سنت ایرانی - و در ضمن، احساس می‌کند که اهمیتِ نگاهِ ایشان را نداشته است. یعنی حتی به اندازه‌ی یک نگاه هم نباید بیهوده از رهبری خرج کرد.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-8705116092929120960?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/8705116092929120960/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=8705116092929120960&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8705116092929120960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/8705116092929120960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='رهبری نامحسوس'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_79q3LjteGo8/Sf1G8CHJBgI/AAAAAAAAABI/Beo_vljIM5M/s72-c/agha908.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6650726456537932715</id><published>2009-05-02T05:43:00.001Z</published><updated>2009-05-02T05:43:27.652Z</updated><title type='text'>بیست سال می شود (3)</title><content type='html'>&lt;p&gt;باراک حسین اوباما، رئیس جمهور امریکا &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;به مناسبتِ نوروز&lt;/span&gt; این گونه پیام می‌دهد:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعه‌ی بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت‌های  واقعی همراه است و به این جایگاه  نه از راه ترور یا به مدد جنگ‌افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت‌آمیز که نشان دهنده‌ی بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است... این آینده‌ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع تر می توانیم همه  در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم. من می دانم که این منظور به آسانی تحقق‌پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیله‌ی سعدیِِ نگاشته شده به خاطر آوریم: «بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند.» [&lt;a href="http://www.america.gov/st/diversity-persian/2009/March/20090319235035xjsnommis0.2671015.html"&gt;+&lt;/a&gt;]&lt;/div&gt;&lt;br/&gt;و آقای سید علی حسینی خامنه‌ای، ولی و سرپرست مطلق ما، در &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;دانشکده‌ی افسری&lt;/span&gt; این گونه پاسخ می‌دهند:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;متاسفانه برخي انسان‌ها از اين موهبت الهی [علم] در جهت فساد، طغيان، تجاوز و ستم استفاده كردند كه نتيجه آن تبديل جهان به دو بخش ستمگر و ستم‌پذير بود... پيروزي انقلاب اسلامي يك قيام بزرگ بشري بر ضد اين وضع بود ... كساني كه اكنون به ملت ايران توصيه مي‌كنند به نظام جهاني باز گردد همان كساني هستند كه از حركت ملت ايران در انقلاب اسلامي ابراز ناخرسندي مي‌كردند. توصيه براي بازگشت به نظام جهاني به معناي تسليم شدن در برابر قدرت‌هاي زورگو و پذيرفتن نظام ناعادلانه جهان است اما ملت ايران در طول 30 سال گذشته به اين درخواست جاهلانه و غيرمنطقي پاسخ «نه» گفته است. [&lt;a href="http://leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=5172"&gt;+&lt;/a&gt;]&lt;/div&gt;&lt;p&gt;چون آقا سی سال است که از موضعِ خود تکان نخورده‌اند گمان می‌کنند که این رئیس هم همان است که کارتر و ریگان بوده‌اند، و می‌فرمایند باراک حسین هم از همان‌هاست که از انقلابِ ما ابراز ناخرسندی ‌می‌کرده‌اند. گذشته از این نکته‌ی جزئی، همه‌ی حرف‌هایشان روی چشم: نظامِ ناعادلانه‌ی جهان را نمی‌پذیریم و در برابر قدرت‌های زورگو تسلیم نمی‌شویم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما این قدرت زورگو و نظام ناعادلانه فقط در سطح جهان قابل سرکشی است؟ اگر در داخل حوزه‌ی ولایتِ ایشان کسی بخواهد تسلیم نظامِ ولایت نشود (به گمان این که این نظام عادلانه نیست) و قدرتِ حاکمه را نپذیرد (به خیال این که این قدرت زورگو است) ایشان چه حکمی درباره‌اش دارند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما ایرانیانی که این رهبر را نمی‌خواهیم، بعد از بیست سال، چه کار باید بکنیم؟&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6650726456537932715?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6650726456537932715/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6650726456537932715&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6650726456537932715'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6650726456537932715'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/05/3.html' title='بیست سال می شود (3)'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-296034723828479239</id><published>2009-05-01T05:56:00.001Z</published><updated>2009-05-01T12:15:08.212Z</updated><title type='text'>بیست سال می شود (2)</title><content type='html'>&lt;p&gt;جناب آقای خامنه‌ای با قدرتی بیش از رئیس جمهور و با زمانی پنج برابر یک دوره‌ی ریاست، هم‌چنان بر مسند رهبری کشور ایران قرار دارند و کسی رأی و نظر موالی‌شان را درباره‌ی نوعِ پدری و سرپرستیِ بیست‌ساله‌ی او نمی‌پرسد. البته بعد از بیست سال هر یتیم و بی‌سرپرستی عقل‌رس می‌شود و زمام امور خودش را به دست می‌گیرد مگر این که بالکل محجور و سفیه، و به اصطلاحِ اهلِ فن مُنگل باشد؛ اما این که ما ملت مُنگل‌ایم یا نه، خدا عالم است. به هر دلیل، حال که نظری از ما نمی‌پرسند خودمان ابتکار به خرج می‌دهیم و اعلام می‌کنیم: بعضی از اتباعِ ایران که خواه ناخواه از موالیِ ایشان شده‌اند، و راقمِ این سطور هم در بین آنان است، گمان می‌کنند که رهبریِ ایشان کشور ما را به بی‌راهه برده است و می‌بَرد. دلایلی که بر این گمان داریم به شرح زیر است:&lt;/p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;حداقل بیست و هشت سال است که ایشان در حلقه‌ی محافظان خود، و از متنِ جامعه‌ای که بر آن ولایت می‌کنند دور است؛ هرگز با موالی خود پرسش و پاسخ مستقیم برگزار نکرده‌اند و همواره خود سخن‌ران و دیگران شنونده و تکبیرگو بوده‌اند. ممکن است ایشان شناختی از تحولاتِ جهانی داشته باشند اما شناختِ بسیار اندکی از تحولاتِ درونِ جامعه‌ی خود دارند. خاصیتِ همسان‌کنندگی قدرت و هیبتِ امنیتی و قدسی ایشان باعث شده اغلب کسانی بتوانند به ایشان نزدیک شوند که مریدِ ایشان باشند - و این اکثریت جامعه نیست.&lt;/li&gt;&lt;li&gt; سیاست خارجی و داخلی ایشان دشمن‌محور است. اگر سلف ایشان عالَم را محضرِ خدا می‌دانست ایشان عالَم را محضرِِ دشمن می‌دانند و هر مخالفی را فریب‌خورده یا عاملِ او. چنان که در فرهنگ هم به دنبالِ تهاجمِ دشمن و «ناتو» می‌گردند. همه جای جامعه به دلیل حس دشمن‌شناسیِ قویِ ایشان &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;امنیتی&lt;/span&gt; است: اقتصاد، فرهنگ، روزنامه‌نگاری، وب و خیابان. غافل از این که اتحاد شوروی هم زیر بارِ سنگین پارانویای خودش در هم شکست و رژیمِ پهلوی از قدرت و هیبتِ ساواکِ خودش منفور و معدوم شد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;از نخستین سال‌های رهبری، در رفتارهای آقا و منصوبان‌شان به خصوص در ایامِ انتخابات این شبهه بوده که بی‌پرده از ورودِ رقیب و مخالف‌شان به قدرت جلوگیری می‌کنند. مفهومِ «نظارتِ استصوابی» در نخستین سالِ رهبریِ ایشان، برای انتخابات خبرگانِ رهبری ابداع شد. معترضان به رد صلاحیت همان زمان با واکنشِ خشن و &lt;span style="text-decoration:line-through"&gt;بی‌مهابای&lt;/span&gt; بی‌محابای&lt;sup style="font-size:65%"&gt;*&lt;/sup&gt; آقا روبرو شدند که آنان را جاهل یا مغرض، و به دشمن یا رادیو بی‌بی‌سی وصل می‌دانست. در مواقع انتخابات ایشان بدونِ تعارف در قامتِ رئیسِ یک حزب ظاهر می‌شوند و مریدانِ ایشان هم الحمدلله راضی‌اند. البته این عزیزان هیچ اصلی از اصولِ قانون و حتی شرع را نمی‌شناسند که با حکمِ ایشان قابل تغییر نباشد، و هیچ اصلی از اصولِ اخلاق را بر مخالفِ ایشان روا نمی‌دانند، ولی از روی کنایه خود را «اصول‌گرا» نامیده‌اند - گویا اصول، اسمِ مستعارِ ایشان باشد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;افرادی که با ایشان مخالفت کنند به اتهامِ توهین به رهبری (که هم‌رده‌ی مقدسات است) یا اقدام علیه امنیت ملی (که همان امنیت خاطرِ مریدانِ ایشان است) گرفتارِ انواع مشکلات می‌شوند؛ حتی اگر خود مرجعِ تقلید باشند.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;hr/&gt;* با تصحیح داریوش میم. گمان می‌کردم مهابا از ریشه‌ی هیبت و مهیب و مهابت باشد اما درست‌اش در &lt;a href="http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%A8%D8%A7"&gt;دهخدا &lt;/a&gt;‌«محابا» آمده‌است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-296034723828479239?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/296034723828479239/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=296034723828479239&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/296034723828479239'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/296034723828479239'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/04/2.html' title='بیست سال می شود (2)'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-3667541422216185420</id><published>2009-04-30T03:34:00.012Z</published><updated>2009-04-30T11:15:08.973Z</updated><title type='text'>بیست سال می‌شود</title><content type='html'>&lt;p&gt;مهم‌ترین حادثه‌ی خرداد امسال ظاهراً انتخاباتِ ریاست جمهوری است. اما حادثه‌ای هست که به نظرِ من قابل‌توجه‌تر است: پانزدهم خردادِ امسال بیست سال از ولایتِ مطلقه‌ی جنابِ آقای سید علی حسینی خامنه‌ای، فرزند سید جواد، بر کشور ایران می‌گذرد. این زمان معادلِ پنج دوره‌ی ریاست جمهوری است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولایتِ مطلقه هم به ماهیت ولایت‌اش و هم به صفت اطلاق‌اش از ریاستِ جمهوری چندین درجه قوی‌تر است. ولایت بر موالی متفاوت از ریاست بر جمهور است: چیزی است در مایه‌های پدری و سرپرستی، و چنان که گفته‌اند از دوستی و عشقِ دوطرفه‌ی ملت و رهبر است. پس موالی باید به ولی‌شان &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;اعتقاد&lt;/span&gt; داشته باشند، اعتقادی مادام‌العمر که حتی بقای بر میتِ آن هم لازم است. در حالی که جمهور به طور موقت به رئیس‌شان &lt;span style="font-weight:bold;"&gt;اعتماد&lt;/span&gt; دارند و این اعتماد هر چقدر هم که وثیق باشد موقت است. رئیس  بعد از هشت سال می‌رود، شاید چون به دلیل هشت سال دوریِ رئیس از متن جامعه بهتر است کسی دیگر بیاید که آن متن را بهتر بشناسد، یا شاید چون رقابت در فضای سیاسی از رکود و در جا زدنِ آن پیش‌گیری می‌کند، یا شاید احتمال این هست که با افزایش سن و سرعت تحولات، رئیس دچار &lt;a href="http://www.qaraati.net/tafsir/show.php?sooreh=36&amp;aye=68"&gt;واژگونگی در خلقت&lt;/a&gt; شود، یا با افزایش سال‌های ریاست‌اش اندک اندک راه را بر هر رقیبی ببندد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هم‌چنین اطلاق این ولایت متفاوت است با قیدهای فراوان ریاست؛ رئیسی که سوگند می‌خورد پاسدار قانون اساسی باشد و از هر گونه خودکامگی بپرهیزد (&lt;a href="http://fa.wikisource.org/wiki/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86#.D8.A7.D8.B5.D9.84_.DB.B1.DB.B2.DB.B1_-_.D8.B3.D9.88.DA.AF.D9.86.D8.AF_.D8.B1.DB.8C.DB.8C.D8.B3_.D8.AC.D9.85.D9.87.D9.88.D8.B1"&gt;اصل 121&lt;/a&gt;) در حالی که می‌گویند ولی فقیه مافوقِ قانون و حتی قانونِ اساسی است -  و البته که ولی فقیه با نفس تزکیه‌شده‌اش، کامی ندارد که بخواهد خودکامه بشود - اما می‌تواند بسیار «خودباور» باشد و خودش را بالواقع ولی امر مسلمین جهان و نایب امام غائب بداند و به این سبب مبسوط‌الید در امور مسلمین و کفار.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;سیبستان: &lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2009/04/post_704.shtml"&gt;دشمن پاسخِ همه‌ی سوالها نیست&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-3667541422216185420?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/3667541422216185420/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=3667541422216185420&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3667541422216185420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/3667541422216185420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/04/blog-post_30.html' title='بیست سال می‌شود'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4353202413228175500</id><published>2009-04-28T23:28:00.003Z</published><updated>2009-04-29T00:16:04.187Z</updated><title type='text'>جملات دراز</title><content type='html'>&lt;p&gt;از کارهای دشوار در فارسی‌نویسی و فارسی‌گویی یکی هم ساختن جملات دراز و بی‌ابهام است. مثلاً این جمله را از آقای بهنود بخوانید (از &lt;a href="http://masoudbehnoud.com/2009/04/blog-post_22.html"&gt;این مقاله&lt;/a&gt;):&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;در آن جوامع با وجود صافی ‏های متعدد و مهم‌&lt;span id='c1' style="color:red;visibility:hidden;"&gt;&lt;/span&gt; از همه احزابی که مدام در جست وجوی استعدادها و مغزها هستند، و با وجود مراحل مختلفی که در جوامع ‏مدنی پیش بینی شده که افراد داوطلب در مدرسه، در کلوب، در انجمن، در دانشکده و دانشگاه ، در شهر، در ایالات و استان ‏رای می گیرند احتمال این&lt;span id='c2' style="color:red;visibility:hidden;width:1px;overlflow:hidden;"&gt;&lt;/span&gt; که یکی مانند آقای احمدی نژاد به خیابان پاستور برود و چهار سال بودجه و وقت و فرصت های ‏کشور صرف شود تا او تازه بیاموزد که نفت هم ارزان می شود، اوباما هم رییس جمهور می شود، هواپیمای اختصاصی برای ‏رییس دولت ناگزیرست و قانون برای اجراست.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;این جمله با همین وضع و بدون ویرایش در سایت پربیننده‌ی &lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2009/04/post_12407.php"&gt;روز آنلاین&lt;/a&gt; هم آمده است&lt;sup style="font-size:65%"&gt;[1]&lt;/sup&gt;. &lt;a href="#" onclick="for(i=1;i&lt;3;i++){e=getElementById('c'+i);if(i==1)e.innerHTML='تر';else e.innerHTML=' کم است';e.style.visibility='visible';e.style.width='auto';}return false;"&gt;اینجا&lt;/a&gt; کلیک کنید تا جمله‌ی بالا ویرایش شود.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;گاهی رفع ابهام از جمله و خواناتر کردن‌اش کار ظریف‌تری می‌طلبد. مثلاً جمله‌ی زیر، که از صفحاتِ اول ترجمه‌ی مهدی سحابی (ویرایش دوم) از کتابِ «طرف خانه‌ی سوان» اثر مارسل پروست آورده‌ام:&lt;br /&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;سوت قطارهایی را می‌شنیدم که کم یا بیش دور، چون آوازِ پرنده‌ای در جنگل که فاصله‌ها را بنمایاند، گستره‌ی دشتِ خلوت را به چشمم می‌آورد که در آن مسافر به شتاب به سوی ایستگاه می‌رود؛ و کوره‌راهی را که می‌پیماید هیجانِ جاهای تازه و کارهای بیرون از عادت، گپِ اندکی پیش‌تر هنگام خداحافظی زیرِ چراغِ غریبه که هنوز در سکوتِ شب در ذهنِ اوست، و شیرینیِ لحظه‌ی آینده‌ی بازگشت، در خاطرش خواهد نگاشت.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;که خواناتر می‌بود اگر به شکل زیر نوشته می‌شد:&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;سوت قطارهایی را می‌شنیدم که کم یا بیش دور، چون آوازِ پرنده‌ای در جنگل که فاصله‌ها را بنمایاند، گستره‌ی دشتِ خلوت را به چشمم می‌آورد که در آن مسافر به شتاب به سوی ایستگاه می‌رود؛ و کوره‌راهی &lt;span style="color:red;text-decoration:line-through"&gt;را&lt;/span&gt; که می‌پیماید هیجانِ جاهای تازه &lt;span style="color:red;"&gt;را&lt;/span&gt; و کارهای بیرون از عادت &lt;span style="color:red;"&gt;را&lt;/span&gt;، گپِ اندکی پیش‌تر هنگام خداحافظی &lt;span style="color:red;"&gt;را&lt;/span&gt; زیرِ چراغِ غریبه که هنوز در سکوتِ شب در ذهنِ اوست، و شیرینیِ لحظه‌ی آینده‌ی بازگشت &lt;span style="color:red;"&gt;را&lt;/span&gt;، در خاطرش خواهد نگاشت.&lt;/div&gt;  &lt;br /&gt;&lt;hr/&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:75%"&gt;[1] و در &lt;a href="http://eslah.malakut.ir/2009/04/post_24.html"&gt;دیوان اصلاح&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-4353202413228175500?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/4353202413228175500/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=4353202413228175500&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4353202413228175500'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/4353202413228175500'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='جملات دراز'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1992947489206549642</id><published>2008-11-20T14:25:00.005Z</published><updated>2008-11-20T15:45:29.499Z</updated><title type='text'>مطالعات جنسیت و هزارتو</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="right:5px;margin:5px;font-size:30px;clear:none;font-weight:bold"&gt;١&lt;/span&gt;&lt;p&gt;کتابِ «&lt;a href="http://www.amazon.co.uk/Women-Mustaches-Men-without-Beards/dp/0520242637/ref=sr_1_6?ie=UTF8&amp;s=books&amp;qid=1227195898&amp;sr=1-6"&gt;زنانِ سيبيلو و مردانِ بی‌ریش&lt;/a&gt;»ِ افسانه نجم‌آبادی را مرور می‌کردم. قبل‌تر هم سعی کرده بودم بخوانم‌اش اما يک جمله در بخش معرفیِ کتاب مرا رمانده بود، جمله‌ای که نوشته (نقل کرده از Eve Sedgewick) که هیچ فهمی از هر بخشِ فرهنگِ غربی بدون هماهنگی با يک تحليل از تعاریف مدرن هومو/هتروسکشوآل (هم/دگرجنس‌گرا) کامل نیست بلکه در مغز و عمقِ خودش آسيب‌ديده است! و بعد این جمله را به فهم ما از تاريخِ ايران هم تعميم داده بود. البته گفته بود که نتايج‌ام راديکال درآمده ولی خب آن موقع رغبت نکرده بودم (توان خواندنِ انگليسی‌ام هم ضعيف‌تر بود البته و وقت بيشتری می‌گرفت) که وقت برای چنين نتيجه‌ی راديکالی بگذارم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راست‌اش این دفعه که کتاب را خواندم تا حدی قانع شدم که چنين حرفی بی‌پايه نیست. اگرچه یکی از انگاره‌های اصلیِ کتاب که از آغاز از آن برای تحليل گذارِ جامعه‌ی ایرانی در دوره‌ی قاجار به فرهنگِ مدرن استفاده می‌شود، یعنی اين که جامعه‌ی سنتی ايرانی را بنا به جدايی جنسيتی رايج، homosocial می‌نامد و نقشِ اساسی به گذار از homoeroticism به heteroeroticism می‌دهد، تنها در حدِ يک پيش‌فرضِ اثبات‌نشده باقی می‌ماند؛ پيش‌فرضی که هرچقدر هم هوشمندانه و هنرمندانه در کارِِ تحليلی نجم‌آبادی مفيد واقع می‌شود اما سخنی از اين که اين فرض بر چه شواهدی بنا شده در کار نيست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به هر صورت اين کتاب و کتاب‌های تحليلِ جنسيتی تاريخی ديگر مثل کتاب توکلی طرقی &lt;a href="http://www.amazon.co.uk/Refashioning-Iran-Orientalism-Occidentalism-Historiography/dp/0333949226/ref=sr_1_1?ie=UTF8&amp;s=books&amp;qid=1227195816&amp;sr=8-1"&gt;Refashioning Iran&lt;/a&gt; بسيار لازم‌اند (فراموش نمی‌کنم لذتی را که از خواندنِ اولين مقاله‌های توکلی طرقی در ماهنامه‌ی آفتاب بردم و از هوشمندی و بداعت تحليل‌اش شگفت‌زده شدم. در خواندن بند اول فصل چهارم اين کتاب اين شگفت‌زدگی تکرار شد) با اين حال به نظر نمی‌آيد که چنين مطالعات و کتاب‌هايی ترجمه شده باشند و سبکِ آن‌ها در تحليلِ تاريخی مورد توجه قرار گرفته باشد. اين باعثِ تأسف است، چون به هر حال مثلاً جنبشِ زنان داريم، و نگاهِ عميق و تاريخ‌مند به مسائلِ جنسيتی کم داريم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فکر می‌کنم سيبيل‌طلا  از اين دانشِ تاريخی مثلاً گونه‌ای تکنولوژیِ زبانی ايجاد کرده، يک‌جور حساسيتی هم دارد که برای خودش و عده‌ای که مطالعات جنسيت داشته‌اند قابلِ فهم است. اما چنين تکنولوژی‌ای بدونِ وجودِ دانشِ پيش‌زمينه‌اش در خلأ می‌ماند و ارتباطِ درست برقرار نمی‌کند؛ در واقع آن‌گونه که بحث‌های سياسی يا مذهبی به عرصه‌ی عمومی کشيده شده‌اند، بحث‌های جنسیت فراتر از حدِ عوامانه‌ی خودشان مطرح نشده‌اند و افرادِ صاحب‌نظر در اين زمينه نتوانسته‌اند اهميتِ لازم را در دیسکورسِ تاريخ‌نگاری و مدرن‌سازیِ ايران به دست بياورند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دليل‌اش چيست؟ آدمی مثلِ نيکفر که علايق‌اش در حوزه‌ی فلسفه است جايی می‌گويد مهم‌ترين جنبشِ در جامعه‌ی ايران به نفعِ سکولاريزاسيون جنبش زنان است. کسی که در حوزه‌ی مطالعاتِ جنسيت کار می‌کند بايد اين را يک جور علامتِ تسليم ببيند: اين که از فلسفه کاری بر نمی‌آمد و نيامده و پنبه‌ی ساختارِ مردسالارِ قدرت مستبد را با تحليل‌های مطالعاتِ جنسيت بهتر می‌توان زد.&lt;/p&gt;&lt;span style="right:5px;margin:5px;font-size:20px;clear:none;font-weight:bold"&gt;٢&lt;/span&gt;&lt;p&gt;تقريباً سه ماه است، از 25 آگوست به اين‌طرف،‌ که ميرزا تصميم گرفته هزارتو را ببندد و قرار شده (يعنی خودش قرار گذاشته) که يک شماره‌ی آخر منتشر شود با موضوع خودِ «هزارتو» و تمام. اعضا زياد برای اين شماره ننوشتند و تقريباً چهار هفته پيش برايمان نوشت که ديگر کاری ندارد که چه تعداد بنويسند و جمعه‌ی آينده شماره‌ی سی‌ام و آخر هزارتو را منتشر می‌کند. گويا جمعه‌ی آينده‌ی حضرتِ ميرزا تبديل به جمعه‌ی موعودِ منتظران ظهور شده. اين جور که گفته شده منتظرِ فوتوشاپ هستند که يک تصوير روی جلد برای اين شماره طراحی شود و اين که ميرزا دل‌اش بيايد متنِ آخر خودش را هم برای هزارتو بنويسد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مقاله‌ی من (تا وقتی که ميرزا کلِ سايت را نبسته) &lt;a href="http://hezartou.com/article.php?arid=2515"&gt;اين‌جاست&lt;/a&gt; و از آن‌جا که هزارتو تاريخ مقالات را نمی‌زند بايد بگويم که همان چهار هفته پيش نوشته شده، 30 اکتبر.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بقيه‌ی مقالاتِ شماره‌ی آخر هزارتو را هم می‌توانيد به اين روشِ دزدکی بخوانيد، با عوض کردن شماره‌ی مقاله در url از 2509 تا 2521.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باشد که اين نافرمانیِ مدنی موجباتِ ظهور فوتوشاپ را فراهم کند.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1992947489206549642?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1992947489206549642/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1992947489206549642&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1992947489206549642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1992947489206549642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='مطالعات جنسیت و هزارتو'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2514633911874834627</id><published>2008-10-22T22:09:00.008Z</published><updated>2008-10-23T10:23:52.307Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='&quot;burn after reading&quot;'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلم'/><title type='text'>Burn after reading</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;تا حالا فيلمی  نديده بودم که از حماقتِ شيرينِ چهره‌ی Brad Pitt بهره برده باشد، چه برسد به اين که هم‌زمان شهوانيتِ کم‌عمقِ George Clooney را هم کشف کرده باشد!&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شاید بيست تا فريم بيشتر نباشد: &lt;span style="color:#f0f0f0;display:inline;background: url(http://amin.no-ip.biz/ankabut/spoilers.gif);" onclick = "this.style.background='none';‌" nmouseout="this.style.background='http://amin.no-ip.biz/ankabut/spoilers.gif';‌this.style.visibility='visible';}"&gt;درِ کمد باز می‌شود، لبخند احمقانه وسطِ لباس‌ها، گلوله وسطِ پیشانی، خونِ جاری و لبخندِ خشکیده‌ای که با افتادنِ مردِ ايستاده بين لباس‌ها ناپديد می‌شود.&lt;/span&gt; شايد اگر بيننده پلک بزند جزئيات را از دست بدهد. تکرار، حرکتِ آهسته يا تأکيدی وجود ندارد، هيچ عنصری هم نيست که به بارِ دراماتيکِ مرگ اضافه کند. سادگی و اختصار، آسانیِ آدم کشتن را نشان می‌دهد، و حذفِ کارکتری که يک سرخ‌پوستِ بی‌اهميت ناشناخته نيست.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تيتراژِ فيلم از جهانِ بی‌حد و مرز و به سبکِ فيلم‌های جاسوسی با زوم روی کره‌ی زمين شروع می‌شود. قدمِ بعدی يک سازمانِ اطلاعاتی است و آدم‌هايی که به سبک جاسوس‌ها حرف می‌زنند. بيننده انتظارِ هوشِ فراوان دارد و با حماقتِ بی‌حد و مرز رو به رو می‌شود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;«&lt;a href="http://amin.no-ip.biz/ankabut/osbourne_cox.wma" target="_blank" title="Download"&gt;آزبرن کاکس؟&lt;/a&gt;»&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2514633911874834627?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2514633911874834627/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2514633911874834627&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2514633911874834627'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2514633911874834627'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/10/burn-after-reading.html' title='Burn after reading'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-1188813914801818536</id><published>2008-10-22T12:21:00.002Z</published><updated>2008-10-22T12:36:43.889Z</updated><title type='text'>سکوتِ بره‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="font-weight: bold;"&gt;«روان‌درمانی، هنرِِ&lt;sup&gt;*&lt;/sup&gt; بازگرداندنِ فرد به وضعيتِ نرمال است.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر اين را بپذيريم، شايد روان‌‌شناس بيشتر از آن که روان را بشناسد نيازمند شناختن &lt;strong&gt;وضعیتِ نرمال&lt;/strong&gt; باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی مرجعِ تشخيصِ نرمال آدم‌خوار از کار در می‌آيد چه بايد کرد؟&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;* &lt;span class="footnote"&gt;روان‌شناسی و کاربردِ عملی‌اش، روان‌درمانی، با معيارهای ابطال‌پذيری علم نیستند و بهتر است آن‌ها را هنر بناميم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-1188813914801818536?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/1188813914801818536/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=1188813914801818536&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1188813914801818536'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/1188813914801818536'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='سکوتِ بره‌ها'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5791970296552668731</id><published>2008-07-08T14:21:00.002Z</published><updated>2008-07-08T14:39:39.725Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خدا'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هزارتو'/><title type='text'>هزارتوی خدا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p&gt;هزارتوی بیست‌ونهم هزارتوی خداست. &lt;a href="http://hezartou.com/article.php?arid=2495&amp;uid=38"&gt;این&lt;/a&gt; هم نوشته‌ی بنده.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5791970296552668731?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://hezartou.com/index.php?uid=38' title='هزارتوی خدا'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5791970296552668731/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5791970296552668731&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5791970296552668731'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5791970296552668731'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='هزارتوی خدا'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2398583637615928199</id><published>2008-05-02T05:44:00.009Z</published><updated>2008-05-02T08:49:05.966Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موزیک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موسیقی'/><title type='text'>ترانه‌های درخواستی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;ننوشته‌هايم زياد اند اما عجالتاً &lt;a href="http://ang0sht.blogspot.com/2008/03/blog-post_11.html"&gt;دعوتی&lt;/a&gt; رسيده برای نوشتن از ترانه‌های محبوب و منفورم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از انگشت برای دعوت‌اش متشکرم و عذرخواه که تا به حال دعوت را نديده بودم و امروز تازه به کمک &lt;a href="http://technorati.com/"&gt;تکنوراتی&lt;/a&gt; ديدم‌اش. گويا دير شده باشد و وقتی بازی را بسته و بساط بزم را جمع کرده‌اند تازه به ميانه‌ی ميدان آمده باشم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازی هم از آن بازی‌هاست که فقط به دردِ چهره‌های مشهور و مريدان و علاقه‌مندان‌شان می‌خورد، وگرنه دانستنِ آهنگ‌های مورد علاقه‌ی من به چه درد کسی می‌خورد؟ باز اگر گفت‌وگو و گپ دوستانه‌ای بود می‌شد اين را دست‌مايه‌ی وقت‌گذرانی و آشنايی و «هم‌ذات‌پنداری» کرد اما نوشتن‌اش؟ گمان نمی‌کنم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در موسيقی تنوع‌طلب بوده‌ام. موقعی بود که با خشمِ زياد و انباشته به خانه می‌رسيدم و گوش دادن به يک آهنگ بسيار تند از مريلين منسون يا آهنگ Master of Puppets متاليکا تمام آن خشم را می‌شست و نوعی صلح و صفای عجيب و غير منتظره (که از آن خشم ابتدايی و آن آهنگ تند بر نمی‌آمد) نتيجه می‌شد. مدت‌هاست که ديگر توانايی شنيدن چنين آهنگ‌های تندی را ندارم، و حتی وقتی در آهنگ ملايمی مثل I Remember از Damien Rice به جايی می‌رسد که خواننده دهان‌اش را به ميکروفن می‌چسباند و - صد البته به مقتضای حال - فرياد می‌زند (و خبری هم از گيتار الکتريک گوش‌خراش نيست) طاقت نمی‌آورم و «می‌زنم بعدی». به هر حال رايس آهنگ‌ساز محبوب من نيست و محبوب محبوب من است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شايد اين ناتوانی از عواقب يک دوره سه چهار ماهه باشد که تقريباً هيچ موزيکی گوش نمی‌کردم. بعد از سه چهار ماه نشنيدن، شنيدن هر نوع موسيقی تمام بندهای جان‌ام را به ارتعاش در می‌آورد؛ انگار روزه‌داری که به افطار نشسته باشد و با جسم و جان‌اش شيرينی ساده‌ی يک خرما را درک می‌کند اما توان هضم غذايی پر و پيمان را ندارد. پس از آن ديگر توان شنيدن موسيقی «قوی» را از دست داده بودم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لحظاتی در بعضی نواها می‌تواند مو بر تن‌ام سيخ کند و شاید فقط نوا نباشد، تأثير شعر هم است که با موسيقی amplify شد‌ه‌است و اوج گرفته است. آوازی که شجريان در آلبوم «معمای هستی» می‌خواند و «هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی‌اندامِ ماست/ورنه تشريفِ تو بر بالای کس کوتاه نيست» يکی از آن‌هاست. حالی می‌رود وقتی اين آواز را می‌خواند، حالی که «زاهد ظاهرپرست» هيچ نمی‌تواند از آن آگاه باشد!&lt;p&gt;لحظه‌ای هم که شعر فريدون مشيری را می‌خواند  با آهنگ عليزاده که «بُـگـُـذاريد هواااری بزنم» از همان لحظه‌هاست؛ يا مثلاً وقتی لويی آرمسترانگ می‌خواند what a wonderful world (که قبلاً درباره‌اش &lt;a href="http://ankabut.blogspot.com/2006/07/blog-post_25.html"&gt;نوشته‌ام&lt;/a&gt;). شعر با کمک موسيقی در اين لحظات به حسی اساسی تلنگر می‌زند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يا شايد، تنها تأثير شعر نباشد، چون وقتی حاج قربان سليمانی به ترکی «نعتِ رسول» می‌خواند که جز چند کلمه‌اش را نمی‌فهمم، لحن و عشقی که در بيان‌اش هست از آن لحظه‌هاست. شايد آن لحن و بيان و عنصری که در صدای انسانی هست مهم‌تر از شعر هم باشد، صدای حاج قربان عنصری کويری دارد، صدای شارل آزناوور وقتی la boheme را می‌خواند (که باز فرانسه‌اش را جز چند کلمه نمی‌فهمم) آن‌قدر حسِ bohemian  ‌دارد که پروست برای رسيدن به چنان حسی مجبور باشد يک جست‌وجو بنويسد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آهنگ‌هايی هستند که روحِ يک زمانه را در خود دارند. ممکن است چيزهای کم و گنگی از آن زمانه بدانيم اما يک آهنگ می‌تواند «حس و حالِ» آن زمانه را داشته باشد، عصاره‌ی همه‌ی آن‌چه آدمی در آن عصر موزون می‌يافته و به آن دل‌خوش بوده يا هم و غم‌اش را بر سر آن گذاشته بوده: يک حس، بيان‌نشدنی در قالبِ کلمات، حسی که برای دريافت‌اش لازم نيست در زمانه‌ی ساختن‌شان زيسته باشی تا نوستالژی شده باشند؛ هر شنونده‌ی تازه‌ای هم می‌تواند آن حس را دريابد بدون آن که به تاريخی بودن‌اش آگاه شده باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آهنگی مثل Good vibration از Beach Boys يا کارهای گروه گم‌نام Swinging Blue Jeans خلاصه‌ی حس دهه‌ی شصت و هفتاد ميلادی است برای من، يا آهنگ «من از روز ازل ديوانه بودم» بنان يا بعضی آهنگ‌های مشهور ديگرش خلاصه‌ی حس دهه‌ی سی و چهل ايرانی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آهنگ‌های عاشقانه: بيشتر از همه اين آهنگ I always remember you, as a child girl (من اصولاً از دهه‌ی هفتاد ميلادی جلوتر نيامده‌ام انگار با اين که خودم متولد هشتاد هستم! اسم آهنگ هست Wild World از Cat Stevenes) و وقتی حسِ عشق کم می‌شود و به قول شاملو «آی عشق چهره‌ی» فلان رنگی‌ات پيدا نيست (مثلاً فرض کنيد سبز لجنی!) و آدم دنبال عشق می‌گردد، دو تا آهنگ هست يکی Total Eclipse of the Heart از Bonnie Tyler و يکی It Must Have Been Love از Roxette.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در موسيقی کلاسيک، سازگاری بسيار زياد با چايکوفسکی گزارش می‌شود. از باخ تقريباً همه‌ی کارهايی که برای ويولن تنظيم کرده و «گوسفندها در آرامش بچرند»، از برامس سمفونی شماره‌ی 3 و رقص مجار 5، از خاجاطوريان والتز از ماسکراده، از ريمسکی-کورساکف شهرزاد، از راخمانينف Prelude in C-sharp minor.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما آهنگ‌هايی که ازشان متنفرم آهنگ‌هايی هستند که زمانی دوست‌شان داشته‌ام. وگرنه آهنگی مثل «رو چمنا آب‌پاش‌ام من» يا «بچه‌ی ناف ونک‌ام» يا کليپ‌های شبکه‌ی مهاجر ارزشِ حسی به قدرتِ «تنفر» را ندارد، دارد؟ آهنگ‌های تلخی مثل آهنگ‌های ليتيوم یا smells like teen spirit از نيروانا یا fade to black  از متالیکا را ديگر دوست ندارم. از هيپ‌هاپ عموماً خوش‌ام نمی‌آيد ولی گاهی چيزهای خوبی پيدا می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چون مدتی است وبلاگ کم‌تر می‌خوانم نمی‌دانم که‌ها نوشته‌اند و ننوشته‌اند. آقای &lt;a href="http://blog.malakut.ir/"&gt;داريوش ميم&lt;/a&gt; بنويسد (که سيبستان پيش‌تر دعوت‌اش کرده بود) و خانم &lt;a href="http://farnaaz.info/"&gt;فرناز سيفی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://freekeyboard.net/"&gt;جادی&lt;/a&gt;. لطفاً.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2398583637615928199?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2398583637615928199/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2398583637615928199&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2398583637615928199'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2398583637615928199'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='ترانه‌های درخواستی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6976512993039499503</id><published>2008-03-14T06:20:00.010Z</published><updated>2008-03-14T14:16:43.926Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='‌دشمن'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رهبر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحریم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>رأی دادن برای کوبيدن مشت محکم به دهان دشمن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;direction:rtl"&gt;&lt;p&gt;چه کسی يادش مانده که مشارکت در انتخابات مجلس هفتم در تهران 30 درصد بود؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما چهار سال جلوی چشم‌مان لقبِ «نماينده‌ی مردم تهران» برای کسانی چون مهدی کوچک‌زاده تکرار شده‌است!&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;رهبر به گونه‌ای آشکار عليه يک گروه موضع گرفته، آنان را گردن‌کلفت خوانده، حمايت «دشمن» از آنان را باعث شرم دانسته و از آنان خواسته در آن‌چه باعث طمع دشمن است بازنگری کنند . «عوامل دشمن» و «فريب‌خوردگانِ او» نمی‌خواسته‌اند «فريضه‌ی انتخابات» در دوره‌ی قبل انجام شود و به دشمن در کارشکنی‌ها کمک می‌کرده‌اند، و منظورش از اينان نمايندگان مجلس ششم هستند که تحصن کرده يا مسئولان دولتی هستند که تهديد به استعفا و برگزار نکردن انتخابات استصوابی کرده‌اند؛ با آن که اين خود اقدامی دير، ناکافی و بی‌نتيجه در مقابله با انتخابات مهندسی‌شده و استصوابی مجلس هفتم بوده‌است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دشمنی نيرومندتر و مؤثرتر از شخصِ رهبرِ جمهوری اسلامی برای ما افرادِ طبقه‌ی متوسطِ شهری جامعه‌ی ايرانی نيست. او صدای ما را در زمينه‌ی جامعه نمی‌خواهد، نمی‌خواهد اميد و آرزويی برای ما بماند و بتوانيم طمعی به آينده‌مان در کشور خودمان داشته باشيم. سال‌هاست که وعده داده «آينده از آن حزب‌اللهی‌هاست» و در جهت عملی کردن وعده‌اش، از سرمايه‌های کشور تحتِ حکومت‌اش برای مريدانِ حزب‌اللهی‌اش مايه گذاشته‌است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای بی‌پروا ما را اقليتی می‌خواند که صدايشان بلند و نفع‌شان برای کشور اندک است. در پی ثابت کردن همين نکته، حکمِ حکومتی داد که صلاحيت آقای معين را در انتخابات رياست جمهوری تأييد کنند تا وزنِ طرف‌داران‌اش، يعنی همان طبقه‌ی کم‌فايده‌ی پر سروصدا معلوم شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آقای خامنه‌ای دولتِ آقای احمدی‌نژاد را تأييد می‌کند و حتی بی‌پروا ملت را به انتخاب نامزدهايی دعوت می‌کند که راه را برای خدمت بيشتر اين دولت هموار کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی طرف سخن‌اش را به اين بداهت و وضوح و چنين آشکار می‌گويد، چرا ما به وضوح با او مخالفت نکنيم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt; رأی ندادن مخالفتِ آشکار با با «فريضه کردن انتخابات»‌ و واجب کردن‌اش چون نمايشِ مشروعيت نظام است. اما فريضه کردن انتخابات و مهندسی کردن‌اش چيزهای بديعی نيستند. چيز بديع‌تر حکومتِ يک‌دست، بی‌مدارا و صريحی است که مخالفان‌اش را، که جمعيت قابل توجهی از ملت تحت سلطه‌اش و از پوياترين طبقات آن هستند، کم‌فايده، پرسروصدا و طرف‌دارِِ «دشمن» می‌شمارد؛ و مطمئناً از اين که تمام اين جمعيت از کشور بی‌سروصدا مهاجرت کنند و جايی ديگر برای خود بيابند کک‌اش نمی‌گزد که خوش‌حال هم خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هيچ‌گاه رهبر، فرمانده‌ی بزرگ‌ترين نيروی نظامی تحت‌فرمان‌اش و رسانه‌های تحت امرش چنين به صراحت، واضح و مشخص در يک سوی نزاعِ سياسی اصلی درون جمهوری اسلامی موضع نگرفته‌اند. آقای خمينی هم صبر کرد و تا لحظه‌ی آخری که مجلس بنی‌صدر را عزل کرد در نزاعِ داخل حکومت ظاهری بی‌طرف را حفظ می‌کرد.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;سزاوار است آقای خامنه‌ای به خاطر اين نقضِ بی‌طرفی به مجلس خبرگان ارجاع داده شود. بسيار پيش‌تر از اين، سزاوار بود توسط رئيس‌جمهور منتخب ملت - که قول پی‌گيری قتل‌های زنجيره‌ای را داده بود - به دليل توطئه‌بينی همه چيز، حتی در عرصه‌ی فرهنگ، و طرح نظريات ترس ‌و وهم‌آلودی چون «تهاجم فرهنگی» که به قتل‌های زنجيره‌ای منجر شد به مجلس خبرگان ارجاع شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; بايد توسط مجلس منتخب مردم به مجلس خبرگان ارجاع می‌شد وقتی که به خودش اجازه داد به آنان «حکمِ حکومتی» بدهد و برای آنان امر سياسی را حرام و حلال کند،  با آن که يازده سال بود که  خود در معرض رأی مردم قرار نگرفته‌بود، و بيست سال بود که از متنِ جامعه دور و در رأس هرم قدرت قرار گرفته بود. پشتوانه‌ی سپاه و حزب‌الله مسلح چنين جرأتی به او می‌داد و می‌دهد، پشتوانه‌ی اسلحه و زور.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يا شايد قوه‌ی قضائيه بايد او را به مجلس خبرگان ارجاع می‌داد، وقتی که ادعا کرد «بعضی مطبوعات پايگاه دشمن‌اند»‌ و ده‌ها نشريه به استناد اين حرف توقيف و تعطيل شدند بی‌آن که بتواند يا بخواهد حتی يک سند برای اين اتهام ارائه کند. البته او عادت دارد به بی‌سند متهم کردن و نظريه دادن - نظريه‌هايی که محور اصلی همه‌شان پارانويا، تئوری توطئه و دشمن‌يابی و دشمن‌شناسی است - و دستگاه‌های امنيتی‌اش وظيفه دارند از زندانيان مصاحبه‌هايی بگيرند که نظرات او را ثابت کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; ِآقای خامنه‌ای بنا به قانونِ اساسیِ خود جمهوری اسلامی، شرايط رهبری را ندارد؛ و بنا به ادعای فقهی خودشان، بلافاصله بعد از ساقط شدن از عدالت، از ولايت هم ساقط است. او بسيار زودتر از آن که حکومت‌ مطلقه‌اش هجده ساله شود و نه به پشتوانه‌ی رأی اکثريت مردم که به پشتوانه‌ی نيروهای مسلح بر مردم حکومت کند، بايد به مجلس خبرگان ارجاع می‌شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; رأی دادن به فهرستِ اصلاح‌طلبان (يارانِ خاتمی) مخالفت صريح با فرمانِ رهبری است. هر يک نفر از اين گروه که به مجلس راه بيابند و جايگزينِ افرادی چون روح‌الله حسينيان، حداد عادل و کوچک‌زاده بشوند، برای او دردناک است. چون مخالفت صريح با نظرِ اوست که حمايت امريکا را از اين گروه ننگ می‌شمارد و مخالفت صريح با هر کسی است که حقيقت را با ملاک «خلافِ دشمن گفتن و عمل کردن» می‌سنجد. آقای خامنه‌ای فردِ زورمندی است که دشمنیِ بی‌پروايش را با ما اعلام کرده؛ اما همان‌طور که حمايت امريکا از گروهی در ايران دليلی کافی برای بی‌اعتباری آنان نيست، صرفِ حمايت و فتوای آقای خامنه‌ای به مشارکت در انتخابات آن را بی‌فايده نمی‌کند.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;اين نکته‌ی درخشان هم هست که تبليغات رسانه‌های رهبر برای انتخابات، مخاطبان را غربال می‌کنند: طرف‌داران رهبر و نظام را به پای صندوق‌ها می‌کشند و منتقدان و دشمنان را از شدت خشم و انزجار، به انفعال می‌کشانند.&lt;/p&gt;&lt;center&gt;* * *&lt;/center&gt;&lt;p&gt;مشارکت در انتخابات مهندسی‌شده شرکت در بازی‌ای است که «آن‌ها» طراحی‌اش کرده‌اند. از بين اينان که «تأييدشده‌ی حکومت»اند، کسی لياقت رأی ما را ندارد. احساس اهانت می‌کنيم که شرکت کنيم و از شرکت ما در اين انتخابات تأييد خودشان و صحت انتخابات را نتيجه بگيرند، و صف‌های طويل را به نشانه‌ی «صفِ بيعت با رهبری» بگيرند. همه‌ی اين‌ها دردناک است اما همه‌ی اين‌ها می‌ارزد به احتمال اين که رأيی که از صندوق در می‌آيد به تمام آن حرف‌ها نه گفته باشد و صريح‌ترين نظرات رهبر را نقض کرده باشد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6976512993039499503?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6976512993039499503/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6976512993039499503&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6976512993039499503'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6976512993039499503'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/03/blog-post_14.html' title='رأی دادن برای کوبيدن مشت محکم به دهان دشمن'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6525288021123859203</id><published>2008-03-11T11:55:00.010Z</published><updated>2008-03-12T14:45:55.852Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحریم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>نه گفتن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;برای بسياری از کسانی که می‌شناسم، شرکت در انتخابات اغلب برای تأييدِ کسی نبوده؛ برای «نه گفتن» به کسی ديگر بوده‌است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;رأی به خاتمی برای اينان نفی ناطق‌نوری بوده و حتی در دورِ دوم هم، برای نه گفتن به «آنها که نمی‌گذارند کار بکند». رأی دادن به آدمی غيرروحانی، دانشگاهی و فقير برای نه گفتن به يک معمم هميشه در حکومت و ثروت‌مند، انگيزه ی اصلی رأی دادن بسياری به آقای احمدی‌نژاد شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تقريباٌ مشخص است که در اين انتخابات اکثريت به چه کسی خواهند گفت «نه».  بنابراين بسياری تلاش می‌کنند که «منتقد دولت» باشند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;رأی دادن را مقدس نکنيم. از رأی دادن راز زدايی کنيم: اگر بشود بلند و قاطع نه گفت خوب است، اگر نه شايد بتوان خفيف گفت. اگر چه صرفِ به سخن درآمدن را به «بله» گفتن تفسير کنند، اگر چه شايد آن‌کس که رأی ما را می گيرد لياقتِ آن را نداشته باشد، اما گاهی به «نه گفتن» به بعضی می ارزد. گاهی يک لحظه افسردگی و جا خوردنِ صاحبِ قدرت و صدای خاضع شده‌اش می‌ارزد به اين که نه بگوييم - بعد از دوم خرداد 76 چه می‌چسبيد حسِ نرم و نازک شدنِ و احتياط در صدا و چهره‌ی اينان!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قدرت با اعمالِ بيش از حد ضعيف می‌شود و اعتماد به نفسی که به حد وقاحت رسيده باشد، هميشه ملت را ترغيب می کند که به بهای متوهم کردن بعضی به «آری گفتن»شان، به آدمِ وقيح نه بگويند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شرکت نکردن برای نه گفتن، مثل خودسانسوری است برای رساندنِ پيام. مثل اين است که در ميان هزار کاغذ سفيد ادعا کنيم يکی از آن ها بيانيه ای است که در اعتراض به سانسور سفيد چاپ شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گاهی می خواهيم به کل ماجرايی بگوييم نه. گاهی به هر دو طرفِ يک دعوا بايد گفت نه. اما (ساده بگويم!) به نظرم گاهی می‌ارزد وسطِ يک ماجرای ناخوشايند و بين دو طرف که هيچ‌يک چندان خوشايند نيستند، حالِ يکی را به کمک ديگری گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;پی‌نوشت&lt;/b&gt;: آقای خامنه‌ای &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8612220540"&gt;گفته‌است&lt;/a&gt; «نمايندگانی انتخاب شوند كه راه را برای خدمت دولت هموارتر كنند»؛ قابل توجه کسانی که به «نه گفتن به سلطان» فکر می‌کنند، و رأی ندادن‌شان قطعاً «راه را برای خدمت دولت هموارتر» می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;span class="footnote"&gt;[&lt;a href="http://www.roozonline.com/archives/2008/03/post_6569.php"&gt;+&lt;/a&gt;] پاسخی مناسب به شیوه‌ی نامناسبِ «نه گفتن» آقای گنجی&lt;br/&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6525288021123859203"&gt;نظر شما&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6525288021123859203?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6525288021123859203/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6525288021123859203&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6525288021123859203'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6525288021123859203'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='نه گفتن'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6437945045246286509</id><published>2008-02-29T05:03:00.006Z</published><updated>2008-02-29T05:41:08.559Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روکو'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلم'/><title type='text'>روکو و برادران‌اش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;direction:rtl"&gt;&lt;p&gt;آيا &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0054248/"&gt;روکو&lt;/a&gt; يک قديس است؟ سيمونه يک هيولاست؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يک شوهر خاله‌ی نظامی داشتم که وقتی برادران کارامازوف می‌خواندم، می‌گفت حوصله‌ی خواندن چنين کتاب‌هايی را ندارد چون نخوانده می‌داند در داستان‌ها هميشه حق با برادر کوچک‌تر است.&lt;br /&gt;از کجا می‌دانست؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;زن بودن در دنيای مردانه چقدر وحشتناک است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روکو نفرت زيادی حس می‌کند و به خاطرش گريه می‌کند. وقتی سيمونه بهش می‌گويد ترسيدی؟ با مشت نشان می‌دهد که نترسيده. روکو قديس مسيحی نيست بر خلاف آن چه در انتها، در نتيجه‌ی اخلاقی فيلم از زبان چيرو خيلی تند نند بيان می‌شود - گويا برای از بن‌بست در آوردنِ بيننده‌ی ساده‌ای است که ممکن است رودلِ وجدانی-اخلاقی بکند. روکو مسيح نيست. خيلی خالی و تهی است. يک آلن دلون است با چشم‌های خوشگلی که با اشک به دوردست مبهم خيره می‌شود، آلن دلون سال 1960 البته. روکو به ناديا می‌گويد بيشتر به چيزها اطمينان کند، ناديا می‌پرسد به چه چيزهايی، مثلاً به تو هم؟ می‌گويد آره به من هم... و دروغ می‌گويد. روکو قديس جامعه‌ی مردسالار است و قاتل اصلی عشق و احترام به زن.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فيلم‌های ايتاليايی. کلوديا کارديناله. فيلم‌های هميشه دوبله شده، آن قدر که وقتی در هشت و نيم صدای اصلی کلوديا کارديناله را می‌شنوی حيرت می‌کنی... موسيقی متن. نينو روتا اسانس پدرخوانده. تم سينما پاراديزو. مالنا...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چه چيزی در اين دنيای ايتاليايی مشترک است؟ چهره‌ی حيران و يخ‌زده‌ی دايان کيتون که پشت‌ِ در بسته‌ی اتاق تصميم‌گيری مردان می‌ماند، مونيکا بلوچی در مالنا که در حد نهايت fetishize می‌شود تا نماد هوسِ مردانه به زن باشد، يا چهره‌ی ناديا که می‌خواهد زنده بماند و می‌خزد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;موسيقی چطور اين دنيای ايتاليايی را روايت می‌کند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمی بهتر می‌فهمم که چرا وسترن‌های سرجو لئونه را وسترن اسپاگتی می‌گفتند. «روزی روزگاری در غرب» با کلودیا کارديناله در مرکزش، بيشتر ايتاليايی است تا وسترن...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين روکو است که به هر چيز که دست می‌زند آن را به گند می‌کشد يا سيمونه؟&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6437945045246286509?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/6437945045246286509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=6437945045246286509&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6437945045246286509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6437945045246286509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/02/blog-post_29.html' title='روکو و برادران‌اش'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-5410599285767553082</id><published>2008-02-24T21:17:00.012Z</published><updated>2008-02-24T22:52:23.787Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلم'/><title type='text'>بچه‌هه</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl"&gt;&lt;p&gt;وب‌گردی چيزی است در مايه‌های ول‌گردی، هر لينکی که نظرت را جلب کند کليک می‌کنی، گاهی جست‌وجويی و گاهی در اين ول‌گردی‌ها به جاهای جالب می‌رسی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/03/060302_pm-oscar-timeline.shtml"&gt;گزارش بی‌بی‌سی فارسی از تاريخِ اسکار&lt;/a&gt; را می‌خواندم که به اين جمله رسيدم «در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند.» گشتم در يوتيوب &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=J3Pl-qvA1X8" title="فيلم اهدای اسکار افتخاری به چارلی چاپلين در سال 1972"&gt;فيلم‌اش&lt;/a&gt; را پيدا کردم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سخنرانِ پيش از اهدای جايزه نمی‌دانم کيست. ترجمه‌ی سردستی و شنيداری صحبت‌هايش:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;&lt;p&gt;«طنز حس بقای ماست و از عقل ما حفاظت می‌کند.» اين‌ها کلمات چارلی چاپلين هستند. هم او بيش از سی سال پيش چنين نوشت: «ما بسيار فکر می‌کنيم و بسيار اندک حس می‌کنيم. در دنيای ماشين‌سازی، ما به انسانيت نيازمنديم. بيش از هوشمندی، به مهربانی و لطف نيازمنديم. بدون اين صفات، زندگی خشن خواهد بود و از دست خواهد رفت.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طنز و انسانیت، عناصر هم‌راه وجدان هنری چاپلين بوده‌اند، و عناصر نبوغِ بی‌نظيرش، چون يک بازيگر، نويسنده، کارگردان، تهيه‌کننده، آهنگ‌ساز، و چنان‌چه دابليو.سی فيلدز گفته، بزرگترين رقاص باله‌ای که تا به حال پديد آمده (خنده‌ی حضار) چاپلين بيش از هر کس ديگری در تاريخ مردم را خندانده؛ با اين حال، هميشه پشت مضحک بودن‌اش، اندوه‌ها و ترس‌های هر انسان نهفته است. چنين است که يک کتاب درباره‌ی او با عنوان «چارلی چاپلين، پادشاه تراژدی» منتشر شده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;او يک کارکتر ناميرا ساخته، ولگرد کوچک. هزاران نويسنده سعی کرده‌اند استعاره‌ای برای اين کارکتر ببافند. چاپلين خودش اين‌گونه توصيف‌اش می‌کند: «يک ولگرد، يک جنتلمن، يک شاعر، يک خيال‌باف، يک مرد تنها، که هميشه به اميد ماجراجويی و عشق است. می‌تواند به شما بباوراند که يک دانشمند است، يک موسيقی‌دان، يک دوک، يک چوگان‌باز. با اين حال می‌تواند از يک نوزاد شکلات‌اش را بدزدد! و البته اگر شرايط اقتضا کند، می‌تواند از پشت به يک بانو لگد بزند؛ و البته تنها در بيشترين حد عصبانيت‌اش!»&lt;/P&gt;&lt;P&gt;جهان نه تنها به طنز شگفت‌انگيز ولگرد کوچک، که به عشق و هم‌دردی که او نماينده‌اش بود پاسخ داد. از شهرت افزاينده‌ی چاپلين می‌توان نتيجه گرفت که انسانيت اين مرد نسبت به انسان، بيشتر از حرکاتِ غيرانسانی‌اش بوده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين جايزه به چارلز چاپلين اهدا می‌شود، به خاطر تأثير بی‌اندازه‌اش بر تبديل سينما به شکل هنری اين قرن. چاپلين به چيزی بيشتر از يک نام بدل شده، اين نام کلمه‌ای است در لغت‌نامه‌ی سينما. و هر کس که به عمرش فيلمی ديده باشد، مديون اوست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند سال پيش، آقای چاپلين گفت: «تنها دشمنِ من، زمان است.» با عرض احترام، ما مخالف‌ايم. چرا که هر جا و هر زمان که ارتباطات باشد، پرده‌ای باشد و بيننده‌ای، چه اکنون روی زمين، و چه در آينده‌ای دور روی ستاره‌ای دوردست، زمان دوستِ ابدی و صميمی‌ترين دوست چارلی چاپلين است.&lt;/div&gt;&lt;p&gt;چارلی چاپلين پير روی صحنه می‌آيد در حالی که از شدت هيجان بغض کرده و نمی‌تواند صحبت کند و اشک می‌ريزد. مدتی طولانی برايش دست می‌زنند و بعد اهداکننده‌ی جايزه کلاه و عصای ولگردی‌اش را می‌آورد. چاپلين شوخی رايج پراندن کلاه را اجرا می‌کند اما نمی‌تواند کلاه را دوباره بگيرد و کلاه به زمين می‌افتد. از گرفتن عصا و بازی با آن منصرف می‌شود، و معلوم است که حق با اوست که زمان دشمنِ اوست...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعد در يوتيوب قسمتی از فيلم «بچه‌هه»‌ (&lt;a href="http://us.imdb.com/title/tt0012349/" title="Film overvie in IMDB"&gt;The Kid&lt;/a&gt;, 1921) بود. تريلرش را هم ديدم (فيلمِ پايين). به فکر افتادم که اين «بچه‌هه» کجاست و چه می‌کند الآن؟&lt;/p&gt;&lt;br/&gt;&lt;center&gt;&lt;object width="425" height="355"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/nTlUxNzt5Kw&amp;rel=1"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="wmode" value="transparent"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/nTlUxNzt5Kw&amp;rel=1" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="425" height="355"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/center&gt;&lt;br&gt;&lt;p&gt;در شرحِ حال «&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0001067/bio" title="Biography for Jackie Coogan"&gt;جکی کوگن&lt;/a&gt;» می‌خوانيم که در 1914 به دنيا آمده، چارلی چاپلين او را در 1919 کشف کرده، باعث مشهور شدن و پول‌دار شدن‌اش به عنوان يک ستاره‌ی خردسال می‌شود. او کم‌سن‌وسال‌ترين ميليونر خودساخته‌ی تاريخ شده، اما بعد از تصادفی در 1935 که باعث مرگ پدرش، نزديک‌ترين دوست‌اش (که 21 ساله بوده) و مجروح شدن شديد خودش می‌شود، مادرش با کسی ديگر ازدواج می‌کند و تمام 4 ميليون دلاری که درآمدِ او بوده به نامِ خود می‌کند و در اثر فشار مطبوعات، 126 هزار دلار هم به کوگن می‌رسد. کوگن به تصويب لايحه‌ای در کاليفرنيا کمک می‌کند که به ستاره‌های خردسال کمک می‌کند تا پس از سن قانونی صاحب درآمد خودشان بشوند، قانونی که به قانون کوگن معروف است. با آن‌که روابطش با خانواده‌اش ظاهراً بهبود می‌يابد اما نصيحت‌اش به ستاره‌های خردسال هميشه اين بوده که «از مادران فاصله بگيريد!»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی چارلی چاپلين در 1972 بعد از دو دهه تبعيد از امريکا، اجازه‌ی ورود می‌گيرد تا اسکار افتخاری‌اش را دريافت کند، کوگن از افرادی است که در فرودگاه لوس انجلس به استقبال‌اش می‌رود. چاپلين بلافاصله بعد از دست دادن کوگن را می‌شناسد، با آن که دهه‌ها او را نديده بوده، و می‌گويد بيش از هر کس ديگر دوست داشته او را ببيند. کوگن اين را افتخارآميزترين لحظه‌ی عمرش می‌داند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازيگر «بچه‌هه» بيست و چهار سال پيش، در سن 70 سالگی پس از عمری بازی در فيلم‌های درجه دو و سريال‌ها، از سکته‌ی قلبی می‌ميرد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-5410599285767553082?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/5410599285767553082/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=5410599285767553082&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5410599285767553082'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/5410599285767553082'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/02/blog-post_9899.html' title='بچه‌هه'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-2477045262713962571</id><published>2008-02-24T15:33:00.011Z</published><updated>2008-02-24T18:45:17.581Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دکتر کاشی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حب و بغض نسلی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اصلاح‌طلبی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خمینیسم'/><title type='text'>حب و بغض نسلی</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;"&gt;&lt;p&gt;قسمتِ دوم نوشته‌ای که در نقدِ نظراتِ دکتر کاشی نوشته بودم منتشر نشد؛ چون منتظرِ گفت‌وگويی وبلاگی بودم که بعد از مکاتبه‌ی ايميلی ايشان گفته بود در صورت داشتن حال و فرصت انجام می‌شود:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;&lt;p&gt;سلام&lt;br /&gt;جناب  آقای امین،&lt;br /&gt;از اینکه به من عنایت داشته‌اید ممنون.&lt;br /&gt;مطلب شما را با دقت خواندم، دارم فکر می‌کنم اگر حال و فرصتی بود پستی در وبلاگ به آن اختصاص دهم. از بحث‌های وبلاگی که دیگران نیز ناظر باشند به نظرم بیشتر می‌توان بهره برد.&lt;br /&gt;اما راستش خوب نفهمیده‌ام که شما دقیقاً به چه قسمتی از مطلب من منتقد هستید. شما روایتی توام با ناباوری و تمسخر نسبت به نسل ما و باورهای آن دارید، این کاملاً قابل فهم است؛ اما اینکه دقیقاً مقوله حاشیه و متن مرا از جه نظر نقد کرده‌اید نفهمیدم.&lt;br /&gt;خوب است شما  هسته اساسی نقد خود را قطع نظر از حب و بغض‌های نسلی توضیح دهید شاید برای من وارد بحث شدن ساده‌تر شود.&lt;br /&gt;به هر حال، خوب است مرا از کامنت ها و نظرات دیگر دوستان هم مطلع فرمائید.&lt;br /&gt;با تشکر&lt;br /&gt;کاشی&lt;p&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;من سعی کردم هسته‌ی اصلی نقدم را در ايميل بعدی بدون حب و بغض‌های نسلی توضيح دهم:&lt;/p&gt;&lt;div style="margin-right:15px"&gt;سلام و درود&lt;br /&gt;&lt;p&gt;دکتر کاشی گرامی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در قسمت اول، انگاره‌های متنِ شما را نقد کرده‌ام، نه مفهومِ متن و حاشیه که تبيينِ بسيار جالبی از موضوع است: انگاره ی شهادت و شهادت‌طلبی که به نظرم همان‌طور که خودتان اشاره کرده‌ايد شامل گریز از مسئوليتِ زیستن است و در نتیجه مشخص است که در نهایت به مشکل پاسخ‌گویی می‌انجامد. در واقع، ایده‌ی اصلی این است که این مسئوليت‌گریزی است که باعث می شود هنگامی که فرزندان از والدین بپرسند «چه فکر می‌کردید و چه برنامه‌ای داشتيد»‌ پاسخِ درستی مقدور نباشد جز این که «به هر چیزی فکر می‌کردیم جز شما و انتظارات شما.» اگر شعارهای انتخاباتی و انتقادات گروههای رقیب را در دموکراسی‌ها ببینید، گويا بخش عمده‌ای از سياست با مفهومِ «آن‌چه برای فرزندان‌مان می‌خواهيم انجام دهيم» گره خورده ولی با منطقِ شهادت‌طلبانه چنين مفهومی پيشاپيش موجود نيست که بتوان به آن انديشيد. نهايت اين است که تلاش شود به فرزندان نيز همان روحيه‌ی شهادت‌طلبانه تلقين شود.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;اما در قسمت دوم، که ناقص خدمت شما فرستاده شده، نقد من مستقيماً به باور اصلی &lt;a href="http://javadkashi.blogspot.com/2008/02/blog-post_7220.html"&gt;متن اخير شما&lt;/a&gt; است‌. اين ایده که «اصلاح طلبان به این دلیل محبوبیت پیدا کردند که امر سیاسی را بلاموضوع کردند و به مردم گفتند از زندگی لذت ببرید»، به نظرم از نظرِ تاریخی قابل اثبات نباشد. شواهد فراوانی علیه این ایده هست. دغدغه‌های اجتماعی حتی در بينِ نسلِ ما فراوان بودند و آرمان‌گرايی و آمادگی برای فداکاری برای آرمان ها هم وجود داشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما اصلاح‌طلبان قدرت بسيج‌کنندگی تحتِ فرمان خود را می سنجيدند نه قدرتِ بسيج‌کنندگی تحتِ آرمان‌شان را، و می‌ترسيدند جريانی را شروع کنند که «از کنترل خارج شود». اشتباهِ اساسی این بود که نيروهای طرفدار اصلاح‌طلبی مطیع و فرمان‌بر نبودند و این که مثلاً از مردم بخواهند در يک ميدان جمع شوند معنايی نداشت، اما اگر ايستادگی بر سر آرمان‌ها داشتند و دائم کوتاه نمی‌آمدند، قطعاً همراهان قدرتمندی در ایستادگیِ خود کنارشان (و نه پشت سرشان)‌ می‌يافتند. همراهی می توانست شکل‌هایی جدی چون اعتصاب و اعتراضاتِ خیابانی هم به خود بگیرد. نمونه‌های کوتاه آمدن هم همان پيگيری قتل های نويسندگان، حکم حکومتی قانون مطبوعات، تصویب نشدنِ لوایحِ دوگانه و در نهايت برگزاری انتخابات مجلس هفتم بود که هر بار رفتار افراد اصلاح‌طلب در حکومت، به جای ایستادگی، ایستاندن و گاه مثل خنجر زدن از پشت به گروه‌های پیش‌روتر بوده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دليلِ عمده‌اش به نظرِ من، مجموعه باورهای پارادوکسیکالِ افرادِ اصلاح‌طلب است. به هیچ وجه نمی‌توان «خط امام» را با آرمان‌های آزادی بیان، دموکراسی، حفظ حقوق اقليت و مخالفت با دين‌سالاری جمع کرد. هرگز نمی‌توان ديدگاه «اصل بودنِ حفظ نظام و امنيت» را با ديدگاه ایستادگی بر سر آرمان‌ها جمع کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تناقض در افکار به پریشان‌گویی در گفتار و نفاق در رفتار می‌انجامد. بايد بی‌رحمانه به نقد آقای خمينی و باورهایی پرداخت که او نماد و مبلغ آنها بوده‌است تا شاید بتوان این مشکل را درمان کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ارادتمند،&lt;br/&gt;امين&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;آقای دکتر کاشی به اين ايميل پاسخی ندادند و بحث وبلاگی هم در نگرفت، هر چند قسمتی از متن بالا را به شکل کامنت برای نوشته‌ی مورد نظر گذاشتم. چند وقت بعد در پاسخ به آقای جامی &lt;a href="http://javadkashi.blogspot.com/2008/02/blog-post_20.html" title="آخرالزمان است، از دکتر کاشی"&gt;نوشته‌ای&lt;/a&gt; منتشر کردند که اين قسمت‌هايش در اين مورد جالب بودند:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;&lt;p&gt;من اما طور دیگری واقعیت را تجربه می‌کنم. &lt;b&gt;من یک انحطاط عمیق فرهنگی، اجتماعی را تجربه می‌کنم که گاه استبداد سیاسی تنها چاره آن است&lt;/b&gt;. ممکن است بگوئید که انحطاط حاصل استبداد سیاسی است. انکار نمی‌کنم، اما ماجرای مرغ و تخم مرغ است: انحطاط حاصل استبداد و استبداد عامل انحطاط است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اجازه بدهید کمتر اسیر کلیشه‌های سیاسی شویم. کسانی البته فریاد آزادی‌خواهی سر می‌دهند و کسانی نیز آنها را بازداشت می‌کنند، شکنجه می‌دهند و اینهمه گاهی کفایت می‌کند که از حیات یک جامعه آزادی‌خواه سخن بگوئیم و از یک ر‌ژیم دیکتاتور. راستش را بخواهید از این کلیشه احساس تهوع می‌کنم. آنقدر که گاهی تحریک می‌شوم از دیکتاتوری و سرکوب دفاع اخلاقی کنم.[...]&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گاه احساس می‌کنم جامعه از دست رفته است. &lt;b&gt;در این فضای از دست رفته، نمی‌دانم اصلاً چه تفاوتی هست میان همه آرمان‌های متصور بشری. حکومت اسلامی، معنویت، اخلاق، توسعه، دمکراسی، حقوق بشر، عدالت و هر چیز دیگری که به ذهنتان می‌رسد، کالاهای سوداگرانه‌اند.&lt;/b&gt; در چنین فضای از دست رفته‌ای، من نمی‌دانم جستجوی آرمان سیاسی چه جایی دارد.[...]&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تصور می‌کنم این کلیشه دولت سرکوبگر و ملت آزادیخواه، دیگر افقی را نمی‌گشاید. اجازه بدهید کمی بحث را از جایی دیگر هم شروع کنیم. &lt;b&gt;تا زمانی که ملت چنین است سرکوب دولت تا حدودی توجیه اخلاقی هم دارد. &lt;/b&gt;تا زمانی که دولت چنین است، انحطاط ما مردم تا حدود زیادی قابل درک است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من از انحلال سیاست سخن گفتم، به این معنا که در چنین فضایی، پیشبرد هر آرمان سیاسی بلاموضوع است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;می‌بينيد که چطور فضايی که آقای دکتر در آن زيست می‌کند (فضای هم‌نسلانِ قدرت‌مند خودش) در نظر ايشان تبديل به فضای کلی جامعه‌ای می‌شود که «پيگيری هر آرمان سياسی» در آن بلاموضوع می‌شود؟ که استبداد حکومت به علت انحطاط ملت قابلِ قبول می‌شود؟ توجه کنيد که آقای دکتر کاشی چه «اجتماعی را تجربه می‌کنند»، احتمالاً اجتماعِ کسانی که چنين &lt;a href="http://www.baharestan8.com/ShowNews.php?797" title="بيانيه‌ی 3 ائتلاف اصلاح‌طلبان"&gt;بيانيه‌ی مزورانه‌ای&lt;/a&gt; می‌نويسند:&lt;/p&gt;&lt;div class="qoutation"&gt;&lt;p&gt;انقلاب اسلامي كه به تعبير حضرت امام خميني(ره) "انفجار نور" بود... جا دارد كه همه ملت به خصوص وفاداران به آرمان‌هاي والاي انقلاب اسلامي و بنيانگذار فقيد آن بار ديگر [...] در شناخت و پيمودن راهي كه بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي پيش پاي آنان نهاده است عزم خود را براي رسيدن به &lt;b&gt;قله‌هاي افتخار و شرف&lt;/b&gt;، علي‌رغم همه مشكلات و موانع جزم كنند و مطمئن باشند. [اين ادبيات «قُله‌ای» احمدی‌نژادی نيست؟ گذشته از آن چه راهی؟ مگر آن راه به جز به اين ختم می‌شد؟ اين‌جايی که هستيم قله‌ی افتخار و شرف است؟ مطمئن باشيم؟ چون حضرت امام خمينی (ره) فرموده‌اند؟]&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;بدون ترديد&lt;/b&gt; اكثريت قاطع ملت ما [...] خواستار اسلام عزيز و حاكميت ارزش‌هاي الهي بر ذهن و زندگي خويش است و نيز هموطنان عزيز غيرمسلمان نيز همان‌گونه كه در تجربه‌ی بلند تاريخي خود، همراهي و همزيستي با اسلام و مسلمانان را &lt;b&gt;آموخته‌اند&lt;/b&gt; و اسلام را در ايران &lt;b&gt;مدافع حق و حرمت&lt;/b&gt; خود يافته‌اند و [...] از محتواي اسلامي - انساني &lt;b&gt;نظامي كه حق و حرمت شهروندي همگان را پاس مي‌دارد&lt;/b&gt;، دفاع مي‌كنند. [اين نظام و اسلامِ عزيزش که حقوق و حرمت مسلمانانِ مخالف‌اش را پاس نمی‌دارد و قسمتی از اين بيانيه هم که ضجه‌مويه از اين ماجراست، چطور «بدون ترديد» همه از مسلمان و نامسلمان از اين نظام دفاع می‌کنند؟] شايد احساسات جريحه‌دار شده و نيز فشار برخي دوستان و دلسوزان ايجاب مي‌كرد كه يكسره از عرصه كنار بكشيم و ميدان را به طور كامل در اختيار كساني قرار بدهيم كه جز به حاكميت يك سليقه و يك نگاه و ايجاد حاكميتي يكدست نمي‌انديشند... &lt;b&gt;ولي مصلحت بيني مومنانه&lt;/b&gt; و دلسوزي براي انقلاب و ملت و باور به اين‌كه ايران و &lt;b&gt;جمهوري اسلامي از خود ماست&lt;/b&gt; با همه فشارها و برنامه‌ريزي‌هايي كه براي بيرون راندن &lt;b&gt;ياوران امام(ره)&lt;/b&gt; از صحنه وجود دارد، حكم مي‌كند تا آن‌جا كه ميسور است در عرصه حضور داشته باشيم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;برگرديم سرِ حب و بغض نسلی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظرم ديگر از نسلِ گذشته‌ی اصلاح‌طلب انتظاری نمی‌رود. سر و تهِ اينان را که بزنی «ياورانِ امام» در می‌آيد. تنها هم‌دردی و دل‌سوزی برايشان می‌ماند، جايی برای هم‌فکری و هم‌کاری با آن‌ها نيست. آرمان‌های نسل‌ها با هم فرق می‌کند و چيزی که از دو طرف مانده، فقط تحقير است برای ديگری. و مشخص است که آينده از آنِ کدام نسل است: نسلِ ياورانِ امام يا نسلِ بی‌اعتقاد و بی‌آرمان الکی خوش.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر چيزی بخواهد آن «افقِ جديد» را که آقای دکتر کاشی اميد به گشودن‌اش دارد باز کند، همين حب و بغضِ نسلی است.&lt;/p&gt;&lt;hr/&gt;&lt;span class="footnote"&gt;چندی پيش در وبلاگ دوستی در اين مورد کامنتی گذاشتم:&lt;p&gt;ما مجبوریم خودمان را برای نسل پدرانمان ثابت کنیم نسلی که از وقتی چشم باز کرده اراده‌اش باعث تغییرات شده؛ در نتیجه بسیار به خودش مطمئن است و دائم در حال اراده کردن و خواستن است. نسل ما برعکس، از وقتی که چشم باز کرده کمتر اراده‌ای از خود داشته و وقتی هم که اراده‌ی خاصی داشته شرایط کمتر یار بوده‌اند و بسیاری از موارد توفیق نداشته در نتیجه اعتماد به نفس کمتر دارد و دائم در پی «بچه‌ی خوبی بودن» و راضی کردن بزرگترهاست تا در پی آرزوهای خود بودن و از اراده‌ی خود طرحی نو در افکندن.&lt;br/&gt;این خودش یک چرخه‌ی معیوب ایجاد می کند از نمایش بی‌ارادگی ما که آنها را تشویق به فرمانروایی بیشتر می کند.&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-2477045262713962571?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ankabut.blogspot.com/feeds/2477045262713962571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3655153&amp;postID=2477045262713962571&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2477045262713962571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/2477045262713962571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/02/blog-post_24.html' title='حب و بغض نسلی'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-6672752880057147053</id><published>2008-02-21T17:16:00.002Z</published><updated>2008-02-21T17:23:32.899Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هزارتو'/><title type='text'>هزارتوی شهر</title><content type='html'>مقاله‌ی من به نام «&lt;a href="http://hezartou.com/article.php?arid=2444&amp;uid=34"&gt;تجربه‌ی شهر&lt;/a&gt;».&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3655153-6672752880057147053?l=ankabut.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://hezartou.com/index.php?uid=34' title='هزارتوی شهر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6672752880057147053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3655153/posts/default/6672752880057147053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ankabut.blogspot.com/2008/02/blog-post_21.html' title='هزارتوی شهر'/><author><name>Amin</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3655153.post-4008312412807987236</id><published>2008-02-14T13:34:00.012Z</published><updated>2008-02-14T13:57:50.712Z</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شهادت، حاشيه، متن، خودکشی، امام حسين، دکتر کاشی'/><title type='text'>حاشيه‌ای به متنِ منطقِ شهادت</title><content type='html'>&lt;div style="direction:rtl;text-align:justify"&gt;&lt;p&gt;سال‌گردِ انقلاب همراه شد با توضيحاتِ والدين برای فرزندان که «چرا انقلاب کرديم» و چه شد که اين‌طور شد. در وبلاگ‌ها و سايت‌ها از اين نوشته‌ها زياد هست که نوعی حس شرمساریِ پنهان هم در آن هست که نمی‌خواستيم اين‌طور بشود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در بين اين نوشته‌ها، نوشته‌ی دکتر کاشی &lt;a name="DrKahsiLink"&gt;&lt;/a&gt;&lt;sup&gt;&lt;span  style="font-size:60%"&gt;&lt;a href="#DrKashiRef"&gt;[1]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt; در مورد «شوريدنِ حاشيه بر متن» جالب است. کاشی می‌گويد دنيای مدرن با حساب‌گری‌هايش و سبکِ زندگی‌اش و ارزش‌های مادی‌اش، با نپذيرفتن ارزش‌های فرهنگیِ بومی و ناتوانی‌اش از هضمِ آن‌ها، باعثِ شورشی در حاشيه‌هايش شد که انقلابِ اسلامی نهايت‌اش بود. انقلابيونی که
